جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم


Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی slice_of_god در جمعه 27 ارديبهشت 1392 - 11:14

وقتی روی نیم تخت دراز کشیده ام صدای حرف زدن بلند در اتاق دو طرفم، زن ها در سمت چپ، مردها در سمت راست، مرا به این فکر می اندازد که آن ها موجودات وحشی و خشنی هستند که نمی شود ساکتشان کرد، که نمی دانند چه می گویند و فقط حرف می زنند تا هوا را به حرکت درآورند، که صورت هایشان را موقع حرف زدن بالا می آورند و حرف ها را با چشم هایشان دنبال می کنند.
یادداشت ها ....کافکا
کسی که سکوت می کند
بازی را مسخره کرده
ما که حرف می زنیم
باخته ایم .
نماد کاربر
 
سپـاس : 1531

ارسـال : 1166


نام نویسی: 90/12/12

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی tipsy در پنجشنبه 2 خرداد 1392 - 00:09

"از صورت خودم که در آینه میدیدم می ترسیدم. زندگی به من حرام شده بود."
 
سپـاس : 69

ارسـال : 3


نام: رنگو
شهر: خشک آباد
نام نویسی: 91/3/29

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی amin sadeghi در چهارشنبه 8 خرداد 1392 - 12:33

اخراجی های 1 (آقا میرزا)
فاصله ی حریّت تا خریّت تنها نقطه ایست!
دکتر علی شریعتی:

خدیا به من کمک کن تا قبل از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش های او راه بروم.
نماد کاربر
 
سپـاس : 108

ارسـال : 101


نام: amin sadeghi
نام نویسی: 92/1/30

مرد

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی slice_of_god در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 12:57

من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند،‌ بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره

کتاب عامه پسند آخرین کتاب چارلز بوکوفسکی و در همان سالی که این کتاب رو نوشت فوت کرد(1994)
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
کسی که سکوت می کند
بازی را مسخره کرده
ما که حرف می زنیم
باخته ایم .
نماد کاربر
 
سپـاس : 1531

ارسـال : 1166


نام نویسی: 90/12/12

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:40

بیمار: ببین دکتر من فقط می خوام با شرافت بمیرم.
هاوس: همچین چیزی وجود نداره.بدن ما از کار می افته، یه وقت تو 90 سالگی یه وقت قبل از اینکه حتی به دنیا بیایم .ولی همیشه این اتفاق می افته و هیچ شرافتی توش نیست. ما می تونیم با شرافت زندگی کنیم ، ولی نمی تونیم با شرافت بمیریم
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی slice_of_god در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:44

هواس 24 نوشته است:بیمار: ببین دکتر من فقط می خوام با شرافت بمیرم.
هاوس: همچین چیزی وجود نداره.بدن ما از کار می افته، یه وقت تو 90 سالگی یه وقت قبل از اینکه حتی به دنیا بیایم .ولی همیشه این اتفاق می افته و هیچ شرافتی توش نیست. ما می تونیم با شرافت زندگی کنیم ، ولی نمی تونیم با شرافت بمیریم

smile072
کسی که سکوت می کند
بازی را مسخره کرده
ما که حرف می زنیم
باخته ایم .
نماد کاربر
 
سپـاس : 1531

ارسـال : 1166


نام نویسی: 90/12/12

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:45

خطاب به بيمار

دكتر كادي:سلام ، من رئيس بيمارستانم
دكتر هاوس:سلام، من اونيم كه جونتو نجات داد
دكتر كادي:من مي تونم اينو(هاوس) اخراج كنم، همين الان يا فردا يا هر وقت...
دكتر هاوس:اون هيچ وقت منو اخراج نمي كنه، اون به من احتياج داره
دكتر كادي:هاوس دكتر خوبيه، فقط همين. من احترام ميزارم به تخصصش...
دكتر هاوس:منظورش اينه كه عاشق منه
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:47

کمرون: اینو بدون بافت‌برداری نمی‌تونی تشخیص بدی.
هاوس: چرا می‌تونیم. درمانش می‌کنیم اگه بهتر شد یعنی درست فکر می‌کردیم.
کمرون: و اگه اشتباه کنیم؟
هاوس: یه چیز جدید یاد می‌گیریم!
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:54

دکتر هواس خطاب به زنی که بی خودی به اورژانس اومده:
دکتر هاوس:چرا آب بینیت رو آوردی؟
زن:آخه تا هفته پیش زرد بود ولی
دکتر هاوس:ولی چی؟
زن:ولی الان نیست
دکتر هاوس:داری اخراج میشی!!

