Page Rank اعزام به دوره هاي فشرده آموزش زبان انگليسي در کالج زبان لندن شعبه کوالالامپور
[خانه] [انجمن فيزيکدانان جوان ايران] [چت روم هوپا] [درباره ما] [سفارش آگهي] [تماس با ما] [ورود] [عضويت]
جستجو :

علم چيست؟ (بخش سوم)

فرضيه هاى علمى، بايد توانايى پيش بينى هاى (Prediction) خاصى را داشته باشند و پيش بينى بايد با آزمايش ها و سنجش هاى ملموس و عينى آزمون شود، اگر نتايج به دست آمده با فرضيه سازگار باشد، در آن صورت دانشمندان احتمال مى دهند كه فرضيه شان درست است، اما نياز به آزمايش هاى بيشترى براى تائيد درستى آن است. پوپر معتقد است نظريه هاى علمى به زبانى دقيق بيان مى شوند، بنابراين پيش بينى ها مشخصى مى كنند. حال اگر اين پيش بينى هاى آزمون پذير نباشد، آن نظريه غيرعلمى است. مثلاً قوانين نيوتن دقيقاً به ما مى گويند كه فلان سياره، در زمان مشخصى در كجا ظاهر خواهد شد. حال اگر اين پيش بينى محقق نشود، مى توانيم مطمئن شويم كه نظريه اى كه بر آن تكيه كرده، باطل است.

احتمالاً اكثر افراد، مهم ترين جنبه استدلال علمى را اثبات پذيرى تجربى (Verification) مى دانند. اثبات پذيرى، فرآيندى است كه تعيين مى كند يك فرضيه با شواهد تجربى هماهنگ است يا نيست. در واقع اثبات پذيرى مكمل پيش بينى است. البته اثبات پذيرى در اينجا به معناى معرفت «ايجابى» است (Positive) يعنى سخن درباره اينكه چه چيزى مى تواند درستى نظريه اى را به ما نشان دهد. چون پوپر، تنها معرفت علمى «سلبى» (negative) را توضيح مى دهد. او خاطرنشان مى كند كه يك نمونه نقض مى تواند به ما نشان دهد كه نظريه اى علمى، نادرست است. آنچه پوزيتيويست هاى منطقى از ملاك «اثبات پذيرى» مدنظر داشتند، معيار تميزى براى گزاره هاى معنى دار و گزاره هاى بى معنى بود و با «اثبات پذيرى» به معنايى كه توضيح داديم، تفاوت دارد. ديدگاه پوزيتيويستى در علم ديگر مقبوليتى ندارد و فيلسوفان زيادى آن را نقد كرده اند.

ملاك اثبات پذيرى در معنايى كه توضيح داده شد، در پى آن است كه چه چيزى مى تواند درستى يك نظريه علمى را اثبات كند. ما برخى بيمارى ها را درمان مى كنيم چون مى دانيم كه علت هاى خاصى، معلول هاى خاصى را در پى دارند نه اينكه مى دانيم كه ندارند. (برخلاف نظر پوپر) به اين دليل، عقيده عمومى در علم اين است كه آزمايشات انجام شده بايد به طور دقيق گزارش شود تا شخص ديگرى نيز بتواند آن را انجام دهد. آزمايش هايى كه قابليت «بازآفرينى» (Reproduce) داشته باشند و نتايج حاصل از آنها توسط افراد بيشترى به دست آيد، اصطلاحاً «تكثيرپذير» (Reproducible) گفته مى شود. اينگونه آزمايشات اهميت بيشترى براى بررسى فرضيه ها دارند. دانشمندان براى آنكه فرضيه ها را ثابت شده تلقى كنند آزمايشات را به طور دقيق طراحى مى كنند. مثلاً اگر مشاهده گر نسبت به موضوع مورد تحقيق تمايل و سوگيرى (Bias) داشته باشد، شرايط را به گونه اى تغيير مى دهند تا از تحريف نتايج كه ناشى از تمايلات آزمايش كننده است، پرهيز شود.

