مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )


Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در دوشنبه 3 مرداد 1390 - 19:01

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند

در عشق گشتم فاش‌تر وز همگنان قلاش‌تر
وز دلبران خوش‌باش‌تر مستان سلامت می‌کنند

غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند

افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی
بی‌پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند

ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار ازو
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند

ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند

حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن
نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می‌کنند

شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر
وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند

آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست
آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند

آن جان بی‌چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان در مکنون را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو
وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
وان نور روزم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند

ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا
ای از تو جان‌ها آشنا مستان سلامت می‌کنند

مولوی smile041


صدای بسیار زیبا و دل نشین استاد محمدرضا شجریان ---------> دانلـــــــــــود ( حجم 5/64 مگابایت )

با صدای بسیار زیبا و دل نشین استاد حسام الدین سراج --------> دانـــــــــلود ( حجم 5/65 مگابایت )
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی UBUNTU در دوشنبه 3 مرداد 1390 - 19:04

smile072

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

خوشبختی خودت دعا کنی؟

سهراب سپهری
زندگی در اعماق امن است

اما زیبا نیست!

ماهیانی که در اعماق زندگی می‌کنند
...
صید نمی‌شوند

اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند
نماد کاربر
 
سپـاس : 13

ارسـال : 225


سن: 26 سال
نام نویسی: 88/11/16

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی خروش در دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 - 15:21

گیسوان تو یاس فلسفی است؛
چشم‌هایت دو عارف خوش‌بین
من، به عنوان یك ابرشاعر،
مطمئنّم كه شعر یعنی این

گیسوان تو، یأس دامنگیر
چشم‌هایت امید زیستن است
شاعران، باید اعتراف كنند
بهترین نوع شعر، این بدن است

گیسوان تو زاهدی کج‌خلق،
چشم تو صوفی ملامتی است
آخرین معنی جهانگستر،
پرسه در آن دو چشم غربتی است

با تو خوشباشی‌ام مثل‌زدنی است
بی‌تو، مصداق یأس فلسفی‌ام
وقتی از من كناره می‌گیری؛
كوهی از عقده‌های عاطفی‌ام

وقتی از من كناره می‌گیری؛
شب و روزم به جز جهنّم نیست
خلوتم محو تیره‌انگاری است
ده هدایت، حریف یأسم نیست

گیسوان تو جهل پی درپی
چشم‌های تو علم تكوینی است
گم شدن در تمامت بدنت،
آخرین نسخه‌ی جهان‌بینی است
Ali Akbar Yaghitabar
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست...

نوشتهاز سوی پين در سه شنبه 5 شهريور 1392 - 20:48

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودم و شب خیز، اهل زهد وپرهیز.
شبی در خدمت پدر -رحمة اللّه علیه- نشسته بودم. همه شب دیده
بر هم بسته ومُصْحَف* عزیز بر کنار خویش گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی دارد که نمازی بگزارد، چنان خواب
غفلت برده اند که گویی نخفته اند، که مرده اند!

گفت: جان پدر، کاش تو نیز می خفتی اما اینچنین در پوستین خلق نمی افتادی...

*مُصْحَف:قرآن

------------------------------------------------
در پوستین خلق افتادن: کنایه از عیب جویی کردن
و سرک کشیدن در کار دیگران



-گلستان سعدی-
سرپرست تالار ریاضیات

سرپرست تالار ریاضیات
 
سپـاس : 570

ارسـال : 972


شهر: تهران
نام نویسی: 86/10/7

مرد

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی alijohar در چهارشنبه 6 شهريور 1392 - 14:42

شاهکاری از حافظ ، بخوانید و لذت ببرید :
صوفی نهاد دام و سر ِ حُقه باز کرد
بنیاد مکر ، با فلک ِ حقه باز کرد.

