مشاعره


مشاعره

نوشتهاز سوی خروش در جمعه 29 تير 1386 - 20:05

چارچوب مشاعره همان است كه بود:
1- قالب شعر موزون (كهن، نه نيمايي)
2- بيشتر از دو بيت ننويسيد
3- هركسي شعرش را با حرفي آغاز مي كند كه كاربر پيشين بيتش را
با آن حرف به پايان برده است
4- با خود مشاعره نكنيد
5- مشاعره به زبان فارسی ست

شعر نخست را با يك دوبيتي از چهار شاعر خراسان آغاز مي كنم:

مُ مخام خودمو بزو چشمه نوشت بزنُم
لبامو غنچه كنم شَرَق تو گوش ت بزنُم
دلتُ سنگ بيا دلتو بدست مُ بده
تا به فرق رقيب خرده فروشت بزنُم
واپسین ویرایش بدست خروش در يكشنبه 7 خرداد 1391 - 10:17, ویرایش شده در 4.
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی COSMOLOGIST در يكشنبه 16 بهمن 1390 - 01:14

.


سلام و درود بر تمامی اعضای گرامی


این تاپیک که با بیش از 10000 پست از سال 86 تا کنون، فکر می کنم یکی از بزرگترین تاپیک ها در بین فروم های ایرانی بود (!) به دلیل حجم بالا و مشکلاتی که پیش رو بود، ریست گردید.

کاربران عزیز می توانند مجدداً نسبت مشاعره و ارسال پست در این تاپیک اقدام نمایند!


با تشکر - مدیریت انجمن



.
نماد کاربر
مدير انجمن

مدير انجمن
 
سپـاس : 302

ارسـال : 4984


نام: محمد میرزایی
شهر: تهران - شیراز
نام نویسی: 85/7/18

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی COSMOLOGIST در يكشنبه 16 بهمن 1390 - 01:16

خروش نوشته است:
شعر نخست را با يك دوبيتي از چهار شاعر خراسان آغاز مي كنم:

مُ مخام خودمو بزو چشمه نوشت بزنُم
لبامو غنچه كنم شَرَق تو گوش ت بزنُم
دلتُ سنگ بيا دلتو بدست مُ بده
تا به فرق رقيب خرده فروشت بزنُم
نماد کاربر
مدير انجمن

مدير انجمن
 
سپـاس : 302

ارسـال : 4984


نام: محمد میرزایی
شهر: تهران - شیراز
نام نویسی: 85/7/18

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی s.baran2020 در يكشنبه 16 بهمن 1390 - 01:22

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

"حافظ" smile072
پروردگارا...
به من
آرامشي ده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار كنند


(جبران خليل جبران )

******************************************
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی است.
نماد کاربر
 
سپـاس : 18

ارسـال : 50


نام نویسی: 90/1/14

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی آرشام در يكشنبه 16 بهمن 1390 - 10:07

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
به قول حسین پناهی:
نیستیم !
به دنیا می آییم...
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم …
و بعد...
دوباره باز نیستیم ...
نماد کاربر
مدیر تالار گفتگوی آزاد

مدیر تالار گفتگوی آزاد
 
سپـاس : 44

ارسـال : 414


سن: 27 سال
نام نویسی: 87/12/6

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی s.baran2020 در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 01:06

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را


"حافظ" smile072
پروردگارا...
به من
آرامشي ده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار كنند


(جبران خليل جبران )

******************************************
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی است.
نماد کاربر
 
سپـاس : 18

ارسـال : 50


نام نویسی: 90/1/14

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Diana در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 01:13

آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی
من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی
من میدانم که تو کودن نیستی
ولی خود را به کودنی میزنی!!!!
نماد کاربر
 
سپـاس : 41

ارسـال : 154


سن: 27 سال
نام نویسی: 90/3/21

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی s.baran2020 در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 01:33

یـوسـف گـم‌گـشـتـه بـاز آیـد بـه کنـعـان غم مخور
کلـبــه‌ی احـزان شـود روزی گلـسـتـان غـم مخـور

ای دل غـمـدیـده حـالت بـه شـــود دل بـد مـکـن
ویـن سـر شـوریـده بـاز آیـد بـه سـامان غم مخـور

"حافظ" smile072
پروردگارا...
به من
آرامشي ده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار كنند


(جبران خليل جبران )

******************************************
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی است.
نماد کاربر
 
سپـاس : 18

ارسـال : 50


نام نویسی: 90/1/14

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Diana در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 01:39

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
من میدانم که تو کودن نیستی
ولی خود را به کودنی میزنی!!!!
نماد کاربر
 
سپـاس : 41

ارسـال : 154


سن: 27 سال
نام نویسی: 90/3/21

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی s.baran2020 در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 01:55

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

"حافظ" smile072
پروردگارا...
به من
آرامشي ده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار كنند


(جبران خليل جبران )

******************************************
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی است.
نماد کاربر
 
سپـاس : 18

ارسـال : 50


نام نویسی: 90/1/14

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Diana در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 02:03

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من***الهی خون شوی دل که تو هم گشتی رقیب من

شهریار
من میدانم که تو کودن نیستی
ولی خود را به کودنی میزنی!!!!
نماد کاربر
 
سپـاس : 41

ارسـال : 154


سن: 27 سال
نام نویسی: 90/3/21

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی ashkanOo در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 14:01

نه درویش بی کفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش smile072
B.Sc physics at amirkabir university of tehran
نماد کاربر
 
سپـاس : 488

ارسـال : 733


نام: اشکان
سن: 23 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/30

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Diana در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 15:43

شبنم نبود کز رخ گل در سحر چکید *** گل ریخت ابروی خود از شرم روی تو
من میدانم که تو کودن نیستی
ولی خود را به کودنی میزنی!!!!
نماد کاربر
 
سپـاس : 41

ارسـال : 154


سن: 27 سال
نام نویسی: 90/3/21

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی black.hole در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 20:45

وااااااااااااااای میازار موری که دانه کش است ......که جان دارد و جان شیرین خوش است
اینجا زمین است ، زمین گرد است!
تویی که مرا دور زدی...فردا به خودم خواهی رسید...
حال و روزت دیدنیست...
 
سپـاس : 33

ارسـال : 169


سن: 24 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/10/27

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Anita! در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 21:13

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
تصویر
نماد کاربر
 
سپـاس : 52

ارسـال : 495


سن: 22 سال
نام نویسی: 90/5/19

زن

بعدی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 12 مهمان