مثلاً در كارآزمايى هاى بالينى در پزشكى، روشى است كه به نام «كارآزمايى هاى بالينى دوسويه كور» (Double-Blind)، معروف است. در اين روش، دو گروه از بيماران براى بررسى اثر يك دارو، با هم مقايسه مى شوند. يك گروه، داروى مورد نظر و گروه ديگر «دارونما» مى گيرد. در اين حالت هيچ يك از بيماران دو گروه و حتى پزشك نيز نمى دانند كه كدام گروه، داروى حقيقى را دريافت كرده است.

معرفت علمى هميشه در يك وضعيت پايا و در حال تغيير به سر مى برد. در هر زمانى، شاهدى جديد براى فرضيه هاى علمى ارائه يا كشف مى شود كه با فرضيه هايى كه به مدت طولانى برقرار بوده اند، ممكن است متناقض باشد. يك مثال واضح، همان «نظريه نور» است. نظريه «نيوتن» اشاره بر اين داشت كه نور از ذره ها تشكيل شده است. اما در اوايل دهه 1800 نظريه موجى بودن نور توسط «توماس يونگ» (T.Young)، ارائه شد كه خواص نور را (مانند خاصيت انكسار)، نسبت به نظريه ذره اى بودن نور، دقيق تر توضيح مى داد. اين نظريه در قرن نوزدهم، نظريه غالب بود. بعدها مشاهدات ديگرى انجام شد كه نظريه موجى بودن نور نمى توانست آنها را تبيين كند. اين مجموعه مشاهدات جديد توسط نظريه «كوانتوم» «ماكس پلانك» (شامل اثر فتوالكتريك و حركت براونى كه از اينشتين است) كاملاً تبيين مى شد.

نظريه جديد درباره نور كه در اولين دهه قرن بيستم ارائه شد، اشاره بر اين دارد كه نور هم خصوصيات ذره را دارد و هم خصوصيات موج را. زمانى كه مى گوييم «نور يك ذره است» يا «نور يك موج است» در واقع به اين اشاره داريم كه خصوصيات نور شبيه موج يا ذره است اما نه موج هاى نور را مى بينيم و نه ذره هاى آن را مشاهده مى كنيم. اگر دو نظريه نيوتن و «يونگ» تنها براى پيش بينى كردن انواع خاصى از پديده نور استفاده شود، قطعاً كاربرد عملى خواهد داشت. اما افرادى كه در آزمايشگاه ها بر روى خواص نور تحقيق مى كنند و يا آنهايى كه در امور صنعتى، از نتايج نظرى براى طراحى وسايل دقيق استفاده مى كنند، بايد از قابليت پيش بينى كنندگى دقيق اين نظريه ها نهايت اطمينان را داشته باشند. به اين دليل نظريه نيوتن و يونگ اگر چه در بعضى جهات مفيد بودند اما نمى توانستند مشاهدات جديد را تبيين كنند.

چالش هاى مطرح شده درباره ماهيت روش علمى، در سه زمينه، قابل بررسى است. به طور شايع، فيلسوفان به آن پرداخته اند و تلاش مى كنند تا بر مبناى نظريه هاى معرفت شناختى و متافيزيكى به آنها، پاسخ دهند. اين نوع رويكرد فلسفى از زمان افلاطون تا «تجربه گرايان منطقى» (logical empircism) رويكرد غالب بوده است. اما گاهى بحث درباره روش شناسى علمى، مخصوصاً در دوره هاى دگرگونى شديد نظرى، يك بخش جدى از مباحث مطرح شده بين دانشمندان بوده است. از اواسط قرن نوزدهم، رويكرد سومى نيز نسبت به روش شناسى علمى به وجود آمد كه در حال حاضر، رويكرد غالب است. اين ديدگاه به دنبال توصيف روش شناسى علمى با بررسى تاريخى عمل علمى است.

