*گفتگوی آزاد*

مدیران انجمن: parse, javad123javad

ارسال پست
نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

gij نوشته شده:
جمعه ۱۳۹۹/۳/۲ - ۱۰:۰۴
نظرت چیه یه درخت باشه که ریشش تو کتاب باشه؟؟؟؟
کاری به اصول طراحی نداشته باشیم حس میکنم فلسفه ای پشتش در نمیاد. هوپا یعنی درخت حقیقت پس باید متناسب با این معنی باشه
No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

DARKENERGY نوشته شده:
جمعه ۱۳۹۹/۳/۲ - ۰۲:۴۰
منم چراغ بعدی رو با موزیکی از گروه دوست‌داشتنی ace of base روشن میکنم smile036

اصلا روایت داریم هر روز باید #aceofbase گوش بدیم!
به نظرم کلا موسیقی از دهه ۹۰ میلادی به بعد اُفت چشمگیری پیدا کرد،چه گروه های خوبی بودن ولی دیگه نیستن...
موسیقی از دوره کلاسیک هرچه قدر جلوتر رفته عمق کمتری پیدا کرده و حالا تا دهه 90 میلادی هم خوب بوده اما از 2000 به بعد شاهد افت زیادش بودیم. من فکر میکنم به خاطر پیشرفت تکنولوژیک خیلی زیاد و امروزی باشه که موسیقی بیشتر رنگ لعاب پیدا کرده اما واقعا عمق و غنا شو از نظر ریتم (و یا تخصصی تر بخوام بگم تو موسیقی راک میگن RIFFS که یه مجموعه از نت ها هستن که توی موزیک تکرار میشن) از دست داده. به خاطر همین منم اهنگای قدیمی رو بیشتر میپسندم
No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
DARKENERGY

نام: Melina

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ - ۱۳:۲۷


پست: 6876

سپاس: 5102

جنسیت:

تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط DARKENERGY »

matrix2013 نوشته شده:
جمعه ۱۳۹۹/۳/۲ - ۲۰:۵۶
DARKENERGY نوشته شده:
جمعه ۱۳۹۹/۳/۲ - ۰۲:۴۰
منم چراغ بعدی رو با موزیکی از گروه دوست‌داشتنی ace of base روشن میکنم smile036

اصلا روایت داریم هر روز باید #aceofbase گوش بدیم!
به نظرم کلا موسیقی از دهه ۹۰ میلادی به بعد اُفت چشمگیری پیدا کرد،چه گروه های خوبی بودن ولی دیگه نیستن...
موسیقی از دوره کلاسیک هرچه قدر جلوتر رفته عمق کمتری پیدا کرده و حالا تا دهه 90 میلادی هم خوب بوده اما از 2000 به بعد شاهد افت زیادش بودیم. من فکر میکنم به خاطر پیشرفت تکنولوژیک خیلی زیاد و امروزی باشه که موسیقی بیشتر رنگ لعاب پیدا کرده اما واقعا عمق و غنا شو از نظر ریتم (و یا تخصصی تر بخوام بگم تو موسیقی راک میگن RIFFS که یه مجموعه از نت ها هستن که توی موزیک تکرار میشن) از دست داده. به خاطر همین منم اهنگای قدیمی رو بیشتر میپسندم
آره من عاشق موسیقی‌های دوره هفتاد هشتاد میلادی‌ام smile034

تصویر

کاربر گرامی در صورت مشاهده پستهای ناقض قوانین آن را توسط کلید
تصویر
به مدیریت اطلاع دهید

نمایه کاربر
paradoxy

نام: داود حاجي تقي تهراني

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2016

سپاس: 1081

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط paradoxy »

به شخصه علاقه به دو - سه قرن قبل دارم:



فقط اون چند نوت اولش... smile199

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

از موسیقی کلیسایی گذاشتی یادم افتاد به این کلیپ از موسیقی متن فیلم Interstellar از Hans Zimmer که واقعا توی این اوضاع موسیقی الان جزو نقاط امید به حساب میاد

No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
paradoxy

نام: داود حاجي تقي تهراني

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2016

سپاس: 1081

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط paradoxy »

جدا از بحث سبک و اینا، دی میرور رو بیشتر برای فاز ضد کلیسایی (خون آشاما و این چیزا) استفاده میکنن smile053 ولی خب هنس زیمرم کاراش خوبه، منتهی انقدر معروفه که بعید میدونم چیزی باشه که ازش نشنیده باشم.

