آخرین بُته ی کولزه

مدیران انجمن: javad123javad, parse

ارسال پست
نمایه کاربر
mohsen2545

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۸۹/۴/۶ - ۱۶:۵۶


پست: 811

سپاس: 98


تماس:

آخرین بُته ی کولزه

پست توسط mohsen2545 »

آخرین بُته ی کولزه


تصویر


روزی روزگاری در حال عبور از لِته کولزه ای بودم؛ یکی از بُته ها مرا صدا زد و گفت:

- «ای رهگذر، آری با تو هستم، نترس بیا.»

من در حالی که بُته های گردن شکسته ی دیگر را می نگریستم به سمت آن بُته رفتم، کنارش نشستم و با تعجب به او گفتم:

- «جان کولزه جان، با من کاری داشتی؟!»

بُته کولزه در حالی که چشم به دوربین من دوخته بود و از سرمای زمستان به خود می لرزید گفت:

- «همانطور که می بینی صاحب مزرعه مدت هاست که به ما آب نداده و این بی آبی ما را خشک و شکسته کرده اما به گمانم فراموش کرده ما را برداشت کند، همه ی بُته ها مرده اند، من تنها بُته ی بازمانده هستم.»

من که با آب و تاب به حرف های بُته کولزه گوش می دادم از سکوتش بعد از پایان یافتن جمله به خودم آمدم و گفتم:

- «برای دوستانت متاسفم کولزه جان، چه کاری می توانم برایت انجام بدهم؟»

بُته کولزه بدون فوت وقت گفت:

- «ازم عکس بگیر!»

من با تعجب گفتم:

- «چی؟!»

بُته کولزه در حالی که انگار از وقوع رخدادی می هراسید بلافاصله پاسخ داد:

- «تو که باید بهتر بدانی رهگذر! عکس! تنها واقعیتی که می ماند عکس است! می خواهم واقعیت مردنم جاودانه شود!»

من در حالی که بهت زده به او گوش می دادم گفتم:

- «هان! صبر کن!»

در حالی که دوربین را رویِ حالت ماکرو تنظیم می کردم بُته کولزه گفت:

- «عجله کن! هوا ابریه!»

انگار وقوع رخدادی را احساس می کرد؛ اما من نمی توانستم آن را حس کنم.

در حالی که لنز دوربین را رو به روی او گرفتم و رویش فوکِس کردم گفتم:

- «لبخند!»

در حالی که لبخند رویِ لبِ بُته کولزه نقش بسته بود: «چیــک» عکس ثبت شد.

باد سوزناکی وزید و گردن بُته کولزه شکست.

پی نوشت: لبخند بُته کولزه کاملاً در عکس مشهود است.


واژه نامه:
بُته: بوته - کولزه: پنبه ی شکفته شده از بوته - لِته: مزرعه - فوکِس: تمرکز (در عکاسی به عملِ تمرکز رویِ سوژه گفته می شود.) - حالت ماکرو: در عکاسی، به حالت عکاسی از نزدیک گفته می شود.

نوشته و عکس: محسن فاضلی
آخرین ویرایش توسط mohsen2545 یک‌شنبه ۱۳۹۴/۴/۲۱ - ۱۰:۴۰, ویرایش شده کلا 1 بار
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم رویِ لبهامون بشینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهالِ آرزوهامون تو سینه


نمایه کاربر
Angel!

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۸ - ۲۱:۴۳


پست: 2552

سپاس: 955

Re: آخرین بُته ی کولزه

پست توسط Angel! »

بیشتر بنویس. تا بیشتر لذت ببریم. smile072

نمایه کاربر
mohsen2545

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۸۹/۴/۶ - ۱۶:۵۶


پست: 811

سپاس: 98


تماس:

Re: آخرین بُته ی کولزه

پست توسط mohsen2545 »

مرسی که خوندی : )
باشه. به وبلاگمم سر بزن
http://hazhaar.blogfa.com
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم رویِ لبهامون بشینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهالِ آرزوهامون تو سینه


fatemeh_yal

عضویت : جمعه ۱۳۹۳/۶/۱۴ - ۲۰:۰۸


پست: 48

سپاس: 53

جنسیت:

Re: آخرین بُته ی کولزه

پست توسط fatemeh_yal »

چه عکسِ عالی ای smile036 انگار اونجام!
کاملا ملموس.. smile072

vahids

عضویت : شنبه ۱۳۹۱/۲/۲۳ - ۱۸:۰۸


پست: 87

سپاس: 60

Re: آخرین بُته ی کولزه

پست توسط vahids »

ارزش ادبیش رو نمیدونم اما تاثیرگذار بود. اگه ایدش مال خودته.
این نیز بگذرد ...

نمایه کاربر
mohsen2545

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۸۹/۴/۶ - ۱۶:۵۶


پست: 811

سپاس: 98


تماس:

Re: آخرین بُته ی کولزه

پست توسط mohsen2545 »

این منم نوشته شده:چه عکسِ عالی ای smile036 انگار اونجام!
کاملا ملموس.. smile072

مرسی :)

vahids نوشته شده:ارزش ادبیش رو نمیدونم اما تاثیرگذار بود. اگه ایدش مال خودته.

هنوز بازنویسی نکردم احتمالا غلط زیاد داره
آره ایده ی خودم بود. اصلا داستانشم بر اساس واقعیت بود smile022
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم رویِ لبهامون بشینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهالِ آرزوهامون تو سینه


ارسال پست