بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

مدیران انجمن: parse, javad123javad

ارسال پست
Paradoxy

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ - ۲۲:۱۷


پست: 2209

سپاس: 1234

بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط Paradoxy »

در این تاپیک صرفا به بررسی کاراکتر های کارتونی و انیمه ای می پردازیم و نه موضوعات دیگه. از فرستادن پست های بی ربط خود داری کنید.

خودم برای شروع کار، با کاراکتر پروفسور پارادوکس (Professor Paradox) شروع می کنم. این کاراکتر یکی از کاراکتر های خوب سریال بن 10 هست که البته کمتر در قسمت ها بهش پرداخته میشه، اما سهم عمده ای رو در موضوعات مختلف ایفا میکنه. اگه بگم شخصیت به خصوص این کاراکتر، سهم عمده ای در ایجاد علاقه من به فیزیک داشته، بیراه نگفتم smile036


تصویر


خب ماجرای این کاراکتر از آزمایشاتی شروع میشه که در منطقه 51 رخ میده. حدود 50 سال پیش، پارادوکس خواص به خصوصی از کریستال های کوارتز رو کشف میکنه که می تونه با اون ها، سیاه چاله ای رو بسازه. با حمایت دولت، به ساخت چنین وسیله ای میپردازه ولی همه چیز درست پیش نمیره و همه افراد به درون سیاه چاله ای که شکل گرفته، کشیده میشن و نابود میشن. به طریقی پارادوکس نجات میکنه و در منطقه ای، ورای فضا و زمان گیر میوفته. برای هزاران سال، درون وضعیت میمونه و عقلش رو از دست میده.

تصویر


اما خب پارادوکس از دیوانگی خسته میشه و دوباره عاقل میشه smile039 و خودش رو از اون وضعیت خلاص میکنه. این شخصیت به گفته نویسنده، از کاراکتر دکتر Who الهام گرفته شده. با در دست گرفتن کنترل زمانی و مکانی، تقریبا هیچ کاری نیست که پارادوکس نتونه انجام بده. اون میتونه به هرجایی که میخواد تلپورت کنه یا در هر زمانی ظاهر بشه، یا زمان رو برای افراد دیگه متوقف کنه، یا خیلی سریع حرکت کنه و از قبل یا آینده خبر داره، هم چنین پیر نمیشه. اما نمیتونه به قبل از بیگ بنگ سفر کنه، چون هنوز زمان درونجا شکل نگرفته.

پارادوکس شخصیت آرومی داره و اصلا نمیشه فهمید که برخی از حرفاش، شوخی هست یا جدی! در حمله اول بدمن ها به زمین، اون به بن 10، کاراکتر اصلی این سریال،کمک میکنه که جهان رو نجات بده. ازش پرسیده میشه که با وجود تمام توانایی هاش، چرا جلوی چنین رخداد های بدی رو نمیگیره و جواب اون به این سوال اینه که محدودیت هایی وجود داره و دخالت تو زمان، فقط در مواردی خاص باید انجام بشه؛ حتی اگه پای نابودی دنیا وسط باشه. smile028

این کاراکتر، توی سری omniverse هم ظاهر میشه، منتها با طراحی متفاوت (و نه چندان زیبا smile012 )

تصویر


کاراکتر هایی بدمنی مثل ایوان وجود دارند که می تونن زمان رو کنترل کنند، اما همه به دنبال کرنومتری هستند که پارادوکس با اون زمان رو کنترل میکنه. این کرنومتر قدرت به خصوصی داره که اگه ازش درست استفاده نشه، می تونه کل دنیا های موازی رو نابود کنه. نقطه ضعف پارادوکس (یا نقطه قوتش) اینه که دروغ نمیگه و بدمن ها، ازین نقطه ضعف سوء استفاده می کنند. گرچه به خاطر قدرت زیاد پارادوکس، هیچ وقت نتوستند کاری رو جلو ببرند. چیزی که پارادوکس رو به شخصیت جالبی تبدیل میکنه اینه که در طول نبردش با بد من ها، تقریبا هیچ حس خاصی از خودش بروز نمیده و نهایتا یک لبخند میزنه.

تصویر

در طول کارتون، این شخصیت به گفتن برخی مسائل فیزیکی، مثل نظریه ریسمان ها، ابعاد بالاتر، کوانتوم و ... می پردازه که همیشه باعث گرفتن سردرد و گیج شدن شخصیت های دیگه این کارتون میشه. در قسمت آخر سری آخر بن 10، پروفسور به بن کمک میکنه که جلوی Maltruant رو بگیره. Maltruant تصمیمش اینه که مانع آزمایشی بشه که بیگانه ها میخوان انجام بدن. این آزمایش، باعث بیگ بنگ و به وجود اومدن دنیای ما میشه. بهرحال با دخالت پارادوکس، این ماجرا هم ختم به خیر میشه و کارتون پایان پیدا میکنه.

