حقیقت تلخ را چه کنیم؟

مدیران انجمن: parse, javad123javad

ارسال پست
نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1069

سپاس: 286


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط فروهر »

johnconner نوشته شده:
فروهر نوشته شده:پوزش می خوام اگر نظر بنده شمارو ناراحت کرد..به هر حال اگه پست من برای نقد گفته های شما بود. حتما ازتون نقل قول می کردم

بحث من یک مسئله کلی است که همیشه بوده و هست و برای نقد سخن های شما نیست.


من خیلی خیلی معذرت میخوام بابت سوتفاهم. کوتاهی از من بود که دقت نکردم. سعی میکنم تکرار نشه. امیدوارم من رو ببخشید. smile072


دیگه تکرار نشه smile035
خواهش میکنم. smile072
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
4you

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۶/۷/۲۴ - ۰۰:۱۱


پست: 11

سپاس: 19

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط 4you »

من حس می کنم که دارد دیر می شود. مردم ما باید زودتر بر سر فرهنگِ مشترکی
به توافق برسند.
ما همچون بسیاری از کشورها تحت استعمار فرهنگِ جدید بوده ایم، درست؛ امّا
تجربه ی این نیم قرن به ما نشان داد که نمی توانیم با دیوار کشیدن دور خودمان
در این رقابت پیروز باشیم و جلوی ورود فرهنگ جدید را با سرکوب بگیریم.
جهان در حال تبدیل شدن به یک دهکده است و در این دهکده استقلال معنایی
ندارد. ما انقدر خود را منزوی کرده ایم که از تحولاتِ خود این فرهنگ جدید
نیز عقب مانده ایم؛ دنیا در حال عبور از نئولیبرالیسم است و ما تازه به دنبال
آن رفته ایم.
در دنیای جدید ملیت دیگر معنایی ندارد و نباید داشته باشد ولی ما هنوز از
ایران و ایرانی بودن حرف میزنیم، در حالی که ایران چیزی جز بخشی از
زمین نیست و فرهنگ ایرانی نیز فرهنگی در میان فرهنگ های دیگر است.
هنوز حرف از تمدن کوروش یا تمدن اسلامی میزنیم، گویی نمی دانیم در
دنیا چه خبر است و فرهنگ مدرن چگونه با همه ی فرهنگ های دنیا تلفیق
شده و چه گسترش بی نظیری در جهان داشته است. در واقع هیچ فرهنگی
در طول تاریخ نتوانسته است به این وسعت در جهان گسترش پیدا کند و در
عین حال با اقلیم های مختلف سازگار باشد.

قطعاً فرهنگ جدید نیز مسائل خاص خود را دارد ولی وقتی همه ی مردم
دنیا فرهنگ مشترکی داشته باشند، همه ی آن ها با هم به این مشکلات فکر
می کنند ولی وقتی دنیا را به بخش های کوچکی تقسیم می کنیم، مردمانِ
هر بخش بیشتر به مسائل همان جا فکر می کنند تا به مسائلِ جهانی و این
می شود که مسئول محیط زیست ما یا حتی ترامپ می گوید مسئله گرمایش
جهانی چرت است و اگر چرت هم نیست به ما ارتباطی ندارد.

در این دهکده راه حل های خوب اصلاً نیازی به تبلیغ و صدور ندارند بلکه روی
هوا قاپیده می شوند، برای همین اگر فرهنگ ما چیز مفیدی داشته باشد
دنیا آن را روی هوا میزند، مثل فرهنگ یوگا، هنرهای رزمی یا حتی طب های
سنتی و... بر این اساس همین که دنیا می بیند کشوری که بر مبنای فرهنگ
بومی ما ساخته شده است به چه نکبتی افتاده، خود بدترین تبلیغ علیه نظ-ام است.

