*گفتگوی آزاد*


Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در شنبه 25 خرداد 1398 - 11:14

younessh65 نوشته است:محمد جان خدا بد نده چی شده؟

چیزی نیست یونس جان، فکر کنم یه خرده مسموم شدم. الان الحمدلله حالم بهتره smile026
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 435

ارسـال : 1196


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی Vahed75 در شنبه 25 خرداد 1398 - 12:40

M_J1364@yahoo.com نوشته است:
younessh65 نوشته است:محمد جان خدا بد نده چی شده؟

چیزی نیست یونس جان، فکر کنم یه خرده مسموم شدم. الان الحمدلله حالم بهتره smile026
حتما غذای کنسروی خوردی این موقع سال بهتره دور هر چی کنسرو هست رو خط بکشید چون هوا گرمه اکثر کنسرو ها خراب شدن با اینکه تاریخ مصرفشون نگذشته
عرق نعنا رو فراموش نکن محمد آقا معجزه گر قهاریه smile093
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در شنبه 25 خرداد 1398 - 19:42

Vahed75 نوشته است:حتما غذای کنسروی خوردی این موقع سال بهتره دور هر چی کنسرو هست رو خط بکشید چون هوا گرمه اکثر کنسرو ها خراب شدن با اینکه تاریخ مصرفشون نگذشته
عرق نعنا رو فراموش نکن محمد آقا معجزه گر قهاریه smile093

این چند روزِ اخیر کنسرو نخوردم. فکر کنم بخاطر خوردن انگوری باشه که دُرست نشستمش. با معده ی خالی هم خوردمش و خوابیدم. بعد از پنج شیش ساعت تب و لرز کم کم شروع شد. عرقیجات هم کم می خورم ولی باشه سعی می کنم بیشتر بخورم. ممنون smile072
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 435

ارسـال : 1196


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی You-See در شنبه 25 خرداد 1398 - 23:36

انگورش آفتاب خورده نبود احیانا؟
تو عوالم مکاشفه واردت نکرد؟
مسمومیت خر است، من وقتایی که مسموم می شم تا بالا نیارم و محتویات معدم تا خرتناق آخرش تخلیه نشه و بعدش هم زرداب بیرون نیاد و لرز شدید نگیرم خوب نمی شم.
به حالت دستشویی بشین، دست چپت رو بذار روی پیشونیت، سرت رو پایین بگیر، انگشت دست راستت رو بکن تو حلقت و هرچی خوردی رو پس بده. ردخور نداره ردیف می شی.
امیدوارم خوب بشی، گربه سان سایت که نباشه خرسای تنبل هم حوصله حرف زدن ندارن!
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

تصویر
نرم افزارهای مالی، بازرگانی، پخش و فروش مویرگی، .. "نیکان مهر مهان"
نرم افزار پخش مويرگي
نماد کاربر
 
سپـاس : 683

ارسـال : 921


نام: U30
سن: 36 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 93/5/19

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در يكشنبه 26 خرداد 1398 - 23:05

You-See نوشته است:انگورش آفتاب خورده نبود احیانا؟
تو عوالم مکاشفه واردت نکرد؟
مسمومیت خر است، من وقتایی که مسموم می شم تا بالا نیارم و محتویات معدم تا خرتناق آخرش تخلیه نشه و بعدش هم زرداب بیرون نیاد و لرز شدید نگیرم خوب نمی شم.
به حالت دستشویی بشین، دست چپت رو بذار روی پیشونیت، سرت رو پایین بگیر، انگشت دست راستت رو بکن تو حلقت و هرچی خوردی رو پس بده. ردخور نداره ردیف می شی.
امیدوارم خوب بشی، گربه سان سایت که نباشه خرسای تنبل هم حوصله حرف زدن ندارن!
حالم خوب بود ولی خراب شد. زرداب آخه؟ smile065
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


نام: علیرضا معتمدی نیا
سن: 26 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی Vahed75 در يكشنبه 26 خرداد 1398 - 23:41