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

این استند اپ کمدی از George Carlin هست و قدیمیه. درباره دین سازمان یافته ست. شاید دیده باشید ولی جالبه برای اونایی که ندیدن

No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

غیرت و تعصب از نوع ایرانیش پدیده ی دهشتناکیه اما باور کنید فقط مردها در این مقوله مقصر نیستند
شمار زیادی از دخترها شبانه روز با تزریق عقایدی مثل "وای آقامون میگه روسریتو بکش جلو پس دوسم داره" در حال نرمالیزاسیون و صدالبته ارزشمند کردن این پدیده هستند
---------------------------------
‏فکر کن بشر به خاطر خودخواهی خودش که زندگیش شادی بگیره یه آدم دیگه رو به این دنیای نکبت میاره، به خاطر اینکه وقتی پیر شد یکی باشه ازش مراقبت کنه، یکی باشه نسل ادامه بده، بعدم اگر طبق میلیش رفتار نکرد، به خاطر خودخواهی خودش بزنه بکشتش.
No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
paradoxy

نام: داود حاجي تقي تهراني

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2016

سپاس: 1081

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط paradoxy »

هوا، هوای گونی هستش.

نمایه کاربر
gij

نام: ahmad.anbarzadeh

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۸/۹/۲۴ - ۲۲:۵۳


پست: 149

سپاس: 15

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط gij »

ما ز یاران چشم یاری داشتیم....

SH.

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۶/۶/۲۹ - ۱۰:۴۰


پست: 59

سپاس: 7

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط SH. »

نمیخوام قضاوت کنم اما من همش به این فکر میکنم که داس مثل اسلحه ی گرم یا حتی چاقو نیست که درجا بکشه و اینکه لحظات اخر این بچه چطور گذشته...اخه چطور میشه واقعا یک همچین کاری کرد. اگر اسلحه ی گرم باشه میشه با عصبانیت لحظه ای توجیهش کرد ولی سر بریدن با داس یک چیزی بیش از جنون هست. اونهم درمورد دختر خودش...
physics=love

SH.

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۶/۶/۲۹ - ۱۰:۴۰


پست: 59

سپاس: 7

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط SH. »