معنی ابتدایی : صوفی دام را قرار داد و سر ِ جعبه را باز کرد
تصمیم گرفت با زمانه حقه باز مکر کند.
زیبا شناسی هنری :
صوفی : کسی که ظاهرش با باطنش یکی نیست. زاهد ریایی که نوعی مکر و حیله گری در نامش هست.
دام : تله ای که بصورت پنهانی برای گیر انداختن بکار می گیرند. نوعی تزویر و ریا را می رساند.
حقه : جعبه . جعبه مار گیری و رمالی ؛ که رمالان و فالگیران بساط پهن می کردند و از داخل جعبه انواع شعبده ها نشان می دادند. نوعی مکر و نیرنگ را می رساند.
مکر : حقه و نیرنگ
فلک حقه باز : دنیایی که نمی شود به آن اعتماد کرد و هر لحظه به رنگی در می آید.
پس همانطور که می بینید ؛ هنرمند ما ؛ یک هماهنگی معنای کامل (مراعات النظیر ) بین کلمات صوفی ، دام ، مکر و حقه و حقه باز ایجاد کرده ؛
و کلمه حقه به معنی جعبه در بیت اول ، ایهام تناسب دارد با دام
و کلمه حقه در دو معنی متفاوت بکار رفته که بسیار هنرمندانه انتخاب شده است.

نکته نغز :
دو کلمه "باز کرد" در بیت اول و بیت دوم را در نظر بگیرید ؛
در بیت اول باز کرد ؛ ماضی فعل باز کردن است ؛ و در بیت دوم "باز کرد" ؛ کلمه باز مربوط به کلمه حقه باز است و فعل آن کردن است.
که شاعر ما بسیار زیبا این مفاهیم را بیان فرموده .

ترجمه نهایی :
صوفی (که ظاهرش با باطنش یکی نیست ) ؛ دامی را از سر شعبده دین گسترد ؛جعبه حقه بازی و تر دستی او همانا دین و فریب مردم است.
او حتی باتاریخ و دنیا هم بنای مکر دارد ؛ دنیایی که خود ،؛ مرکز فتنه ها و دو رنگی هاست.فکر می کند می تواند تاریخ را هم فریب دهد


در بیت بعدی ؛ هنرمندی را به نهایت می رساند , توجه کنید :
بازی ِ چرخ ؛ بشکَندش بیضه در کلاه
زیرا که عَرض ِ شعبده ، با اهل ِ راز کرد...


معنی ابتدایی :
بازی چرخ زمان ؛ تخم را در کلاهش خواهد شکست ؛ چرا که او تصمیم گرفته بود با اهل راز شعبده کند.
زیبایی شناسی هنری :
1- بازی ؛ بازی کردن , اما ذهن را متوجه کلمه باز به معنی نوعی پرنده شکاری متوجه می کند.
2- چرخ ؛ زمان و دوران و دنیا ؛ نوعی پرنده شکاری
3- بشکندش بیضه در کلاه : تلمیحی به داستان شاگرد بقالی که تخم مرغ ها را در کلاهش پنهان کرد برای دزدی ؛ اما تخم ها در کلاهش شکست و رازش بر اربابش آشکار شد و رسوا گردید.
4- شعبده : حقه بازی و دورویی و رفتار ریا کارانه
5- اهل راز : انسان های آگاه
هماهنگی معنایی (مراعات النظیر ) در کلمات باز و چرخ به معنی پرندگان شکاری ؛ و کلمه بیضه به معنی تخم پرندگان
معنی نهایی :
تاریخ همه فریب ها و خیانت ها را برملا و نقش بر آب خواهد کرد ؛ و با آنسان های آگاه مجال فریبکاری نیست.
اين جهان زندان و ما زندانيان
بر شكن زندان و خود را وا رهان
نماد کاربر
 
سپـاس : 5225

ارسـال : 3593


نام نویسی: 86/5/16

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در چهارشنبه 1 مرداد 1393 - 16:44

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند!
به داغ‌ های درون یک به یک نظاره کنند

