مشاوره رایگان تحصیلی
منو

علم‌ باری‌تعالی‌ به‌ عالم‌ ماده‌ در اندیشه نو صدرایی جدید

علم‌ باری‌تعالی‌ به‌ عالم‌ ماده‌ در اندیشه نو صدرایی جدید

رحیم قربانی - دانشجوی ارشد فلسفه اسلامی


چکیده:‌

مسئلة‌ «علم‌ باری‌ تعالی‌ به‌ عالم‌ ماده»، مسئله‌ای‌ پرچالش‌ میان‌ فلاسفه‌ مشاء و اشراق‌ بوده‌ است‌.و ملاصدرا با مبانی‌ علم‌شناسی‌ حکمت ‌متعالیه‌اش‌ به‌ حل‌ّ این‌ مشکل‌ و چالش‌ پرداخت‌. اما وی‌ درحقیقت‌ آن‌گونه‌ که‌ در سایر مسائل‌ فلسفی‌ درخشیده‌ بود، نتوانست‌ توفیقی‌ در ارائة‌ طرحی‌ جامع‌و منسجم‌ برای‌ این‌ مسئله‌ به‌ دست‌ آورد. البته‌ توفیق‌های‌ نسبی‌ در مبانی‌ صدرایی‌ وجود دارد که‌باتوجه‌ به‌ آنها حل‌ّ جامع‌تری‌ ارائه‌ می‌گردد. ملاصدرا و پیروانش‌، نظریة‌ شیخ‌ اشراق‌ را رد کرده‌ و به‌ظاهر نظریة‌ خود را ثابت‌ نمودند. نوشتار حاضر به‌ نارسایی‌های‌ نظریة‌ صدرایی‌ می‌پردازد و نظریة ‌اشراقی‌ را به‌طور شفاف‌ تثبیت‌ نموده‌ است‌. این‌ کار از چهار جنبه‌ انجام‌ گرفته‌ است‌: هستی‌شناسی‌،معرفت‌شناسی‌، دین‌شناختی‌ و عرفانی‌، و رویکردی‌ نوین‌ به‌ حقیقت‌ جسم‌.
واژگان‌ کلیدی‌: حکمت‌ صدرایی‌، حکمت‌ نوصدرایی‌، علم‌ باری‌تعالی‌، ابرگونگی‌ جسم‌، عالم‌ ابعاد،عالم‌ ماده‌، تعریف‌ علم‌، علم‌ حضوری‌، قاعده‌ شیئیت‌.

 
علم‌ حق‌ تعالی‌ به‌ عالم‌ ماده‌ در حکمت‌ نوصدرایی‌[1]
از دیرباز، در میان‌ فلاسفه‌ اختلاف‌نظرهای‌ شدید و فراوانی‌ وجود دارد که‌ «خداوند متعال‌ چگونه‌ به‌ جهان ماده‌عالم‌ است‌؟» منشأ همه‌ این‌ اختلافات‌ در طرز تلقی‌ هر طایفه‌ از «ماهیت‌ و حقیقت‌ علم»، و نیز «حقیقت‌ جهان‌ ماده‌» است‌ و در حقیقت‌، پیش‌فرضهای‌ درست‌ و نادرست‌ فلاسفه‌ درمورد دو مسئله‌ مزبور، در شکل‌گیری‌ نظریات‌  گوناگون,‌ نقش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ داشته‌ است‌.


گذر از اندیشه‌ها درباره‌ علم‌ باری‌ تعالی‌
روشن است که عمده ترین مسئله در رابطه با علم باری تعالی به جهان مادی توجیه و تبیین جنبه های علم پیشین(قبل الایجاد), و علم پسین(بعد الایجاد), می باشد اما این دو مسئله در فلسفه اشراق مطرح نشده است و شیخ اشراق علم الهی به جهان ماده و اجسام را به طور کلی و بدون کمترین توجه به این جنبه ها مورد بحث بررسی قرار داده, نظریه خود درباره عمومیت و فراگیری علم حضرت حق به تمام ذرات هستی حتی به جسم و جسمانیات را ارائه نموده است. و البته ناقدان نظریه وی نکات و مطالب شایان توجهی را در این باره یادآور شده اند؛ اما مهم‌ترین‌ هدف‌ این‌ نوشتار زدودن‌ خطاهای‌ هستی‌شناختی‌ و بسا معرفت‌شناختی‌ از مبانی‌، محتوا و رهآوردهای‌ اساسی‌ حکمت‌ صدرایی‌ است که از مهمترین ناقدان این نظریه می باشد‌ نه‌ نقد و بررسی‌ اقوال‌ و نظریات‌ فلاسفه‌, نه بررسی نظریه شیخ اشراق از منظر علم پیشین و پسین, و نه‌ روند تاریخی‌ آن‌. عده‌ای‌ از فلاسفه‌ اشراقی و در سر سلسله آنها شیخ اشراق‌ قائل‌ بودند به‌ این‌که‌ «موجودات‌ اعم‌ از مجردات‌ و مادیات‌، تماماً در محضر خداوند حاضرند.» عرفای‌ بزرگ‌ دوره‌ اسلامی‌ نیز با این‌ مبنا از علم‌ الهی‌ بحث‌ کرده‌اند; (قیصری: 1373) ولی‌ در مقابل‌، فلاسفة‌ صدرایی‌ با یک‌ سری‌پیش‌فرض‌ها و برخی‌ پیش‌ساخته‌های‌ فکری‌ دررد آن‌ کوشیده‌اند.


 اندیشة‌ اشراقی‌
اندیشه‌ اشراقی‌ درباره‌ علم‌ حق‌ تعالی‌ به‌ عالم‌ ماده‌ در آثار شیخ‌ اشراق‌ و نیز ملاصدرا و پیروان‌ وی‌ آمده‌ است‌،عین‌ عبارات‌ ایشان‌ در کتب‌ اشراقی‌ به‌ ترتیب‌ زیر است‌:


 عبارات‌ شیخ‌ اشراق

عبارات‌ شیخ‌ اشراق‌ به‌ گونه‌های‌ متفاوتی‌ به‌ این‌ نظریه‌ اشاره‌ و تصریح‌ کرده‌ است‌ که‌ توجه‌ به‌ مبانی‌ آن‌ بسیارمهم‌تر از عبارات‌ است‌.
1 . در مقام‌ اثبات‌ و تبیین‌ علم‌ اشراقی‌ حق‌ تعالی‌ به‌ اشیا این‌گونه‌ می‌نویسد: «واجب‌الوجود بی‌نیاز از صورت‌بوده‌، برای‌ او اشراق‌ و تسلّط مطلقی‌ است‌ که‌ هیچ‌ چیزی‌ از حضورش‌ غایب‌ نمی‌شود; و امور گذشته‌ و آینده‌ هرآن‌چه‌‌ صورتش‌ نزد تدبیرگران‌ آسمانی‌ ثابت‌ است‌ بر او حاضر است‌, زیرا‌ احاطه‌ و اشراق‌ بر حمل‌کننده‌ آن‌صورت‌ها، مختص‌ به‌ اوست‌ ... اما از علم‌ اشراقی‌ حضوری‌ به‌ ذات‌ اشیا و صورت‌های‌ حاضر شده‌ از آنها در نزددرک‌کننده‌های‌ آسمانی‌ که‌ تغیر برای‌ آنها غیرممتنع‌ بوده‌، صورت‌ اشیا بدون‌ تغیر در نزد آنها حاضر می‌شوند، این‌گونه‌ تغیر ـ تغیر مختص‌ به‌ علم‌ صوری‌ ـ حاصل‌ نمی‌شود». (شیخ‌الاشراق: 1372, 1/448)
2 . در تثبیت‌ این‌ علم‌ به‌ صورت‌ اشراقی‌ برای‌ حق‌ تعالی‌ چنین‌ می‌نویسد:
<<اگر علم‌ اشراقی‌ با صورت‌ و اثر، بلکه‌ با مجرد اضافه‌ مخصوص‌ که‌ حضور چیزی‌ از نوع‌ حضور اشراقی‌ است‌، صحیح‌ باشد ـ همان‌گونه‌ که‌ در نفس‌ است‌ ـپس‌ در واجب‌ الوجود برتر و تمام‌تر خواهد بود. پس‌ ذاتش‌ را بدون‌ امری‌ زاید بر ذات‌ درک‌ می‌کند ـ همان‌گونه‌ که‌ درنفس‌ ذکر شد ـ و همیشه‌ به‌ اشیا علم‌ دارد با علم‌ اشراقی‌ حضوری‌». (همان, 487)
3 . در مقام‌ نقد نظریه‌ مشائین‌ نیز این‌گونه‌ می‌نویسد: «سپس‌ آنها نظر داده‌اند به‌ این‌که‌ اگر علم‌ او عبارت‌ از ذاتش‌ باشد با شرط تجرد از ماده‌ و غایب‌ نشدن‌ از ذاتش‌، نه‌ چیز دیگر، ضرورتاً نیازمند اضافه‌هایی‌ به‌ سوی‌ آنهاست‌، و لازمه‌ اضافات‌ به‌ اشیای زیاد سلب‌ ماده‌ از آن‌ یا غایب‌ نبودن‌ او از ذاتش‌ نیست‌; و از این‌که‌ به اشیای زیاد عالم‌ باشد،اضافاتی‌ واجب‌ است‌ که‌ لازمه‌اش‌ دو سلب‌ مذکور نیست‌ ...». (همان، 479)


 گفتار علامه‌ طباطبائی‌

علامه‌ طباطبائی‌ در بدایه‌ الحکمه‌ این‌گونه‌ می‌نویسد:
1 . در پنجمین‌ نظر (از نظریات‌ فلاسفه‌): آن‌چه‌‌ به‌ شیخ‌ الاشراق‌ و پیروانش‌ منسوب‌ است‌، همانا اشیا تماماً ازمجردات‌ گرفته‌ تا مادیات‌، با وجودشان‌ در نزد حق‌ تعالی‌ حاضر بوده‌ و از نظرش‌ غائب‌ نمی‌گردند». (طباطبائی: 1368, 177)
هم‌چنین‌ در نهایه‌ الحکمه‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «چهارم‌ (از اقوال‌): منسوب‌ به‌ شیخ‌ الاشراق‌ و پیروانش‌ است‌ که‌همانا اشیا, اعم‌ از مجردات‌ و مادیات‌، با وجود عینی‌شان‌ نزد خدا حاضر، غیرغایب‌ و غیرمحجوب‌ هستند». (همو: 1375/1417, 353)


 سخن‌ ملاصدرا

ملاصدرا نیز همین‌ نظریه‌ را این‌گونه‌ به‌ شیخ‌ الاشراق‌ نسبت‌ داده‌ است‌: <<همانا شیخ‌ الهی‌ شهاب‌الدین‌ سهروردی‌،این‌ قاعده‌ (امکان‌ اشرف‌) را در اجسام‌ و جسمانیات‌ نیز جاری‌ کرده‌, به‌ این‌گونه‌ که‌ حضور ذات‌ اجسام‌و جسمانیات‌ کافی‌ است‌ برای‌ این‌که‌ به‌ اضافه‌ اشراقیه‌ معلوم‌ گردند، بدون‌ این‌که‌ به‌ صور زائده‌ای‌ نیاز باشد». (صدرالمتألهین: 1341/1383, 6/233)


ـ نقد حکمت‌ صدرائی‌ از نظریه‌ اشراقی‌

ملاصدرا و پیروانش‌ در نقد و ابطال‌ این‌ نظریه‌ از شیخ‌ الاشراق‌ کوشیده‌ و این‌گونه‌ به‌ بررسی‌ آن‌ پرداخته‌اند:


 نقد علامه‌ طباطبایی‌ در نها
یة
‌ الحکمه‌

«در آن‌ اشکالی‌ است‌ از این‌ قرار که‌ مادیت‌ با حضور یک‌ جا جمع‌ نمی‌شود». (طباطبائی, 1368, 178) هم‌چنین‌ «اشکال‌ اساسی‌ این‌ نظریه‌این‌ است‌ که‌ گفتار شیخ‌ اشراق‌ مبنی‌ بر حضور مادیات‌ برای‌ خداوند، ممنوع‌ است,‌ زیرا مادیت‌ با حضور اعم‌ ازحضور در نزد خود، یا نزد غیر یک‌جا جمع‌ نمی‌شود». (همو: 1375/1417, 153)
علامه‌‌ خود برای‌ توضیح‌ عدم‌ قابلیت‌ حضور ماده‌، در تعلیقات‌ اسفار اربعه‌، این‌گونه‌ نوشته‌ است‌: «همانا ماده‌ و هم‌چنین‌ مادیات‌ که‌ عبارت‌ از اجسام‌ و جسمانیات‌ باشند، به‌ ذات‌ خودشان‌ از حضور خودداری‌می‌کنند, پس‌ در مقام‌ ذات‌، نه‌ عالم‌ هستند و نه‌ معلوم‌، پس‌ سرایت‌ علم‌ در جمیع‌ موجودات‌ و این‌که‌ اجسام‌و جسمانیات‌ عالم‌ هستند، به‌ معنای‌ این‌ است‌ که‌ صورت‌های‌ مثالی‌ و عقلی‌ آنها ـ که‌ کمال‌ فعلی‌شان‌ است‌ ـ به‌ خودشان‌و غیرشان‌ عالم‌ است‌، و معنای‌ علم‌ به‌ آنها، علم‌ به‌ صورت‌های‌ مثالی‌ و عقلی‌ آنهاست‌؛ یعنی‌ خودشان‌ نه‌ عالم‌اند و نه‌معلوم‌». (صدرالمتألهین: 1341/1383, 7/153)