نظريه هاى فلسفى درباره روش شناسى علمى، هميشه با توجه به پارادايم هاى موفق علمى، صورت بندى شده است. بحث هاى روش شناسانه در ميان دانشمندان نيز حتى وقتى مستقيماً از نظريه هاى علمى برخاسته باشد، هيچ گاه بدون پيش فرض هاى فلسفى نيست. البته توصيف تاريخى و بحث تاريخى روش شناسى علمى نيز همراه با توصيفات علمى و فلسفى بوده است.همچنين چالش هاى روش شناسى، مخصوصاً بسيار برجسته بوده است و در ميان كسانى كه سعى داشتند تا رويكردى به روش شناسى علمى بر مبناى جامعه شناسى و روانشناسى، داشته باشند، بسيارى همچون «هال» (Hull) و «كيچر» (Kitcher)، از عقلانيت در علم دفاع كردند و تلاش كردند تا تاثيرات اجتماعى را به عنوان بخش هاى كامل كننده عقلانيت علمى، معرفى كنند.اما در ميان كسانى كه رويكرد تاريخى به روش شناسى علمى را مدنظر قرار دادند، «توماس كوهن» (Kuhn) و كتابش يعنى «ساختار انقلاب هاى علمى» بسيار برجسته است.

«كوهن» نشان داد كه علم تكامل تدريجى به سمت حقيقت ندارد بلكه دستخوش انقلاب هاى دوره اى است كه او آن را «تغيير پارادايم» مى نامد. «پارادايم» يكى از مفاهيم كليدى «كوهن» است كه مشكل بتوان تعريفى مجمل از آن به دست داد. اما به اختصار «پارادايم» اصطلاح جامعى است كه جميع مقبولات كارگزاران يك رشته علمى را دربرمى گيرد و چارچوبى را فراهم مى سازد كه دانشمندان براى حل مسائل علمى در آن محدوده استدلال كنند. او معتقد است پارادايم يك علم تا مدت هاى مديد تغيير نمى كند و دانشمندان در چارچوب مفهومى آن سرگرم كار خويش هستند. اما دير يا زود بحرانى پيش مى آيد كه پارادايم را درهم مى شكند و «انقلاب علمى» (scientific revolution) به وجود مى آيد كه پس از مدتى، پارادايم جديدى به وجود مى آيد و دوره اى جديد از علم آغاز مى شود. مثال هاى كلاسيك تغيير پارادايم عبارتند از: 1- كار گاليله كه باعث برانداختن فيزيك ارسطويى و ايجاد نسبيت گاليله اى شد 2- كار «كپلر» كه باعث كشف بيضوى بودن مدار سيارات شد 3- ابداع فيزيك جديد توسط نيوتن 4- نسبيت عام و خاص اينشتين 5- مكانيك جديد كوانتوم كه باعث كنار گذاشتن مكانيك كلاسيك شد.

مكانيك كوانتومى جديد مى گويد كه وضعيت هر دستگاهى از ذرات خرد (microscopic)، كاملاً با تابع موج اش مشخص مى شود اما اين تابع موج، به جاى آنكه، همانند مكانيك كلاسيك محل و سرعت دقيق هر ذره را مشخص سازد، تنها احتمال وقوع ذره در محل هاى خاص، با سرعت هاى خاص را تعيين مى كند، به شرط آنكه اندازه گيرى هاى مناسب انجام گيرد.

«كوهن» معتقد است كه قوت «علم متعارف» (Normal Science) در اين است كه دانشمندان صرفاً پارادايم حاضر را بپذيرند و خود را وقف تحقيقاتشان كنند. هرازگاهى دانشمندان به نتايجى مى رسند كه با نظريه هاى جاافتاده، همخوانى ندارد، با انباشته شدن موارد نامتعارف، پارادايم به تدريج ضعيف مى شود. در اين حالت وضعيتى بحرانى به وجود مى آيد. بحران هنگامى مرتفع خواهد شد كه پارادايم كاملاً جديدى ظهور كند و مورد حمايت روزافزون دانشمندان واقع شود. اما كوهن اذعان دارد كه صرف وجود معما هاى حل نشده در يك پارادايم، باعث بحران نمى شود. تنها، تحت شرايط خاصى است كه استدلا ل ها بر ضدقواعد نرمال پارادايم، آن را سست كند. در واقع اين استدلال ها، هنگامى جدى و مشكل ساز محسوب مى شوند كه بنياد هاى پارادايم را هدف قرار دهند. كوهن همچنين معتقد است كه هيچ برهان صرفاً منطقى وجود ندارد كه برترى يك پارادايم را بر ديگرى ثابت كند. او يكى از دلايل آن را اين مى داند كه در قضاوت دانشمندان نسبت به قابليت هاى يك نظريه علمى، عوامل متعددى دخيل هستند و تصميم هر دانشمند، منوط است به اولويتى كه وى براى عوامل مختلف قائل است. دليل ديگر او اين است كه، پارادايم هاى رقيب، مجموعه متفاوتى از موازين و اصول متافيزيكى را مورد توجه قرار مى دهند. حاميان پارادايم هاى رقيب، مقدمات يكديگر را نمى پذيرند و در نتيجه با براهين يكديگر، الزاماً متقاعد نخواهند شد. به همين دليل وى كاملاً برخلاف نظر پوپر و پوزيتيويست هاى منطقى، روش علمى را منوط به يك سرى قواعد نمى داند. از ديدگاه او انقلاب علمى يعنى طرد يك پارادايم و قبول پارادايم جديد، نه از سوى يك دانشمند به تنهايى بلكه از سوى جامعه علمى كه در تماميت آن سهيم هستند.

كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» كه در سال 1962 منتشر شد، خود در واقع انقلابى در حوزه معرفت علمى بود. «كوهن» با اين كتاب، روش هاى پيشينى چون «اثبات پذيرى» (Verification) كه توسط پوزيتيويست هاى منطقى ارائه شده بود و «ابطال پذيرى» (falsification) پوپر را به چالش مى خواند. از ديدگاه كوهن، طرز تلقى استقرارگرايان مبنى بر اين كه معرفت علمى با مشاهدات مستمر رشد مى كند، اشتباه است چون آنها نقش «پارادايم» را در هدايت مشاهدات ناديده مى انگارند. همچنين او معتقد بود كه هيچ برهانى و هيچ معيار واحدى وجود ندارد كه دانشمندان يك نظريه را بر نظريه رقيب ترجيح دهند (مفهوم قياس ناپذيرى). در نتيجه معيارهاى «اثبات پذيرى» و «ابطال پذيرى» از منظر كوهن، ناكار آمدند. او اظهار مى كند كه قوت «علم متعارف» در اين است كه دانشمندان، پارادايم حاضر را بپذيرند و خود را وقف تحقيقاتشان كنند. فعاليت علمى متعارف هميشه مسائل جذاب و جديدى را مطرح مى كند و چه بسا يك «پارادايم»، چندين نسل از دانشمندان را به خود مشغول مى كند. كتاب «كوهن»، توسط كسانى كه آرزوى حذف روش هاى علمى استاندارد شده را داشتند، مورد استقبال قرار گرفت و باعث بهت و حيرت كسانى شد كه تصور كردند، «كوهن» كسى است كه معرفت علمى را انكار مى كند.

همان گونه كه گفته شد، «كوهن»، روش علمى آرمانى را كه براى افتراق علم از غير علم به كار مى رفت، به زير سئوال برد. اما او با اين وجود، اصرار داشت كه هيچ قصدى براى از بين بردن تمايز ميان علم و غيرعلم نداشته است بلكه خواسته است تا از عمل علمى به وسيله قراردادن تصوير ساده اى از عمل علمى اسطوره زدايى شود (مقدمه چاپ دوم كتاب ساختار انقلاب هاى علمى).

كتاب كوهن، همچنين توسط پست مدرن ها و پسا ساختارگراها (post _structuralist) مورد تعبيرها و تفسيرهاى جديدى قرار گرفت. آنها با توجه به اين كه «كوهن»، روش علمى آرمانى را مورد انتقاد قرار داده بود، امور علمى را وابسته به فرهنگ گروهى از دانشمندان دانستند و به تعبير دقيق تر ادعا كردند كه واقعيت فيزيكى در بطن خود چيزى نيست جز امرى كه توسط اجتماع ساخته شده است. در واقع انواع نحله هاى پست مدرن در اين آموزه مشتركند كه روايت علم تجربى از عالم، در قياس با روايت هاى ديگر، هيچ امتياز معرفت شناسانه اى ندارد. در برابر نظريه نسبيت گرايانه پست مدرنيست ها، نظريه رئاليست ها قرار دارد. رئاليست ها به حقيقت عينى مستقل از ذهن قائل هستند و اين را پست مدرنيست ها، انكار مى كنند. در واقع، پست مدرن ها بايد بپذيرند كه سخن آنها، همان قدر درست است كه سخن رئاليست ها. (بر مبناى آموزه هايشان). يعنى براى موجه بودن دو سخن رقيب، كه در دو ديدگاه متفاوت ارائه شده است، پست مدرنيست ها بايد مدعى شوند كه اين دو نظريه با توجه به قواعد خاص خود، به يكسان، موجه هستند و البته اذعان داشته باشند كه هيچ ملاكى براى سنجش بين دو نظريه وجود ندارد.

