روز اول دانشگاه

مدیران انجمن: parse, javad123javad

نمایه کاربر
ویستاM

عضویت : شنبه ۱۳۸۹/۵/۱۶ - ۱۹:۴۵


پست: 399

سپاس: 351

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط ویستاM »

!WARNING! نوشته شده:بسم رب الحسین .. .



smile020

!WARNING! نوشته شده:
روز اول دانشگاه اشک چند نفر رو در آوردم ! ه هرچند تقصیر خودشون بود

smile023
smile024 smile024
جهان به حق مدیون ملت و ملیت ایرانی است
با افتخار و غرور ایرانی ام بر سر جهانیان فریاد میزنم که:
من نواده ی کوروش کبیرم

نمایه کاربر
TopNotch

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۰/۶/۲۲ - ۱۵:۱۴


پست: 693

سپاس: 322

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط TopNotch »

روز اول داشنگاهو که دیدم گفتم واو ! بالاخره ..!
چند روز بعد گفتم واو چهار سال قرار طول بکشه؟؟!!
it is a tale told by an idiot, full of sound and fury, signifying nothing.

ali.rs.1374

نام: علیرضا

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۸/۵ - ۱۹:۴۹


پست: 135

سپاس: 115

جنسیت:

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط ali.rs.1374 »

یادش بخیر smile027
من روز اول چون قیافم بزرگ میزنه رفتم دانشگاه
یکی از بچه های مکانیک اومد گف آق شما چیز ترم ما هستین؟
من گفتم رشتتون چیه؟
گف مکانیک
گفتم ترم اول هستم ولی ارشد smile030
بیچاره خودشو جمع کرد گفت ببخشید قصد توهین نداشتم گفتم عیب نداره حالا اگه سوالی چیزی داشتی بپرس اینم شمارمه
بیچاره سرخ شد رفت smile058
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست رد آمد و بر سینه ی نامحرم زد

نمایه کاربر
mycolony

عضویت : جمعه ۱۳۹۲/۱/۲ - ۱۰:۳۴


پست: 787

سپاس: 134

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط mycolony »

!WARNING! نوشته شده:
mycolony نوشته شده:چقدر ورودی به دانشگاه داشتیم
همه دیگه شدن عضو قشر فرهیخته دانشجو
ای زندگی
حسودیمان شد smile022


پینوشت : این یک ماه از بس داخل دانشگاه ازاد قشر فرهیخته دیدم حالم داره بهم می خوره smile021


بسم رب الحسین .. .

مگه شما دانشجو شدید بالاخره !؟


بسم رب الحسین .. .

این پست رو دیدم تعجب کردم با تاریخش
بنده رو هنوز به یاد داشتین !!!!!

دانشجو که چه عرض کنم
هنوز مانده .. .
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله

نمایه کاربر
mycolony

عضویت : جمعه ۱۳۹۲/۱/۲ - ۱۰:۳۴


پست: 787

سپاس: 134

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط mycolony »

!WARNING! نوشته شده:بسم رب الحسین .. .

روز اول دانشگاه اشک چند نفر رو در آوردم ! ه هرچند تقصیر خودشون بود


تعجبی نداره smile021
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله

نمایه کاربر
rohamavation

نام: roham hesami radرهام حسامی راد

محل اقامت: فعلا تهران قیطریه بلوار کتابی 8 متری صبا City of Leicester Area of Leicestershire LE7

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 2469

سپاس: 4615

جنسیت:

تماس:

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط rohamavation »