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

بهترین تاپیک گفت و گوی ازاد! smile015 smile015 smile015 smile015

بیل سایفر از کارتون گرویتی فالز


بیل یه موجود ماورائی و شوخ طبع و بدجنسه که اولین بار تو قسمت 19 فصل 1،توسط لیل گیدین احضار میشه تا رمز گاوصندوقی که سند میستری شک توش هست رو تو مغز استنلی پیدا کنه smile021
بعد از ناکامی اینکار،تو قسمت 4 فصل 2 به اسم"اپرای جورابی"دوباره ظاهر میشه و به بدن دیپر میره تا اون کتاب رو که مال استنفورد بود بدست بیاره:
تصویر
اما بازم شکست میخوره.
بیل تو جهان دوبعدی زندگی میکرد ولی بخاطر تنفرش از اونجا،کلشو نابود کرد و اینکارش منجر به هرج و مرج بین ابعاد و به وجود اومدن یه دنیای ترسناک شد.اما اون نمیتونست مستقیما به جهان سه بعدی(ما)اسیبی برسونه و تاثیر مستقیم فیزیکی بزاره پس باید با گول زدن ادما،یه پرتال وصل کننده دنیاها میساخت.در طول تاریخ چندین بار تلاش کرد ولی موفق نشد،مثلا حتی تو دوره غارنشینی(نقاشی یه غار قدیمی که استنفورد کشفش میکنه):
تصویر
راه برگردوندن بیل به دنیاش،کشیدن این طرح و خوندن یه ورد خاصه:
تصویر
سرانجام به عنوان قربانی جدید،تو ذهن استنفورد ظاهر میشه و بهش ساخت اون پرتالو پیشنهاد میکنه.
تصویر
استن هم از فرط خوشحالی و یه افتخار بزرگ علمی،قبول میکنه و میسازش( با کمک یکی از دوستای دانشگاهیش).موقع اولین ازمایش پرتال،کله اون دوستش اتفاقی میره تو پرتال و با تلاش زیاد استنفورد بیرون کشیده میشه.اما حالش خراب میشه و هذیون میگه.از پروژه استعفا میده و با شلیک زیاد یه دستگاه فراموشی به خودش برای از یاد بردن اون اتفاق،خنگ میشه!
استنفورد میفهمه یه کلکی در کار بوده و استنلی رو به کلبه خودش دعوت میکنه تا پرتالو از بین ببره ولی بر اثر دعواشون سر اینکه والدین به استنفورد همیشه بیشتر از استنلی اهمیت میدادن،استنلی،فورد رو هل میده و اونم میره تو پرتال.سعی میکنه نجاتش بده ولی ناکام میمونه و خیلی عذاب وجدان میگیره.اما اون کلبه به مغازه میستری شک تبدیل میشه و استنلی اسمشو به استنفورد تبدیل میکنه تا از شهرت برادرش استفاده کنه ولی تلاش زیاد و ناموفقی برای برگردوندن برادرش میکنه.سرانجام 30 سال بعد،استنلی سه کتاب نوشته فورد رو پیدا میکنه که درباره اسرار منطقه گرویتی فالز از جمله طرز کار اون پرتال بودن و موفق میشه تو قسمت 11 فصل 2،استنفورد رو برگردونه(ولی رابطشون خیلی شکرابه!)
در این حین،لیل گیدین تو زندان بوده و تو اخر قسمت 14 فصل 2،نماد احضار بیل رو رو دیوار زندان میکشه اما طرحش اشتباهه.اینکار پیامد بدی داره:بیل میادش،ولی هیچ حرف گوش کنی ای نداره و کاملا خودرای میشه!
تو قسمت بعدی،بیل به خواب استنفورد میاد و تهدیدش میکنه.اما فورد تو اون قسمت،دور میستری شک یه حصار نامرئی و غیرقابل نفوذ برای بیل میسازه.
همچنین قبلا تونسته بود حباب زمانی اون دنیای بیل رو زندانی کنه:
تصویر
و یه پوشش فلزی برای مغز خودش بسازه تا بیل نتونه بهش نفوذ کنه.
اما بیل به شکل یکی از شخصیتای اشنا،میبل رو متقاعد میکنه تا اون محفظه شیشه ای رو بشکونه(شبیه داستان ادم و حوا smile055 ) و با اینکار،هم راه اون دنیاش به زمین باز میشه و هم خودش شکست ناپذیر و قدرتمند میشه:
تصویر
تصویر
تصویر
بیل گرویتی فالزو نابود میکنه و هرکسی که میبینه رو به مجسمه طلایی تبدیل میکنه و باهاشون یه صندلی بزرگ میسازه.خودِ گیدین رو هم میندازه تو قفس و مجبورش میکنه براش برقصه!
تصویر
استنفورد رو میدزده و اون 3 جلد کتاب رو هم که راه حل شکستش توشون بود،میسوزونه
[img][https://vignette2.wikia.nocookie.net/gravityfalls/images/d/d0/S2e18_bill_burning_journals.png/revision/latest?cb=20151027225117/[/img]
تصویر
تصویر
تو کاخش:
تصویر
به استنفورد میگه که اجازه بده بره تو ذهنش و راه حل باز کردن یه حفاظ قدیمی دور روستای گرویتی فالزو پیدا کنه(این حفاظ باعث شده بود نتونه از اینجا فراتر بره و همه جای زمینو از بین ببره)و در عوض هرچی بخواد بهش میده:
تصویر
تصویر
اما اون قبول نمیکنه و بیل هم به طلا تبدیلش میکنه.

افرادی که جون سالم بدر برده بودن رفتن به کلبه که از بیل در امان بود.اونجا دیپر و میبل همه رو به اتحاد برای مبارزه علیه بیل دعوت میکنن:
تصویر
شبیه پرچم کمونیستهاست!
تصویر
با طرحی که همون دوست قدیمی استنفورد(مک گاگت)ریخته بود،کلبه رو به ربات تبدیل کردن:
تصویر
و به جنگ بیل رفتن.چون کلبه حفاظ داشت،بیل نمیتونست کاری کنه
تصویر
اما همونطور که معلومه بعضی جاها بیرون زدن و بیل با کشیدن پای ربات،کلشو بیرون میاره و افرادشو میندازه جلوی هیولاهاش.
در این حین چنتا از افرادهم به کاخ بیل رفتن و گیدین تو قفس بهشون گفت راه نجات افراد،خراب کردن صندلیه و با اینکار،همه دوباره ادم شدن(از جمله استنفورد که از مک گاگت عذرخواهی کرد و اونم بخشیدش)و گیدینم ازاد شد.فورد با اسپری،اون طرح برگردوندن بیل رو روی کف کاخ کشید و افراد مختلف هم روی هر نشانه وایسادن تا با حلقه زدن کارو تموم کنن
تصویر
ولی استنلی چون با فورد قهر بود،همکاری نکرد و با دعوای این دوتا،نظم بهم خورد.بیل یهو ظاهر شد و همه رو به یه طراحی دیواری تبدیل کرد،استنلی و استنفورد رو زندانی کرد و دنبال دیپر و میبل رفت.
تصویر
تصویر
تو زندان،استنلی و استنفورد باهم اشتی میکنن و یه نقشه میریزن....
بیل دیپر و میبل رو میگیره و میبرشون پیش اونا.ظاهرا استنفوررد میگه شرطشو قبول میکنه.اونارو ازاد میکنه و با دست دادن به استنفورد ظاهری،میره تو ذهنش.اما میبینه که این ذهن استنلیه! اون دوتا چون برادر دوقلوئن،لباساشونو باهم عوض کردن و بیل متوجه نشد.استنفورد واقعی،تفنگ پاک کننده حافظه رو بر میداره و به استنفورد شلیک میکنه و به این صورت،بیل از بین میره:
https://www.youtube.com/watch?v=_zFPpMzKhYk
و همچنین،پرتال باز میشه و همه هیولاها میرن توش.وقتی بسته شد منفجر میشه و با انفجارش،همه چی به حالت اول برمیگرده.
استنلی حافظشو از دست میده ولی وقتی وادلز(خوک میبل)لیسش میزنه،اظهار تنفر همیشگیشو میکنه و حافظش برمیگرده و همه خوشحال میشن.خلاصه،بعدش دیگه دیپر و میبل به خونشون برمیکردن(تابستون تموم میشه)اما قول میدن تابستون بعد هم برگردن.دیگه هرکسی سرنوشت خوبی داره و سریال تموم میشه... smile037