خب دقیقا همین. پشت یه همچین اتفاقی عصبانیت یا جنون نیست. با توجه به اینکه قبلا هم به کشتن دخترش فکر میکرده طبق مدرکهای صوتی که نمیدونم معتبرند یا نه .پشت رفتارش یک عقیده ی محکم و تعصب امیز یا به بیان دیگر یک باید بوده. کاری به درست یا غلط بودن این باید و این عقیده ندارم. دارم میگم چه چیزی باعث میشه ادم تا این حد به یک چیز مطمئن بشه که بخواد دختر خودش را سر ببره یا مثلا یک شخصی را با چرخ گوشت بکشه. چطور درمورد عقایدمون مطمئنیم. کی میگه سیستم اخلاقی و ارزشی من درست تر از بقیه هست. از کجا معلوم سیستم ارزشی اون دختر معتبر تر نباشه. سیستم ارزشی قاضی میگه دختر باید برگرده خونه. سیستم ارزشی پدر میگه باید دختر کشته بشه. سیستم ارزشی شما میگه پسره باید کشته بشه. سیستم ارزشی دختر میگه باید فرار کنه. تعصب چه در فکر درست و چه در فکر غلط همیشه باعث اعمالی میشه که از عهده ی یک انسان به خارجه. حالا چه به معنی خوبش چه به معنی بدش. مسئله اینجاست که توی جامعه ای داریم زندگی میکنیم که هر کسی اخلاقیات مطلق خودش را داره و هیچ کلمه ای از دیگری را هم نمیپذیره. تا جایی که یکی فرار با یک ادم غریبه را به موندن با خانواده ش ترجیح بده. بدون توجه به اینکه توی ذهن خانواده ش چی میگذره. یا یک نفر بچه ی خودش را بکشه جدای از اینکه اون بچه به چه چیزی فکر میکرده... هر کسی خودش را دارای این حق میدونه هر رفتاری دلش خواست انجام بده. این مرد با این حد از وفاداری به یک عقیده در یک موقعیت دیگه میتونست یک ادم شریف باشه. کسی که دار و ندارش را پای یک فکر میریزه یعنی پتانسیل هر کاری را داره. شاید یک تعصب و غیرت از این نوع باعث شد سی چهل سال پیش مردم زندگیشون را رها کنند تا از کشورشون محافظت کنن و کارهای مشابه. من دارم به این فکر میکنم که نهاد هایی که وظیفه ی تعریف ارزش را برای مردم به عهده گرفتند . انعطاف فکری را از مردم گرفتند و اجازه ی ازادی فکر به مردم نمیدن و درست و غلط را دارن تعیین میکنند و همه جوره تلاش میکنند که بگن کاملند و هیچ اشتباهی درشون وارد نیست تا مردم چیزی فراتر از ازادانه بلکه غیورانه و متعصبانه طرفدار ارزشهای اونها باشند. دارن چه بلایی سر مردم میارن که هیچ دو نفری نمیتونن با هم بسازند. بودن ارزش در یک کشور در صورتی خوبه که ارزش گذار مسئولیت عواقب ارزش گذاری خودش را به عهده بگیره. اگرنه همون نبود ارزش و اوضاع بی در و پیکری اروپا مردم را به. حداقل هر کسی با هر عقیده ای میتونه با بغل دستیش حرف بزنه و همش منم منم نکنه. چون میدونم بغل دستیش هم یک من داره. این /من/ بعضی جاها سر بچه میبره. دهن میدوزه. حتی ممکنه یکی را توی چرخ گوشت هم بکنه...پدر رومینا به چی فکر میکرده که رفته سر دخترش را بریده. رومینا فقط چون قدرت نداشته فکرش از فکر پدرش کم ارزشتر بوده و چطور لحظات اخر این ضعف را تحمل کرده و پذیرفته. کلا ادمهای کم قدرت باید با ارزش ادمهای قویتر زندگی کنند. رومینا هیچ. داشتم فکر میکردم اونقدر قوی هستم که بی توجه به کشتن هر کسی / حالا شاید نه فقط داس گذاشتن روی گردن.گاهی حتی با یک نگاه./ عقاید خودم را به انجام برسونم و سیستم ارزشی خودم را اجرا کنم یا باید در جهت سیستم ارزشی دیگران از بین برم. اخه حقیقتش باید گرگ باشم توی گله و نه شهروند با یک نظام ارزشی قابل اعتماد شهر...
physics=love

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 56

سپاس: 31


تماس:

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط matrix2013 »