عالم مکاشفه و انگور رو خوب اومدی smile055

فقط نمیشد این مراحل تطهیر معده رو اینقدر با جزئیات دقیق شرح نمی دادی؟
نشستن در وضعیت موال smile025
گذاشتن دست چپ روی پیشانی smile024
فرو کردن انگشت در حلق smile054

یه کم مراعات کن یوسف جان بچه اینجا نشسته بد آموزی داره smile055
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در يكشنبه 26 خرداد 1398 - 23:51

نظرتون درباره اینکه خیلی از ما ایرانی ها به دلیل مشکلاتی که خیلی وقته گریبان گیرش هستیم از خودمون و هویت خودمون متنفر هستیم چیه؟ ایا واقعا همینطوره؟
این رامبد جوان وقتی برای زایمان خانومش رفت کانادا و این حجم از حرفایی که بهش زده شد تو اینستا باعث شد بیشتر به موضوع هویت فکر کنم ولی قبلا هم تا حدودی فکر کرده بودم. خیلی از افراد بالا هستن که دو رو هستند و مرگ بر آمریکا میگن و بعد بچه هاشون میرن کانادا یا آمریکا و اینو هممون شنیدیم.اما سلبریتی هایی که پول زیاد دارن و میرن اون طرف تا بچه شون اونجا به دنیا بیاد آیا به خاطر امکاناتی هست که اونجا در آینده به بچه شون داده میشه یا اینکه از هویت ایرانیشون در حال حاضر متنفر و فراری هستن یا هر دو؟

و از اون مهمتر آیا کسانی که به این موضوع ایراد میگیرن و میگن کسی که توی برنامه اش اینقدر ایران ایران میکنه چطور میتونه بره اونجا و بچه شو اونجا به دنیا بیاره، واقعا با دورویی این شخص مشکل دارن یا اینکه توی ذهنشون با هویتشون در حال حاضر مشکل دارن و این موضوع براشون اضطراب آوره و سعی میکنن این رو توی حرفاشون روی کسی که رفته کانادا بچشو به دنیا بیاره تحمیل کنن و درباره اش حرف بزنن تا اون اضطراب درونی شون کم بشه(فرافکنی). اگر بشه گفت با هویتمون مشکل داریم با کسانی که همون هویت ما رو دارن هم باید مشکل داشته باشیم به خاطر اینکه ما توی یک جامعه بزرگ شدیم و به خاطر همین هم سعی میکنیم به دیگران آسیب بزنیم یا کارمون رو در قبال دیگران درست انجام ندیم یا کاری کنیم که باعث آزار دیگران بشه. یک نوع خود ویرانگری رو شروع میکنیم که هم خومون رو نشونه رفته هم دیگران که هم هویت ما هستن و این خود ویرانگری تا مرزهای خیلی بدتری هم شاید پیش بره و برسه به قتل(علیه دیگران) یا اخت.لاس و فرار(فرار از دیگران) یا خودکشی(نابودی خود)
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


نام: علیرضا معتمدی نیا
سن: 26 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی You-See در دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13:32

Vahed75 نوشته است:عالم مکاشفه و انگور رو خوب اومدی smile055

فقط نمیشد این مراحل تطهیر معده رو اینقدر با جزئیات دقیق شرح نمی دادی؟
نشستن در وضعیت موال smile025
گذاشتن دست چپ روی پیشانی smile024
فرو کردن انگشت در حلق smile054

یه کم مراعات کن یوسف جان بچه اینجا نشسته بد آموزی داره smile055


smile058 smile058 smile058
علمی بیان کردم دیگه!
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

تصویر
نرم افزارهای مالی، بازرگانی، پخش و فروش مویرگی، .. "نیکان مهر مهان"
نرم افزار پخش مويرگي
نماد کاربر
 