+ صدای بیل سایفر خیلی جالبه و توسط خودِ کارگردان این کارتون،الکس هرش صداگذاری شده:
تصویر

نمایه کاربر
Litmus

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۶/۲/۲۵ - ۲۲:۳۱


پست: 27

سپاس: 34

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط Litmus »

داوود جان ممنون به خاطر ایجاد این تایپیک عالی
واقعا از فقدانش دچار رنج شده بودیم smile015

آواتار وان

یکی از جالبترین و زیباترین مجموعه های کارتونی که تا حالا دیده ام،مجموعه ی آواتار بوده.
خیلی از اندیشه های فلسفی و عرفانی توی این مجموعه وجود داره...........واقعا حیفه یه کارتون بین زبر دست این مجموعه رو از دست بده.
شخصا به دلیل داشتن علاقه به اساطیر،متافیزیک و کلا افسانه و این جور چیزا خیلی این رو دوست دارم.

چهار عنصر:جهان به چهار قومیت به نام آب ،آتش ،باد ،خاک تقسیم میشند.......هر کدام از این کشور ها دارای افرادی هستند که می تونن عنصر مربوط به خودشون کنترل کنن.مثلا در قوم آتش ،افرادی به نام آتش افزار..........در قبیله ی باد ،باد افزار وبقیه هم بدین ترتیب.

آواتار:یک روح متعال و برتر که هر دفعه در وجود یک شخص حلول می کند و باعث می شود آن فرد قادر به کنترل هر چهار عنصر باشد.
این فرد وظیفه حفظ توازن در جهان،و طرز ارتباط دنیای مادی و معنوی را به عهده دارد.

عکسی از چند تن از آواتار ها
تصویر
از راست به چپ:کورا -----آنگ--------روکو-------کیوشی


در یک قسمت از سریال آواتار کورا به ضرورت وجود آواتار اشاره میشه و اینکه اصلا آواتار چه طور ایجاد شده.
برای همین به روایت زندگی آواتار وان می پردازه.

اینم عکسش
تصویر

تا الان مقدمه بود.حالا بریم سر اصل مطلب smile021 :

زمانی بود که مرزی بین دنیای روحانی(متافیزیک) و دنیای مادی(فیزیکی) وجود نداشت.برای همین انسان و ارواح در کنار هم بدون هیچ تعارضی زندگی می کردند.البته چون تو هر جامعه ای همیشه جنگ و دعوا هست،یه نزاع های کوچک بین انسان و ارواح وجود داشت.

آواتار وان اولین کسی بود که کشف کرد که چه طور میشه از چهار عنصر استفاده کرد(با کمک همون ارواح)
اون انسان هم نوع دوستی بود و از جوانی آواره ی کوه و بیابان شد واسه رسیدن به حقیقت هستی.

دنیایی که در این مجموعه معرفی میشه یک جهان دو قطبیه که یک روح شر(واتو) دایما در جنگ با روح خیره(راوا).

وان با قدرتی که به دست آورده سعی می کنه که به راوا کمک کنه تا این نزاع به نوعی پایان بگیره............. در طی واقعه ای به نام همگرایی یکنواخت که هر 10 هزار سال یک بار اتفاق میافته،روح راوا با روح انسانی وان پیوند میخوره و اولین روح متعالی بشری شکل میگیره.....روحی که از جسمی به چسم دیگه حلول می کنه و جهان رو در توازن نگه میداره.

تو همین همگرایی یکنواخت روح واتو در زندانی نیمه روحانی در قطب جنوب محبوس میشه و دروازه ی مشترک دنیای روحانی و مادی برای همیشه بسته میشه و توی زمین انسان خودش می مونه و حیوانات و گیاهان............

زندان واتو:
تصویر
راوا و واتو:
تصویر

تو این سریال شخصیت های عجیب غریب تری هستند که هرکدوم به نوعی میخوان طرز فکرشون برای رهبری جهان رو پیاده کنند.
ببخشید تو اولین فرصت توضیحات مفصلتری رو عرض خواهم کرد smile124 smile020
...

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

اینجا به تافی،سوسمار بدجنس کارتون استار علیه نیروهای شیطانی، و همچنین ویژه قسمت جدید "جنگ برای میونی" میپردازم و قراره جوری اسپویل کنم که با دیدنِ خودِ سریال فرقی نکنه smile039
* ترجیحا با فیلتر شکن ببینید.
تصویر
فلش بک
تافی قبلا رهبر گروهی از خزندگان رو برای حمله به سرزمین "میونی" رو بر عهده داشت که ملکه اون زمان،مادر بزرگ مادری استار(و مادر مون) رو میکشه
تصویر
و به همین دلیل،پرنسس مون تو نوجوونی ملکه میشه
تصویر
شرایط بهرانی بود و تافی نقشه یه حمله دیگه رو داشت اما مون کم سن تر از اونی بود که بتونه کاری کنه،پس از کتاب مخصوص خاندان سلطنتی،جادوگر کوچیک دربار،گلاسریک رو فرامیخونه و ازش کمک میخواد
تصویر
تصویر
گلاسریک،بهش ملکه تاریکی،اِکلیپسا رو معرفی میکنه:
تصویر
این یارو( اسمشو نمیدونمsmile055)
تصویر
اکلیپسا رو توی کریستال مدتها نگه داشته بود(چون خطرناکه)اما مون ازش خواست بخشی از کریستالو اب کنه تا بتونه با اکلیپسا حرف بزنه
تصویر
تصویر
مون ازش راهنمایی میخواد.اکلیپسا میگه بهش قدرت جادویی میده به شرطی که ازاد شه.مون شرطو قبول میکنه و اکلیپساهم بهش جادو رو میده
تصویر
اما بعدش،یهو اون یارو میاد و دوباره اکلیپسا رو زندانی میکنه.
تصویر
مون با اعتماد به نفس،میره بین خزنده ها و میگه میخواد تافیو ببینه
تصویر
تصویر
تافی میاد و مون اعلام میکنه که یا جنگو تموم کنن،یا بد میبینن
تصویر
تصویر
.خزنده ها بهش میخندن و نشون میدن هرجای بدنشون که بریده شه،خیلی سریع دوباره رشد میکنه
تصویر
مون ورد جادویی ای رو که اکلیپسا بهش گفت رو میخونه و عصای جادوییشو میگیره جلو.اسمون اطراف به رنگ بنفش در میاد،عصاش برق دار میشه و...
تصویر
سرانجام انگشت تافیو قطع میکنه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تافی عین خیالش نیست و سعی میکنه یه انگشت جدید دربیاره ولی نمیتونه
تصویر
بقیه خزنده ها هم که اینو دیدن،از ترس جونشون فرار کردن.تافی هم با عصبانیت،شکستو قبول کرد و از اونجا دور شد.به اینصورت،بقیه اعضای سلطنتی به توانایی و لیاقت مون برای فرمانروایی ایمان اوردن.
تصویر
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »


فصل 1


سالها بعد،مون با ریوِر(اونی که تو عکس بالاتر پشت سرشه) ازدواج میکنه و بچشون میشه استار.استار تو سن 14 سالگی عصای جادویی خانوادگی رو میگیره و برای اموزش به زمین میره که اونجا با مارکو دیاز،پسر مکزیکی همکلاسش دوست میشه و برای اقامت،تو خونه اون زندگی میکنه.
تصویر
تصویر
تصویر
در این بین،لودو یه جونور کوچیک و بدجنس و سردسته یه گروه هیولاست که میخواد عصای اسنارو بدزده و قدرتمند بشه
تصویر
تصویر
# ارزوهاش D:
تصویر
تصویر
اما بعد از کلی تلاش ناموفق،اگهی برای استخدام مشاور کاربلد میده.تافی یکی از داوطلبها بود که قبول میشه
تصویر
اما چند قسمت بعد،تافی به لودو پیشنهاد اخراج باف فراگ(دستیار محبوب لودو) رو بخاطر بی لیاقتی و ناتوانی میده و لودو هم با ناراحتی،اینکارو میکنه
تصویر
# باف فرگ بعد از این ماجرا و لطفی که استار بهش کرد،با استار و مارکو دوست میشه.
اما طولی نمیکشه که به بقیه اعضاهم میگه لودو یه رهبر بی عرضست و اوناهم باورشون میشه و از قصر پرتش میکنن بیرون.تافی میشه رهبر جدید.
تصویر
تصویر
تو قسمت اخر فصل 1،تافی مارکو رو میدزده.
تصویر
استار حدس میزنه لودو اینکارو کرده و میه به قصر ولی غافلگیر میشه که تافی رئیس جدیده.شرط ازادی مارکو این بود که استار عصاشو بده به تافی و اونم برای ازادی دوستش،اینکارو انجام میده
تصویر
اما در کمال تعجب،تافی از استار میخواد به وسیله اولین طلسمی که مامانش بهش یاد داده،عصارو نابود کنه.
تصویر
تصویر
تافی در اون جعبه شیشه ایو باز میکنه،ولی استار میگه میخواد همراه مارکو اونجا باشه.مارکو خیلی تعجب میکنه و فک میکنه استار عقلشو از دست داده،ولی اون بهش میگه یکمی صبر کنه
تصویر
طولی نمیکشه که از عصا،کلی امواج بیرون میزنه و قصر رو با انفجار،بطور کلی از بین میبره
تصویر
غیر از استار و مارکو که توی اون محفظه بودن و بعد از انفجار بیرون میان و از این گم شدن عصا ناراحتن
تصویر
تصویر
اما متوجه میشن عصا کامل از بین نرفته بلکه فقط نصف اون ستاره روش از بین رفته بوده
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

فصل 2
لودوی بیچاره دیگه کل زندگیشو از دست داده بود و تو جنگلی اطراف سرزمین میونی سرگردان میشه،ولی موفق میشه یه عنکبوت و عقاب قول پیکر رو رام کنه
تصویر
اما اتفاقی اینو پیدا میکنه:
تصویر
استخون دست تافی به همراه اون یکی نصف ستاره عصای استار که خاصیت جادویی داره
تصویر
اما لودو فک میکنه عصا حتی باهاش حرف میزنه
تصویر
بعدا با یه گروه موش صحرایی هم درگیر میشه که با شکست دادنشون،میشن سربازاش
تصویر
تصویر
تصویر
تو قسمت "بن بنِ دلقک" # همونی که صحنه زیر رو داره smile055
تصویر
لودو موفق میشه گلاسریک و کتاب سلطنتی رو بدزده
تصویر
تصویر
تصویر
اون از گلاسریک میخواد که طرز کار با اون عصارو بهش یاد بده و گلاسریک هم اینکارو میکنه
تصویر
تصویر
تصویر
یه شب،اون دوباره فک میکنه عصا باهاش صحبت میکنه و ازش میخواد یه صفحه خاص از کتابو ببینه
تصویر
لودو اینو به گلاسریک میگه.گلاسریک بهش هشدار میده ولی لودو توجهی نمیکنه و مصرانه دستور میده
تصویر
تصویر
وقتی گلاسریک قفل اون صفحه رو باز میکنه
تصویر
انرژی زیادی ازاد میشه و لودو رو معلق نگه میداره
تصویر
وبعدش تافی تو بدن لودوئه!
تصویر
تصویر
تصویر
بعد از مدتی،استار تو "جشن موسیقی" به مامان و باباش میگه که گلاسریک و کتاب پیش لودو هستن.
تصویر
مون به همراه چهار عضو گارد سلطنتی به قصر جدید لودو حمله میکنن
تصویر
تصویر
لودو رو پیدا میکنن و اونی که سرش کریستالیه،پاهای اونو تو کریستال منجمد میکنه
مون پیش لودو میمونه ولی بقیه میرن تا دنبال کتاب بگردن
تصویر
اونی که شبیه بزه(چانسون) متابو پیدا میکنه ولی میبینن که قفل اون صفحه مخصوص باز شده
تصویر
با نگرانی میرن توی اتاقی که لودو بوده ولی مون رو بیهوش میبینن،تافی هم دوباره تو بدن لودو بوده اما اون استخون دستش،بافت پیدا میکنه و میشه دست راست لودو
تصویر
تصویر
تصویر
و جنگی در میگیره که تافی توش برنده میشه همه رو شکست بده و قذرتاشونو مال خودش کنه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
چانسون با جادوی خودش،مون رو بهوش میاره ولی چون قبلش با دوتای دیگشون اینکارو کرده بود،قدرتی براش نمیمونه که باعث میشه پودر شه و فقط یکی از شاخاش باقی بمونه.
تصویر
مون میبینه که تافی تو بدن لودوئه و باهاش میجنگه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
مون یه انفجار ایجاد میکنه و اوار روی تافی میرییزه.تو این فرصت،فیه پرتال به زمین ایجاد میکنه و جسد اعضای گارد رو میذاره اونجا
تصویر
اما تافی از اوار بیرون میاد و تهدید میکنه برای انگشتش بر میگرده
تصویر
تصویر
مون با پرتال میره خونه مارکو و به استار میگه باید با تافی بجنگن.استار اول عصبانی میشه ولی وقتی میفهمه شرایط بحرانیه،قبول میکنه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
با وجود اینکه خیلی از رفتن ناراحته و دلش برای مارکو تنگ میشه
تصویر
ولی از طرفی مارکو الان دیگه با جکیه و استار فک میکنه اضافست.
توی خونه مارکو،بچه های دبیرستان مهمونی فارغ التحصیلی گرفتن.استار با گریه،جلوی همه،از مارکو خداحافظی میکنه
تصویر
مارکو سراسیمه دنبال استار راه میفته ولی هیچ اثری ازش نمیبینه چون با قیچی پرتالی،به میونی رفته(قیچی هایی که یه بخش فضا رو میبرن و تقریبا شبیه کرمچاله،دو مکانو به هم وصل میکنن.)
تصویر
# این حد از نگرانی مارکو باعث حسادت و تعجب جکی میشه smile055
تصویر
آخرین ویرایش توسط stanly سه‌شنبه ۱۳۹۶/۵/۳۱ - ۱۷:۰۱, ویرایش شده کلا 1 بار