فرهنگ ها برای سازگاری ما با محیط شکل گرفته اند و از این رو فرهنگ هایی
بومی فقط مصارفِ بومی دارند و نمی توانند جهانی باشند. با این حال دست کم
بخشی از مردم ما چنان دچار توهم هستند که فکر می کنند مثلاً فرهنگِ
ایرانی_اسلامی شان یا فرهنگِ هخامنشی آن ها می تواند بر این دهکده ی
جهانی حاکم شود، غافل از اینکه این فرهنگ ها به روزرسانی نشده اند و با
جهان امروز، با این مقدار از پیچیدگی و تنوع سازگار نیستند.

این نکته را به خوبی اندیشمندان حکومتی و غیرحکومتی ما می دانند و
از این رو تلاش های فراوانی هم برای سازگار کردن هسته های فرهنگ بومی
ما با فرهنگ مدرن انجام داده اند، ولی بیراه نیست اگر بگوییم این تلاش ها
نتیجه ی ملموسی به دنبال نداشته اند، چراکه اگر داشت اکنون وضع ما اینطور
نبود.

من اکنون میترسم که ما بدون اینکه به فرهنگ مشترک و سازگاری با
جهان دست یافته باشیم، بخواهیم این دیوارهایی که دور کشورمان کشیده اند
را برداریم و به فرهنگ جهانی ملحق شویم. این اتفاق هرچه آرامتر انجام
می شد بهتر بود و ج.ا هم در واقع درنگِ کوتاهی بود برای اینکه ما فرصت
این سازگاری را پیدا کنیم که شاید این مورد را بتوانیم از خوبی های آن هم بدانیم.
ما اکنون نیاز به کار زیادی در حوزه ی فرهنگ داریم و نباید این کار را
به بعد از ریختنِ دیوارها موکول کنیم؛ ما باید قرآن فرهنگ جدید را یاد بگیریم
از اصول دمکراسی و حقوق بشر گرفته تا پارادایم های اصلیِ فرهنگ جدید
از جمله نظریه تکامل.

این کارها را افرادی همچون هرمزپگاه از ده بیست سال قبل شروع کردند
و خیلی جلوتر را می دیدند، ولی ج.ا در ادامه ی اشتباهاتِ بی شمارش، جلوی
تلاش این افراد و در واقع هر متفکری که با آن ها اختلاف عقیده داشت را
گرفت و همین باعث بی سوادی ما در زمینه فرهنگ جدید شد که نمونه ی آن
را می توانیم در چگونگی برگزاری انتخابات ها یا اعتراض کردن های مان ببینیم.

اگر ما در این کار بیش از این درنگ کنیم، هیچ بعید نیست که با ریختنِ نظمِ حاکم
این کشور شاهد جنگ های داخلی هم باشد. از سویی دیگر شواهد حاکی از
آن است که این نظم دیر یا زود فروخواهد ریخت و راه حل جدیدی برای حل کردن
بحران هایش ندارد، بنابراین اکنون بیش از هر زمانی به شناختنِ فرهنگ جهانی
و سازگاری یافتن با آن داریم. اگر کوتاهی کنیم، تقاص آن را باید با جنگ های
داخلی پس بدهیم.

پ ن: قطعاً این سایت ها نیز در چتر اطلاعاتی قرار دارند ولی حرف من با خود
این مأموران هم هست. وقتی ماشینی دائم تصادف می کند و همه جایش
می لنگند، همیشه نمی شود مشکل را گردنِ جاده یا رانندگانِ دیگر انداخت
شاید خود راننده و خود ماشین مشکل دارد. اگر شما این را می دانید و باز
هم با این راننده همکاری می کنید، پس از جای خود مطمئنید و به جان بقیه
اهمیتی نمی دهید که در این صورت محکومید و اگر نمی دانید کمی دراز مدت تر
نگاه کنید، کمی درباره ی اصول و عقاید خود تردید کنید؛ چند میلیون نفر را
می خواهید بگیرید و بکشید؟؟
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس
این سود و زیان ما را بس!