سال ها پیش که دانشجوی حقوق بودم ارتباط بسیار خوبی با اساتید و کارمندهای دانشگاه داشتم و این ارتباط سبب می شد تا هروقت اراده کنم در دادگاه هایی که اساتیدم قاضی آن شعبات بودند حضور داشته باشم و پشت میزی بنشینم و البته دسترسی به پرونده ها و پیگیر روند دادرسی ها در زمان قاضی القضات بودن آیت الله یزدی که دادسرا را برچیده بود و محاکم حقوقی و کیفری در شعبات جداگانه ای نداشت.
یکی از شعباتی که به آن زیاد رفت و آمد داشتم از اساتید ارجمندم به نام قاضی ...... بود و پرونده ای داشت که دختری ۱۵ ساله به همراه مردی ۳۵ اقامه دعوا کرده بودند تا از دادگاه به دلیل مخالفت خانواده دختر اجازه عقد بگیرند.
پدر و مادری که مثل مار به خود می پیچیدند و دختری که کوتاه نمی آمد و مردی که اتفاقا یک بار ازدواج هم کرده بود منتظر بود تا اجازه عقد بگیرد و دختر نوجوان را با حکم دادگاه به حجله ببرد.
قاضی در ابتدا دختر را فراخواند و حرف هایش را شنید. سپس خواستگار را فراخواند و با پرخاش و تندی و حتی تهدید به او فهماند که تا پایان حکم اگر بفهمد هرگونه ارتباطی به هر شکل با دختر داشته باشد عواقب وحشتناکی خواهد داشت.
سپس مادر دختر را صدا کرد. از مادر پرسید آیا شده پدر دختر نوازشش کند و شب ها برایش قصه بخواند یا با او حرف بزند تا بخوابد؟ زن گفت به هیچ عنوان اجازه نمی دهم یعنی چه. چه معنی دارد پدر به دختر دست بزند! قاضی نگاهی کرد و گفت آیا شما این کار را انجام می دهی و تاکید کرد واقعیت را بگو. مادر گفت نه این کار را نمی کنم. گفت از چه سنی دیگر دخترت را حمام نمی کنی؟ مادر گفت از کودکی به او آموختم خودش حمام کند. و چند سوال دیگر نظیر این سوال ها پرسید و جواب هایی شبیه این جواب ها گرفت.
سپس قاضی دستور داد پدر هم بیاید داخل و به پدر و مادر گفت با این ازدواج مخالفید؟ آن ها گفتند بله ...
قاضی گفت برای سه ماه آینده وقت تعیین می کنم. در این مدت باید به دستوراتی که می دهم عمل کنید. هر شب پدر باید دختر را نوازش کند با او حرف بزند تا بخوابد. مادر هم باید مدام فرزند تان را نوازش کنید و حتی گاهی او را به حمام ببرید و ... دستور های دیگری که برای من عجیب بود.
تاریخ سه ماه بعد را جایی یادداشت کردم و راس مقرر هماهنگ کردم و در شعبه حضور یافتم. به شدت هم می ترسیدم با اصرار دختر و آن مرد به دلیل بلوغ و رشد دختر قاضی و سایر شرایط که مهیا بود قاضی رأی به ازدواج آن دو بدون اذن پدر دهد. در کمال ناباوری دختر به همراه پدر و مادر در شعبه حضور یافت و اعلام کرد که دیگر تمایلی به ازدواج ندارد و ماجرا به اتمام رسید.
پس از خروج آن ها استاد رو به من کرد و گفت من خودم هم دختر دارم این دختر بچه عاشق نبود و شوهر نمی خواست نیاز به نوازش و لمس و توجه داشت.
حال من با شما دوباره قصه ای را مرور می کنیم رومینا دختری سیزده ساله بود ... و پدر رومینا با داس در حالی که دختر خواب بود گردنش را برید...
رومینا و رومیناها نه عاشقند و نه مشکل ناموسی دارند این دختر ها - زن ها- توجه و احترام و لمس و نوازش نیاز دارند که از پدر و مادر دریافت نمی کنند و برای رفع مشکل به سمت بیرون از خانواده می روند. رومینا که رفت اما ما یاد بگیریم که دختر های مان نیاز به توجه و عشق و لمس و نوازش پدر و مادرهای شان دارند.
با گفتن اینکه رومینا عاشق بود، نگوییم کودک همسری چاره درد است ، نگوییم این بچه خودش هم مشکل اخلاقی داشت و چرا به دنبال آن مرد رفت و ...و... بدانیم با این جملات ماهم داس برداشته و گلوی رومینا و رومیناهارو می بریم....
No hay banda! There is no band
This is all a tape-recording

نمایه کاربر
gij

نام: ahmad.anbarzadeh

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۸/۹/۲۴ - ۲۲:۵۳


پست: 149

سپاس: 15

Re: *گفتگوی آزاد*

پست توسط gij »

