مشاعره


Re: مشاعره

نوشتهاز سوی DARKENERGY در يكشنبه 20 مرداد 1398 - 00:21

ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمی‌دانم

مولانا
قوانین انجمن

تصویر

کاربر گرامی در صورت مشاهده پستهای ناقض قوانین آن را توسط کلید
تصویر
به مدیریت اطلاع دهید
نماد کاربر
مدير انجمن

مدير انجمن
 
سپـاس : 5613

ارسـال : 6853


نام: Melina
سن: 29 سال
نام نویسی: 90/12/18

زن

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی einstein313 در دوشنبه 21 مرداد 1398 - 21:18

منم که درد من از هیچ بی‌ دلی کم نیست
تویی که ناز تو از هرچه گویم افزون‌ ست

همای وصل تو پاینده باد بر سر من
که زیر سایه ی او طالعم همایون‌ ست

هلالی جغتایی smile072
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ


اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً


اسلام به ذات خود ندارد عیبی .......... هر عیب که هست از مسلمانی ماست
نماد کاربر
 
سپـاس : 390

ارسـال : 1056


نام نویسی: 89/10/5

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی آرشام در چهارشنبه 10 مهر 1398 - 00:55

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا

سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا

انوری
به قول حسین پناهی:
نیستیم !
به دنیا می آییم...
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم …
و بعد...
دوباره باز نیستیم ...
نماد کاربر
مدیر تالار گفتگوی آزاد

مدیر تالار گفتگوی آزاد
 
سپـاس : 44

ارسـال : 415


سن: 27 سال
نام نویسی: 87/12/6

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Cartouche در چهارشنبه 8 آبان 1398 - 21:31

امتحان کن که بسی گنجِ مُرادت بدهند
گر خرابی چو مرا لطفِ تو آباد کند

یا رَب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز
که به رحمت، گُذری بر سر فرهاد کند

حافظ
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
نماد کاربر
 
سپـاس : 1091

ارسـال : 1204


نام نویسی: 89/7/29

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Vahed75 در جمعه 10 آبان 1398 - 00:22

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم.
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.
نماد کاربر
 
سپـاس : 14

ارسـال : 40


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی Sina Asadi در پنجشنبه 21 آذر 1398 - 10:09

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
You know!....the purpose should be somewhere beyond the impossible limits.
نماد کاربر
 
سپـاس : 53

ارسـال : 365


نام: سینا اسدی
سن: 24 سال
نام نویسی: 90/4/21

مرد

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی johnconner در جمعه 22 آذر 1398 - 16:45

دردانه بود سری کو در صدف سینه است
سنگی که بود بیجان دردانه چرا باشد
مرا همان جوانی که مانده بی‌جوانی / رها بکرد و گفتم در آخرالزمانی
 
سپـاس : 22

ارسـال : 115


نام نویسی: 93/2/2

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی فروهر در يكشنبه 24 آذر 1398 - 21:52

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید برتافت
آخر به کمال ذره ای راه نیافت


حضرت پورسینا
نماد کاربر
 
سپـاس : 452

ارسـال : 1059


نام نویسی: 91/6/31

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی gij در سه شنبه 26 آذر 1398 - 14:43

تو که از مهنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی
زیدی به زن فاحشه ای گفت که پستی....هر لحضه به دام دگری پا بستی
زن گفت زیدا هر آنچه گویی هستم....آیا تو چنان که می نمایی هستی
نماد کاربر
 
سپـاس : 10

ارسـال : 106


نام: ahmad.anbarzadeh
نام نویسی: 98/9/24

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی فروهر در سه شنبه 26 آذر 1398 - 21:12

یار مرا غار مرا عشق عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نماد کاربر
 
سپـاس : 452

ارسـال : 1059


نام نویسی: 91/6/31

ذکر نشده

Re: مشاعره

نوشتهاز سوی gij در چهارشنبه 27 آذر 1398 - 20:51

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
منو ساقی به هم سازیم و بنیادش در اندازیم
زیدی به زن فاحشه ای گفت که پستی....هر لحضه به دام دگری پا بستی
زن گفت زیدا هر آنچه گویی هستم....آیا تو چنان که می نمایی هستی
نماد کاربر
 
سپـاس : 10

ارسـال : 106


نام: ahmad.anbarzadeh
نام نویسی: 98/9/24

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: matrix2013 و 69 مهمان