در واقع پست مدرنيست ها، تاكيد دارند كه سخن آنها، موجه تر است اما براساس نظر آنها، سخن مخالفانشان نيز به همان اندازه موجه است. در واقع اگر سخن آنها را بپذيريم بايد به يك سرى قواعد، براى موجه ساختن بين دو نظريه، اعتقاد داشته باشيم كه اين خلاف نظر پست مدرنيست ها است. رويكرد پست مدرنيستى به علم، توسط اكثر فلاسفه علم به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است چون رهيافت آنها براساس هيچ معيارى قابل دفاع نيست و به نتايجى برخلاف نظر خود آنها مى انجامد.(مقاله توماس نيكلز در كتاب «توماس كوهن») اگر چه بر مبناى كتاب كوهن، مى توان يك نسبيت گرايى را از آن استنتاج كرد اما خود او انكار مى كند كه نسبى گراست، او در چاپ دوم كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» در پاسخ به اتهام نسبى گرا بودن مى نويسد: «نظريه هاى علمى متاخر براى حل مسائل، اغلب از نظريه هاى علمى متقدم بهترند. اين موضع، نسبى گرايانه نيست و اين معنى را ايفاد مى كند كه قوياً معتقد به پيشرفت علمى هستم.» اما با اين حال او پيشرفت علم به سوى حقيقت را به هر معنايى كه كاملاً تعريف شده باشد منكر مى شود. وى در همان كتاب مى گويد: « من هر معنايى از اين ادعا را كه باورهاى علمى موفق، بيشتر و بيشتر محتملند و يا بهتر و بهتر نزديك به حقيقتند، انكار مى كنم و اذعان دارم كه ادعاهاى درستى يك باور علمى، نمى توانند ارتباطى بين باورها و جهان خارج باشند».

در نزد كوهن، اين كه آيا مى توان معرفتى را علم خواند يا نه، بستگى به تطبيق آن با تبيين علم ارائه شده در «ساختار انقلاب هاى علمى» دارد. او مهمترين تمايز ميان علم و غيرعلم را ميزان توانايى آن حوزه معرفتى در حفظ علم متعارف مى داند و اگرچه معتقد است كه هيچ معيارى براى انتخاب علم از غيرعلم منطقاً اقناع كننده نيست و تمام ملاك هاى پيشين را زير سئوال مى برد، با اين حال در مورد معيار خود مى گويد: «مشكل مى توان معيار ديگرى يافت كه بدين روشنى، حوزه اى از معرفت را علم بخواند» (چاپ دوم كتاب ساختار انقلاب هاى علمى). اما برخى فيلسوفان، چون «پوپر»، «لاكاتوش» و حتى «فايرابند» كه آرايش شباهت بسيارى به آراى كوهن دارد، معيار تمييز او را مورد نقد قرار داده اند و البته نظر او مبنى بر اين كه، تكامل علوم، انقلابى و با تغييرات مفهومى ناگهانى است، مورد قبول همگان نيست.

منبع :mollasadra & aarmaan2.persianblog.com




ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
ادامه تحصيل در خارج از کشور
پزشکي و سلامت

[خانه] [انجمن فيزيکدانان جوان ايران] [چت روم هوپا] [درباره ما] [سفارش آگهي] [تماس با ما] [ورود] [عضويت]
جستجو :
Copyright 2003 - 2014 © Hupaa.com , All rights reserved.