 سخن‌ ملاصدرا

این‌گونه‌ تحلیل‌ و اشکال‌، که‌ علامه‌ آن‌را مطرح‌ کرده,‌ برگرفته‌ از نوشته‌ها و مبانی‌ معرفت‌شناسی‌خود ملاصدراست‌. در جایی‌که‌ در رابطه‌ با عدم‌ حضور و اثبات‌ عالم‌ ماده‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «نوع‌ سوم‌ وجود، وجود ناقص‌ است‌، و آن‌ هم‌ عالم‌ صورت‌هایی‌ است‌ که‌ بر ماده‌ها استوار بوده‌ و به‌ آن‌ تعلّق‌ دارد، صورت‌هایی‌ که‌حسی‌اند، و اما خود ماده‌های‌ جسمی‌ که‌ متعدّد و با حالات‌ دگرگون‌ محقّق‌ می‌شوند، به‌ دلیل غرق‌ بودن‌ در عدم‌ها، امکان‌ها و ظلمت‌ها، اهلیت‌ برای‌ معلوم‌ واقع‌ شدن‌ ندارد، و نیز دلیل‌ خاطر واقع‌ شدن‌ اسم‌ وجود برای‌ آنها نظیر زمان‌و حرکت‌ است‌، ـ و بنابه‌ تحقیق‌ ما که‌ گفتیم‌ بر هیچ‌ یک‌ از آن‌ دو وجودی‌ نیست‌ مگر در آن‌ واحد، و آن‌ هم‌ خودش ‌بالقوه‌ است‌ و هر چیزی‌ که‌ وجود نداشته‌ باشد شخصی‌ برایش‌ نیست‌ مگر در آن‌ِ واحد ـ که‌ آنها اجسام‌ و جسمانیات ‌مادی‌ هستند که‌ دارای‌ سیلان‌ و زوال‌ در آن‌ واحد بوده‌، حدوثشان‌ مختص‌ به‌ همان‌ آن‌ است و اطلاق‌ وجود برای ‌آنها نوعی‌ مجازگویی‌ و تشبیه‌ است‌ ...». (صدرالمتألهین: همان, 3/501)


 سخن‌ حکیم‌ سبزواری‌

همین‌ مبنا که‌ ماده‌ حقیقتاً عالم‌ و معلوم‌ نمی‌شود, به‌ بیان‌ دیگری‌ در قلم‌ حکیم‌ سبزواری‌ وارد است‌: >زیرا ادراک‌، چیزی‌ جز وجدان‌ و نیل‌ نیست‌، و وجدان‌ آن‌ وجود نوری‌ است‌ که‌ مختص‌ وجودهای‌ نوری‌ است‌ و همان‌ علم‌ است‌ منتها آنها مجازات‌ فلسفی‌ هستند, زیرا لقای جسمانی‌ لقای حقیقی‌ نیست‌، از این‌رو که‌ لقا و وصول‌ در اجسام‌و جسمانیات‌، همانا با اطراف‌ و ظواهرشان‌ است‌». (همان, 3/507, تعلیقات حکیم سبزواری بر اسفار)


 سخن‌ ملاصدرا

ملاصدرا نیز به‌ همین‌ مبنا اشاره‌ کرده,‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «عقل‌ فعال‌ جسمانی‌ نبوده‌ از اجسام‌ نیست‌، و قوّه‌ درجسم‌ نیز به‌شمار نمی‌رود, زیرا هیچ‌یک‌ از آن‌ دو بالفعل‌ نه‌ عاقل‌ می‌شوند و نه‌ معقول‌، ... اما آن‌چه‌ از جسم‌ معقول‌ واقع‌می‌شود, صورت‌ عقلیه‌ای‌ است‌ که‌ معنای‌ جسم‌ با حمل‌ شایع‌ صناعی‌ بر آن‌ حمل‌ نمی‌شود. پس‌ چیزی‌ که‌ جسم‌ است‌،جسم‌ معقول‌ نمی‌گردد, چه‌ برسد بر آن‌چه‌‌ هنوز به‌ حدّ جسمیت‌ بالفعل‌ نرسیده‌ باشد». (همان,‌ 9/142)
همو در کتاب‌ المشاعر به‌ تشریح‌ اقسام‌ و مبانی‌ علم‌ حق‌ تعالی‌ می‌پردازد، و علم‌ باری‌ به‌ عالم‌ ماده‌ را به‌ این‌ شکل‌تقریب‌ می‌کند: «و علم‌ حقیقی‌ جز حضور وجود، بی‌پرده‌ نیست‌. و حصول‌ هر ادراکی‌، با نوع‌ خاصی‌ از «تجرید ازماده‌ و آمیختگی‌های‌ آن‌» است, زیرا ماده‌ منبع‌ عدم‌ و غیبت‌ (غایب‌ شدن‌) است‌, چرا که‌ هر جزئی‌ از جسم‌، همواره ‌از اجزای‌ دیگرش‌ غایب‌ است‌ و همة‌ اجزای نیز همواره‌ از او غایب‌اند و در نتیجه,‌ کل‌ از کل‌ غایب‌ است‌. پس‌ هرصورتی‌که‌ شدیدترین‌ برائت‌ از ماده‌ را داشته‌ باشد، همان‌ صورت‌ صحیح‌ترین‌ معلومی‌ است‌ که‌ با ذاتش‌ حاضر است‌ و پایین‌ترین‌ مرحلة‌ آن‌ معلوم‌ محسوس‌ است‌ بر ذات‌ خودش‌، سپس‌ متخیله‌ ...». (صدرالمتألهین: المشاعر, 50)
 

 نقد مبانی‌ صدرایی‌

در نحوه‌ نگرش‌ حکمای‌ صدرایی‌ به‌ این‌ مسئله‌ چند نکته‌ اساسی‌ وجود دارد که‌ به‌طور جدّی‌ در معرض‌ انتقاداند؛ این‌ انتقادها از سه جهت‌ متوجه‌ مبانی‌ صدرایی‌ است‌:
1 . جنبه‌ هستی‌شناختی‌.
2 . جنبه‌ معرفت‌شناختی‌.
3 . جنبه‌ عرفانی‌ و مکتبی‌ (قرآن‌ و سنّت‌).
هر یک‌ از این‌ جنبه‌ها به‌طور عمده‌ و اساسی‌ اشکالاتی‌ را برای‌ مبانی‌ صدرایی‌ در هستی‌شناسی‌، معرفت‌شناسی‌، خداشناسی‌ و طبیعت‌شناسی‌ به‌وجود می‌آورد که‌ بررسی‌ هر یک‌ از آنها افق‌های‌ والایی‌ را به‌ روی‌ حق‌پژوهان‌ می‌گشاید.
نکاتی‌ که‌ در مبانی‌ صدرایی‌ قابل‌ نقد و بررسی‌ است‌ به‌ ترتیب‌ عبارت‌اند از‌:
الف) نظریه‌ و گفتار صدرا درباره‌ ماده‌ اولی‌ و جسم‌ در آثار فلسفی‌ او دچار تشویش‌ها و آشفتگی‌های‌ فراوانی‌است‌. این‌که‌ حکمای‌ مشاء می‌گویند: «ماده‌ با حضور جمع‌ نمی‌شود< و >ماده‌ در عدم‌ غرق‌ است‌، لذا اهلیت‌ معلوم ‌واقع‌ شدن‌ را ندارد», و در حکمت‌ متعالیه‌ پذیرفته‌ شده، به‌طور اساسی‌ قابل‌ بازبینی‌ و بازاندیشی‌ است‌.