سپـاس : 683

ارسـال : 921


نام: U30
سن: 36 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 93/5/19

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در دوشنبه 27 خرداد 1398 - 14:05

matrix2013 نوشته است:اگر بشه گفت با هویتمون مشکل داریم با کسانی که همون هویت ما رو دارن هم باید مشکل داشته باشیم به خاطر اینکه ما توی یک جامعه بزرگ شدیم و به خاطر همین هم سعی میکنیم به دیگران آسیب بزنیم یا کارمون رو در قبال دیگران درست انجام ندیم یا کاری کنیم که باعث آزار دیگران بشه. یک نوع خود ویرانگری رو شروع میکنیم که هم خومون رو نشونه رفته هم دیگران که هم هویت ما هستن و این خود ویرانگری تا مرزهای خیلی بدتری هم شاید پیش بره و برسه به قتل(علیه دیگران) یا اخت.لاس و فرار(فرار از دیگران) یا خودکشی(نابودی خود)

آره من موافقم احتمالاً همینطوره.
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 435

ارسـال : 1196


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی Vahed75 در دوشنبه 27 خرداد 1398 - 14:23

matrix2013 نوشته است:نظرتون درباره اینکه خیلی از ما ایرانی ها به دلیل مشکلاتی که خیلی وقته گریبان گیرش هستیم از خودمون و هویت خودمون متنفر هستیم چیه؟ ایا واقعا همینطوره؟
این رامبد جوان وقتی برای زایمان خانومش رفت کانادا و این حجم از حرفایی که بهش زده شد تو اینستا باعث شد بیشتر به موضوع هویت فکر کنم ولی قبلا هم تا حدودی فکر کرده بودم. خیلی از افراد بالا هستن که دو رو هستند و مرگ بر آمریکا میگن و بعد بچه هاشون میرن کانادا یا آمریکا و اینو هممون شنیدیم.اما سلبریتی هایی که پول زیاد دارن و میرن اون طرف تا بچه شون اونجا به دنیا بیاد آیا به خاطر امکاناتی هست که اونجا در آینده به بچه شون داده میشه یا اینکه از هویت ایرانیشون در حال حاضر متنفر و فراری هستن یا هر دو؟

و از اون مهمتر آیا کسانی که به این موضوع ایراد میگیرن و میگن کسی که توی برنامه اش اینقدر ایران ایران میکنه چطور میتونه بره اونجا و بچه شو اونجا به دنیا بیاره، واقعا با دورویی این شخص مشکل دارن یا اینکه توی ذهنشون با هویتشون در حال حاضر مشکل دارن و این موضوع براشون اضطراب آوره و سعی میکنن این رو توی حرفاشون روی کسی که رفته کانادا بچشو به دنیا بیاره تحمیل کنن و درباره اش حرف بزنن تا اون اضطراب درونی شون کم بشه(فرافکنی). اگر بشه گفت با هویتمون مشکل داریم با کسانی که همون هویت ما رو دارن هم باید مشکل داشته باشیم به خاطر اینکه ما توی یک جامعه بزرگ شدیم و به خاطر همین هم سعی میکنیم به دیگران آسیب بزنیم یا کارمون رو در قبال دیگران درست انجام ندیم یا کاری کنیم که باعث آزار دیگران بشه. یک نوع خود ویرانگری رو شروع میکنیم که هم خومون رو نشونه رفته هم دیگران که هم هویت ما هستن و این خود ویرانگری تا مرزهای خیلی بدتری هم شاید پیش بره و برسه به قتل(علیه دیگران) یا اخت.لاس و فرار(فرار از دیگران) یا خودکشی(نابودی خود)
اتفاقا خیلی بحث خوبی رو شروع کردی علیرضا منم خیلی حرف دارم اما بهتره یه تاپیک جداگانه براش ایجاد کنی تا مطالب از دست نره
اون طوری شاید داوود هم وارد بحث بشه
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در دوشنبه 27 خرداد 1398 - 18:09

Vahed75 نوشته است:اتفاقا خیلی بحث خوبی رو شروع کردی علیرضا منم خیلی حرف دارم اما بهتره یه تاپیک جداگانه براش ایجاد کنی تا مطالب از دست نره
اون طوری شاید داوود هم وارد بحث بشه
باوشه درست میکنم
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