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

فصل 3: جنگ برای میونی

مارکو از رفتن استار بدجوری ناراحته و استار هم با دیدن ناراحتی اون غمگین میشه
تصویر
تصویر
مون یه کالسکه رو میرونه و جسد اعضای گارد هم بصورت بادبادک،پشت گاری وصله(عقب تصویر)
تصویر
ولی جادویی که این کالسکه باهاش ساخته شده بود اعتبارش تموم میشه و کالسکه از بین میره.به همین دلیل شب رو اتراق میکنن
تصویر
اما یه گروه از موش صحرایی های لودو رو میبینن که دنبالشون میگردن.استار اول سعی میکنه با عصاش باهاشون بجنگه ولی مون بهش هشدار میده از جادو استفاده نکنه چون ممکنه تافی پیداشون کنه
تصویر
موش ها متوجه حضورشون میشن و حمله میکنن ولی استار با یه چوب و حرکات رزمی(!) موفق میشه شکستشون بده
تصویر
ما یکی از موشا،نخ جسد اعضای گارد رو باز میکنه و اونا هم مثل بادکنک بالا میرن و توی یه درخت خیلی بلند گیر میکنن.
با کلی دنگ و فنگ،از درخت بالا میرن و اون جسدهارو میگیرن
تصویر
تصویر
مون به زبان تمساحی(!) از یه تمساح،جای یه پناهگاه مخصوص رو میپرسه و به اونجا میرن
تصویر
تصویر
مون جسد اعضای گارد رو توی یک محفظه های گل مانند میزاره و میره تا اب حیات بخش رو روشون بریزه
تصویر
اما میبینه که اب برخلاف طلایی،به رنگ سیاه در اومده و شبیه به لجن شده.چون وجود اون،به جادوی عصای خونوادگی بستگی داره ولی نصف ستاره اون،دست تافیه که باهاش کارای شیطانی میکنه.
مون به استار میگه که کلا همینجا زندگی کنن،ولی استار فک میکنه اون عقلشو از دست داده و میخواد با تافی بجنگه
تصویر
مون شدیدا مخالفت میکنه
تصویر
ولی استار مصرانه میگه تونسته یه بار تافیو شکست بده،پس بازم میتونه.مون که میبینه دعوا کارساز نیست،به استار میگه که تافی مامانشو کشته
تصویر
استار منصرف میشه و میره پیش مامانش و ازش میخواد قضیه رو تعریف کنه.اونم همون چیزی که من اول پست گفتم رو میگه
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

صبح روز بعد،عقاب و عنکبوت لودو،براش تاکو میارن تا با بوش،از خواب بیدار شه
تصویر
تصویر
اون وقتی بیدار میشه،شدیدا از بلند شدن دستش میترسه و تعجب میکنه
تصویر
دنبال گلاسریک میگرده و میبینه که بیرون قصر داره سعی میکنه پودینگ رو با چوب رو اتیش کباب کنه!
میره پیشش و میپرسه چه اتفاقی میفته.گلاسریک بهش میگه اون با جادوی این دستش، یه نفره همه اعضای گارد سلطنتی رو شکست داده.لودو خیلی خوشحال و متعجب میشه و میخواد این رویداد تاریخی رو تو کتاب سلطنتی بنویسه.گلاسریک بهش میگه این کتاب مال خانواده استاره و اون حق نداره چیزی توش بنویسه.
لودو توجهی نمیکنه ولی وقتی خواست بنویسه،صفحه کتاب بسته میشه و از دستش فرار میکنه.کل اون روز به تلاشای ناموفق برای گرفتن کتاب ختم میشه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
شب،لودو از گلاسریک میپرسه چرا کتاب باهاش همکاری نمیکنه.اون که مشغول تلاش ناموفق برای کباب کردن پودینگه،حوصله تکرار حرفشو نداره و به طعنه بهش میگه برو از خودش بپرس.
لودو باورش میشه و کلی از کتابه عذرخواهی میکنه
تصویر
ولی گلاسریک کلی بهش میخنده و میگه که شوخی کرده.اون فقط یه کتابه و نمیتونه حرف بزنه.
تصویر
لودو از اینکه دست به سر شده،خیلی عصبانی میشه.کنترلشو از دست میده و کتابو میندازه تو اتیش!
تصویر
ناگهان،تافی دوباره تو بدن لودو ظاهر میشه
تصویر
اون به گلاسریک میگه یا بهش کمک میکنه و اونم کتابو از اتیش بیرون میاره،یا از بین میره.گلاسریک راه دومو انتخاب میکنه
تصویر
تصویر
عد از از بین رفتن کتاب و گلاسریک،لودو دوباره به خودش میاد و خیلی از کارش پشیمون و ناراحت میشه.با ناچاری میگه حالا چه خاکی تو سرم بریزم؟
تصویر
تصویر
تو این لحظه،دست راستش بدون اراده اون،قصر میونی رو نشانه میگیره.لودو هم به فکرش میرسه که اونجارو فتح کنه...
تصویر
تصویر
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