 اشکالات‌ وارد بر عدم‌ بودن‌ ماده‌ اولی‌

نگارنده‌ یادآور شده‌ و به‌ اثبات‌ رسانده‌ است‌ که‌ تحقق‌ جسم‌ به‌طور جوهری‌، «ابرگونه‌» بالفعل‌ بوده‌ دارای‌ بی‌نهایت‌ ذرات‌ «ابرگونه» ریز است. (قبسات, ش 31، ص 293 و بعد؛ مجله معرفت فلسفی, ش 7, مقالة رویکردی نوین به حقیقت جسم در صورت جسمیه) که‌ بدین‌ترتیب‌, قوّه‌ و قابلیت‌ تبدیل‌ صورت‌ها، معنا و شکل‌ دیگری‌ می‌یابد. و حقیقت‌ جسم‌، حقیقتی‌ بالفعل‌ بوده‌ و در صورت‌ قوّه‌ یا قوّه‌دار بودن‌ نیز به‌ صورت‌ موجود بالفعل‌ متحقق‌ است‌.پس‌ تصور مشائین‌ و پیروان‌ صدرایی‌ آنها درباره‌ عدمیت‌ هیولا‌ و مادة‌ اولی‌ به‌ طور جدّی‌ خدشه‌دار بوده‌ و غیر قابل ‌دفاع‌ است‌. سبب‌ چنین‌ تصوری‌ این‌ است‌ که‌ حکمای‌ صدرایی‌ حقیقت‌ جسم‌ را ذاتاً سیال‌ دانسته‌ و از این‌ رهگذر, قوّه ‌و فعل‌، و عدم‌ وجودی‌ برای‌ حوادث‌ زمانی‌ جسم‌ قائل‌ هستند؛ یعنی‌ جسمی‌ که‌ چند «آن‌» قبل‌ از این‌ نبود, به‌دلیل حرکت‌ ذاتی‌ و جوهری‌ جسم‌ در این‌ «آن» و «آن»های‌ بعدی‌ فعلیت‌هایی‌ جدید می‌یابد که‌ قبل‌ از این‌ «آن‌»ها معدوم‌ بودند, در حالی‌که‌ چنین‌ تصوری‌ از بیخ‌ و بن‌ باطل‌ است‌، زیرا:
اولا, جسم‌ بنا به‌ رهیافت‌ نوینی‌ که‌ در پژوهش‌های‌ جدید به‌ دست‌ آمده‌ است‌، (همان) دارای‌ تحقق‌ و ماهیتی‌ «ابرگونه»[2] بوده‌ و ذاتاً متحرک‌ نیست‌ و صورت‌ جسمیه‌ نیز صورتی‌ مستقل‌ از ذات‌ ابرگونه‌ جسم‌ به‌شمار می‌رود، و حرکت‌ ذات‌جوهری‌ جسم‌، با فاعلی‌ به‌ نام‌ انرژی‌ جریان‌ می‌یابد، لذا در این‌ حالت‌، حرکت‌ از ذات‌ جسم‌ برنمی‌خیزد, بلکه‌ بافاعلی‌ خارج‌ از ذات‌ تحقق‌ می‌یابد.
ثانیاً: جسم‌ در این‌ رهیافت‌ متحرکی‌ مستقل‌ و بالفعل‌ است‌ که‌ استعداد و قابلیت‌ صورت‌پذیری‌ آن‌ نه‌ به‌ صورت‌ذاتی‌ جسم‌، بلکه‌ به‌ طور انضمامی‌ و الحاقی‌ از سوی‌ «صورت‌ جوهری‌» (با مبنا و تعریفی‌ که‌ در پژوهش‌ مزبور ارائه‌شده‌ است‌)، (همان) عارض‌ جسم‌ می‌شود. پس‌ جسم‌ در ذات‌ خود تحقق‌ و حضور وجودی‌ از نوع‌ بالفعل‌ دارد نه‌ به‌طورقوه‌ عدمی‌.
ثالثاً, حتی‌ اگر جسم‌ را با توجه‌ به‌ مبانی‌ صدرایی‌ و مشائی‌ درنظر بگیریم‌، باز هم‌ نمی‌توان‌ به‌ این‌ راحتی‌ پذیرفت‌که‌ جسم‌ از ذات‌ خود غایب‌ است‌, زیرا سؤال‌ این‌ است‌ که‌ همان‌ جسمی‌ که‌ ذاتاً متحرک‌ و سیال‌ است‌، و جسم‌ را به‌دلیل مفهوم‌ «حرکت‌ جوهری‌» حرکت‌ می‌دانند، آیا حرکت‌ امری‌ وجودی‌ است‌ یا عدمی‌؟ پاسخ‌ حکمت‌صدرایی‌ به‌ این‌ سؤال‌ دقیقاً با انتخاب‌ قسم‌ اول‌ است‌, چرا که‌ خود صدرا این‌گونه‌ می‌نویسد: «پس‌ بعید نیست‌ که‌ماهیت‌ واحدی‌ مانند حرکت‌ و زمان‌ در نحوه‌ای‌ از وجود باشد که‌ تدریجی‌الحصول‌ است‌ ...». (صدرالمتألهین: 1341/1383, 2/304)
حکیم‌ سبزواری‌ نیز در تعلیقات‌ اسفار اربعه‌ به‌ این‌ مبنا اشاره‌ کرده‌, این‌گونه‌ نوشته‌ است‌: «و حرکت‌ نیز نحوه‌وجود عالم‌ طبیعی‌ است‌, همان‌طور که‌ خود مصنف‌, یعنی‌ ملاصدرا به‌ تحقیق‌ آن‌ پرداخته‌ است‌». (همان، 40, تعلیئه شماره یک)
و علامه‌ طباطبائی‌ نیز با تصریح‌ به‌ این‌ پاسخ‌ اینگونه‌ می‌نویسد: «در همین‌ مرحله‌ از بحث‌ گفته‌ آمد که‌ حرکت‌نحوه‌ وجودی‌ است‌ که‌ به‌ سبب‌ آن‌ امر وجودی‌ به‌طور تدریجی‌ از قوه‌ به‌ فعل‌ خارج‌ می‌شود ...». (طباطبائی, 1375/1417, 201)
حال‌ با توجه‌ به‌ این‌که‌ براساس‌ مبنای‌ صدرایی‌، حرکت‌ که‌ حقیقت‌ جوهری‌ جسم‌ است‌، امر وجودی‌ به‌شماررفته‌، و متحرک‌ نیز که‌ ذات‌ جسم‌ است‌, امری‌ وجودی‌ تلقی‌ می‌شود، عدم‌ حضور جسم‌ در ذات‌ خود با چه‌ مبنایی‌مطرح‌ شده‌ است‌؟ در حالی‌که‌ فلاسفه‌ صدرایی‌ خودشان‌ علم‌ را به‌ وجود ارجاع‌ داده‌ و گفته‌اند: «علم‌ حقیقتی‌ جزحضور وجود، بی‌پرده‌ نیست‌». (صدرالمتألهین: المشاعر, 50؛ همو, 1341/1383, 1/290) پس‌ ذات‌ جسم‌ پوشیده‌ و مکتوم‌ در کتم‌ عدم‌ نبوده‌ و بالذات‌ موجود است‌. لذا اولین‌مرحله‌ علم‌ که‌ همان‌ علم‌ حضوری‌ و ذاتی‌ شی‌ء از خودش‌ به‌ تبع‌ وجود یافتن‌ است, یقیناً ثابت‌ است‌، و به‌ این‌راحتی‌ نمی‌توان‌ علم‌ ذاتی‌ جسم‌ و حضور ذات‌ جسم‌ برای‌ ذات‌ خودش‌ را بدون‌ مبنا و دلیل‌ مورد تردید و انکار قرارداد. استاد مطهری‌ نیز به‌ همین‌ نحوه‌ وجود تصریح‌ نموده,‌ عدم‌ بودن‌ قوّه‌ را از ماده‌ نفی‌ کرده‌ و این‌گونه‌ می‌نویسد: «نسبت‌ ماده‌ و قوّه‌، نسبت‌ نقص‌ و کمال‌ است‌؛ یعنی‌ ماده‌ در مرتبه‌ ذات‌ خود کمالی‌ وجودی‌ پیدا می‌کند و به‌ موجب‌آن‌ کمال‌ جوهری‌، مبدأ آثار مخصوص‌ می‌گردد». (مطهری: 1372, 4/134)
رابعاً, همان‌گونه‌ که‌ متحرک‌، تحقق‌ وجودی‌ داشته‌ و همان‌ ذات‌ در تمام‌ مراتب‌ وجودی‌ خود حضور دارد، پس‌ به‌آنات‌ و صورت‌های‌ عارض‌ شده‌ (یعنی‌ تبدل‌ صورت‌های‌ عارضی‌)، با علم‌ حضوری‌ عالم‌ است‌ و تمام‌ فعلیت‌های‌جوهری‌ جسم‌، حاضر در ذات‌ جوهری‌ اویند, پس‌ جسم‌، هم‌ معلوم‌ ذات‌ خود است‌ و هم‌ عالم‌ به‌ ملحقات‌ و امورعارض‌ شده‌ به‌ ذات‌ خود.
خامساً, با توجه‌ به‌ این‌که‌ ماده‌، جوهری‌ ساکن‌، و بالفعل‌ ابرگونه‌ است‌، حرکت‌ نیز عارض‌ بر آن‌ بوده‌ و صورت ‌ابعادی‌ در واپسین‌ مرحله‌ تحقق‌ جوهری‌ به‌ آن‌ ملحق‌ می‌شود, و نیز تبدل‌ و تغییرات‌ زمانی‌ و مکانی‌، مربوط به‌صورت‌ بوده‌، برخاسته‌ از ذات‌ جوهری‌ جسم‌ نیستند; یعنی‌ صورت‌های‌ متوالی‌ جسم‌، جسم‌های‌ جوهری‌ متوالی‌نیستند, بلکه‌ صورت‌های‌ متوالی‌ بالفعل‌ هستند که‌ در قالب‌ جسم‌ و جسمانیات‌ تحقق‌ می‌یابند و به‌ هر حال‌, جسم‌جوهری‌، وجودی‌ جوهری‌ است و صورت‌ جوهری‌، وجودی‌ مستقل‌ از حقیقت‌ جسم‌ است‌ که‌ خداوند به‌ هر دو عالم‌بوده‌، و هر دو جوهر وجودی‌، حاضر در محضر علمی‌ حق‌ تعالی‌ هستند. و تغیرها و تبدّل‌های‌ مربوط به‌ حوادث‌مکانی‌ و زمانی‌ در عالم‌ ماده‌، از طریق‌ حضور صورت‌ها در محضر حق‌تعالی‌، بدون‌ تحقق‌ متغیر در ساحت‌ علمی‌خداوند، حضور می‌یابند. همان‌گونه‌ که‌ ملاصدرا نیز به‌ این‌ نحو از وجود و علم‌ اشاره‌ کرده‌ است‌. (گفتار ملاصدرا رادر پایان‌ بررسی‌ جنبه‌ هستی‌شناختی‌ ذکر خواهیم‌ کرد).
درحقیقت‌، چنین‌ تصوری‌ از جریان‌ وجودی‌ جسم‌ و جسمانیات‌ و نیز نحوه‌ علم‌ باری‌ به‌ عالم‌ ماده‌، براساس‌مبانی‌ هستی‌شناختی‌ صدرایی‌ ممکن‌ و قابل‌ طرح‌ریزی‌ است‌، با این‌که‌ برخی‌ از پیش‌فرض‌های‌ صدرایی‌ به‌ ظاهر با آن‌سازگاری‌ ندارند.
صورت‌های‌ بالفعل‌ متوالی‌ در عالم‌ صورت‌ و ابعاد تحقق‌ داشته‌ و با تنزل‌ در عالم‌ جسم‌ و جسمانی‌ که‌ دارای‌حقیقتی‌ ابرگونه‌ و ساکن‌ است‌، گرفتار توالی‌ و زمن‌ می‌گردند که‌ هر یک‌ از صورت‌ها به‌طور جداگانه‌ تحقق‌ جوهری‌داشته‌ و معلوم‌ حق‌ تعالی‌ واقع‌ می‌شوند. البته‌ این‌ نوع‌ تصویر از معلومیت‌ صورت‌ها غیر از نگرش‌ صدرایی‌ به‌معلومیت‌ صورت‌ها است‌, زیرا در نگرش‌ صدرایی‌، صورت‌های‌ نوعیه‌ به‌ طور کلیت‌ و مجتمع‌ بالفعل‌ در محضر علمی‌حق‌ تعالی‌ حضور دارند، ولی‌ در تلقی‌ نوصدرایی‌ از حقیقت‌ جسم‌ و عالم‌ صورت‌، در هر تکه‌ از جوهر ابرگونه‌ ماده‌و در هر «آن‌» بی‌نهایت‌ صورت‌ به‌ فعلیت‌ می‌رسد که‌ هر یک‌ از این‌ صورت‌ها به‌ طور ثابت‌ در محضر خداوند حاضرهستند و تحقق‌ زمانی‌ آن‌ صورت‌ها نسبت‌ به‌ قابلیت‌ و ظرفیت‌ حقیقت‌ ابرگونه‌ و ساکن‌ جسم‌ است‌; و الا صورت‌،دارای‌ حقیقتی‌ کاملا مجرد از جسم‌، زمان‌ و تغیر است‌ که‌ از ازل‌ به‌ همان‌ نحوه‌ ثابت‌ در عالم‌ علم‌ ربوبی‌ حق‌ تعالی‌حاضر بوده‌ و هست‌. با توجه‌ به‌ این‌ توضیحات‌، نتیجه‌ این‌ است‌ که‌ جسم‌ از لحاظ هستی‌شناختی‌ حکمت‌ صدرا، هم‌قابلیت‌ معلومیت‌ و هم‌ توانایی‌ عالمیت‌ را داراست‌, زیرا ملاحظه‌ شد که‌ سخن‌ مذکور درمورد عدم‌ حضور ماده‌براساس‌ حکمت‌ صدرایی‌ و نیز در تلقی‌ نوصدرایی‌ آن‌، سخنی‌ خارج‌ از مبنا بوده‌ و باطل‌ است‌. همان‌گونه‌ که‌ خود ملاصدرا (صدرالمتألهین: 1341/1383, 7/152 به بعد و 166) و پیروان‌ او (همان, 1/276, تعلیقة شمارة 2) به‌ این‌ مبنا تصریح‌ یا اشاره‌ داشته‌اند, به‌ویژه پیشرو بزرگ‌ اندیشه‌ نوصدرایی‌، علامه‌طباطبائی‌ کاملا واضح‌ و روشن‌ به‌ تبیین‌ این‌ مبنا پرداخته‌ است‌. (همان, 7/153, تعلیقه)
علاوه‌ بر اشکالات‌ مذکور، اشکال‌ اساسی‌تر و مبنایی‌تری‌ نیز متوجه‌ این‌ پیش‌فرض‌ است‌ که‌ عبارت‌ است‌ ازباطل‌ بودن‌ قیاس‌، به‌ دلیل عدم‌ صحت‌ حد وسط و عدم‌ صحت‌ و کلیت‌ کبرا‌. قیاس‌ مذکور به‌ این‌ شکل‌ قابل‌ تصوراست‌: «ماده‌ در نزد خود حاضر نیست‌», و «هر آن‌چه‌ در نزد خود حاضر نباشد, در نزد خداوند حاضر نیست‌»، «پس‌ ماده‌در نزد خدا حاضر نیست‌».
اشکال‌ اساسی‌ این‌ قیاس‌ در مواد آن‌ است‌؛ یعنی‌ اولاً, حد وسط نه‌ یقینی‌ است‌ و نه‌ ناظر به‌ حقیقت‌ هستی‌شناختی‌ماده‌، ثانیاً کبرا‌ نیز نه‌ تنها یقینی‌ و ثابت‌ نبوده‌ و پیش‌فرضی‌ بی‌مبنا بیش‌ نیست‌، بلکه‌ با توجه‌ به‌ گفته‌های‌ پیشین‌، ازنظر هستی‌شناختی‌ کاملا باطل‌ و خطاست‌، پس‌ نتیجه‌، باطل‌ و نادرست‌ خواهد بود.
نکته‌ دیگر درباره‌ عدم‌ اعتبار قیاس‌ مذکور، با فرض‌ صحت‌ سه‌ رکن‌ استدلال‌، یعنی‌ صغرا‌، حد وسط و کبرا‌، بی‌ارتباط بودن‌ صغرا‌ و کبرا‌ با نگرش‌ هستی‌شناختی‌ و خداشناختی‌ است‌، با این‌ توضیح‌ که‌ عدم‌ حضور یک‌پدیده‌ در ذات‌ خود به‌ معنای‌ معدوم‌ بودن‌ آن‌ نیست‌, بلکه‌ موجودی‌ غایب‌ از ذات‌ خود است‌، و این‌که‌ یک‌ امر وجودی‌،اگر در نزد خود حاضر نباشد، با هیچ‌ دلیلی‌ مستلزم‌ عدم‌ حضورش‌ در نزد خداوند نیست‌، زیرا یک‌ وجود سیال‌، بادقت‌ فلسفی‌ و هستی‌شناختی‌، یک‌ وجود است‌ که‌ تحقق‌ خارجی‌ دارد و هر آن‌چه‌ تحت‌ دایرة‌ وجود باشد, براساس‌مبنا و گفته‌ حکیم‌ صدرا، تحت‌ شمول‌ علم‌ است‌، زیرا علم‌ نیز اساساً از مقوله‌ وجود است‌. (همان, 3/196؛ 1/290) لذا علم‌ خداوند، وجودسیال‌ ماده‌ را نیز تحت‌ احاطه‌ علمی‌ خود قرار می‌دهد. پس‌ حتی‌ با قبول‌ پیش‌فرض‌های‌ مطرح‌ شده‌ از سوی‌ حکمای‌صدرایی‌، خداوند در اندیشه‌ نوصدرایی‌، عالم‌ به‌ ماده‌ است‌ و ماده‌ یک‌ «آن» هم‌ از حضورش‌ غایب‌ نمی‌شود.
ملاصدرا در توضیح‌ و تقریر صدرایی‌ از عبارات‌ استاد خود (میرداماد) به‌ این‌ مطلب‌ تصریح‌ کرده‌ و این‌گونه‌ می‌نویسد: «و حاصل‌ مطلب‌ این‌ است‌ که‌ همانا همه‌ مادیات‌ و زمانیات‌ امور مادی‌ و زمانی‌, اگرچه‌ در خود، و مقایسه‌ بعضی‌ با بعضی‌ دیگر، به‌ مکان‌ها، زمان‌ها، و وضع‌هایی‌ که‌ سبب‌ در حجاب‌ افتادن‌ برخی‌ از برخی‌ دیگر است‌، نیازدارند، اما در مقایسه‌ با احاطه‌ علم‌ خداوند تعالی‌، علم‌ خداوند به‌ آنها علمی‌ است‌ اشراقی‌ شهودی‌, و انکشافی‌ است‌تام‌ وجودی‌ در یک‌ درجه‌ از شهود و وجود که‌ هیچ‌یک‌ از این‌ امور بر دیگری‌ تقدیم‌ و تأخیر ندارند. پس‌ تجرّد، زوال و حدوثی‌ در حضورشان‌ نزد حق‌ تعالی‌ برایشان‌ وجود ندارد». (همان, 2/51)
و با توجه‌ به‌ همین‌ توضیح‌، همه‌ اشکالات‌ و ایرادهای‌ وارد بر مبنای‌ شیخ‌ اشراق‌ را مردود و بی‌اعتبار می‌داند. (همان, 52)
ششمین‌ نکته‌ای‌ که‌ بسیار اساسی‌ است‌ و بعداً (در مقاله‌ای‌ مستقل‌) در مباحث‌ حرکت‌شناسی‌ فیزیکی‌ ـ فلسفی‌بررسی‌ اساسی‌ خواهد شد‌، «تحقق‌ ساکن‌ ذات‌ ماده» است‌. با این‌ توضیح‌ که‌ جسم‌، جوهری‌ است‌ که‌بدون‌ هیچ‌ قید وجودی‌ دیگری‌، به‌طور ابرگونه‌ ساکن‌ متحقق‌ است‌ و حرکت‌ و صورت‌های‌ فعلی‌ و متوالی‌ درواپسین‌ مرحلة‌ تحقق‌ جسم‌، بر آن‌ عارض‌ می‌شود. استاد مطهری‌ نیز به‌ همین‌ نکته‌ تصریح‌ داشته‌ و این‌گونه‌ گفته‌است‌: «حرکت‌ از جسم‌ مستقل‌ است‌؛ یعنی‌ جسم‌ در مرتبه‌ ذات‌ خودش‌ متحرک‌ نیست‌ و لذا جسم‌ می‌تواند وجودداشته‌ باشد و این‌ حرکت‌ عرضی‌ را نداشته‌ باشد، یعنی‌ ساکن‌ باشد». (مطهری: 1366, 2/433)