به پیش یار، دلم را، چو غنچه، بشکافند
به او جراحت پنهانم آشکاره کنند

ز سیل دیده خرابم، ز سوز سینه کباب smile025
میان آتش و آبم، ز من کناره کنند

ز اشک و چهرهٔ زردم اگر نی‌ اند آگاه
شبی تفحص آن از مه و ستاره کنند

بر آستان وفا سر نهاده‌ ام عمری
که در حساب سگانش مرا شماره کنند

ز تیغ طعنه به یک بار نیم‌ کشته شدم
نعوذ بالله! اگر طعن من دوباره کنند

دل حزین "هلالی" ز درد هجران سوخت
برای درد دل او به لطف چاره کنند

"هلالی جغتایی "
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی پين در سه شنبه 27 آبان 1393 - 21:04

ترانه کانفورمیست
اجرای جورجیو گابر، خواننده‌ی مشهور ایتالیایی دهه‌ی 70 به همراه آدریانو چلنتانو.

دریافت (11 مگابایت):
https://ia902205.us.archive.org/25/item ... an-Sub.mp4
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
سرپرست تالار ریاضیات

سرپرست تالار ریاضیات
 
سپـاس : 570

ارسـال : 972


شهر: تهران
نام نویسی: 86/10/7

مرد

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در يكشنبه 15 اسفند 1395 - 23:38

واقعا غزلیات صائب تبریزی جالبه ، خیلی به دل من مینشیند

یه نمونه از غزلیاتش :

برگ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا
دست خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دل آگاه را روز حساب
دیده انصاف میزان قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق
قامت خم گشته محراب عبادت شد مرا

هر می تلخی که بردم در جوانی ها به کار
وقت پیری مایه اشک ندامت شد مرا

دانه ای جز خوردن دل نیست در هنگامه ها
حیف از اوقاتی که صرف دام صحبت شد مرا

آنچه در ایام پیری کم شد از نور بصر
باعث افزونی نور بصیرت شد مرا

منت ایزد را که در انجام عمر آمد به دست
در جوانی گر ز کف دامان فرصت شد مرا

دست هر کس را گرفتم صائب از افتادگان
بر چراغ زندگی دست حمایت شد مرا
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در جمعه 27 اسفند 1395 - 15:24

به دل گفتا که این در عشق فردیست
به کار عاشقی مردانه مردیست

به دامان از هوس ننشسته گردش
گواه عشق پاک اوست دردش

چو می‌بینم هوس را نیست سوزی
سر آرم با محبت چند روزی

هوس چندی دلم را رهزن آمد
همانا عشق پاکم دشمن آمد

...

به خود گر راه می‌دادم هوس را
نبود از من شکایت هیچ کس را

ولی هر جا هوس شد پای برجای
کشد عشق گرامی از میان پای



قسمتی از اشعار فرهاد و شیرین وحشی بافقی
این ابیات مربوت به موضوع " در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت "

همه ش رو نمیشه گذاشت ، حتما اهل شعر مطالعه کنند ، بسیار زیباست smile072

خیلی جالبه عشق رو با هوش جدا که میکنه هیچ بلکه ضدیت است بین عشق و هوش
هوس درد و سوزش قلب نداره ، ولی محبت و عشق داره
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در يكشنبه 6 فروردين 1396 - 20:06

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی


تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی


ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی


تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی



یکی از غزلیات زیبا هاتف اصفهانی ، خیلی زیباست ، وزن عالی هم داره بسیار عالی ، من که با آواز این شعر رو میخونم
عالیه، گذاشتم بقیه هم از این غزل بی بهره نباشند smile072
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 - 23:40

.


چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی


یکی از غزلیات بسیار زیبای هاتف اصفهانی ، من که خیلی باهاش حال میکنم smile072 smile072 smile072
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی Litmus در جمعه 5 خرداد 1396 - 00:52

غزلی زیبا از همای شیرازی(قرن 13)

تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
ز تولای تو برهر دو جهان پا زده ایم
تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر وکلیسا زده ایم
در خور مستی ما رطل وخم ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم
همه شب از طرف گریه مینا ، من وجام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
نشوی غافل ازاندیشه شیدایی ما
گر چه زنجیر به پای دل شیدا زده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای بر فرق جم و افسر دارا زده ایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند «هما»
من ودل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
به نظرم بسیار روان و زیباست smile072 smile072
...
نماد کاربر
 