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1069

سپاس: 286


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط فروهر »

4you نوشته شده:من حس می کنم که دارد دیر می شود. مردم ما باید زودتر بر سر فرهنگِ مشترکی
به توافق برسند.
ما همچون بسیاری از کشورها تحت استعمار فرهنگِ جدید بوده ایم، درست؛ امّا
تجربه ی این نیم قرن به ما نشان داد که نمی توانیم با دیوار کشیدن دور خودمان
در این رقابت پیروز باشیم و جلوی ورود فرهنگ جدید را با سرکوب بگیریم.
جهان در حال تبدیل شدن به یک دهکده است و در این دهکده استقلال معنایی
ندارد. ما انقدر خود را منزوی کرده ایم که از تحولاتِ خود این فرهنگ جدید
نیز عقب مانده ایم؛ دنیا در حال عبور از نئولیبرالیسم است و ما تازه به دنبال
آن رفته ایم.
در دنیای جدید ملیت دیگر معنایی ندارد و نباید داشته باشد ولی ما هنوز از
ایران و ایرانی بودن حرف میزنیم، در حالی که ایران چیزی جز بخشی از
زمین نیست و فرهنگ ایرانی نیز فرهنگی در میان فرهنگ های دیگر است.
هنوز حرف از تمدن کوروش یا تمدن اسلامی میزنیم، گویی نمی دانیم در
دنیا چه خبر است و فرهنگ مدرن چگونه با همه ی فرهنگ های دنیا تلفیق
شده و چه گسترش بی نظیری در جهان داشته است. در واقع هیچ فرهنگی
در طول تاریخ نتوانسته است به این وسعت در جهان گسترش پیدا کند و در
عین حال با اقلیم های مختلف سازگار باشد.

قطعاً فرهنگ جدید نیز مسائل خاص خود را دارد ولی وقتی همه ی مردم
دنیا فرهنگ مشترکی داشته باشند، همه ی آن ها با هم به این مشکلات فکر
می کنند ولی وقتی دنیا را به بخش های کوچکی تقسیم می کنیم، مردمانِ
هر بخش بیشتر به مسائل همان جا فکر می کنند تا به مسائلِ جهانی و این
می شود که مسئول محیط زیست ما یا حتی ترامپ می گوید مسئله گرمایش
جهانی چرت است و اگر چرت هم نیست به ما ارتباطی ندارد.

در این دهکده راه حل های خوب اصلاً نیازی به تبلیغ و صدور ندارند بلکه روی
هوا قاپیده می شوند، برای همین اگر فرهنگ ما چیز مفیدی داشته باشد
دنیا آن را روی هوا میزند، مثل فرهنگ یوگا، هنرهای رزمی یا حتی طب های
سنتی و... بر این اساس همین که دنیا می بیند کشوری که بر مبنای فرهنگ
بومی ما ساخته شده است به چه نکبتی افتاده، خود بدترین تبلیغ علیه نظ-ام است.

فرهنگ ها برای سازگاری ما با محیط شکل گرفته اند و از این رو فرهنگ هایی
بومی فقط مصارفِ بومی دارند و نمی توانند جهانی باشند. با این حال دست کم
بخشی از مردم ما چنان دچار توهم هستند که فکر می کنند مثلاً فرهنگِ
ایرانی_اسلامی شان یا فرهنگِ هخامنشی آن ها می تواند بر این دهکده ی
جهانی حاکم شود، غافل از اینکه این فرهنگ ها به روزرسانی نشده اند و با
جهان امروز، با این مقدار از پیچیدگی و تنوع سازگار نیستند.

این نکته را به خوبی اندیشمندان حکومتی و غیرحکومتی ما می دانند و
از این رو تلاش های فراوانی هم برای سازگار کردن هسته های فرهنگ بومی
ما با فرهنگ مدرن انجام داده اند، ولی بیراه نیست اگر بگوییم این تلاش ها
نتیجه ی ملموسی به دنبال نداشته اند، چراکه اگر داشت اکنون وضع ما اینطور
نبود.