2 . جنبه‌ معرفت‌شناختی‌

اشکالاتی‌ که‌ از لحاظ معرفت‌شناختی‌، متوجه‌ مبانی‌ علم‌شناسی‌ حکمت‌ صدرایی‌ است‌, بسیار مهم‌تر از جنبه‌هستی‌شناختی‌ هستند, زیرا نظریه‌ صدرایی‌ درباره‌ علم‌ باری‌ به‌ ماده‌، تماماً ریشه‌ در طرز تلقی‌ حکمای‌ صدرایی‌ ازحقیقت‌ علم‌ دارد و این‌ نوع‌ تلقی‌ در صورت‌ صحیح‌ بودن‌، به‌طور بسیار محدود، به‌ علم‌ حصولی‌ در انسان‌ مربوط است و به‌ هیچ‌ نحوی‌ قابل‌ تعمیم‌ به‌ مجردات‌ نیست. اشکالات‌ وارد بر نظریه‌ معرفت‌شناختی‌ صدرایی‌، به‌ طوراساسی‌ به‌ شکل‌ زیر مطرح‌ می‌شود که‌ توجه‌ به‌ این‌ اشکالات‌ ضعف‌های‌ نظریه‌ مذکور را غیر قابل‌ رفع‌ می‌گرداند:
1 . این‌که‌ در تعریف‌ علم‌ می‌گویند: «علم‌ عبارت‌ است‌ از حضور یک‌ امر مجرد از ماده‌ در نزد مجردی‌ دیگر», (طباطبائی: 1375/1417, مرحله اول, فصل 1, 240) نکاتی‌ چند نهفته‌ است‌ که‌ بایسته‌ بذل‌ توجه‌ است‌:
الف‌) این‌ تعریف‌ صرفاً تعریفی‌ براساس‌ دریافت‌ و ادراک‌ انسانی‌ از مسئله‌ فهم‌ و درک‌ است‌، لذا محدود بوده ‌و حقیقت‌ علم‌ را تعریف‌ نمی‌کند, بلکه‌ نوعی‌ توصیف‌ از درک‌ و فهم‌ انسان‌ به‌شمار می‌رود.
ب‌) این‌ تعریف‌، چون‌ توصیف‌ علم‌ انسانی‌ است‌، به‌طور عام‌، ناظر به‌ علم‌ حصولی‌ انسان‌ است‌ و درصدد تبیین‌حدود علم‌ انسان‌ است تا اشکالات‌ سوفسطایی‌ وارد بر مسئلة‌ علم‌ را پاسخ‌ گوید.
همین‌ اشکال‌ و نکته‌ نظر، را حکیم‌ سبزواری‌ نیز بیان‌ کرده‌ است‌. وی‌ در تعلیقه‌ مباحث‌ علم‌ کتاب‌ اسفار، شبهه‌ای‌ را به‌ صورت‌ «ان‌ قلت‌»، «قلت‌» مطرح‌ کرده‌ و در پاسخ‌ آن‌ چنین‌ نوشته‌ است‌: «ایراد به‌ این‌ شکل‌، مبنی‌ براین‌که‌ فلاسفه‌ گفته‌اند ادراک‌، موقوف‌ به‌ تجرد خاصی‌ از ماده‌ است‌، وارد نیست‌, زیرا اشکال‌ به‌ این‌ شکل‌ دفع‌ می‌شودکه‌ این‌ توقف‌ در علم‌ حصولی‌ و ادراک‌ صوری‌ است‌ نه‌ در علم‌ حضوری‌, مثل‌ حضور و معلومیت‌ اجسام‌و جسمانیات‌ در محضر نور الانوار بنابر شیوه‌ اهل‌ اشراق‌». (صدرالمتألهین: 1341/1383: 6/150, تعلیقة شمارة 2)
ج) نقص‌ اساسی‌ این‌ توصیف‌، شامل‌ نشدن‌ و توضیح‌ ندادن‌ به‌ مسئلة‌ علم‌ علت‌ به‌ معلول‌ (علت‌ مجرد و معلول‌ غیر مجرد) است، و این‌ نقص‌ با بازخوانی‌ مبانی‌ هستی‌شناختی‌ حکمت‌ صدرایی‌، آشکار می‌شود، زیرا بنابرمبنای‌ هستی‌شناسی‌ ملاصدرا و پیروان‌ وی‌، معلول‌ با تمام‌ وجودش‌ در نزد علت‌ حاضر است‌، ملاصدرا در این‌باره‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «هیهات‌، اصلا این‌گونه‌ نیست‌ که‌ بپنداریم‌، مغایرت‌ بین‌ علت‌ و معلول‌ مانند مغایرت‌ زید و عمرو، و مغایرت‌ جسمی‌ با جسم‌ دیگراست‌ که‌ با تصور یکی‌، غفلت‌ از دیگری‌ ممکن‌ باشد بلکه‌ وجود مخصوص‌ معلول‌ ازنتایج‌ و لوازم‌ وجود علت‌ است‌، ... و وجود علت‌ چیزی‌ جز تمام‌ و کمال‌ وجود معلول‌ نیست‌ و مغایرتشان‌ مغایرت‌ تشکیکی‌ است‌». (همان, 1/391)
علامه‌ طباطبائی‌ نیز این‌گونه‌ به‌ تقریر مطلب‌ پرداخته‌ و نوشته‌ است‌: «همان‌گونه‌ که‌ در محل‌ خود تقریر شده‌ است‌،علت‌، تمام‌ وجود معلول‌ و کمالش‌ می‌باشد، زیرا آن‌چه‌ از مرتبه‌ وجود علت‌ نفی‌ می‌شود، معلول‌ با حدّ مخصوص‌خودش‌ است‌؛ یعنی‌ وجود معلول‌ از این‌ حیث‌ که‌ وجود گرفته‌ شده‌ از علت‌ است‌ ...» (طباطبائی:‌ 1375/1417, مرحلة 1, فصل 7, 234) و نیز «وجدان‌ کمال‌ هرموجودی‌ توسط خداوند با حقیقت‌ بسیطش‌، وجدان‌ خداوند است‌ به‌ نحو اعلا‌ و اشرف‌ از قبیل‌ وجدان‌ کمال‌معلول‌ توسط علت‌». (همان,‌ مرحلة 12, فصل 3, 277)
هم‌چنین‌ استاد مطهری‌ در شرح‌ نحوه‌ واحد، و دهری‌ بودن‌ (یعنی‌ نحوه‌ اتصال‌) زمان‌های‌ گذشته‌، حال‌ و آینده‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «راز این‌که‌ گفته‌ می‌شود: در علل‌ ایجادی‌ (نه‌ علل‌ اعدادی‌ و زمانی‌) معلول‌ در مرتبة‌ علت‌ موجوداست‌ و وجود معلول‌ مرتبه‌ نازله‌ علت‌ خوانده‌ می‌شود, همین‌ رابطه‌ اتحادی‌ است‌: «و ان‌ من‌ شی‌ء الا عندنا خزائنه‌ و ماننزله‌ الا بقدر معلوم‌» مولوی‌ می‌گوید:

متحد بودیم‌ یک‌ گوهر همه‌

بی‌سر و پا بدیم‌ آن‌جا همه‌

یک‌ گهر بودیم‌ همچون‌ آفتاب‌

بی‌گره‌ بودیم‌ و صافی‌ همچو آب‌

 (مطهری: 1372, 4/34)