پادشاه ریور سه روز در غیاب مون،فقط پارتی و مهمونی برگزار میکنه و هیچ کار حکومتی ای انجام نمیده
تصویر
تصویر
روز سوم که میبینه گرامافون اینقد کثیفه
تصویر
دنبال خدمتکار میگرده و از به هم ریختگی قصر شکایت میکنه.اما همه خدمه خوابن
تصویر
در همین حال،مارکو یه قیچی پرتالی که استار تو خونه جا گذاشته رو پیدا میکنه و باهاش به قصر میونی میره تا دنبال استار بگرده
تصویر
ریور از دیدنش خوشحال میشه و بغلش میکنه.مارکو میپرسه استار کجاست.ریور جواب میده همراه مون به یه گردش کوچیک رفتن و حالشون خوبه.
تصویر
مارکو به ریور میگه اینکه همش پارتی برگزار کنه،کار یه پادشاه خوب نیست.ولی ریور معتقده کارش درسته و نگاهی به شهر میندازن که با وضعیت وحشتناک زیر روبرو میشن
تصویر
ولی ریور هنوز معتقده مردم خیلی دوسش دارن
تصویر
برخلاف انتظارش،همه از وضعیت بد شکایت میکنن
تصویر
همون موقع،میبینن که یه هیولا به مزرعه ذرت حمله کرده
تصویر
ریور به هیولا میگه از اینجا بره،ولی اون برعکس به سمتشون میاد.همه ریور رو مقصر میدونن
تصویر
تصویر
ریور خیلی ناراحت میشه و میره داخل قصر.اون میگه که اصلا پادشاه خوبی نیست و باید استعفا بده
تصویر
ولی مارکو بهش انگیزه میده و میگه هنوز دیر نشده.ریور هم به حرفاش گوش میکنه
تصویر
اون دوباره با مردم صحبت میکنه.اولش اونو "هووو" میکنن و میگن بی عرضست.
ریور میگه شاید من پادشاه بدی باشم،ولی با کمک شما مردم و بدون استفاده از جادو،میتونیم با هیولا بجنگیم.مردم هم به شور میان و ازش حمایت میکنن
تصویر
تصویر
وقتی هیولا به شهر میرسه،ریور بهش میگه از اینجا بره.هیولا میگه که فکر میکرده اون قبلا بهش گفته بوده که "بیا اینجا".بابت ترسی که ایجاد کرد معذرت خواهی میکنه و میره (((((:
تصویر
تصویر
همه از ریور قدردانی میکنن
تصویر
ولی لودو هم به اونجا میاد و به موشهاش دستور میده شهر رو بگیرن
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

همزمان،استار و مون از خواب بیدار میشن و میبینن همه دور و اطرافشون لجن شده(بخاطر اینکه نصف اون ستاره و در نتیجه،جادوی حاصل از اون دست تافی بی لیاقته!)
تصویر
تصویر
استار با عصای جادوییش یه قسمت پناهگاه رو خراب میکنه تا بتونن خارج شن
تصویر
تصویر
تصویر
مون با عصبانیت عصای استارو ازش میگیره و هشدار میده با اینکارش ممکن بود لو برن
تصویر
در همین حین،متوجه میشن یه گروه از موشها دنبالشونن
تصویر
استار پیشنهاد میده برن خونه باف فراگ.ولی مون اعتماد نداشت که اون موجود خوبی شده باشه اما به ناچار قبول میکنه.
باف فراگ وقتی استارو میبینه خیلی خوشحال میشه و اونارو تو خونه باتلاقی خودش میاره که برای استار لذت بخش و برای مون هم بخاطر کثیفی،منزجر کنندس.همچنین اونجا بچه های باف فراگ به استار و مون خوشامد میگن
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
وقتی مون میره دستشویی،استار با باف فراگ هماهنگ میکنه که میخواد تافی رو شکست بده.باف فراگ میگه برای اینکار یه نقشه خوب لازمه و استار هم میگه که یه نقشه خوب داره.باف فراگ حرفشو باور میکنه و به بچه هاش میگه که به استار کمک کنن.استار به باف فراگ میگه برای اینکه بتونه مخفیانه از اینجا بره،باید مون رو سرگرم کرد و باف فراگ هم وقتی مون از دستشویی بیرون اومد،برای اینکار اونو به یه بازی دعوت میکنه تا استار بتونه لوازم ورد نیازو تهیه کنه و از اونجا بره
تصویر
تصویر
موضوع بازی،حمله یه ادم(که بی شباهت به مون هم نیست!)به یه خانواده هیولاست و شبیه به منچه.مون از این بازی بدش میاد و باهم دعوا میکنن که ایا مثل این بازی،هیولاها معمولا نقش خوب رو دارن و از بچه هاشون دربرابر اون یکی مراقبت میکنن یا برعکس
تصویر
تصویر
باف فراگ عصبانی میشه و برای اینکه بی مسئولیتی مون و دلسوزیش برای بچه هارو نشون بده،استار رو لو میده و همه راه های خروجی رو مسدود میکنه.باف فراگ و مون به بچه هاشون دستور میدن که برن تو اتاق
تصویر
تصویر
تصویر
توی اتاق،استار از اینکه دوباره گیر افتاده خیلی عصبانیه
تصویر
اما یکی از بچه های باف فراگ بهش نشون میده که از اتاقشون،یه چاله کندن که به بیرون راه داره و ازش رد میشن
تصویر
تصویر
تصویر
اون بچه ازش میپرسه که نقشش چیه و استار هم جواب میده خیلی راحت میره به قصر و تافیو میکشه!
اون میگه این نقشه خطرناک و بی حساب کتابه ولی استار بی توجه به راه خودش ادامه میده
تصویر
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

