اشعار جوانشیری


Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Grotesque در چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 - 20:13

البته نهایت بی انصافی است غول هایی مثل شاملو را مستثنی نکنیم.
 
سپـاس : 19

ارسـال : 18


نام نویسی: 95/8/7

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 - 11:38

" رهایم مکنی!!! "
این غزل تقدیم به تمام اعضای مهربان و هنرمند انجمن فیزیکدانان جوان smile072 smile072

در دلم هلهله بر پاست ، رهایم مکنی!
جانم از شوق تو شیداست، رهایم مکنی!

در نوازشگه موسیقی آرام نسیم
رقص گیسوی تو زیباست ، رهایم مکنی!

گرمی دست تو را می طلبد این دل تنگ
ترسم از موسم سرماست ، رهایم مکنی!

خنده ای تلخ نقابی شده بر چهره ، ولی
سینه ام مخزن غم هاست ، رهایم مکنی!

مرغ رنجور دلم در قفسش خفته ، ولی
با تو در اوج ثریا ست ، رهایم مکنی!

قعر این برق نگاهم که شود مملو از اشک
خواهشی گمشده پیداست،"رهایم مکنی"!

روح من تشنه ی یک لحظه سکوتست،بمان
خسته از این همه غوغاست،رهایم مکنی!

پی یک جرعه شدم ملعبه ی دست سراب
عشق تو معنی دریاست ، رهایم مکنی!

قلب بیمار و جوانم که درین غصه شکست
پیر و محتاج مداواست ، رهایم مکنی!

زین همه نعمت خالق که درین دار فناست
سهم من یک دل تنهاست ، رهایم مکنی!

گر تو هم میل به ما داری و شوریده دلی
موعد عاشقی حالاست ، رهایم مکنی!

گردن و دار و رسن،تیغ و رگ دست چپم..........
بعد تو جمله مهیاست ، رهایم مکنی!..........
.............. smile072
SINA.D
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 - 13:41

آفرین سینای عزیز، خیلی قشنگ بود smile072 البته می تونستی از ردیفِ "رهایم چه کنی؟!" هم استفاده کنی. در هر حال خیلی زیبا و با احساس بود، ممنون smile002
در فکر رو و کم گو، چون عقل عجول ای جان........... هرگز... مَبَرد... پی بر.. اسرار.. شکیبایی
اندرزِ جوانشیری.. خوش.. بشنو و محرم شو........... باشد که ببینی خود، آن چهره ی حورایی
نماد کاربر
 
سپـاس : 370

ارسـال : 948


نام: محمد جوانشیری
سن: 31 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی einstein313 در پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 - 14:30

پیشنهاد

بهتره یک تاپیک جدا برای اشعار آقا سینا قرار داده بشه
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 382

ارسـال : 1045


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 - 19:46

M_J1364@yahoo.com نوشته است:آفرین سینای عزیز، خیلی قشنگ بود smile072 البته می تونستی از ردیفِ "رهایم چه کنی؟!" هم استفاده کنی. در هر حال خیلی زیبا و با احساس بود، ممنون smile002



ممنونم عزیزم
بله پیشنهادتونم زیباست.زبانشم قدیمی تر میشه smile021


einstein313 نوشته است:پیشنهاد

بهتره یک تاپیک جدا برای اشعار آقا سینا قرار داده بشه


چشم بزرگوار
یه ذره وضعیتم رو جمع و جور بکنم،حتما smile021
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 00:11

"چشم پر آشوب"
این غزل هم باز تقدیم به دوستان پر مهر و باسواد انجمن smile072 smile072

روی از همه گردانده ام و دل به تو بستم
این عشق تو ترسم که دهد کار به دستم

از لعل درخشان تو ، من باده نخواهم
چون با قدح چشم پر آشوب تو مستم

بر جان تو سوگند که در موسم هجران
آسوده نخوابیدم و راحت ننشستم

سنگین دل و بدعهد و ستمکاری و مغرور
مبهوتم از این امر ، چرا عاشقت هستم

صد باره بریدی تو چه بد رشته ی عشقم
هر دفعه گره ها زدم آن را نگسستم

ترک می و معشوقه مرا صعب و محالست
عمری به بر ساقی و پیمانه پرستم

گفتم ز تو یادی نکنم تا به قیامت
افسوس،که از شوق غزل توبه شکستم

smile072
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 03:52

آفرین! خیلی قشنگ بود smile006 بیت آخرت هم که شاهکار بود smile020
ظاهراً حس شیشم توی تشخیصِ مقدار هنر و علم افراد، خیلی خوب کار می کنه! smile039
تو واقعاً یه هنرمندی smile036
در فکر رو و کم گو، چون عقل عجول ای جان........... هرگز... مَبَرد... پی بر.. اسرار.. شکیبایی
اندرزِ جوانشیری.. خوش.. بشنو و محرم شو........... باشد که ببینی خود، آن چهره ی حورایی
نماد کاربر
 