از این‌رو, استاد مطهری‌ در دفاع‌ از نظریه‌ شیخ‌ اشراق‌ این‌گونه‌ می‌نویسد: «یک‌ مطلب‌ دیگر هم‌ مسلم‌ است‌ که‌ درکلمات‌ شیخ‌ بوعلی‌ سینا نیست‌، و اساساً در فلسفه‌ شیخ‌ معنای‌ آن‌ حرف‌ هم‌ نیست‌، و آن‌ مطلب‌ این‌ است‌ که‌ وجودعینی‌ یک‌ شی‌ء عین‌ وجود علمی‌ آن‌ باشد؛ یعنی‌ قائل‌ باشد که‌ علم‌ حضوری‌ نه‌ تنها در علم‌ ذات‌ به‌ ذات، بلکه‌ در علم‌ذات‌ به‌ معلولات‌ ذات‌ هم‌ هست‌. این‌ مطلبی‌ است‌ که‌ از زمان‌ شیخ‌ اشراق‌ به‌ بعد پیدا شده‌؛ یعنی‌ شیخ‌ اشراق‌ بوده‌ که‌این‌ مطلب‌ را تحقیق‌ کرده‌ و خیلی‌ هم‌ سخن‌ خوب‌ و حسابی‌ است‌. این‌ سخن‌ بوده‌ که‌ نظریه‌ شیخ‌ (در علم‌ ارتسامی‌)را منسوخ‌ کرده‌ است‌ ... . اساساً ذات‌ حق‌ تعالی‌ به‌ دلیل‌ این‌که‌ حقیقتی‌ مجرد است‌، هر چه‌ را ایجاد بکند، همان‌ نفس‌وجود عینی‌ او و وجود علمی‌ او هم‌ هست‌؛ یعنی‌ اشیا به‌ حقایق‌ وجود عینی‌شان‌ نزد پروردگار حضور دارند نه‌ این‌که‌ به‌ حقایق‌ وجود عینی‌ از ذات‌ پروردگار پنهان‌ هستند و به‌ تبع‌ یک‌ صورت‌ علمی‌ نزد او حاضرند،آن‌چنان‌ که‌ در مخلوقات‌ است‌ این‌ قیاس‌ خالق‌ است‌ به‌ مخلوق‌. در ما که‌ مخلوق‌ هستیم‌ چنین‌ است‌ که‌ اشیا بوجودها العینی‌ از ما غایبند و بوجودها الصوری‌ نزد ما حاضرند ... شیخ‌ اشراق‌ می‌گوید که‌ مطلب‌ چنین‌ نیست‌ که‌ علم‌ حق‌تعالی‌ به‌ اشیا نظیر علم‌ ما باشد به‌ اشیا و فقط از جنبه‌ فعلی‌ و انفعالی‌ فرق‌ داشته‌ باشد, بلکه‌ نسبت‌ اشیا به‌ ذات‌ حق‌مانند نسبت‌ قوای‌ نفس‌ است‌ به‌ نفس‌، با تفاوت‌هایی‌ که‌ در کار است‌، و مانند نسبت‌ افعال‌ نفس‌ به‌ نفس‌، ... مثلا لذت‌ که‌مدرک‌ نفس‌ است‌، همان‌ وجود عینی‌ لذت‌ عین‌ ادراک‌ آن‌ می‌باشد، نه‌ این‌که‌ لذت‌ یک‌ وجودی‌ عینی‌ دارد و بعد انسان‌وجود لذت‌ را کشف‌ می‌کند. درد و اراده‌ و هم‌چنین‌ خود علم‌ هم‌ همین‌طور است‌. علم‌ خودش‌ در نفس‌ حاضراست‌». (مطهری: 1370, 2/421)
این‌ نوع‌ تحلیل‌ که‌ استاد مطهری‌ به‌ سادگی‌ بیان‌ کرده‌‌، دقیقاً همان‌ نکته‌ای‌ است‌ که‌ به‌ شرح‌ آن‌ پرداختیم‌.
د) ذهن‌ آدمی‌ ظرفیت‌ و محدودیت‌ خاصی‌ نسبت‌ به‌ حضور اشیای دیگر در نزد او داشته‌، توانایی‌ پذیرش‌ حضورمادی‌ اشیا در خود را ندارد, اما همین‌ ذهن‌ خلاّق‌ انسان‌ از قدرت‌ برقرار کردن‌ ارتباط با عالم‌ صورت‌ و ابعاد، برخوردار است‌. به‌طوری‌ که‌ می‌تواند به‌ عالم‌ صورت‌ها راه‌ یافته‌، به‌ نظاره‌ صورت‌های‌ آن‌ عالم‌ بنشیند، از این‌ رهگذر, با صورت‌های‌ مخصوص‌ اجسام‌ و صورت‌های‌ مربوط به‌ عوالم‌ دیگر متحد گردد، که‌ عالم‌ بودن‌ انسان‌ از این‌ طریق‌حاصل‌ می‌شود، ولی‌ با توجه‌ به‌ عدم‌ محدودیت‌ عالم‌ مجردات‌ (غیر انسان‌ و مادیات‌) چنین‌ محدودیتی‌ درباره‌ علم به‌ذات‌ معلول‌ از سوی‌ علت‌ مجرد (و بالاخص‌ علم‌ عله‌ العلل‌ به‌ جسم‌ و جسمانیات‌) وجود ندارد، و به‌ راحتی‌نمی‌توان‌ خصوصیت‌ محدود عالم‌ شدن‌ در انسان‌ را به‌ مجردات‌ سرایت‌ داده‌، عالم‌ شدن‌ آنها را نیز از نوع‌ عالم‌ شدن‌انسان‌ تلقی‌ کرد.
2 . مبنای‌ تعریف‌ علم‌، به‌ «حضور مجرد در نزد مجرد» به‌ هیچ‌ نحوی‌ مشخص‌ نبوده‌ و صرفاً برپایه‌ یک‌ سری‌پیش‌فرض‌های‌ نادرست‌ استوار شده‌ است‌. توجه‌ به‌ این‌ پیش‌فرض‌ها، ضعف‌های‌ معرفت‌شناسی‌ صدرایی‌ را بیش‌ ازپیش‌ نمایان‌ و آشکار می‌گرداند:
الف‌) ماده‌ با تعریف‌ مشائی‌ و صدرایی‌ مرکب‌ از دو جزء «هیولا‌ و صورت‌» یا «قوّه‌ و فعل» بوده‌ و دارای‌ جنبه ‌عدمی‌ است‌ و قوّه‌ که‌ جنبه‌ عدمی‌ است‌, قابلیت‌ حضور ندارد.
 
 نقد این‌ مبنا
اولاً, گفته‌ آمد که‌ قوّه‌ امری‌ عدمی‌ نیست‌، بلکه‌ وجودی‌ بالفعل‌ است‌ که‌ قابلیت‌ تبدیل‌ به‌ صورتی‌ دیگر در آن‌وجود دارد.
ثانیاً, اساساً قوّه‌ به‌ معنای‌ مشائی‌ و حتی‌ صدرایی‌، صرفاً یک‌ پیش‌ فرض‌ برای‌ تبیین‌ تغیرات‌ و تبدلات‌ عالم‌ ماده‌و حقیقت‌ متغیر جسم‌ به‌شمار می‌رود, در حالی‌ که‌ چنین‌ پیش‌فرضی‌ در حقیقت‌، بدون‌ مصداق‌ حقیقی‌ است‌. این‌فرض‌ نظیر فلک‌های‌ تودرتوو فرض‌ آنها در علم‌ نجوم‌ و هیئت‌ بطلمیوس‌ است‌.
ثالثاً: تغیرات‌ و تبدّلات‌ عالم‌ ماده‌، مستند به‌ عالم‌ ابعادی‌ و صورت‌ است‌ نه‌ حقیقت‌ جسم‌، و همان‌گونه‌ که‌ گفته‌آمد، حقیقت‌ عالم‌ ماده‌، جوهری‌ ابرگونه‌ و ساکن‌ است‌ نه‌ ذاتاً سیال‌ و متبدل‌ به‌ حقایق‌ گوناگون‌. و با جریان‌ و سیلان‌یافتن‌ حقیقت‌ ساکن‌ و ابرگونه‌ ماده‌ در اثر فاعلیت‌ جوهر انرژی‌، صورت‌های‌ موجود در عالم‌ صورت‌ تنزّل‌ یافته‌ و درقالب‌ جسم‌ به‌ ظهور می‌رسند که‌ ظهور پی‌درپی‌ آنها به‌ وجود آورنده‌ تبدّلات‌ و تغییرات‌ در عالم‌ ماده‌ می‌شوند. برای‌تصویر چنین‌ روندی‌ از تحقق‌ صورت‌ در قالب‌ جسم‌ در عالم‌ مادی‌ توجه‌ به‌ چند واقعه‌ تاریخی‌، بسیار مهم‌ است‌, مثل‌ جریان‌ امر کردن‌ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر    H به‌ تصویر شیر در روی‌ دیوار و پرده‌، تحقق‌ شیر در عالم‌ خارج‌،دریدن‌ زندیق‌ و خوردن‌ آن‌ و بازگشت‌ دوباره‌ به‌ حالت‌ صورت‌ بر روی‌ پرده‌. (مجلسی؛ ج 47, باب 4, ص 41)
ب) دومین‌ مبنای‌ این‌ نظریة‌ معنای‌ مجرد و ماده‌ است‌:
چون‌ ماده‌، عدمی‌ و متغیر تصور می‌شود و مجرد از ماده‌ نیز، به‌ همین‌ جهت‌ به‌ مجردات‌ اطلاق‌ می‌شود، این‌تصور که‌ عالم‌ جوهری‌ جسم‌ گرفتار این‌ دو خصوصیت‌ است‌، باعث‌ شده‌ تا تصور حقیقی‌ اشیا در ذهن‌ را فقط درتجرّد از این‌ دو خصوصیت‌ تلقی‌ کنند, زیرا ماده‌ با حقیقت‌ خارجی‌ خود قابلیت‌ حضور در نزد روح‌ مجرد انسانی‌ راندارد.
 
 نقد این‌ مبنا
اولاً, گفته‌ شد که‌ ماده‌ امر عدمی‌ نیست‌ و نیز استناد تغیّر به‌ ماده‌ نادرست‌ است‌.
ثانیاً، حضور، در حقیقت‌ (همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌ شد) به‌ امر وجودی‌ برمی‌گردد و یک‌ امر موجود چه‌ مادی‌ باشدو چه‌ مجرد، شأنیت‌ و اهلیت‌ حضور را داراست‌.
ثالثاً, با توجه‌ به‌ حقیقت‌ ابرگونه‌ ماده‌، ماده‌ پا در عالم‌ غیر ماده‌ (به‌ معنی‌ مشهور) دارد, با این‌ توضیح‌ که‌ ماده‌ به‌معنایی‌ که‌ قدما می‌گفتند توهمی‌ بیش‌ نیست‌ و حقیقت‌ ماده‌ به‌ گونه‌ای‌ لطیف‌ و قابل‌ نفوذ است‌ که‌ روح‌ انسانی‌ به‌ آن‌رسوخ‌ کرده‌ و ابرگونگی‌ آن‌ در وجود لطیف‌ روح‌ حاضر می‌شود و یا روح‌ انسانی‌ به‌ اتصال‌ به‌ عالم‌ ابعادی‌و صورت‌، تمام‌ صورت‌ها را که‌ قالب‌ ابعادی‌ جسم‌ و ماده‌اند, در وجود خود حاضر می‌یابد. پس‌ لطافت‌ و ابرگونه‌ بودن‌عالم‌ ماده‌ با این‌ بیان‌ قابل‌ توضیح‌ است‌، از این‌رو, تعریف‌ علم‌ باید به‌ این‌ صورت‌ تصحیح‌ شود:
«علم‌ عبارت‌ است‌ از حضور یک‌ موجود با خصوصیات‌ وجودی‌ خود، در نزد موجودی‌ دیگر».
این‌ علم‌ طبعاً از نوع‌ علم‌ حضوری‌ خود آگاه‌ و یا حضوری‌ با واسطه‌ تحقق‌ می‌یابد. علم‌ حضوری‌ خودآگاه‌, یعنی‌علم‌ اشیا به‌ حقیقت‌ خود; و علم‌ حضوری‌ باواسطه‌، یعنی‌ علم‌ اشیا به‌ صورت‌ها و یا حقیقت‌ اشیای دیگر.
3 . همان‌گونه‌ که‌ گفته‌ شد, قیاس‌ علم‌ و شیوه‌ عالم‌ شدن‌ خداوند بر اشیا به‌ علم‌ آدمی,‌ اشتباه‌ بزرگی‌ است‌ که‌ فلاسفه‌مشائی‌ و صدرایی‌ مرتکب‌ شده‌اند. ریشه‌ این‌ اشتباه‌ در پیش‌فرض‌های‌ آنها نهفته‌ است‌. برخی‌ از این‌ پیش‌فرض‌ها عبارت‌اند از:
الف‌) یک‌ پیش‌فرض‌ اساسی‌ همان‌ تعریف‌ علم‌ است‌ که‌ از دریافت‌ و علم‌ انسان‌ ارائه‌ کرده‌اند. استاد مطهری‌ درنقد تلقی‌ جبری‌ از نحوه‌ علم‌ خداوند بر عالَم‌ به‌ اشتباه‌ و مغلطه‌ فلاسفه‌ یا متکلمین‌ اشاره‌ کرد و این‌گونه‌ نوشته‌ است‌: «این‌ مغلطه‌ها همه‌ از آن‌جا ناشی‌ می‌شود که‌ علم‌ ذات‌ باری‌ و تقدیر ذات‌ باری‌ را نسبت‌ به‌ حوادث‌ جهان‌ از سنخ‌ علم‌انسان‌ و تقدیر انسان‌ در افعال‌ خویش‌ قیاس‌ گرفته‌اند». (مطهری: 1372, 3/169)
ملاصدرا نیز به‌ گونه‌ای‌ بر این‌ حقیقت‌ اشاره‌ کرده‌ است‌ که‌ تعریف‌ و مبنای‌ معرفت‌شناختی‌ علم‌شناسی‌ درحقیقت‌ برخاسته‌ از ادله‌ وجود ذهنی‌ است‌. (صدرالمتألهین: 1341/1383, 1/297) وانگهی روشن است که وجود ذهنی و ادلّة آن فقط در حیطة علم انسانی و شاید علم و آگاهی حیوانات بحث و بررسی می شود, نه بیش از آن.
ب‌) پیش‌فرض‌ اساسی‌ دیگر، قوّه‌ بودن‌ عالم‌ ماده‌ با توجه‌ به‌ مبانی‌ مشائی‌ است‌: که‌ هنوز به‌ فعلیت‌ تام‌ نرسیده‌است‌.
ج) عدم‌ فرض‌ کردن‌ عالم‌ ماده‌ (جنبه‌ هیولا‌) نیز پیش‌ فرضی‌ دیگر است‌.
د) پست‌ تلقی‌ کردن‌ عالم‌ ماده‌ و توجه‌ نکردن‌ به‌ جنبه‌ وجودی‌ آن‌، و غفلت‌ از این‌ نکته‌ اساسی‌ که‌ ماده‌ هر آن‌چه‌ باشد و هر خصوصیتی‌ که‌ داشته‌ باشد، از سنخ‌ وجود است‌. فلاسفه‌ غالباً برای‌ بیان‌ پستی‌ ماده‌ می‌گویند: «این‌ التراب‌و رب‌ الارباب» (همان, 60؛ 7/119؛ 8/180؛ 9/183)؛ یعنی‌ «خاک‌ چیست‌ که‌ توان‌ حضور در پیشگاه‌ پاک‌ الهی‌ را داشته‌ باشد».
به‌علاوه,‌ ملاصدرا خود، در مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ نفس‌ انسانی‌ نوعی‌ علم‌ را مطرح‌ کرده‌ که‌ در آن‌ مرتبه‌ و علم‌، جواهر و اعراض‌ مادی‌ و مفارق‌ از ماده‌ حضور دارند و او از این‌ مرتبه‌ به‌ عالم‌ خاص‌ تعبیر آورده‌ است‌. (همان, 1/265) اگر این‌ مبناو رویکرد درمورد نفس‌ انسانی‌ صحیح‌ باشد، پس‌ چرا درمورد عالم‌ ربوبی‌ صحیح‌ و تحقق‌ یافته‌ نباشد؟ و درحقیقت‌، در آن‌ عالم‌ به‌ طریق‌ اولی‌ تحقق‌ خواهد یافت‌.
 