نتیجه کلی یک دوست خوب پیدا کردم که خودم وخانوادم بهش اطمینان دارن و شده گزارشگر رفتار من به اونا روز اول یادمه .من از کت شلوار بدم میاد.اون روز لباس رسمی تنم بود
تو افکار مغزم بودم موقع میخواستم دانشکده مهندسی رو پیدا کنم یکی گفت رشتت چیه با غرور گفتم هوافضا گرایش جلوبرنده گفت به سن سالت نمیاد ارشد باشی گفتم نه ترم اولم .گفت یهو نری فضا .گرایش از کجا اوردم نمیدونم ابتدا وارد محوطه شدم ساختمان اداری با اون انتن بالای اون .رفتم ساختمون دانشکده مهندسی بعدثبت نام ها انتخاب واحد ترم اول خودشون برامون انتخاب واحد کردن . بعد رفتم کارت دانشجویم گرفتم کد طولانی که با 98121 وکد ملی ام 02589شروع میشد رمز ورود سامانه گرفتم انگار میخواستم وارد سازمان ناسا بشم .انگار وارد دارپا میشدم ..نام رشته تحصیلی ومن از خوشحالی فکر کردم کارت شرکت لاکهید مارتین دستمه و منم کارمند ارشد هستم یا میگفتم کارت سازمان فضایی ناسا وواقع در پاسادینای کالیفرنیا مرکز ازمایش پیشرانش هستم یا مرکز پرتابه ها سکوی 39 ای فلوریدا جکسون ویل .گفتم بابا رهام دیگه میرم ناسا . .بعد گرفتن کارت و محل خوابگاهم رفتم خوابگاه .خواهرم رویا و مادرم همراهم بودن .چمدون تو ماشین خواهرم بود .بعد دم خوابگاه چمدون داد گفت اینم کیف وسایلات .با خودم گفتم اون برگه که امضا کردم شئونات اسلامی و نظافت و نوع پوشش هزار کوفت دیگه .رفتم داخل فجر 2 بعد طبقه دوم .کفشها بیرون اتاقها بچه ها شلوارک تنشون بود .بابا اینا کی هستند .رفتم اتاق و بعد چند تا تخت زوال دررفته فرش کهنه و کمد و میز و چند چمدون که بچه ها وسایلشون جابجا میکردن گفتم اینجا کجاست .عجب تاکید کردن ولی ... .به بقیه سلام کردم دو تاشون مثل خودم ترم اول و همون رشته بودن ارمان پسری بیشتر میخندید انگار براش مهم نبود ادمی شوخ هست .یکیشون هم رشته مکانیک میخوند بازم بیشتر واحداش یکی بود اینطور خوب بود میتونستیم تودرسا کمک کنیم ..من سلام کردم و اونا هم سلام کردن وبعد سلام از دیدنتون خوشبتم ما اینجا باهم هستیم سعی کنیم دوستای خوبی باشیم اسمت چیه و بعد از رشته و کنکور شهر وهزار چیز دیگهههههه که بعدها روزشب میگفتیم تا شدیم دوست .بعد هم رفتیم بیرون با محیط اشنا شیم مامان و ابجی زنگ زد ند.جابجا شدی . ما میریم حرم بعدش میریم تهران .خلاصه گفتم من کلاس دارم .دوستم همون هم اتاقی گفت بابا همچی میگی کلاس ببین کسی نیومده .برگردیم .رفتیم تومحوطه دوری زدیم گفتیم سوراخ سنبه هاشو دریاریم دیدم بزرگ هست .چند تا محوطه را رفتیم . دور زدیم ساعت 3 گذشته بود دیگه رفتیم سالن غذا خوری فجر .فکر کردم سلف دانشگاه کلتک موسسه فناوری جورجیا ودانشگاه ایالتی کنت هست همه نوع منو داره .دیدم یک دیس چندتکه دست بچه هاست . ماست پلو و... غذاها رو رضا و ارمان گرفتند.گفت بیا اینجا بشینیم. نشستم گفتم من نمیخورم گفت نازک نارنجی هستی بچه مامانی هنوز ناراحت شدم گفتم من گوشت نمیخورم .ارمان گفت بابا دانشجو شدی اسمت شده مهندس بین همه خوشحالند اتفاقی افتاده برای کسی تو خونوادتون گفتم نه گفت همون خانم ها باهاتبودن دیگه گفتم اره ابجی و مادرم بودن .ابجیم پزشکی میخونه ترم اخره کاش منم دانشگاه