من اکنون میترسم که ما بدون اینکه به فرهنگ مشترک و سازگاری با
جهان دست یافته باشیم، بخواهیم این دیوارهایی که دور کشورمان کشیده اند
را برداریم و به فرهنگ جهانی ملحق شویم. این اتفاق هرچه آرامتر انجام
می شد بهتر بود و ج.ا هم در واقع درنگِ کوتاهی بود برای اینکه ما فرصت
این سازگاری را پیدا کنیم که شاید این مورد را بتوانیم از خوبی های آن هم بدانیم.
ما اکنون نیاز به کار زیادی در حوزه ی فرهنگ داریم و نباید این کار را
به بعد از ریختنِ دیوارها موکول کنیم؛ ما باید قرآن فرهنگ جدید را یاد بگیریم
از اصول دمکراسی و حقوق بشر گرفته تا پارادایم های اصلیِ فرهنگ جدید
از جمله نظریه تکامل.

این کارها را افرادی همچون هرمزپگاه از ده بیست سال قبل شروع کردند
و خیلی جلوتر را می دیدند، ولی ج.ا در ادامه ی اشتباهاتِ بی شمارش، جلوی
تلاش این افراد و در واقع هر متفکری که با آن ها اختلاف عقیده داشت را
گرفت و همین باعث بی سوادی ما در زمینه فرهنگ جدید شد که نمونه ی آن
را می توانیم در چگونگی برگزاری انتخابات ها یا اعتراض کردن های مان ببینیم.

اگر ما در این کار بیش از این درنگ کنیم، هیچ بعید نیست که با ریختنِ نظمِ حاکم
این کشور شاهد جنگ های داخلی هم باشد. از سویی دیگر شواهد حاکی از
آن است که این نظم دیر یا زود فروخواهد ریخت و راه حل جدیدی برای حل کردن
بحران هایش ندارد، بنابراین اکنون بیش از هر زمانی به شناختنِ فرهنگ جهانی
و سازگاری یافتن با آن داریم. اگر کوتاهی کنیم، تقاص آن را باید با جنگ های
داخلی پس بدهیم.

پ ن: قطعاً این سایت ها نیز در چتر اطلاعاتی قرار دارند ولی حرف من با خود
این مأموران هم هست. وقتی ماشینی دائم تصادف می کند و همه جایش
می لنگند، همیشه نمی شود مشکل را گردنِ جاده یا رانندگانِ دیگر انداخت
شاید خود راننده و خود ماشین مشکل دارد. اگر شما این را می دانید و باز
هم با این راننده همکاری می کنید، پس از جای خود مطمئنید و به جان بقیه
اهمیتی نمی دهید که در این صورت محکومید و اگر نمی دانید کمی دراز مدت تر
نگاه کنید، کمی درباره ی اصول و عقاید خود تردید کنید؛ چند میلیون نفر را
می خواهید بگیرید و بکشید؟؟



حرکت دیپلماسی در جهت صلح قدرتمندترین و ماندگارترین سیاست در جهان است. همه ی کشور هایی که وارد دهکده جهانی شده اند. به این اصل پایبند هستند به همین خاطر کشور های نیرومند و قانونمند و باثباتی هستند.

اگر تمام هشتاد یا نود میلیون نفر در ایران اوج همت خودشون رو به کار ببرن نمی تونن اون ایده آل فرهنگی رو بسازن واقعیت اینه که این مملکت به تمام دنیا نیازمند. نیازمند ارتباط مسالمت آمیز. نیازمند حضور فعال در دهکده جهانی است. اما این اتفاق نمیفته. چرا چون این منطقه دچار پیچیدگی های سنگین تاریخی و سیاسی شده. تمام کشور های منطقه امروز گیج شدن و نمی دونن چه راه حلی برای از بین بردن مشکلات و دشمنی ها پیدا کنند. همه تسلیحات می خرن و با هم متحد میشن تا در مقابل کشور های دیگر منطقه سنگر درست کنند..و آماده حمله!
هیچکس به این فکر نمی کند. که صلح و گفتگو ثروت و قدرتی بیشتر از جنگ براشون به ارمغان می اره. و ماندگارتره و ممکنه با صلح معادلات اقتصادی دنیارو حتی عوض کنند.