 نظر استاد مطهری‌ درباره‌ نظر شیخ‌ اشراق
همان‌گونه‌ که‌ گفته‌ شد, استاد مطهری‌ نظر شیخ‌ اشراق‌ را نظر خوبی‌ دانسته‌ است‌، در جای‌ دیگری‌ از آثار فلسفی‌خود این‌گونه‌ به‌ مدح‌ و توصیف‌ آن‌ پرداخته‌ و از هر دو جنبه‌ هستی‌شناسی‌ و معرفت‌شناسی‌ آن را تأیید کرده‌ است‌:
«شیخ‌ اشراق‌ گفته‌ است‌ که‌ علم‌ واجب‌ تعالی‌ به‌ جهان‌ علم‌ حضوری‌ است‌ و این‌ حرف‌ بسیار خوبی‌ است‌. البته‌ درعین‌ حال‌ که‌ مراتب‌ دیگر علم‌ نفی‌ نمی‌شود، علم‌ واجب‌ تعالی‌ به‌ اشیا علم‌ حضوری‌ است؛ یعنی‌ تمام‌ اشیا از ازل‌ تابه‌ ابد به‌ وجود عینی‌شان‌ نزد پروردگار حضوردارند ... کتاب‌ برای‌ پروردگار آن‌چنان‌ حضور دارد که‌ علم‌ من‌ به‌ این‌کتاب‌ پیش‌ من‌ حضور دارد. این‌ اطاق‌ از ما پنهان‌ است‌ و تصویری‌ از آن‌ پیش‌ ما حاضر است‌. ولی‌ تمام‌ اطاق‌ به‌ تمام‌ظاهر و باطن‌ خودش‌، به‌ تمام‌ وجود خودش‌ و به‌ تمام‌ هستی‌ خودش‌ برای‌ پروردگار حضور دارد. این‌ است‌ که‌ تمام‌عالم‌ هستی‌ مراتب‌ علم‌ پروردگار می‌شود، و عالم‌ عین‌ معلوم‌ می‌گردد. یا لااقل‌ این‌ خودش‌ مرتبه‌ای‌ از علم‌ است‌ که‌مطلب‌ درست‌ هم‌ همین‌ است‌. تمام‌ عالم‌، به‌ علم‌ حضوری‌ معلوم‌ پروردگار است‌، یعنی‌ معلوم‌ عین‌ علم‌ پروردگاراست‌. خود عالم‌ دفتر علم‌ پروردگار است‌، کتاب‌ علم‌ پروردگار است‌، کتاب‌ پروردگار است‌. این‌ هم‌ سخنی‌ است‌ که‌امثال‌ شیخ‌ اشراق‌ گفته‌اند که‌ سخن‌ درستی‌ است‌ ... پس‌ مطلب‌ فی‌ حد ذاته‌ مطلب‌ درستی‌ است‌، یعنی‌ هیچ‌ در آن‌خدشه‌ای‌ نیست‌». (مطهری: 1370, 2/375 به بعد)
تأکید اصلی‌ استاد مطهری‌ در این‌ گفتار هم‌ بر جنبة‌ هستی‌شناختی‌ و هم‌ جنبة‌ معرفت‌شناختی‌ معلومات‌ است‌؛ یعنی‌ تمام‌ موجودات‌ عالم‌ اعم‌ از مجردات‌ و مادیات‌ با تمام‌ وسعت‌ وجودی‌ خودشان‌ درحقیقت‌ وجود حق‌ تعالی‌حاضر هستند و این‌ علم‌ نیز از سنخ‌ علم‌ حضوری‌ است‌.
در این‌جا نکته‌ای‌ باقی‌ مانده‌ است‌ که‌ به‌ نوبه‌ خود بسیار مهم‌ و اساسی‌ بوده‌ و درحقیقت‌، تحقیق‌ جداگانه‌ای‌ به‌ خود می‌طلبد، و آن‌ عبارت‌ است‌ از مسئلة‌ «علم‌ حق‌ تعالی‌ به‌ امور اعتباری‌». اما آن‌چه‌ در این‌ مجال‌ شایان‌ ذکر است‌، ارزیابی‌ مثبت‌ این‌ مسئله‌ با توجه‌ به‌ رهآوردهای‌ این‌ نوشتار است, با این‌ توضیح‌ که‌ خداوند بر تمام‌ امور وجودی‌به‌طور مطلق‌ و عام‌ عالم‌ است‌ و از جمله‌ این‌ امور، امور اعتباری‌، وهمی‌، خیالی‌، متناقض‌ و ... است‌ که‌ بعداً به‌ این‌مسئله‌ خواهیم‌ پرداخت‌.
 
3 . جنبه‌ عرفانی‌ و مکتبی‌
عرفای‌ بزرگ‌ و نامدار دوره‌ اسلامی‌ با الهام‌ گرفتن‌ از معارف‌ ناب‌ قرآنی‌ و ولایی‌، عالم‌ را سراسر اشعه‌ وجودمطلق‌ حق‌ تعالی‌ می‌دانند. نظریه‌ عرفا مبتنی‌ بر اصول‌ اعتقادی‌، و هستی‌شناسی‌ شهودی‌ ـ فلسفی‌ ‌است.
عالم‌ خلق‌ از این‌ لحاظ که‌ شعاعی‌ از نور مطلق‌ حضرت‌ احدیت‌ است‌, متعلق‌ به‌ آن‌ ساحت‌ بوده‌ و نورانیت‌اش‌مشتق‌ از ذات‌ نورالانوار است‌. به‌ بیان‌ ساده‌تر، مخلوقات‌ همه‌ بهره‌ای‌ از نور وجود دارند, زیرا ماده‌ هر چه‌ باشدو سایر مخلوقات‌ به‌طور عام‌، هر حقیقتی‌ داشته‌ باشند، دارای‌ شیئیت‌ وجودی‌ هستند، و چون‌ خداوند وجودی‌ساری‌ و مطلق‌ است‌، تمام‌ موجودات‌ مراتب‌ این‌ وجود مطلق‌ به‌شمار می‌روند, پس‌ ماده‌ با وجود عینی‌ خود درمحضر وجودی‌ وجود مطلق‌ حاضر است‌.
ماده‌ را در هر تلقی‌ که‌ تصور کنیم‌، اعم‌ از مشائی‌، اشراقی‌، صدرایی‌ و نوصدرایی‌ تحت‌ قاعده‌ شیئیت‌ قرارمی‌گیرد (شیئیت‌ مساوی‌ با وجود است‌)، از این‌رو, براساس‌ اصل‌ معصوم‌ قرآنی‌ که‌ در جای‌ جای‌ کتاب‌ حکیم‌می‌فرماید: ]ان‌ الله‌ بکل‌ شی‌ء علیم[, (بقره, 2/331؛ مائده, 5/97) ]و هو بکل‌ شی‌ء علیم[، (بقره, 2/29؛ انعام, 6/101) ]و الله‌ بکل‌ شی‌ء علیم‌[، (بقره, 2/282؛ نساء, 4/176) خداوند به‌ این‌ شیئیت‌ عالم‌است‌.
این‌ مبنا را به‌طور بسیار واضح‌، فلاسفه‌ و عرفا پذیرفته‌اند‌، زیرا هم‌ مبنای‌ هستی‌شناختی‌ است ‌و هم‌ مبنای‌ دین‌شناختی‌ (عرفانی‌ و کلامی‌).
از نظر عرفا و برخی‌ از حکمای‌ صدرایی‌، وجود مساوی‌ با حیات‌ است‌ و حیات‌ هر موجودی‌ بسته‌ به‌ نوع‌ وجودی‌ آن‌ است‌; (قیصری: 1375, 710 به بعد؛ صدرالمتألهین: 1341/1383, 1/276) و نیز حیات‌ هر موجود، علم‌ و شعور آن‌ موجود را به‌طور لزومی‌ در پی‌ دارد . (همان, 714, 726)  لذا وجود داشتن, ‌یعنی‌ دارای‌ حیات‌ بودن‌، و دارای‌ حیات‌ بودن‌ یعنی‌ علم‌ داشتن‌ و قابلیت‌ عالم‌ شدن‌. این‌ علم‌ گاهی‌ حضوری‌و خودآگاه‌ است‌ و گاهی‌ حضوری‌ باواسطه‌ به‌ موجودات‌ دیگر، تمام‌ موجودات‌ از این‌ جهت‌ که‌ هر یک‌ در قالب‌وجودی‌ خود، جنبه‌ای‌ از کمال‌ علت‌ خود را دارا هستند، از همان‌ جنبه‌ نیز عالم‌ به‌ علت‌ خویش‌ هستند؛ یعنی‌ علاوه‌بر علم‌ حضوری‌ خود آگاه‌ از وجود خود، بر وجود علت‌ ایجادی‌ خود نیز از همان‌ جنبه‌ حضوری‌ علم‌ دارند, زیراتمام‌ مخلوقات‌، نیاز ذاتی‌ خود به‌ علت‌ ایجادی‌ را ذاتاً و حضوراً درک‌ می‌کنند و از همین‌رو, جمله‌ عالم‌، تسبیح‌گوی‌خالق‌ خویش‌ است‌. این‌ مبنای‌ کاملا قرآنی‌ و شیعی‌ را در بیانات‌ منسجم‌ و گویای‌ ملاصدرا به‌ خوبی‌ ملاحظه‌می‌کنیم‌. (صدرالمتألهین, همان, 8/163 به بعد؛ 6/167, 335 و 417؛ 9/269 و بعد 124)
همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌ شد، این‌ مسئله‌ برخاسته‌ از آموزه‌های‌ قرآنی‌ است‌. آیاتی‌ نظیر]عالم‌ الغیب‌ لا یعزب‌ عنه‌ مثقال‌ ذره‌ فی‌ السماوات‌ و لا فی‌ الارض‌ و لا اصغر من‌ ذلک‌ و لا اکبر الا فی‌ کتاب‌ مبین[ (سبأ, 34/3) ]الا یعلم‌ من‌ خلق‌ و هو اللطیف‌الخبیر[ (ملک, 67/14)، چنین‌ معرفتی‌ را به‌ مسلمانان‌ و عرفای‌ اسلامی‌ به‌ ارمغان‌ آورده‌ و عمق‌ بخشیده‌ است‌.
 