تهرانبودم اخه چهرت اخمو و غمگینه راست میگفت من تهران میخواستم شب خونه باشم یهو اون یکی از جلومون نشسته بود از این بچه ترم بالا ها اصطلاح پیر های دانشگاه استخون ترکونده دوستش بود گفت اینجا برای گیاه خوار ها منو دارن مگه نگفتی اول ثبت نام گفتم نه. نگو سر کار بودم .منم رفتم جلوگفتم اقا من گیاه خوارم .مسئولش گفت ما برای همه یک نوع داریم .شما میتونی از بیرون بگیری گفتم مگه ندارین بهم گفتن هست .ارمان به اون پسره گفت خودتو مسخره کن میبینی ناراحته بچه مردم اذیت نکن طرف گفت منظوری نداشتم . گفت رهام بیا اون محوطه ها پر علفه میتونی بری حسابی بچری .بعد گفت معذرت میخوام جهت خنده بود خندیدم گفتم اره .ولی حساب این پسره رو برسیم ..رفتم بیرون از زیر گذر بلوار وکیل اباد رد شدیم بعد گفت رهام ببین سبزی فروشی هست .رفتیم گرفتیم . ارمان چند چند نوع میوه گرفت وتو پارک خوردیم .البته رضا با ما نیومد یادمه منو اون بودیم بعد تو پارک کنار دریاچه نشستیم .گفت ببینم رهام بخخندبابا من ناراحت بودم تنها شده بودم من که شب کنار مادرم میخوابیدم حتی اتاقم نمیرفتم تو حال میخوابیدم الان نمیتونستم تحمل کنم.ولی هیچی مثل دوست نیست درسته دوستای دبیرستانم نبودند هر کدوم جایی اینجا واسم غریب بود پارک قیطریه کجا اینجا کجا خونمون نزدیک پارک همیشه میرفتم همیشه با امیر از مدرسه از تو پارک رد میشدیم تو افکارم بودم خیلی ناراحت من که فوبیای خون دارم ترس از تنهاییاتو فوبیا دارم سخته ولی خوب ارمان خودشو نشون داد گفت رهامی و از وانجا دوستام منو رهامی صدا میکنن جون منم تنهام .ولی خوب مجردی هم عشقه .من زدم زیر گریه .نمیدونم چرا اشکام در اومد .ارمان بدون اونکه مسخره کنه گفت رهامی جون بابا تلفن هست اسکایپ هست.تعطیلی هست جای بدی نیست دانشگاه خوبی هست بعدش هم میریم تهران بعد گفت پسر چرا هوافضا زدی خوب تهران یک رشته دیگه میزدی ازاد میرفتی خوب .گفتم علاقه دارم من دوسش دارم واسه همین فقط هر چی هوافضا بود زدم با چشم گریان گفتم ابجی نزاشت ازادشرکت کنم من گفتم اخه باید بدونم چی چکونه پرواز میکنه اصول پرواز چیه چطور برم فضا چطور برم ناسا همه علاقه من اینه منم میخوام مثل فون براون بشم طراح بشم ارمان گفت پسر بدون زحمت که نمیشه فون براون هم تنها شد زحمت کشید مثل من تو که باید زحمت بکشیم دیگه واقعا بچه مامان هستی .اشکام به خنده تبدیل شد حدود 5-6 بعداز ظهر بود گفت یک تماس بگیر منم زنگ زدم صدای ابجیم بود گفت بچه ما سمنان رد کردیم گفتم پارکم .گفت از همین الان یللی تللی را شروع کردی .ارمان گفت ببین رهام من گفتم
شب شد رفتیم خوابگاه تازه رفتیم چمدونامون را باز کنیم .ارمان گفت بابا بیل زن بعد خوابیدیم . .صبح روز بعدکلاسها بعضیشون برگذار شد روز سوم اکثر کلاسها برقرار بود .همه اومده بودن. به ارمان که شدبهترین دوستم گفتم صبر کن لباسو عوض کنم و منم اسپرت پوشیدم.ارمان گفت حالا شد چیزی بابا اینجا دختر ها هستن .چیه مثل اون بچه پاستوریزه درس خون خودتو ساختی . گفتم نه بابا منم خوشم نمیاد کت بزور ابجیم گفت بپوش وگرنه تهران یا جین یا اسلش یا پارچه ای اسپرت . دیگه شد پارک ملت محل تنهای یا گاهی کتاب میخونم توکتابخونه ..شد دوست رفیقم . یادمه چند بار ابجیم و مامانم اومدن دانشگاه ارمان هم میگفت خانم دکتر این چه کارها که نمیکنه هر چی بود گندهای منو میگفت مثالا گفت به استاد ادبیات گفته خر یهو ابجیم گفت واقعا مادرم گفت زشته بابا ادب نداری اینجا با کی ها هستی وارمان گفت نه گفت بزرگی از خودتونه و ماجرارو گفت ابجیم نتونست جلوی خندشو بگیره بهم گفت واقعا بیشعوری رهام .من میگفتم نگو هی مامانم و .خواهرم میخندیدند یا لیچار بارم میکردن یهوو خواهرم گفت من سعی میکنم درسامو بخونم گفتم کامیون نمیتونه واحدهای افتادت جمع کنه .گفت ترمای اخر باشی اونم پزشکی میفهمی با مسولیت زمین کشاورزی ورامین و کار خونه و... .نزدیک عید شد و میخواستم برم تهران که ابجیم اومد دنبالم .