لودو میونی رو فتح کرده و پادشاه میشه.اون میخواد هرچیزی که از خاندان سلطنتی مونده رو دور بریزه
تصویر
تصویر
و بجاش محصولاتی با طرح خودشو بفروشه که هیچ استقبالی ازشون نمیشه
تصویر
اون همچنین مارکو و ریور رو هم زندانی کرده
تصویر
لودو میره به زندان و به میخواد ریور رو موقتا ازاد کنه تا محصولات لودو رو تبلیغ کنه،چون همه مردم حالا دیگه دوسش دارن(ولی از لودو متنفرن).اما ریور قبول نمیکنه که باعث عصبانیت شدید لودو میشه
تصویر
لودو برای اینکه کلید رو مثل گردن بند رو کله بزرگش حمل کنه،به کره احتیاج داره تا بند رو چرب کنه.بعدش از زندان میره ولی تصادفا کره رو جا میذاره.همینجا مارکو به فکرش میرسه که با چرب کردن دستاش با کره،ازاد بشه
تصویر
تصویر
موفق میشه خودشو ازاد کنه و کره رو به ریور میده،ولی اون بجاش کره رو میخوره!
تصویر
تصویر
تصویر
مارکو برای ازادی ریور،این فکرو میکه که کلید رو از لودو بدزده و برای اینکار،از راه دریچه تهویه هوا استفاده میکنه ت ابه اتاق لودو برسه
تصویر
تصویر
اما بالای اتاق لودو،غافلگیر میشه و پانتومیم باز،اهنگساز(به اسم روبِریت) و دلقک سلطنتی رو میبینه.سعی میکنه متقاعدشون کنه تا کلید رو از لودو بدزدن و ریور ازاد شه ولی اونا تنبل تر از این حرفان!
تصویر
به همین دلیل مارکو خودش دست به کار میشه
تصویر
ولی وقتی سعی میکنه کلید رو بدزده،اشتباهی لودو رو بیدار میکنه
تصویر
تصویر
مارکو برای اینکه هویتش معلوم نشه،یه دونه از ماسک های شبیه لودو رو میزنه ولی لودو بهش بدبینه
تصویر
تصویر
ولی اون گروه سه نفره،برای نجات مارکو از این دردسر،ظاهر میشن و تظاهر میکنن که میخوان برای لودو اهنگ "پادشاه لودو بزرگ" رو بخونن.در این حین مارکو تلاش های ناموفقی داره تا کلید رو بدزده
تصویر
تصویر
لودو از این اجرا خوشش میاد و اسم گروهشونو میپرسه.روبریت جواب میده "سه هنرمند و دلقک".اون دلقکه از اینکه هنرمند نیشت عصبانی میشه.روبریت بهش میگه تو جوک های مسخره میسازی،ولی من هنر!
سر همین موضوع باهم دعوا میکنن
تصویر
لودو هم از این بی احترامی عصبی میشه و دستور میده سریعا گورشونو گم کنن
تصویر
مارکو ناراحت میشه که نتونستن کلید رو بگیرن،ولی دلقک بهش میگه که حین دعواشون وقتی لودو میفته زمین،کلید رو برداشته
تصویر
مارکو میره به زندان تا ریور رو ازاد کنه ولی اون مخالفه و میگه یه پادشاه نباید مردمشو ترک کنه
تصویر
لودو برمیگرده به زندان(مارکو هم الکی دستاشو میکنه تو دستبند) ولی وقتی میبینه کلید اونجاست و اوناهم نتونستن خودشونو ازاد کنن،خنده ش میگیره.
تصویر
تصویر
یور بهش میگه تو شاید تاج داشته باشی ولی هرگز پادشاه واقعی مردم نیستی.لودو از این توهین خیلی عصبانی میشه و ریور رو میبره تا مجازات کنه
تصویر
تصویر
مارکو و اون گروه 3 نفره از چاه فاضلاب زندان میرن به جایی که قراره ریور مجازات بشه
تصویر
تصویر
تصویر
لودو میگه این تاوان نافرمانی ازشه و با جادو،ریور رو پرت میکنه تو دوردستها
تصویر
تصویر
بعد از این،مارکو و 3 تای دیگه به فکر نقشه راهی برای برکناری لودو میگردن
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

لودو با خیال راحت به دیکتاتوری هاش ادامه میده
تصویر
تصویر
اما وقتی بعد از سخنرانی روزانه ش میره تو اسانسور قصر،یه موش گنده میبینه که تو یکی از طبقات پرتش میکنه بیرون.در واقع اون استاره!
تصویر
تصویر
تصویر
استار ازش میپرسه که باباش کجاست.لودو جواب میده فرستادمش یه جای دور!
تصویر
ولی همون موقع عنکبوت لودو استار رو تو تار میپیچه
تصویر
استار به لودو میگه که اون دست براش خطرناکه.تا حرفش تموم شد عقاب لودو اونو میبره زندان،ولی لودو تو فکر فرو میره
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
استار توی زندان بود که بیرون صدای زد و خورد میاد و در باز میشه...
تصویر
تصویر
اون در واقع مارکو بود که یه لباس موش پوشیده بود و با یکی از موش های لودو درگیر بوده.
تصویر
تصویر
و استار رو با همون کلیدی که از لودو گرفته بود ازاد میکنه و دوستان جدید رو هم معرفی میکنه که از همون راه تهویه هوا میان تو زندان
تصویر
تصویر
تصویر
مارکو میخواد نقشه ای بکشه تا لودو رو شکست بدن
تصویر
ولی استار میگه مشکل اصلی خودِ لودو نیست،بلکه تافیه که تو بدنشه
تصویر
اما یهو لودو میاد تو زندان!
تصویر
موشهاش مارکو،دلقک،روبریت و پانتومیم باز رو زندانی میکنن ولی خودش استار رو میبره بیرون قصر
تصویر
تصویر
لودو به استار میگه که از وقتی این عصارو داره،حتی خواب راحت نداشته.همش فکر میکنه که باهاش حرف میزنه و درخواست های نامعقولی داره.
تصویر
استار بهش میگه اون دست،همون تافیه.ولی لودو تعجب میکنه و میگه هردومون دیدیم تافی تو اون انفجار مرد.استار جواب میده تافی نمرده،فقط توی اون ستاره نیمه،حبس شده
تصویر
تصویر
لودو راه حل رو از استار میپرسه.اونم همون وردی رو که قبلا وقتی تافی برای نابودی عصا ازش خواسته بود رو میخونه
تصویر
تصویر
همزمان،مارکو و دلقک و روبریت به زندانی بودنشون و دیکتاتوری لودو اعتراض میکنن
تصویر
ولی یکی از موشها عصبانی میشه و با نیزه مارکو رو تهدید میکنه تا خفه خون بگیره
تصویر
مارکو به بقیه میگه ساکت شن،ولی روبِریت جواب میده مرگ بخاطر عدالت،بزرگترین افتخاره!
تو همین موقع،باف فراگ که بچه هاش بهش گفته بودن استار تو قصره،در زندانو باز میکنه و حساب موشهارو میرسه
تصویر
مون هم مارکو رو ازاد میکنه # مارکو میگه کسایی که دوست دارن بخاطر عدالت بمیرن،ازادی و زندان براشون فرقی نمیکنه!
تصویر
میرن تو یکی از ایوانها و استار و لودو رو میبینن
تصویر
و اتفاقای قسمت اخر فصل 1،برای دست لودو تکرار میشه...
تصویر
تصویر
تصویر
مون توی اوار دنبال استار میگرده
تصویر