 نظر خاص‌ عرفا
علم‌ الهی‌ به‌ عالم‌ ماده‌ در نظرگاه‌ عرفای‌ اسلامی‌ به‌ دو صورت‌ تبیین‌ می‌شود:
1 . یکی‌ هویت‌ ساری‌ حق‌ تعالی‌ است‌ که‌ در ابتدای‌ بحث‌ بدان‌ اشاره‌ شد.
2 . دیگری‌ علم‌ ذاتی‌ حق‌ تعالی‌ به‌ تمام‌ موجودات‌ (علم‌ ذات‌، به‌ ذات‌ و کمالات‌ ذات‌).
صورت‌ دوم‌ بدین‌ترتیب‌ تقریر می‌شود:
چون‌ تمام‌ اشیا عالم‌ منطوی‌ در عقل‌ اول‌ هستند و عقل‌ اول‌ نیز تنها تجلّی‌ جامع‌ کمالات‌ الهی‌ است‌، خداوند باعلم‌ به‌ ذات‌ خود، به‌ کمالات‌ ذاتی‌ و ظهور آن‌ کمالات‌ نیز عالم‌ است‌. علامه‌ شیخ‌ محمود قیصری‌ شارح‌ فصوص‌الحکم‌ ابن‌عربی‌، هر دو صورت‌ از نگرش‌ به‌ علم‌ الهی‌ را در این‌ عبارات‌ بیان‌ کرده‌ است‌: «حق‌ تعالی‌ اشیا را می‌داند با عین‌ آن‌چه‌ ذاتش‌ را با آن‌ می‌داند، نه‌ به‌ واسطه‌ امری‌ دیگر; و جوهر بودن‌ علم‌ با توجه‌ به‌ این‌ است‌ که‌ همانا فقطذات‌ احدیت‌ است‌ که‌ دارای‌ سریان‌ هویت‌ الهیه‌ است‌». (قیصری, همان, 49)
علاوه‌ بر این,‌ عرفا به‌ جنبة‌ هستی‌شناختی‌ و حقیقی‌ حضور جمیع‌ اشیای عالم‌ در نزد پروردگار، همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌شد، تصریح‌ داشته‌ و چنین‌ می‌گویند: «هان‌، آگاه‌ باش‌ که‌ اشیای موجود در خارج‌ (از ذات‌ الهی‌, یعنی‌ ظهورات‌ او) همه‌ و همه، و جزء به‌ جزء، از لحاظ وجود خارجی‌ خود، همواره‌ در زیر چتر اسم‌ الظاهر حق‌ تعالی‌ داخل‌ هستند». (همان, 48)
حتی‌ عرفایی‌ چون‌ شیخ‌ محمود شبستری‌ که‌ پیرو مکتب‌ محیی‌الدین‌ ابن‌عربی‌ هستند، علم‌ اشیا به‌ خود و خدا را نیز مطرح‌ کرده‌اند:
همه‌ از ذات‌ خود پیوسته‌ آگاه                             ‌و ز آن‌جا راه‌ برده‌ تا به‌ درگاه
(شبستری: گلشن‌راز, تمثیل ظهور خورشید حقیقت)
 
ره آورد نوین‌ از حقیقت‌ ماده‌ و حضور علمی‌ آن‌ در محضر ربوبی‌
اشاره‌ شد که‌ ماده‌ دارای‌ حقیقت‌ جوهری‌ ساکن‌ (بالذات‌) است‌ و اگر در مراحل‌ واپسین‌ تحقیق‌ جوهری‌ خودمتحرک‌ است‌، فاعلیت‌ این‌ حرکت‌ از آن‌ جوهر دیگری‌ که‌ انرژی‌ نامیده‌ و به‌ اثبات‌ رساندیم‌، است نه‌ ذات‌ جوهرجسمانی‌، پس‌ متحرک‌ در ذات‌ جوهر جسمانی‌، غیر از محرک‌ و فاعل‌ حرکت‌ است‌ و متحرک‌ حقیقتی‌ جوهری‌دارد که‌ متأثر از جوهر انرژی‌ شده‌ و سیلان‌ می‌یابد, اما آن‌چه‌ در این‌ مجال‌ قابل‌ طرح‌ و گفت‌گوست‌ علم‌ حق‌ تعالی‌و چگونگی‌ احاطه‌ علمی‌ او به‌ این‌ جوهر ساکن‌ و ثابت‌ جسمانی‌ است، که‌ بالذات‌ نه‌ سیال‌ است و نه‌ در کتم‌ عدم‌, ‌بلکه‌ تحقق‌ عینی‌ و خارجی‌ دارد و از این‌ جهت‌, تحت‌ احاطه‌ علمی‌ بوده و داخل در اسم‌ الظاهر خداوند است‌.
اساسی‌ترین‌ مبنا و عاملی‌ که‌ سبب‌ شد تا ملاصدرا به‌ سمت‌ نظریه‌ حرکت‌ جوهری‌ کشیده‌ شود، درحقیقت, ‌مسئلة‌ ربط ثابت‌ با متغیر بود، ولی‌ در رهیافت‌ جدید از حقیقت‌ ماده‌ و جسم‌، مسئله‌ اندکی‌ فرق‌ کرده‌ و روند دیگری‌به‌ خود می‌گیرد که‌ بدون‌ نیاز به‌ توجیه‌ و تبیین‌ حرکت‌ جوهری‌ جسم‌ با رویکرد صدرایی‌، مسئلة‌ مذکور حل‌ شده‌و مسائل‌ نوین‌ و افق‌های‌ پیش‌رفته‌تر از نظریه‌ صدرایی‌ را فراروی‌ پژوهش‌گران‌ هستی‌پژوه‌ می‌گشاید. از این‌رو,  این‌نگرش‌ بسیار مهم‌تر و منطقی‌تر از مبانی‌ حکمت‌ صدرایی‌ و مشائی‌ درباره‌ جواهر است‌.
حقیقت‌ جوهر جسمانی‌، حقیقتی‌ ثابت‌ و ساکن‌ است (مجلة معرفت فلسفی, شمارة 7, مقالة رویکردی نوین به حقیقت جسم و صورت جسمیه در حکمت نوصدرایی) که‌ در تحقق‌ خارجی‌ و ثانوی‌ خود، به‌ لوازم‌ و امورجوهری‌ دیگر غیر از امور جسمانی‌، مثل‌ عالم‌ ابعاد و صورت‌ها، جوهر انرژی و جوهر نفس‌، پوشیده‌ است‌؛  برای ‌مثال عالم‌ ابعادی‌ با ظهور بسیار پیچیده‌ و مرموز در عالم‌ ماده‌ و جوهر جسمانی‌ که‌ ذاتاً ابرگونه‌ بوده‌ و پا در ورای‌«صلبیت‌ موهوم‌ و نمود یافته‌» دارد، نمود و تحقق‌ ثانوی‌ جوهر جسمانی‌ را تحت‌تأثیر جوهر خود قرار داده‌ و آن‌ رابه‌ حالت‌ها، کیفیت‌ها، اعراض‌ و خصوصیات‌ نمودی‌، متبدل‌ گردانیده‌ و با این‌ نوع‌ تنزّل‌ در عالم‌ ماده‌، قابلیت‌ها و استعدادهای‌ بی‌بدیل‌ و بی‌نظیری‌ را با خود به‌ موجودات‌ ابرگونه‌ جسمانی‌، به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌. از طرفی‌، جوهرانرژی‌ هم‌ با اعمال‌ نفوذ در تار و پود تحقق‌ جوهر جسمانی‌، امور ثانوی‌ این‌ جوهر را به‌ حقایقی‌ که‌ ما انسان‌ها با آن‌رودررو بوده‌ و شاهد آن‌ هستیم‌ (یعنی‌ حرکت‌ و سیلان‌) مبدّل‌ ساخته‌ است‌, به‌ طوری‌ که‌ فاعلیت‌ تغییر و تبدل ‌صورت‌های‌ جوهری‌ تنزّل‌ یافته‌ در جوهر جسمانی‌ را عهده‌دار شده‌ و همیشه‌ قرین‌ فعال‌ و مؤثر جوهر جسمانی‌شده‌ است‌، جوهر نفس‌ نیز از سوی‌ دیگر و به‌ شکل‌ دیگر، در این‌ عالم‌ نمود یافته‌ و قابلیت‌ها و ویژگی‌های‌ خاصی‌ رابه‌ جوهر جسمانی‌ عطا بخشی‌ کرده‌ است‌.
حال‌ این‌ حقیقت‌ ابرگونه‌ جوهری‌ (که‌ خاصیت‌ ذاتی‌ ماده‌ بوده‌ و تعبیر ابرگونگی‌ هم‌ یک‌ تعبیر تقریبی‌ و تسامحی‌است‌) که‌ موجودی‌ ثابت‌ و ساکن‌ بوده‌ و یک‌ تحقق‌ جوهری‌، مستقل‌ از تمام‌ امور مذکور را دارااست‌، چگونه‌ ممکن‌است‌ در کتم‌ عدم‌ بوده‌ و (امور متحقق‌ در آن‌ و با آن‌) مورد علم‌ و دانایی‌ حق‌ تعالی‌ واقع‌ نشود؟
پاسخ‌ این‌ سؤال‌ کاملا روشن‌ است‌، خداوند به‌ حقیقت‌ جسم‌ حتی‌ در صورت‌ صلبیت‌ و معنای‌ مشائی‌ و صدرایی ‌نیز به طور اشراق و افاضه عالم‌ است‌ و تمام‌ جزئیات‌ مربوط به‌ جوهر جسمانی‌ نه‌ به‌ واسطه‌ صورت‌، بلکه‌ با ذات‌ خود در محضر علم‌ ربوبی‌حق‌ تعالی‌ حضور دارند. و این همان اشراق و تجلی خداوند است.
این‌ نگرش‌ شامل‌ دو جنبه‌ است‌ که‌ هر دو جنبه‌ با توجه‌ به‌ توضیحات‌ پیش‌ گفته‌ تبیین‌پذیرند:
1 . یکی‌ این‌که‌ جوهر جسمانی‌ دارای‌ حقیقتی‌ ابرگونه‌ بوده‌، ابرگونگی‌ آن‌ نیز حقیقتی‌ لطیف‌ و غیرصلب‌ داردو این‌ حقیقت‌، به‌ طور مجرد از صلبیت‌، قوّه‌، و هر ویژگی‌ دیگری‌ که‌ مشائین‌ و صدرائین‌ به‌ ماده‌ اولی‌ و جسم‌ برشمرده‌اند، محقق‌ است‌, پس‌ حقیقت‌ جوهر جسمانی‌ هم‌ به‌ نحو جزء جزء (که‌ در جنبه‌ بعدی‌ ذکر خواهد شد)و هم‌ به‌ نحو کلیت‌ و صورت‌ جامع‌ جزئیات‌ در ساحت‌ علم‌ حق‌ تعالی‌ به نحو عینی و وجودی حضور دارند.
2 . دوم‌ این‌که‌ حقیقت‌ ابرگونه‌ جسم‌ دارای‌ اجزای بی‌نهایت‌ بالفعل‌ است‌ که‌ هر یک‌ از اجزاء نیز به‌ نوبه‌ خودابرگونه‌اند و امور خارجی‌ حاصل‌ از جواهر دیگر (یعنی‌ جوهر انرژی‌، میدان, صورت‌، فضا, نفس‌ و ...) موجب‌ تمایز آنها می‌شود. این‌ ذرات‌ ذاتاً ساکن‌ هستند و حرکت‌ آنها امری‌ الحاقی‌ از سوی‌ جوهر انرژی‌ یا میدان است‌ که‌ تمام‌ جزء جزء این‌ذرات‌ تحقق‌ مستقل‌ جوهری‌ داشته‌ و تحت‌ حیطه‌ علم‌ اشراقی حق‌ تعالی‌ قرار دارند. و هرکدام به طور مستقل تجلیٍ وجودی حق تعالی هستند.
پس‌ در هر صورت‌, خداوند به‌ عالم‌ ماده‌ و جوهر جسمانی‌، عالم‌ بوده‌ و تمام‌ تبدلات‌ و صورت‌های‌ گوناگون‌ این‌جوهر را آگاه‌ و داناست، به‌ طوری‌ که‌ هیچ‌ یک‌ از اجزا و تار و پود این‌ کل‌ به‌ هم‌ پیوسته‌، از محضر او غایب‌ نیستند. حافظ اسرار حق‌ و سخن‌گوی‌ پرده‌ غیب‌ به‌ زیبایی‌ چشم‌گیری‌ این‌ حقیقت‌ را بیان‌ داشته‌ است‌ که‌:
خسروا گوی‌ فلک‌ در خم‌ چوگان‌ تو باد
ساحت‌ کون‌ و مکان‌ عرصه‌ میدان‌ تو باد (حافظ, دیوان)
          البته نکته با اهمیت در فرجام سخن این است که توجه به حقیقت ابرگونه جسم و نقش آن در معرفت یابی(از جانب انسان یا موجودات برین) مسئله ای است که هم در معرفت شناسی و هم در فلسفه ذهن و همچنین در الهیات باید به طور گسترده و اساسی مرود کنکاش و بررسی های بنیادی قرار گیرد و آنچه در این نوشتار به طور اشاره مطرح شد فقط به جهت ارائه افقی نوین در این عرصه از هستی پژوهی می باشد و بررسی های جدی تر و اساسی تر مقالات و نوشته های مفصل تر و بنیادی تری به خود می طلبد. باشد که به امید عنایات ربانی و توفیقات رحمانی, نویسنده و سایر محققان ارجمند به این مهم بیش از این بپردازند.
 
 
کتاب نامه
1.      قرآن
2.      حافظ, دیوان.
3.   شیخ الاشراق, مجموعة مصنفات شیخ اشراق, ج 1, المطارحات, چاپ دوم, مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی, تهران, 1372.
4.      شبستری، شیخ محمود, مثنوی گلشن‌راز.
5.      صدرالمتألهین, الاسفار الاربعه,‌ ج 1 و 2 و 3 و 6 و 7 و 9, انتشارات حیدری (افست)
6.      ـــــــــــ , المشاعر.
7.      طباطبائی, سیدمحمدحسین, بدایة الحکمة, چاپ سوم, مکتب اعلام الاسلام، قم، 1368.
8.      ــــــــــ , نهایة الحکمة, چاپ چهاردهم, جامعه مدرسین حوزة علمیة قم، قم، 1375ش/1417ق.
9.      قیصری, داوود, شرح فصول الحکم, تصحیح سیدجلال‌الدین آشتیانی، چاپ اول, انتشارات علمی و فرهنگی, تهران, 1373.
10. مطهری, مرتضی, اصول فلسفه و روش رئالیسم, ج 4,‌ چاپ سوم, انتشارات صدرا, تهران, 1372.
11. ــــــــ , شرح منظومه, ج 2, چاپ سوم, انتشارات حکمت، تهران, 1366.
12. ــــــــ , درس‌های الهیات شفا,‌ ج 2, چاپ اول, انتشارات حکمت,‌ تهران,‌ 1370.
13. مجلسی, محمدباقر, بحارالانوار,‌ ج 48.
14. مجلة قبسات,‌ شمارة‌ 31.