منم ناراحت شدم که چرا مثل بچه کوچیکا میاددنبالم زشته .ارمان گفت ببین خونواداش اومدن یک حرمی میرن خوب با رهامی میرن بعدش اشکالش کجاست میرن میگردن زیارت میکنن میرن شهرشون من زنگ زدم ارمان مگه نمیخواستی تهران بری گفت تو با ابجیت برو منم میرم .گفتم نه یا با ما بیا یا من با تو ابجیم گفت بگو بیاد معلوم نیست وسیله گیرش بیاد با اصرارم اونم با ما اومد تا در خونه رسوندیمش .تو عید اومد جزوه میخواست اومد بالا . بهش گفتم نهار مامانو نخوری نمیری . هر چی گفت خجالت میکشم گفتم شرمنده پسر .چیزی نداری بگی جلوی ابجیم و مامانم .چاک دهنتو فقط ببند ..دیگه رفت امد شروع شد .الان حدود سه سال خورده با هم. دوستیم و.چند وقتی گذشت و دیدیم مسئول خوابگاه عوض شده یکی بود اذیت میکرد .صدای اذان میذاره به بچه ها گیر میده .منو ارمان گفتیم حالشو بگیریم .گفت اره بعد رفتیم عمدا از بچه ها شاکی شدیم اهنگ میزارن نظافت رعایت نمیکنن .طرف خر شده بود بعد داشت حرف میزد رفتم اتاقش پشم شیشه ریختم تو رختخوابش .بعد یک ساعت دیدیم صدا میاد رفتیم در اومده بود می گفت میسوزه اخ میخواره همه دکتر شدیم وتجویز چای بریز اب سرد دوش بگیر صابون بزن و.. خلاصه طرف گفت گیرتون میارم ترسیدیم ولی طرف همچی شد مثل ما شد گفتیم کاری میکنیم برقصه .دیگه بیچاره کاری نداشت میگفت دودش میره چشم خودشون . نمیدونم. ارمان اومد خونمون قشنگ مثل پرزانتاسیون کیس این دکترا شرح حال گذاشت جلوی خونوادم غیبت کلاسهام جیم کردنا خر گفتن به استاد ادبیات / .حالا نگو شده ریپورتر مادرم از من .من بهش میگم تو کی میگی پسر من چه شکری خوردم با تو دوست شدم اخه اون پارک رفتن با تو چی بود درد دل کردن کاش اتاقم عوض میکردم .میگه عوض کن ولی خاله مهین منظورش مامان منه باید بدونه تازه من از خانم دکتر حقوق میگیرم به شوخی گفتم حقوقتو میدم .. خلاصه منم میرم خونشون تلافی میکنم .حتی وقتی دختر خالم ترم اول بهم ایفون هدیه داد و من از اینجا براش هدیه گرفتم . مادرم گفت پسش بده من لج کردم شب رفتم خونه ارمان .روز بعد ابجیم مجبور شد پس اندازشو برداره بره پول ایفون بده . واقعا خاطره هستند .میگم عجی کله شقی بودم . همین ترم من تاریخ تحلیلی رو افتادم بقیه رو نمره گرفتم اصول جلو برنده ها و از مبانی و دینامیک پرواز 2 زبان تخصصی انتقال حرارت همه .اما گفتم ترم دیگه جبران میکنم. جناب دقیق اومدن خونه سایت باز کردن نمرات نشون دادن و جلوی دامادمون سکه یک پول شدم خندیدند درس عمومی رو چطور افتادی بقیه هم نمره گرفتم . ابجیم ومادرم صد تا لیچار بارم کردن .دامادمون هم از طرف دیگه میخندید ..تازه خواهر ارمان با ابجیم هم دوست شدن ..مامانم هم میگه پسر خوبیه . حدود 21 سالشه .ولی خوشحالم واقعا از این دانشگاه و رشته چون هیچی مثل دوست نمیشه من تک فرزند پسر هستم برادری ندارم پسر عمو هم ندارم پسر عمه ندارم یکی دارم تو مشهد هست میلاد ازم دوره خوب ولی ازوقتی مشهد اومدم خونشون هر دو هفته یکی دو شب میرم خونشون من با عمه و دختر عمه راحترم تا میلاد اخه شبها فک میزنه با وست دختراش خواب ندارم .تازه مارمولک گاهی میاد دانشگاه ما و خوابگاهم مثالا میاد دنبالم برم خونشون اطلاعات جمع کنه بره خودشو شیرین کنه پسر داییم فلان کارو کرده وتو تهران فقط پسر خاله اونم بزرگه زن بچه اره .لذا واقعا گاهی میرم حرم میگم ممنونم از این رشته و شهر باعث شد یکی رو پیدا کنم.Hesami, sixth
semester of aerospace engineering
smile072 smile072 رهام حسامی ترم ششم مهندسی هوافضاتصویر
smile260 smile016 :?:
تصویر