آلمان نازی هم به زور می خواست دنیارو تسخیر کنه.اما وقتی دیدند برلین با خاک یکسان شده. آلمان ها رویکردشان را تغییر دادند. و با صلح و دیپلماسی وارد جایگاه جدیدی تو دنیا شدند

یا در آسیا هیچ کشوری نبود که زیر سلطه پرچم امپراطوری ژاپن نره...
آخر چی شد؟! به فاصله چند دقیقه با دو تا بمب تمام امپراطوری ژاپن فلج شد.

می خوام بگم ما که از اونا خفن تر و قدرتمند تر نیستیم. اما الان در جایگاهی که این دو کشور بیش از نیم قرن پیش بودند باید خودمونو ببینیم. حتی خدا هم تو قرآن گفته از پیشینیان عبرت بگیرید.
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

panel123

نام: علی صادقی

عضویت : شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۹ - ۲۰:۰۷


پست: 10

سپاس: 2


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط panel123 »

متاسفانه به دلیل عدم مدیریت کافی دربخش های متعدد جامعه فقط به دنبال درامد ناچیزبرای سیرکردن شکم خود هستیم در صورتی که عده ای نالایق در انبار پول غلط می زنند که لیاقتش راندارند وحق همه ی مردم جامعه است

نمایه کاربر
Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 49

سپاس: 17

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط Vahed75 »

روزی تعدادی از کشیشان آمریکایی نزد جرج واشنگتن، اولین رئیس‌جمهور آمریکا رفتند و از علت آزادی زیادی که به
مردم داده بود پرسیدند و او را به شدت سرزنش کردند، جرج دستور داد همه آنها را در اتاقی زندانی کنند و به اندازه یک هفته برایشان غذا بگذارند..!

ورود و خروج از اتاق را هم ممنوع کرد حتی برای رفتن به توالت! پس از یک هفته درب را باز کردند اتاقی که روز اول بسیار تمیز و زیبا بود غرق در کثافت شده بود. جرج واشنگتن رو به کشیشان معترض کرد و گفت :

فرقی ندارد گداباشی یا کشیش و یا اشراف زاده اگر محدود شدی خودت را کثیف خواهی کرد. آزادی حق مشروع انسان‌هاست. و چه جاهل و نادان هستند
آنان که با محدود کردن دیگران میخواهند اجتماعشان را پاک نگه دارند !!
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

نمایه کاربر
4you

عضویت : دوشنبه ۱۳۹۶/۷/۲۴ - ۰۰:۱۱


پست: 11

سپاس: 19

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط 4you »

در جایی از تاریخ ایران ایستادیم که با یک فروپاشی تمدنی
فاصله ی چندانی نداریم.

دو ساعت از وقتتون رو به دیدن این ویدئو اختصاص بدین
مصاحبه ای با نادر فتوره چی. کامل ببینید، ارزش داره.
حتماً ببینید.

https://www.aparat.com/v/Pi0hq
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس
این سود و زیان ما را بس!

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 35


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط matrix2013 »

4you نوشته شده:در جایی از تاریخ ایران ایستادیم که با یک فروپاشی تمدنی
فاصله ی چندانی نداریم.