سپـاس : 370

ارسـال : 948


نام: محمد جوانشیری
سن: 31 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 10:47

M_J1364@yahoo.com نوشته است:آفرین! خیلی قشنگ بود smile006 بیت آخرت هم که شاهکار بود smile020
ظاهراً حس شیشم توی تشخیصِ مقدار هنر و علم افراد، خیلی خوب کار می کنه! smile039
تو واقعاً یه هنرمندی smile036


خواهش میکنم
مثل همیشه لطف دارید عزیزم smile072 smile072
هنر دوستم البته.کو تا به درجه هنرمندی برسم
این بار تاج سرتون گذاشتید.قبلا کلاه بابا نوئل بود smile021

بیت آخر حقیقت بود فک کنم برا همین به دلتون نشسته
میخواستم شعر نگم تا مدتی ولی شوق غزل بود دیگه smile023
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 11:20

آقا محمد عزیز
دارم یه غزل مثنویه طویل می نویسم به شیوه بنیامین حسن پور smile021
توش بازتاب افکار و تلاطم های ذهنم هم هست(با زبانی نمادین)
فقط زبانش کهن نیست اگه گذاشتمش دعوام نکنیدا smile079 smile079

چند بیتیش اینه ببینید خوبه؟آیا؟
امشب مرتب میکنم اشعار تلخم را
دارم مروری میکنم افکار تلخم را
.
.
در هر غزل صد دخمه ی تاریک می بینم
جای گل از باغ وجودم خار می چینم

می دوزم امشب یک کفن از مثنوی هایم
می پوشم آن را روز مرگ قلب تنهایم

امشب خودم را غرق خون و اشک می سازم
در این قمار زندگی بی وقفه میبازم

تک خال ها در دست تقدیرست،می بینی؟
امید بردن باز هم دیر است ، می بینی؟
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 12:11

مثل شعرای قبلیت به دلم نمی شینه ولی بد نیست!! smile023
هر جوری خواستی شعر بگی یه وقت خدایی نکرده زبان سنتی رو فراموش نکنیا! smile048
در فکر رو و کم گو، چون عقل عجول ای جان........... هرگز... مَبَرد... پی بر.. اسرار.. شکیبایی
اندرزِ جوانشیری.. خوش.. بشنو و محرم شو........... باشد که ببینی خود، آن چهره ی حورایی
نماد کاربر
 
سپـاس : 370

ارسـال : 948


نام: محمد جوانشیری
سن: 31 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در شنبه 30 ارديبهشت 1396 - 12:27

فراموش کردن زبان سنتی که محاله smile020
اونو ازم بگیرن خفه میشم
حکایت ماهی و آبه برام smile031
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در چهارشنبه 3 خرداد 1396 - 12:22

*به نام خدا*

یاد بادا.. که دلْ.. اندوهِ تو.. در خون.. می کرد............. ناله.. را.. توده ی.. ابری... سوی گردون می کرد
نم نم از آن غمِ چون ابر، روان می شد اشک............. همچو باران خمش آن.. قلبِ شَرَر گون.. می کرد
سحر از.. قوّتِ خاکسترِ خیسش.. می رُست............. قلبِ ققنوسم.. و شاخش.. گُلِ افیون... می کرد
چند روزی.. سپَسَم.. روی چو.. مه می تابید............. مست می رفتم و عشقتْ عقل مجنون می کرد
یاد بادا که.. دگر بار.. غمت.. بر می خواست............. باز.... تکرارِ همین... قصه ی... محزون... می کرد
یعنی.. آن مستی و اندُه.. به... تناوب هایی............. وَه! دو صد... بار.. مرا.. حالْ دگر... گون... می کرد
یاد بادای.. که جادویِ کسی.. "احمد".. نام.............. آتی ام.. را... و.. قفا را همه... "اکنون" ...می کرد
آه! باشد که جوانشیریِ در.. غفلتْ... غرق.............. دل... را... دهد.. آن.. یار.. که... مفتون.... می کرد

بهار ۹۵


این آخرین غزلی بود که گفتم! smile037
تقدیمش می کنم به سینای عزیزم smile124
در فکر رو و کم گو، چون عقل عجول ای جان........... هرگز... مَبَرد... پی بر.. اسرار.. شکیبایی
اندرزِ جوانشیری.. خوش.. بشنو و محرم شو........... باشد که ببینی خود، آن چهره ی حورایی
نماد کاربر
 
سپـاس : 370

ارسـال : 948


نام: محمد جوانشیری
سن: 31 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی ali shariei در چهارشنبه 3 خرداد 1396 - 12:50

بسیار زیباست محمد جان
فقط من دقیقا مفهوم این بیت رو نفهمیدم
سحر از قوت خاکستر خیسش می رست
قلب ققنوسم و شاخش گل افیون میکرد.