نمایه کاربر
rohamavation

نام: roham hesami radرهام حسامی راد

محل اقامت: فعلا تهران قیطریه بلوار کتابی 8 متری صبا City of Leicester Area of Leicestershire LE7

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 2469

سپاس: 4615

جنسیت:

تماس:

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط rohamavation »

یادم نمیره عحب روزی بود بعد اینکه نتیجه کنکور رو دیدم .من ازاد هم شرکت نکردم .پس منم رفتم دانشگاه .محیط عجیبی بود .مثل دبیرستان نبود همه خودشونو بزرگ و فهمیده نشون میدادن .اصلا باور نمیکردم تو همین دانشگاه چه کارا و چه سوتی و چه شوخی ها انجام بدم درس بخونم حتی شرایط تحصیل در خارخ برام پیش بیاد من که فقط تهران اونم پلی تکنیک یا شریف یاخواجه نصیر الدین طوسی رو میخواستم که بتونم فردا برم خارج خوب نمیدونستم به خود ادم بستگی داره و همش دانشگاه نیست به شرایط بستگی داره خلاصه با دیدن بقیه و رفتاراشون گفتم منم بزرگ شدم مرد شدم الان دیگه رهام قبلی نیستم .با حرف های بچه های ترم بالا فکر میکردم یک محیط کاملا جدید و فقط درس درس درس هست .اما تا خوابگاه و اون وضع دیدم گفتم بابا اینجا کجاست .با شلوارک راه میرفتند .کفشها ولو تشت اب وسط راهرو گاز و یخچال رو ببین .ولی خوب سالن - سالن تنیس روی میز فجر ۴-زمين چمن دانشكدۀ مهندسی -سالن فوتسال -سالن مطالعه -کتابخونه-سلف-بدن سازی که روز فرد ما ماهاست و زوج خانم ها-من دیدم ولی بدن سازی نرفتم -استخر شنا واقعا عالیه من خیلی رفتم-نمازخونه شده محل کتابخوندن و مطالعه ما .--خوب از نوبت غذا درست کردن -با اشپزی افتضاحم -که بچه ها میگن رهام فقط زحمت ظرفها با تو -هرچند من گیاه خوارم و گاهی با بچه ها هم سفره میم گاهی نمیشم و معمولا از خونه عمه ام غذا میارم-وقتی تو یخچال خوابگاه هرکس میره و هر چی میبینه برمیداره خوب بعضی تو اتاقاشون یخچال میزارن -بعدها میوه و خوراکی های همو کش میرفتیم -روز اول مثل بچه های مودب و خجالتی فقط یکجا میرفتم .کفشامو تو جاکفشی میزاشتم اما بعدا از بقیه بدتر شدم تو شلختگی منم شدم بدتر از بقیه -جزوها رو که نگو اولا مینوشتیم بعدهااز و هم کپی و اخرها یک جزو تو کلاس مشترک اونم از بچه های ترم بالاتر که با اون استاد داشتند میگرفتیم .خر کردن استاد و اینکه نمونه سوال بده .وتا اونجا که سوالات امتحانی رو یکبار کش رفتیم .تو اتاق استاد انتقال حرارت داشتند نمیدونم پالت سقفش رو درست میکردن اومد بیرون دوتا کارگر بودند من و رضا رفتیم داخل کار داشتیم که نبود چشمم به برگه افتاد روی میزش بود رفتیم کنار میزش انگار منتظر هستیم با گوشی عکس گرفتم .اومدیم بیرون ایانی گفت کاری داشتین ما هم راجب آز انتقال حرارت ازش پرسیدیم و اینکه جلسه بعد مباحث مثل مقاومت سطح تماس -شرایط مرزی -مقاومت گرمایی سری موازی -انتقال و هدایت گرما در استوانه رو توضیح بده چون گفتیم اکثر بچه ها چیزی نفهمیدن -اونم با خنده گفت باشه حتما بعد گفت کی تموم میشه از بالا خاک میاد .رفتیم سوالات خوندیم جالبه از استاد دیگه سوالات میپرسیدم هر جاشو نمیفهمیدیم خلاصه امتحان گرفت و منو رضا بیشترین نمره رو گرفتیم . سر کلاس گفت دانشجوی خوبمون رهام حسامی و رضا احمدی مثل خر کیف کردیم .---الان میبینم از روز اول چه تغییری کردیم .همه تغییر میکنن .ولی کلا نمراتم را هر طور شده سعی میکنم بالای 14 باشه .زیر 14 مگر عمومی اونم یکبار الحمدلله بقیه خوب هستند .یکبار 9 شدم تو عمومی جبران کردم .ولی خوب نمیدونم بعضی بچه ها تو بعضی دانشگاهها معدل 18 به بالا میارن افتخار میکنند ولی به خداوندی خدا یک مشتق بلد نیست بگیره .دیدم که میگم .طرف ریاضی عمومی 2 داشت .سوال ساده تو مونده بود میگفت ترم قبل 18.5 معدلش شده اونم رشته برق .خوب گفتم همینه حالا من که 16میگیرم میگن برو بابا . تعریف نمیکنم ولی نمره کم با فهم بهتره از نمره بالا بدون فهم درس . من که باید دوباره معادل سازی بشم و 100 در صد ازم ازمون میگیرن .فقط ریکامندیشن لتر استادها مهمه اخه اینا لازمه -Statement of Purpose
مدارک تحصیلی به همراه ریزنمرات
مدرک زبان انگلیسی
بیانیه شخصی
رزومه
انگیزه‌نامه
توصیه‌نامه
البته رایتینگ سمپل برای ارشد و بالاتره -ولی منم یکی دو مورد نوشتم دادم استادام خوب بد نیست خوبم نیست میگن بایدروش خیلی کار کنی مربو.ط به پیشرانها هست .باید تکمیل کنی ایده خوبی هست .سبک کردن موتور جت
تصویر