زن:نه.میخوام اسعفا بدم
دکتر هاوس:آخه اگه میخواستی استعفا بدی که اینکارو نمیکردی تو داری از حداکثر درمان بیمه استفاده میکنی
میخوای برات یه چکاپ کامل بنویسم!!
زن:لطف میکنی!!
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:57

دکتر ترزی CIA : ایشون دکتر " سیدنی کورتیس " هستن از کلنیک " مایو" ایشون هم قبول کردن تو تشخیص بیماری به ما کمک کنن.
هاوس : سیدنی کورتیس؟ تو همون نویسنده ی کتاب ایمنی شناسی هستی ؟

دکتر کورتیس هیجانزده : کتاب رو خوندید؟

هاوس : نه ، اما پایه ی پیانو ام رو تراز میکنه!
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 15:59

در شرف مرگ بودن چيزي رو تغيير نميده
مرگ همه چيز رو تغيير ميده
دکتر هواس
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 16:02

دکتر هواس : همچین چیزی وجود نداره.
بدن ما از کار می افته (درهم میشکنه).
یه موقع وقتی 90 سالمونه،
یه موقع هم حتا پیش از اون که به دنیا بیایم.
اما این، همیشه رخ میده،
و هیچ وقت هم سربلندی توش نیست.
برام مهم نیست که تو نتونی راه بری،
حتا اگه نتونی ک.و.ن خودتو بشوری،
(مرگ) همیشه زشته... همیشه.
...
ما می تونیم سربلند زندگی کنیم،
اما نمی تونیم سربلند بمیریم.
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 16:03

راهبه: راهبه شدن آدم رو مقدس نمی کنه.

هاوس: دکتر شدن هم آدم رو شفادهنده نمی کنه
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 16:09

چطوری میشه تو یه اتاق پاکیزه دچار واکنش حساسیتی شد؟
(در ایران به این اتاق میگن اتاق ایزولیشن)

ویلسون: شاید از محافظ آی. وی. بوده.
{وسیله ای پلاستیکی که به درون رگ وارد می شود و ورودی دارو یا سرم به آن است.}

هاوس: اونم نگاه کردم.

ویلسون: لوله های لاتکس؟

هاوس: اونم دیدم. همه چیو نگاه کردم.

ویلسون: خب، شاید سرطان "سلولهای ماست" باشه که میتونه باعث آنافیلاکسی بشه.
{شک حساسیت شدید و ناهنجار بدن به عوامل حساسیت زا.
نوعی سلول خونی.}

هاوس: تراز خونش رو بررسی کردم. ایوسینوفیلیا هم نیست و نه هر حساسیت ناشناختۀ دیگه.
{ افزایش ناهنجار تعداد گلبولهای سفید خون که ویژگی عمدۀ برخی حساسیت ها و همچنین عفونتهای گوناگون انگلی است. و یا ازدیاد تعداد گویچه های ایوسینوفیل در خون}

ویلسون: شاید فقط خواست خدا باشه.

هاوس: خواست من که نیست.

ویلسون: می فهمی اگه با یه برداشت عمومی مخالف کنی، پدرتو می سوزونن، ها؟
(ویلسون اینجا میگه big picture که منظورش باور همگانی از یه چیزه و اگه یه نفر با یه چیزی که خیلیا قبول دارن مخالفت کنه، مثه باور به خدا، و اونو به زبون بیاره، اون وقت اون خیلیا، پدر اون یه نفرو در میارن و به عبارتی پدرشو می سوزونن.)

هاوس: میخوای چه کار کنم، همین جوری کیلویی قبول کنم؟

ویلسون: آره. میخوام قبول کنی که گاهی بیمارا بدون هیچ دلیلی می میرن و گاهی هم بدون هیچ دلیلی، بهتر میشن.

هاوس: نه جونم، اینجوری نیست. ما فقط اون دلیل رو نمی فهمیم.