matrix2013 نوشته شده:
شنبه ۱۳۹۹/۳/۱۰ - ۱۵:۴۱
سال ها پیش که دانشجوی حقوق بودم ارتباط بسیار خوبی با اساتید و کارمندهای دانشگاه داشتم و این ارتباط سبب می شد تا هروقت اراده کنم در دادگاه هایی که اساتیدم قاضی آن شعبات بودند حضور داشته باشم و پشت میزی بنشینم و البته دسترسی به پرونده ها و پیگیر روند دادرسی ها در زمان قاضی القضات بودن آیت الله یزدی که دادسرا را برچیده بود و محاکم حقوقی و کیفری در شعبات جداگانه ای نداشت.
یکی از شعباتی که به آن زیاد رفت و آمد داشتم از اساتید ارجمندم به نام قاضی ...... بود و پرونده ای داشت که دختری ۱۵ ساله به همراه مردی ۳۵ اقامه دعوا کرده بودند تا از دادگاه به دلیل مخالفت خانواده دختر اجازه عقد بگیرند.
پدر و مادری که مثل مار به خود می پیچیدند و دختری که کوتاه نمی آمد و مردی که اتفاقا یک بار ازدواج هم کرده بود منتظر بود تا اجازه عقد بگیرد و دختر نوجوان را با حکم دادگاه به حجله ببرد.
قاضی در ابتدا دختر را فراخواند و حرف هایش را شنید. سپس خواستگار را فراخواند و با پرخاش و تندی و حتی تهدید به او فهماند که تا پایان حکم اگر بفهمد هرگونه ارتباطی به هر شکل با دختر داشته باشد عواقب وحشتناکی خواهد داشت.
سپس مادر دختر را صدا کرد. از مادر پرسید آیا شده پدر دختر نوازشش کند و شب ها برایش قصه بخواند یا با او حرف بزند تا بخوابد؟ زن گفت به هیچ عنوان اجازه نمی دهم یعنی چه. چه معنی دارد پدر به دختر دست بزند! قاضی نگاهی کرد و گفت آیا شما این کار را انجام می دهی و تاکید کرد واقعیت را بگو. مادر گفت نه این کار را نمی کنم. گفت از چه سنی دیگر دخترت را حمام نمی کنی؟ مادر گفت از کودکی به او آموختم خودش حمام کند. و چند سوال دیگر نظیر این سوال ها پرسید و جواب هایی شبیه این جواب ها گرفت.
سپس قاضی دستور داد پدر هم بیاید داخل و به پدر و مادر گفت با این ازدواج مخالفید؟ آن ها گفتند بله ...
قاضی گفت برای سه ماه آینده وقت تعیین می کنم. در این مدت باید به دستوراتی که می دهم عمل کنید. هر شب پدر باید دختر را نوازش کند با او حرف بزند تا بخوابد. مادر هم باید مدام فرزند تان را نوازش کنید و حتی گاهی او را به حمام ببرید و ... دستور های دیگری که برای من عجیب بود.
تاریخ سه ماه بعد را جایی یادداشت کردم و راس مقرر هماهنگ کردم و در شعبه حضور یافتم. به شدت هم می ترسیدم با اصرار دختر و آن مرد به دلیل بلوغ و رشد دختر قاضی و سایر شرایط که مهیا بود قاضی رأی به ازدواج آن دو بدون اذن پدر دهد. در کمال ناباوری دختر به همراه پدر و مادر در شعبه حضور یافت و اعلام کرد که دیگر تمایلی به ازدواج ندارد و ماجرا به اتمام رسید.
پس از خروج آن ها استاد رو به من کرد و گفت من خودم هم دختر دارم این دختر بچه عاشق نبود و شوهر نمی خواست نیاز به نوازش و لمس و توجه داشت.
حال من با شما دوباره قصه ای را مرور می کنیم رومینا دختری سیزده ساله بود ... و پدر رومینا با داس در حالی که دختر خواب بود گردنش را برید...
رومینا و رومیناها نه عاشقند و نه مشکل ناموسی دارند این دختر ها - زن ها- توجه و احترام و لمس و نوازش نیاز دارند که از پدر و مادر دریافت نمی کنند و برای رفع مشکل به سمت بیرون از خانواده می روند. رومینا که رفت اما ما یاد بگیریم که دختر های مان نیاز به توجه و عشق و لمس و نوازش پدر و مادرهای شان دارند.
با گفتن اینکه رومینا عاشق بود، نگوییم کودک همسری چاره درد است ، نگوییم این بچه خودش هم مشکل اخلاقی داشت و چرا به دنبال آن مرد رفت و ...و... بدانیم با این جملات ماهم داس برداشته و گلوی رومینا و رومیناهارو می بریم....
smile202 smile202 smile220 smile202 smile202 صدتا لایک داشت......
خیلی خوب بود و کاملا موافقم......
ولی دومین نکته......
چیزی که مشوق اینهاست ((اینستاگرام)) و برنامه های مشابه به ان است که تمام زندگی انسان را تحت شعاع قرار میدهد من سه روز اینستا گرام نصب کردم دیگه اجازه ندادم خواهر و برادرتم نصب کنن.تأثیر مستقیم بر روی سبک زندگی و تفکر دارد که مثل زالو میچسبه به مغذ smile189
ما ز یاران چشم یاری داشتیم....

ارسال پست