قلب ققنوس پرنده افسانه ای و گل افیون کنایه از چیست؟
فانوس های ده میدانند که بیهوده روشن هستند

و سگ های ولگرد ده میدانند بیهوده پارس میکنند

زیرا هر روز صبح با طلوع طلایی رنگ خورشید هر دو خاموش میشوند.
 
سپـاس : 35

ارسـال : 98


نام نویسی: 95/7/9

مرد

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در چهارشنبه 3 خرداد 1396 - 13:02

آره علی جان یه خرده مفهوم بیتش عجیبه smile020 مصرع اول که معنیش مشخصه: خاکستر خیس برای رشد گیاه محل مناسبیه پس بنابراین انتظار داریم که توی مصرع دوم، قلب به یه گیاه تشبیه بشه ولی یهو به خاطر وجود کلمه ی خاکستر به ققنوس تشبیه میشه حالا برای اینکه تشبیه گیاه رو هم به کار ببرم فرض کردم که این ققنوس افسانه ای روی سرش دو تا شاخه ی گیاه سبز میشه که گُل های تریاک می ده! smile020 تشبیه اندر تشبیه شد نه؟! smile021 (این بیت بیشتر جنبه ی تخیّلی داره! smile020 )
در فکر رو و کم گو، چون عقل عجول ای جان........... هرگز... مَبَرد... پی بر.. اسرار.. شکیبایی
اندرزِ جوانشیری.. خوش.. بشنو و محرم شو........... باشد که ببینی خود، آن چهره ی حورایی
نماد کاربر
 
سپـاس : 370

ارسـال : 948


نام: محمد جوانشیری
سن: 31 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: اشعار جوانشیری

نوشتهاز سوی Litmus در چهارشنبه 3 خرداد 1396 - 13:29

M_J1364@yahoo.com نوشته است:
*به نام خدا*

یاد بادا.. که دلْ.. اندوهِ تو.. در خون.. می کرد............. ناله.. را.. توده ی.. ابری... سوی گردون می کرد
نم نم از آن غمِ چون ابر، روان می شد اشک............. همچو باران خمش آن.. قلبِ شَرَر گون.. می کرد
سحر از.. قوّتِ خاکسترِ خیسش.. می رُست............. قلبِ ققنوسم.. و شاخش.. گُلِ افیون... می کرد
چند روزی.. سپَسَم.. روی چو.. مه می تابید............. مست می رفتم و عشقتْ عقل مجنون می کرد
یاد بادا که.. دگر بار.. غمت.. بر می خواست............. باز.... تکرارِ همین... قصه ی... محزون... می کرد
یعنی.. آن مستی و اندُه.. به... تناوب هایی............. وَه! دو صد... بار.. مرا.. حالْ دگر... گون... می کرد
یاد بادای.. که جادویِ کسی.. "احمد".. نام.............. آتی ام.. را... و.. قفا را همه... "اکنون" ...می کرد
آه! باشد که جوانشیریِ در.. غفلتْ... غرق.............. دل... را... دهد.. آن.. یار.. که... مفتون.... می کرد

بهار ۹۵


این آخرین غزلی بود که گفتم! smile037
تقدیمش می کنم به سینای عزیزم smile124


آقا محمد عزیز
سپاس بیکران smile072 smile072 smile072
هیچ کاری به غیر از اشتراک این غزل زیبا از خودتون نمی تونست منو انقد خوشحال کنه
آقا واقعا زیبا بود و دلنشین
تمام ابیات قوی بود از همه شون لذت بردم.

اون بیتی هم که توضیح دادید خیال خیلی قوی ای توش بود.
شعر داغ و تازه ای هم بود
زبان تون تغییری نکرده اما حس شعرتون با قبلی ها کمی فرق داشت.به نظرم حزن این شعرتون بیشتر از قبلی ها بود

امیدوارم همیشه چشمه ذوق و قریحه ی زیباتون جوشان و پویا بمونه
درود بر شما smile072 smile072 smile072
در دایره ی عمر پی گوشه ی امنی؟!
بیهوده مجو دایره ها کنج ندارند
نماد کاربر
 
سپـاس : 32

ارسـال : 28


نام نویسی: 96/2/25

مرد

قبلیبعدی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: M_J1364@yahoo.com و 12 مهمان