ویلسون: فکر کنم راهبه ها باهات موافق نباشن.
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: جملاتی از فیلم هایی که می بینیم ، کتاب هایی که می خوانیم

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 9 خرداد 1392 - 16:19

یک نوازندۀ مرد مشهور که پیشتر به دلیل بیماری، پاهاش از کار افتاده به خاطر تنگی نفس شدید به بیمارستان اومده. توی بیمارستان دستشم فلج میشه و تصمیم میگیره که به زندگیش پایان بده. اما هاوس مخالفه و حتا حکم دادگاه هم مانع اون نمیشه. حالا می خواد بیمار رو قانع کنه. ولی اینجا یه اتفاق جالب می افته. بیمار بیشتر حرفا رو میزنه و خیلی قشنگ شخصیت هاوس رو واکاوی می کنه. بیننده هم بیشتر با شخصیت این جانور نابغه آشنا میشه.

هاوس وارد اتاق بیمار می شود.

بیمار: گمشو بیرون.

هاوس: رو چِشَم. حرف حساب، جواب نداره. واسه این که جونتو نجات دادم، ازم متنفری.
حالا اگه بی طرف نگاه کنیم، به خاطر کاری که من کردم، خب بازم تو داری می میری.

بیمار: خودت می دونستی نمی خواستم نجاتم بدی.

هاوس: بامزگیشم به همینه. غدۀ تیروئیدت کم کار شده، ولی نه اون قدر که این جوری افسردت کنه.

بیمار: پس اومدی بهم بگی با این که نمی تونم راه برم، ولی باز میتونم آواز پرنده ها رو بشنوم،
با دیدن رنگین کمان حال کنم، تابش آفتابو رو صورتم احساس کنم؟

هاوس: اون چیزا هم باحالن...
...
باشه بابا، زندگی مزخرفه.
زندگی تو بیشتر از همه مزخرفه، حالا نه به بدی (زندگی) خیلیا که همینم در جای خودش افسرده کنندس.
اما بیا یه لطفی به من بکن. فقط بذار بفهمم چه بلایی سرت اومده. بعد اگه بازم خواستی خودتو تلف کنی، من کمکت می کنم. چطوره به نظرت؟

بیمار: آره، خیالت تخت. من آویزون بمونم واسه وسواس فضولی تو.
کار من تمومه. دیگه نفسی برام نمونده.
اون شبی که رفتم اون بچه ها رو ببینم،
یه امتحان بود تا ببینم هنوز میتونم ساز بزنم...
دیدم دیگه نمی تونم.

هاوس: همۀ تو همینه؟ یه نوازنده؟

بیمار: من یه چیزی دارم، مثه خودت.

هاوس: جان من؟
ظاهرا تو بهتر منو می شناسی تا من تو رو.

بیمار: اون لنگ زدنت برام آشناس. انگشتت که حلقه نداره هم آشناس.
و این طبع وسواسی تو... که یه راز بزرگه.
تو بی خودی کار و زندگیتو واسه کسی که نمی خواد زنده بمونه، به خطر ننداختی...
مگه اینکه یه دردی داشته باشی... حالا هرچی... یه دردی.
آدمای طبیعی، زن می گیرن و بچه دار میشن و سر خودشونو گرم میکنن... هر چی حالا...
همش واسه اینه که اونا اون درد تو رو ندارن.
که این قدر سخت و واقعی بهشون فشار بیاره.
من موسیقی رو دارم. تو هم اینو داری...
چیزیه که همیشه بهش فکر می کنی.
چیزیه که تو رو از معمولی بودن دور نگه میداره.
آره، همین (درد) ما رو وادار به بزرگ بودن میکنه. وادار به بهترین بودن میکنه.
همۀ اون فرصتهای خوب رو واسه این یکی از دست میدیم.
بعد از یه روز کار کردن، هیچ زنی تو خونه، نوشیدنی به دست و آمادۀ بوسیدن، منتظرمون نیست.
همچین چیزی واسه ماها پیش نمیاد.

هاوس: چنین بود که خداوند مایکرو ویو را آفرید.

بیمار: آره. ولی وقتی تموم شه، دیگه تمومه.

هاوس: آره.

و شروع میکنه الکترودهای بیمار رو باز کردن.

بیمار: چه کار می کنی؟

هاوس تخت رو به سمت درب اتاق هل میده.

هاوس: واسه من تموم نشده. یا دوباره زنگ میزنی پلیس خبر میکنی، یا کاریو که من میگم.
اگه میخوای بمیری، خیلی راحت میشه تو دستگاه عکس برداری مغناطیسی، ترتیبشو داد.

و تخت بیمار رو به بیرون اتاق هل میده.
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

قبلیبعدی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 6 مهمان