سپـاس : 34

ارسـال : 27


نام نویسی: 96/2/25

مرد

تنها-ريچارد بيرد

نوشتهاز سوی پين در سه شنبه 17 مرداد 1396 - 21:15

تنها


دريک جهان ظلمانی و دور افتاده که شش ماه از سال آن در تاريکی مطلق فرو رفته و سرمای آن تا شصت درجه زير صفر می‌رسد، در محيط پهناوری که قطب جنوب نام گرفته و تصور بوران و برف و يخ و سرمای آن پشت نيرومندترين افراد را می‌لرزاند، در عالم مجهولی که همه چيز آن از قهر و خشم طبيعت حکايت می‌کند و از آغاز خلقت بشر تا امروز جز يکی دوتن از جان گذشته نظير "اسکات" انگليسی و "آموندسن" نروژی کسی جرأت نزديک شدن به آن را نکرده، درياسالار "ريچارد بيرد" آمريکايی در سال 1934 به تنهايی تصميم به اقامت در قطب جنوب گرفت و بر آن شد که مطالعات وسيعی در زمينه اسرار و مجهولات اين قسمت از کره زمين به عمل آورد.
هنگام بازگشت، کتاب خاطرات او درباره اين سفر وحشت‌انگيز تحت عنوان "تنها" در آمريکا انتشار يافت و اين کتاب با مطالب هيجان‌آور خود چنان غوغايی در آمريکا و جهان افکند که کمتر نظير داشت. با اينکه سفرهای ديگری به دو قطب شمال و جنوب کرد و آثار جالب ديگری هم منتشر نمود، با اين حال هيچ‌يک به مقام و شهرت اوليه نرسيد. شايد اين امتياز و موفقيت از آن جهت بود که بيرد در سفر اول خود، رنج و محنت غير قابل تصوری را برای خود خريد و جانبازی‌ها و از خود گذشتگی‌های فراوان در راه کشف مجهولات از خود نشان داد. بيرد سرانجام در سال 1957 و در شصت و هشت سالگی درگذشت.




اثر: ريچارد بيرد (درياسالار نامی آمريکايی و از کاشفان قطب جنوب)
ترجمه و تلخيص: حسن شهباز

لینک دریافت:
Alone.pdf

smile072
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
سرپرست تالار ریاضیات

سرپرست تالار ریاضیات
 
سپـاس : 570

ارسـال : 972


شهر: تهران
نام نویسی: 86/10/7

مرد

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی MENERVA در پنجشنبه 9 شهريور 1396 - 21:12

لمس تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد...

داغی لبت جهنم من است

حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...

هم آغوشی باتو,هم خوابگی چرک آلودی ست

حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد...

فرزندمان,حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس...

رویای من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم,

یک بوسه

یک نگاه حتی,حرامم باد!

اگر تو عاشق من نباشی...
نماد کاربر
 
سپـاس : 1209

ارسـال : 790


شهر: تهران
نام نویسی: 90/12/26

زن

Re: مرکز ادب ( معرفی ، نظم ، نثر ، خبر ، ... )

نوشتهاز سوی einstein313 در دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 - 21:46

وه! که کارم ز دست می‌برود
روزگارم ز دست می‌برود

خود ندارم من از جهان چیزی
وآنچه دارم ز دست می‌برود

یک دمی دارم از جهان و آن نیز
چون برآرم ز دست می‌برود

بر زمانه چه دل نهم؟ که روان
همچو یارم ز دست می‌برود

در خزان ار دلی به دست آرم
در بهارم ز دست می‌برود

از پی صید دل چه دام نهم؟
که شکارم ز دست می‌برود

چه کنم پیش یار جان افشان؟
که نثارم ز دست می‌برود

نیست جز آب دیده در دستم
زان نگارم ز دست می‌برود

طالعم بین که: در چنین غم‌ها
غمگسارم ز دست می‌برود

بخت بنگر که: پای بر دم مار
یار غارم ز دست می‌برود

دستگیرا، نظر به کارم کن
بین که کارم ز دست می‌برود

از غزلیات عراقی smile072 smile072
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 389

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: paradoxy و 6 مهمان