دو ساعت از وقتتون رو به دیدن این ویدئو اختصاص بدین
مصاحبه ای با نادر فتوره چی. کامل ببینید، ارزش داره.
حتماً ببینید.

https://www.aparat.com/v/Pi0hq
دیدم همشو ولی خب اینم مثل خیلی مقالات یا حرفایی که قبلا شنیدم فقط لفاظی بود. ازین حرفا فراوون هست. حالا من چون برنامه نویسم و تو این دنیا سیر میکنم کاملا اینو حس کردم که لفاظی درباره اون برنامه ای که قراره بنویسیم اسونه ولی وقتی خواستیم بنویسیمش هزاران مشکل پیدا میکنه و مدام باید به روز رسانی بشه تا به پایداری برسه. حالا وقتی به جای یه برنامه میخوایم یه سیستم عامل بنویسیم خیلی خیلی پیچیدگی بیشتر میشه که تعداد زیادی باید روی معماری و مهندسی و آینده نگری که باید برای اون سیستم عامل فکر کنن یا بحث بازخورد مشکلات چطور باید از کاربر به اون کسی که سیستم عامل رو نوشته برسه یا امنیتش رو چطور باید برطرف کرد طوری که سخت بشه هکش کرد و خیلی مسائل مهندسی تو طراحی خاص سیستم عامل. این کار چند ده سال طول میکشه. حالا ما بخوایم درباره سیستم عامل یه کشور حرف بزنیم طوری که در هم تنیدگی اقتصاد با سیاست با فرهنگ و آینده نگری اینا با هم تحلیل و محاسبه بشه و اگر ادما بخوان اینکارو انجام بدن شاید 500 سال یا شایدم بیشتر طول بکشه (که البته چون زیاده این کارا رو باید با هوش مصنوعی انجام داد). در هر حال این کشور یا کلا هر کشوری بیشتر نیاز به مهندس معماری سیستم نابغه میخواد تا جامعه شناس و فیلسوف. هزار سال هم درباره کنار رفتن گل ها و نشون دادن زنجیر و حتی باز کردن این زنجیر حرف زده بشه و حتی باز بشه فایده ای نداره و باد هواست

johnconner

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۳/۲/۳ - ۰۰:۴۷


پست: 115

سپاس: 23

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط johnconner »

matrix2013 نوشته شده:دیدم همشو ولی خب اینم مثل خیلی مقالات یا حرفایی که قبلا شنیدم فقط لفاظی بود. ازین حرفا فراوون هست. حالا من چون برنامه نویسم و تو این دنیا سیر میکنم کاملا اینو حس کردم که لفاظی درباره اون برنامه ای که قراره بنویسیم اسونه ولی وقتی خواستیم بنویسیمش هزاران مشکل پیدا میکنه و مدام باید به روز رسانی بشه تا به پایداری برسه. حالا وقتی به جای یه برنامه میخوایم یه سیستم عامل بنویسیم خیلی خیلی پیچیدگی بیشتر میشه که تعداد زیادی باید روی معماری و مهندسی و آینده نگری که باید برای اون سیستم عامل فکر کنن یا بحث بازخورد مشکلات چطور باید از کاربر به اون کسی که سیستم عامل رو نوشته برسه یا امنیتش رو چطور باید برطرف کرد طوری که سخت بشه هکش کرد و خیلی مسائل مهندسی تو طراحی خاص سیستم عامل. این کار چند ده سال طول میکشه. حالا ما بخوایم درباره سیستم عامل یه کشور حرف بزنیم طوری که در هم تنیدگی اقتصاد با سیاست با فرهنگ و آینده نگری اینا با هم تحلیل و محاسبه بشه و اگر ادما بخوان اینکارو انجام بدن شاید 500 سال یا شایدم بیشتر طول بکشه (که البته چون زیاده این کارا رو باید با هوش مصنوعی انجام داد). در هر حال این کشور یا کلا هر کشوری بیشتر نیاز به مهندس معماری سیستم نابغه میخواد تا جامعه شناس و فیلسوف. هزار سال هم درباره کنار رفتن گل ها و نشون دادن زنجیر و حتی باز کردن این زنجیر حرف زده بشه و حتی باز بشه فایده ای نداره و باد هواست