[1] . علامه طباطبائی در چندین مورد از آثار فلسفی خود, از جمله کتاب‌های بدایة‌الحکمة, نهایة الحکمة, و اصول فلسفه و روش رئالیسم, و در پی ایشان استاد مطهری در همة‌ آثار فلسفی خود, پایه‌های فلسفی صدرایی نوینی را در حیطة مسائل گوناگون حکمت متعالیه طرح‌ریزی و ارائه کرده‌اند که به حق می‌توان این نوع رویکرد و تلاش را «حکمت نوصدرایی» نام نهاد. و در حقیقت، حکمت نوصدرایی, مکتب فلسفی نوینی است که حاصل زحمات و از خودگذشتگی‌های کم‌نظیر آن‌دو بزرگوار است. اما با دقت در ساختار و مجموعه کارهای آنها همه تلاش آنها چیزی بیش از شرح حکمت صدرائی نیست. بدین جهت نمی توان واقعا آن را حکمت نو صدرائی نام نهاد بلکه نکات جدیدی که ایشان و بزرگان دیگری مثل علامه حسن زاده و جوادی آملی مطرح کرده اند در شکل گیری حکمت نوصدرائی بی تاثیر نخواهد بود. البته پس از آن دو بزرگوار هیچ تلاش قابل توجهی در مسیر انسجام، تنظیم و ترسیم ساختار این حکمت صورت نگرفته است. زیرا چنین حکمتی هنوز به طور منسجم تدوین و تبیین نشده است و با تلاشهای بی وقفه عده ای از محققان متبحر ولی گمنام در حال تنظیم و تدوین می باشد. این حکمت از جهت روش, پیرو هستی‌شناسی ملاصدرا و از جنبة محتوا شامل بسیاری از مسائل نوین و بی‌سابقه است, از این جهت شایستة عنوانٍ نوصدرایی است. نویسنده در نوشتار حاضر گامی هرچند کوتاه در این راستا برداشته است و مقالة حاضر یکی از مسائل مربوط به عرصه نوین حکمت اسلامی است.
[2] . معنا و سختار «ابرگونه» برای جسم در مقاله ای مجزا بررسی شده است.



www.HUPAA.com
محک
مشاوره رایگان تحصیلی
ویدیو کلیپ علمی
● مقالات فیزیک
● اخبار فیزیک
● مطالب پربیننده
● مجله علمی
● کوانتوم و فیزیک جدید
● الکترومغناطیس
● نظریات ایرانی
● نجوم و اخترفیزیک
● فلسفه و متافیزیک
● نانوتکنولوژی
● برق و الکترونیک
● هواشناسی و فیزیک جو
● فیزیک نور و اپتیک
● مکانیک و ترمودینامیک
● مطالب متفرقه
● معرفی کتاب
● دانشمندان
● فیزیک در ایران
● سایتهای فیزیک انگلیسی
● سایتهای فیزیک فارسی
● دانلود نرم افزار
● تصاویر دیدنی
● پزشکی و سلامت
امکانات
● خانه
● انجمن فیزیکدانان جوان ایران
● چت روم هوپا
● درباره ما
● سفارش آگهی
● تماس با ما
● عضویت در انجمن
● ورود
● RSS
آگهی های متنی
● تحصیل در کانادا
عضویت در خبرنامه
ایمیل :
سگال - موسسه خیریه حمایت از کودکان فلج مغزی
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
ادامه تحصیل در خارج از کشور
پزشکی و سلامت
مشاوره رایگان تحصیلی
بیگ بنگ
آخرین گفتگوها در انجمن
مقاله ای حیرت اور دیگر در کوانتوم گراویتی از فیزیک مطلق (4 پاسخ)
دو سؤال بنیادین که می تواند اعتبار نسبیت را به چالش بکشد (3 پاسخ)
پارادوکس EPR (0 پاسخ)
طیف پیوسته یا انرژی گسسته؟ (1 پاسخ)
زمین تخت گرایان (169 پاسخ)
انفجار بزرگ (4 پاسخ)
بيگانه ها (13 پاسخ)
معادله حرکت بر روی سطح شیبدار با شتاب ثابت (2 پاسخ)
شکل موج (19 پاسخ)
شدت صوت (2 پاسخ)
حرکت آب در دو نمیکره (4 پاسخ)
کاربرد لیزر در سیستم های هدایت و سنجش (0 پاسخ)
تفاوت وزن یک جسم گرم و یک جسم سرد (22 پاسخ)
زمان برای مسافران هواپیما کندتر می‌گذرد (0 پاسخ)
انفجار خورشید (0 پاسخ)
قانون نسبیت (0 پاسخ)
نمودار سرعت-زمان (3 پاسخ)
چرا آهنربا چوب رو جذب نمیکنه ولی آهن رو جذب میکنه؟ (5 پاسخ)
آيا آهنربا ميدان خود را از دست مي‌دهد؟ (37 پاسخ)
باقي ماندن صدا در محيط؟ (52 پاسخ)
چرا آهنربا دو قطب دارد؟ (4 پاسخ)
تشخيص زودهنگام بيماري‌ها با استفاده از فناوري نانو (3 پاسخ)
خواص نانو سلیسیوم چیست؟ (2 پاسخ)
تصاویر جدیدی از راه شیری ثبت شد (0 پاسخ)
راز آهنربا (1 پاسخ)
چرا دو خط موازی به هم میرسند؟ (19 پاسخ)
آشيل و لاكپشت (37 پاسخ)
برای شعله یک شمع روشن در حال حرکت چه اتفاقی می افتد؟ (0 پاسخ)
ریاضی مثلثات (1 پاسخ)
موتوربدون سوخت+Free Energy (1 پاسخ)
تداخل دو ناظر در سیستم (3 پاسخ)
انهدام نظریه غلظت و حل شبه پارادوکس های نسبیت (45 پاسخ)
سریع ترین زبان برنامه نویسی برای محاسبات عددی (13 پاسخ)
فرمول نسبت انرژی آزاد شده دو زلزله (3 پاسخ)
تفاوت برف و یخ (1 پاسخ)
دیامغناطیس ها و عدم واکنش دو آهنربا (2 پاسخ)
درک بهتر ساختمان منظومه شمسی با کمک وویجرها (0 پاسخ)
آزمایش tone generator (0 پاسخ)
گالری عکس آسمان (647 پاسخ)
3 سوال از جسم صلب (0 پاسخ)
با بازگشت به گذشته اصل عدم قطعیت هایزنبرگ مردود می شود (8 پاسخ)
دمای پلانک، حد بالای دما و سرعت نور (1 پاسخ)
کامپیوتر کوانتمی گوگل، بسیار سریع‌تر از ابرکامپیوترهای موجود (0 پاسخ)
دانشجویان فوتونیک و مهندسی اپتیک و لیزر خود را معرفی کنید (27 پاسخ)
کاربرد پلاسما بین دو میدان الکتریکی (0 پاسخ)
درخواست پیشنهادات شما در مورد بدست آوردن مقدار زیادی الکترون (2 پاسخ)
بازتاب نور و طیف رادیویی (1 پاسخ)
ماشين زمان كي ساخته مي شود؟ (73 پاسخ)
تفاوت جریان فوکو و ادی (2 پاسخ)
هم ارزی فرم موج ساده (11 پاسخ)
گرافین (0 پاسخ)
راکتور هسته ای چگونه کار می کند؟ (2 پاسخ)
ترازوی پیچشی (6 پاسخ)
برانگیخته شدن الکترون (2 پاسخ)
چرا پروتون، الکترون را جذب می‌کند؟ (2 پاسخ)
خم کردن پرتو نور (14 پاسخ)
طناب آویزان از دو نقطه (6 پاسخ)
راه حلی آسان برای یافتن اعداد اول (12 پاسخ)
اثبات متوازی (1 پاسخ)
درخواست مشاوره از دوستانی که فیزیک خوندن (52 پاسخ)
مقالات فیزیک
چطور یک دروغگو را تشخیص دهیم؟
کشف یک ماهی با صورت انسانی در چین
کشف حیات در مریخ با کمک سنگ‌های استرالیایی
با آگاهی رژیم بگیرید! رژیم‌های غذایی اشتباه چه بلایی بر سر بدن می‌آورند؟
چرا سیاره‌ی ناهید جهنم و زمین دارای حیات است؟
کشف یک آنتی‌بیوتیک جدید
دام کهکشان راه‌شیری برای کوتوله‌ها
چطور بفهمیم آپاندیس داریم ؟
آسپیرین برای آلودگی هوا نیز مفید است؟
اگر قصد پدر شدن دارید الکل را ترک کنید
از گذشته‌ی مریخ چه می‌دانید؟
چگونه مانع از چرب شدن موها شویم؟
سموم صنعتی چه بلایی بر سر نسل‌های آینده‌ی بشر می‌آورد؟
افشای راز ناپدید شدن پستانداران بزرگ
کهکشان آندرومدا چگونه بزرگ شده است؟
چطور از حوادث خانگی پیشگیری کنیم؟
برای نخستین بار؛ تولید گوشت در فضا
نوبل پزشکی ۲۰۱۹ به چه کسانی رسید؟
آیا داشتن حیوان خانگی عمر انسان را افزایش می‌دهد؟
برونشیت چیست؟ و چگونه آن را درمان کنیم؟
رقابت انسان‌ها و آتشفشان‌ها در تولید دی‌اکسیدکربن بیشتر
نقش روده در تنظیم ریتم شبانه‌روزی بدن
مشاهده‌ی دو ستاره‌ی در حال تولد و هَم‌دَم
چطور بر خشم‌مان غلبه کنیم؟
وجود نسبت طلایی در جمجمه‌ی انسان
راهی جدید برای تشخیص ذرات ماده‌ی تاریک
دنباله‌دار زیبایی که هرگز آن‌را با چشم نخواهید دید
دیابت چیست و چطور آن‌را کنترل کنیم؟
تعداد اقمار زحل افزایش یافت
بحران آینده‌ی بشر، تولید گندم است
ادامه ...
اخبار فیزیک
یافته های تازه دانشمندان ممکن است سفر در زمان را غیرممکن کند!
نگاهی به دوردست‌های کیهان به کمک یک خوشه کهکشانی غول‌پیکر
سنجش ذرات در کیهان اولیه
پیش‌بینی جرم ذره «هیگز» توسط سیمپسون‌های کارتونی 14 سال قبل از سرن!
فریب فوق‌العاده نور توسط محقق ایرانی
طراحی پای مصنوعی دارای سیستم بینایی توسط دانشمندان ایرانی
حل یک مساله سی‌ساله فیزیک شبیه‌سازی مواد ابررسانا با اتم‌های فوق سرد با همکاری فیزیکدان ایرانی
مخترع لیزر چارلز تاونز در 99 سالگی درگذشت
حل معماهای فیزیک در آزمایشگاه‌های ارزان بجای شتاب‌دهنده‌! مشاهده حالت بوزون هیگزی در ابررسانا برای نخستین بار
سه ایرانی در میان 100 نفر کاندیدای نهایی سفر بی بازگشت به مریخ
آمادگی برخورددهنده بزرگ هادرونی برای کشف یک ذره جدید
مشاهده پیوند شیمیایی اتم‌ها و تشکیل مولکول برای نخستین‌بار
کشف عجایب حبابی با سی‌تی اسکن درون یک ابرنواختر
لوح انجمن جهانی نفرولوژی به «پدر علم نفرولوژی ایران» اعطا می‌شود
چرا برخی کهکشان‌ها جوانمرگ می‌شوند؟
ادامه ...
مطالب پربیننده
تشابه عجیب برخی سیاره‌های فراخورشیدی با زمین (0+)
مضرات مصرف الکل در بارداری (0+)
این گیاه چگونه از خود سلفی می‌گیرد؟ (0+)
چگونه علائم سرطان سینه را بشناسیم؟ (0+)
راهی موثر در درمان سریع دیسک کمر (0+)
باکیفیت‌ترین تصاویر از ماه ثبت شد (0+)
کشف وسایل جنگی مربوط به عصر برنز (0+)
چطور لکه‌های عمیق را از ظروف جدا کنیم؟ (0+)
ویژگی اعجاب‌انگیز مغز دایناسورهای عظیم‌الجثه (0+)
تابستان امسال رکورد زد (0+)
ایران در بین سردمداران تولید گازهای گلخانه‌ای دنیا (0+)
چطور در زمستان گرم بمانیم؟ (0+)
چرا در پیری کم‌شنوا می‌شویم؟ (0+)
باکتری‌ها چگونه با آنتی‌بیوتیک‌ها می‌جنگند؟ (0+)
سیارک‌ها از چه چیزی تشکیل شده‌اند؟ (0+)
ادامه ...