نمایه کاربر
stanly

نام: م.گ

محل اقامت: کی اف

عضویت : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ - ۰۱:۰۶


پست: 362

سپاس: 205

جنسیت:

Re: بررسی کاراکتر های کارتون و انیمه

پست توسط stanly »

بدن لودو رو پیدا میکنه ولی استار رفته بوده توی اون.مون خیلی خوشحال میشه که استار سالمه.البته اونجا توی یه دریای لجن ماننده
تصویر
تصویر
اما ارتباطش قطع میشه...
تصویر
تصویر
و....
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تافی!!!
تصویر
استار اول خوشحال میشه که درباره تافی حقباهاش بوده،ولی تا به خودش میاد،از لجنا حالش بهم میخوره
تصویر
تافی بهش میگه که این تیکه های طلایی اب لجن(توی عکسا مشخصه)،ذره های همون ستاره نصف شده هستن که یکی یکی دارن از بین میرن.
تصویر
استار سعی میکنه با مامانش حرف بزنه،ولی تافی کنترل بدن لودو رو به دست میگیره
تصویر
مون جسد لودو رو با ترس ول میکنه،اما تافی بهش سلام میکنه.مون میگه "دختر منو پس بده".تافی جواب میده قبلش تو باید چیزیو به من بدی که متعلق به خودمه.مون هم با اکراه،انگشت تافیو بهش میده...
استار هشدار میده که اینکارو نکنه ولی صداش به گوش افراد بیرون نمیرسه.
تصویر
تصویر
تافی انگشتشو میزاره روی همون جایی که قطع شده بود و بهش میچسبه. از درون ستاره بیرون میاد و از استار خدافظی میکنه.
تصویر
بدن اون به طریق زیر شکل میگیره و لودو رو تف میکنه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
مون ازش میپرسه "استار کجاست؟!" ولی تافی اون ستاره نیمه روی دستشو خورد میکنه و تیکه هاش میریزن رو زمین.جواب میده "اون رفته" و خودشم خیلی ریلکس،از اونجا میره...
تصویر
همه حسابی شوکه و ناراحت میشن.مون به حدی عصبانی میشه که با گریه میدوئه سمت تافی و سعی میکنه با مشت بزنش،ولی از بس ناراحته که توان اینکار رو نداره
تصویر
عصای استار رو که قبلا ازش گرفته بوده،رو سینه تافی میزاره و وردی که اکلیپسا قبلا بهش گفته بود رو میخونه اما چون ستاره نصفه ست،جواب نمیده
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تو همین لحظه مارکو از پشت،یه مشت خیلی محکم به قلب تافی میزنه که از اون طرفش میاد بیرون!
تصویر
ولی اون تیکه،خیلی راحت دوباره سر هم میشه
تصویر
تافی هم مارکو رو محکم پرت میکنه سمت یه تخته سنگ.باف فراگ میره تا مارکو رو بهوش بیاره.
تافی هم با خیال راحت،از اونجا دور میشه....

مون با ناراحتی سعی میکنه تیکه های اون ستاره نیمه رو با کمک مارکو،سرهم کنه.

همزمان،استار توی اب لجن ها میمونه و چندین بار سعی میکنه یکی از اون تیکه های طلایی رو بگیره،ولی هروقت بهشون نزدیک میشه،چون با لجن در تماس بودن،از بین میرن
تصویر
تصویر
و توی اب غرق میشه....
اما گلاسریک نجاتش میده و پیش اون از خواب بیدار میشه.
استار بهش میگه از اینکه نتونست جلوی تافی رو بگیره و حالا هم اینجا گیر کرده و از خانوادش دوره،خیلی ناراحته.گلاسریک جواب مید این وضعیتیه که فعلا هست و باید باهاش کنار بیان؛و یه قاشق از سوپ بدمزه ای که درست کرده رو بهش میده
تصویر
ولی استار توی دیگ سوپ،یکی از تیکه های طلایی رو پیدا میکنه! دستشو میکنه تو دیگ تا درش بیاره و...
تصویر
تصویر
تصویر
اب حیات بخش پناهگاهی که توش بودن،دوباره طلایی میشه و روی جسد اعضای گارد میریزه
عصای استار هم شروع به بالا رفتن میکنه
تصویر
قالب جدیدی به خودش میگیره و استار در یه شکل جدید،از اونجا ظاهر میشه
تصویر
تصویر
عصا رو به سمت تافی نشونه میگیره
تصویر
و به این روز درش میاره!
تصویر
به حالت قبلیش برمیگرده و اروم میاد رو زمین
تصویر
همه از دیدنش خوشحالن و بغلش میکنن.در همین حین،تافی میاد اونجا و تهدیدشون میکنه
تصویر
اما لودو یکی از ستون های خراب شده رو میندازه روش و میمیره!
تصویر
تصویر
تصویر
لودو به جسد تافی میگه"مرگ تنها چیزیه که گیرت میاد" و یکی از چشماشو برمیداره و از قول اون میگه "من دیگه نمیتونم جائیو ببینم.هاهاها!"
بقیه همچنان از مرگ تافی تو شوکن...
لودو از همه بابت مسخره بازیایی که کرد عذرخواهی میکنه.حین حرف زدن،مون به دستاش نگاه میکنه و میبینه به همون حالتی در اومدن که اولین بار با جادوی اکلیپسا،انگشت تافیو قطع کرد،و سریع از اونجا میره
تصویر
لودو به استار یه قیچی پرتالی میده و ازش میخواد اونو بندازه تو یه جای نامعلوم(به عنوان دلیل،خیلی مبهم فقط میگه چنتا کار داره و باید دوباره خودشو پیدا کنه).از عنکبوت و عقابش خداحافظی میکنه و میره تو جایی که استار با قیچی پرتالی مسیرشو باز کرده.
در همین حین،ریور هم سوار یه عقاب میاد اونجا و میگه وقتی لودو اونو پرت کرد،با این عقابه دوست شده.میپرسه که "مون کجاست؟!".بقیه نمیدونن...

مون رفته بوده ببینه که نکنه بخاطر استفادش از جادوی اکلیپسا،ازاد شده باشه.
وقتی میبینه خبری نیست،با خیال راحت از اونجا میره.ولی به محض رفتنش،قسمت صورت،یه ترک برمیداره....
تصویر

حالا باید منتظر قسمت جدید باشیم ببینیم اکلیپسا چه گلی به سرشون میزنه smile039

ارسال پست