در کمال احترام با هیچ جمله ای بیشتر از این نمیتونم مخالف باشم. تقلیل واقعیت های جامعه انسانی به هوش مصنوعی؟ از این خطا بزرگتر توی فکر انسان هم ممکنه؟ همه این چیزی که امروز به عنوان برنامه نویس در اختیار شماست قواعد داره که مبتنی بر منطق هست. این منطق از دل مباحث فلسفی بیرون اومد. آنچه به عنوان سخت افزار رایانه ای ازش یاد میکنید محصول مستقیم موفقیت های فیزیک و بعدها شیمی هست و نرم افزار ها هم همونطور که گفتم مبتنی بر منطق. قواعد حاکم بر ریاضیات منطق هست.
همه آنچه امروز ما داریم حاصل ذهن انسان هست. آیا اون زمان هم هوش مصنوعی بوده که به داد ما برسه؟ جایگاه فیلسوف رو به مهندس معماری تقلیل دادن خطای فاحشیه. من کاری به حقوق و مزایا ندارم. این مشکل موسسه گرایی آکادمی هست و اگر اونقدر عمل‌گرایانه به قضیه نگاه میکنید که براتون قیاس مادی مساله اولویت داره من بحثی ندارم چون بحث "کی حقوقش بیشتر باشه" به من مربوط نیست. اما درباره جایگاه اصلا موافق نظر شما نیستم.
به صرف اینکه در کشور ایران ما لفاظی های زیاد میبینیم و تاثیر فلسفه و جنبش های اجتماعی رو مستقیما احساس نمیکنیم دلیل نمیشه از ریشه بزنید این درخت رو. اگر عصر روشنگری در اروپا نبود بسیاری از آنچه ما علم معرفی میکنیم هم نبود. اگر مباحث فلسفی و درگیری های فلاسفه نبود امروز اهمیت مفهوم آزادی برای افراد روشن نبود. اون وقت شما باید برای یک حکومت تمامیت‌خواه برنامه مینوشتید تازه اگر برنامه نویسی درکار بود. هم رایانه و هم اینترنت از بستر نظامی بلند شدند اما پیشرفت و همه گیر شدن اونها مدیون آزادی اقتصاد و افراد بوده. وگرنه امروز من و شما هم این بستر رو نداشتیم که با هم صحبت کنیم.
عمل گرایی در جای خودش خوبه. مهندس معماری سیستم هم سر کار خودش لازم. اما این مدل جهان بینی که آنچه واقعیت هست رو به نگرشی تقلیل بده که تنها عمل گرایی رو ترویج کنه صد سال بعد در کنار نگرش های کلیسای قرون وسطی خواهند دیدش.
اگر اینها رو هم لفاظی میدونید بگذارید چند نمونه آشکار براتون ارائه کنم.
یک مورد اقتصاد مبتنی بر بازار و آزادی های فردی هست. شرکت های عظیم امروزه موسساتی تمامیت‌خواه شدند اما نمیشه از این واقعیت گذشت که همین شرکتی سازی های تجارت ها باعث شده تا هزینه های تمام شده محصولات به طرز فاحشی کاهش پیدا کنه. بدون همون فلاسفه که میگید این تکیه بر آزادی ممکن نبود. کما اینکه هزاران سال قبل از این دوران هم ما در این کره خاکی زندگی کردیم ولی خبری از تکیه بر آزادی افراد نبود مگر اینکه فلاسفه بودند که روشنگری کنند.
مسئله تبعیض جبرانی یا "Affirmative Action" اثر مستقیم کاربرد جامعه شناسی و فلسفه در جامعه است. کنجکاوم بدونم از دل هوش مصنوعی هر قدر قدرتمند آیا تبعیض جبرانی بیرون میاد؟ وقتی برای مهندس شما زمینه فراهم باشه چرا که نه؟ سوال من اینه که زمینه اش رو میتونه فراهم کنه؟