نمایه کاربر
rohamavation

نام: roham hesami radرهام حسامی راد

محل اقامت: فعلا تهران قیطریه بلوار کتابی 8 متری صبا City of Leicester Area of Leicestershire LE7

عضویت : سه‌شنبه ۱۳۹۹/۸/۲۰ - ۰۸:۳۴


پست: 2469

سپاس: 4615

جنسیت:

تماس:

Re: روز اول دانشگاه

پست توسط rohamavation »

من معنی تداخل نمیدونستم چون ترم اول و دوم برام انتخاب واحد کرده بودم .پس با خیلی از اصطلاحات اشنا نبودم .مثل حذف و اضافه:-دروس پیش نیاز:-دروس هم نیاز-دروس انتخابی (اختیاری):دروس انتخابي (اختياري _ ستاره دار) شيوه پژوهشي-استاد مشاور -چارت انتخاب واحد -حداکثر 3 جلسه غیبت وحذف شدن-من خوب اول نمیدونستم چیه
یادمه من کد درس 23131079 دینامیک برداشتم با درس 23131080 مقاومت مصالح من تداخل داشت .من یک جلسه رفتم این کلاس و جلسه بعد اون کلاس که جلسه بعدی استاد دینامیکم بهم گفت اقای حسامی شما دو جلسه غیبت داشتین خلاصه یکبار دیگه تکرار شه و حذف شدین از من گله نکنید گفتم استاد بخدا میخوام بیام اما با دکتر حسنی هم کلاس دارم. ایشون ناراحت میشن .یهو زد زیر خنده خوب شماهم ناراحت میشین ماررو نبینین .گفت پس تداخل داری اره .پسر خوب با معاون آموزشی گروه حرف بزن کمکت میکنه .نمیدونستم چیکار کنم .رفتم اموزش گفتم چه وضعشه کلاس این استاد میری اون یکی ناراحت میشه .که باز گفت چی شده حسامی ..کار ما شده تو گفتم ببینید .گفت پسر حذف کن و اضافه کن. یک استاد دیگه من مقاومت با یکی دیگه برداشتم .کلاسام درست شد. .گفتم اون غیبت ها چی گفت هیچی حذفش میکنم برات .تصویر
برنامه نویسی کامپیوتر پیش ریاضی عمومی 2
دینامیک -پیش نیاز استاتیک
مقاومت مصالح پیش نیاز استاتیک
مبانی مهندسی برق 1 پیش ریاضی عمومی 1-فیزیک 1
ریاضی مهندسی پیش نیاز معادلات دیفرانسیل
کارگاه هواپیمای مدل-پیش مقدمه بر مهندسی هوافضا
زبان عمومی
تصویر

ارسال پست