نام: علیرضا معتمدی نیا
سن: 26 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در چهارشنبه 29 خرداد 1398 - 21:50

سلام دوستان
حالتون خوبه؟
سرباز مرز #بانی هستم
جاتون خالی...کلی ار پی جی انداختیم..لامصب چه موجی داره

ما نصف مدت حضورمون پاسگاه نقطه صفریم..نصفش مقر اصلی داخل شهر .. در جوار سرهنگ ها
همچین محیطی چقدر چشم و هم چشمی و پشت سر ادم حرف در اوردن زیاده
من همش میرم پاساژ گردی. چشم دیدن ندارن
از همه چی محرومن
باید تو چهارچوب زندگی کنن

ماتریکس اگه ادم ازاد باشه. چرا نخواد بچه ش و خودش تو رفاه نباشن؟
یه دکتر داریم قد کوتاهه. یه دکتر داریم که سهامدار برج ابرسان تبریز و بیمارستان ولیعصر هستند یه دامپزشک داریم
انقدر من تو این هنگ پشت سر هم حرف زدن شنیدم که مخم صوت کشید
سرباز داریم که مرز می فروخت
سرباز نوکر ایناست... انگار سرباز رو نمیبینن ..هرگز راضی نمیشن فرزندانشون سرباز شن....
به خاطر سعدی ادم این ملت رو باید تحمل کنه؟
 
سپـاس : 349

ارسـال : 1639


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 00:03

امروز به همراه نیما با یکی دیگه از بچه های هوپا برای اولین بار قرار گذاشتیم اسمشون یونس رحمانیه (کاربر Rahmani) و تازه عضو هوپا شدن. چند ماه پیش هم یونس شهسواری (کاربر younessh65) رو ملاقات کردیم. حدوداً هم سن خودمن و هر دوشون برای کنکاش توی نسبیت خیلی مشتاق. امیدوارم بتونم بازم ببینمشون و با هم بحثای فیزیکی کنیم. تصویر

تا الان چهارتا از بچه های هوپا رو دیدیم: داوود، ماجد و دوتا یونس. خدا رو چه دیدین، شاید بیشتر هم بشه تصویر
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 435

ارسـال : 1196


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 03:24

M_J1364@yahoo.com نوشته است:تا الان چهارتا از بچه های هوپا رو دیدیم: داوود، ماجد و دوتا یونس. خدا رو چه دیدین، شاید بیشتر هم بشه [ تصویر ]
منم میتونی تو خواب ببینی smile039 smile028
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


نام: علیرضا معتمدی نیا
سن: 26 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی younessh65 در پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 12:07

M_J1364@yahoo.com نوشته است:امروز به همراه نیما با یکی دیگه از بچه های هوپا برای اولین بار قرار گذاشتیم اسمشون یونس رحمانیه (کاربر Rahmani) و تازه عضو هوپا شدن. چند ماه پیش هم یونس شهسواری (کاربر younessh65) رو ملاقات کردیم. حدوداً هم سن خودمن و هر دوشون برای کنکاش توی نسبیت خیلی مشتاق. امیدوارم بتونم بازم ببینمشون و با هم بحثای فیزیکی کنیم. [ تصویر ]

تا الان چهارتا از بچه های هوپا رو دیدیم: داوود، ماجد و دوتا یونس. خدا رو چه دیدین، شاید بیشتر هم بشه [ تصویر ]

محمد جان ما مشتاق دیداریم ایشالا به زودی میام تهران خدمت میرسیم
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .»

موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت :

« هستم اگر می روم گر نروم نیستم . »
 
سپـاس : 1

ارسـال : 15


نام: یونس شهسواری
سن: 32 سال
شهر: خرم آباد
نام نویسی: 96/12/22

مرد

قبلیبعدی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: matrix2013 و 6 مهمان