امروزی که ما اینجا ساکت نشستیم و به ندرت کسی در ایران (شاید حتی هیچکس) درباره بحران پیش رو صحبت نمیکنه کسانی در غرب جنبش ها راه انداختند. تغییرات آب و هوایی به سرعت داره اثرش رو نشون میده. توی همین ایران هم داریم اثراتش رو میبینیم. بعد یه عده اینجا از هارپ حرف میزنن. وقتی در غرب جامعه شناسان با ایجاد گفتمان بین نخبگان باعث ایجاد زمینه برای گفتمان های گسترده و عملی میشن، اونها فرصت این رو پیدا میکنند که بفهمند واقعیت چیه و براش کاری بکنند. از بعضی از مهندسانی که شما بهشون امیدوارید شنیدم که درباره هارپ حرف میزنن. اگر دارید فکر میکنید اینا کم هوش هستن باید بگم اشتباه میکنید. یکیشون رو به خوبی در ذهن دارم که اتفاقا ذهن خلاقی داره منتها وقتی بستر این باشه ازش چیزی بیشتر از این هم انتظار نمیره.
این رو به اشتباه تعبیر نکنید ولی این بستر چنینی حتی شما رو وادار کرده به گفتن چنین چیزهایی که آدم رو به تعجب وامیداره.
خب این اثرات مثبت رو ما در غربی میبینیم که چشم و گوش شون به نحوه درست مطالبه، نحوه درست گفتمان، نحوه درست فکر کردن باز شده. بله! اونجا میبینیم که ملت در هزاران جمع میشن تا آینده انسان رو بر روی کره زمین تضمین کنند اما اینجا بحث سر اینه که دلار سیصد تومن رفت بالا. حالا مگه این مهم نیست؟ قطعا هست. منتها تو جامعه ای که بسترش درست چیده شده باشه این مسائل قبلا حل شدند.
با سه میلیون سال کار سه میلیون ابررایانه با بهترین هوش مصنوعی هم نمیشه این فاکتور های دائم التغییر جوامع انسانی رو رصد کرد و چه برسه به مهندسی. به خصوص ذات دم دمی انسان که هر لحظه به چیزی گرایش داره و به راحتی با تغییر زاویه دیدش کل جهان بینی اش هم تغییر میکنه.
اگر روزی که خواص داشتن برای قدرت پیدا کردن تو دستگاه همایونی دنبال مشروطیت میرفتن یکی پیدا میشد که به جای ترجمه بشینه فکر کنه و نتیجه کاربردی بده دست آدم ها الان وضع ما این نبود. صد ساله تو این کشور هر کی راه میره و میگه فلسفه و سیاست که نون و آب نمیشه. دیدیم نتیجه فکر نکردن شون رو. دیدیم نتیجه شعبان بی مخ هایی که جای فکر کردن سد کردند راه فکر رو و گفتن بحث نکن آقا. اینا نون و آب نمیشه.
شما مطمئنم اینا رو خودتون تجربه کردید و زخم خوردید از چنین آدم هایی. در سیل شعبان بی مخ ها هنوز فکر میکنید بیشتر از فیلسوف ها و جامعه شناس ها، مهندس لازم داریم؟

پانویس: صحبت من کلی بود. این رو به عنوان موافقت من با آقای فتوره چی نگیرید. من با رویه های ایشون موافق نیستم.
مرا همان جوانی که مانده بی‌جوانی / رها بکرد و گفتم در آخرالزمانی

نمایه کاربر
gij

نام: ahmad.anbarzadeh

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۸/۹/۲۴ - ۲۲:۵۳


پست: 193

سپاس: 19

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط gij »

این حقیقت تلخ این روز های ایران را چه کنیم
سردار که کشته شد داغی به دل ایرانی ها افتاد که مقصر اون آمریکا بود و اغده دل روشون خالی کردیم ولی حالا بویینگ که ایران با موشک زدش و دویست نفر رو کشت رو چ کنیم اغده دل رو رو کی خالی کنیم
گر بگوید مرده خور کفتار کز بهر ثواب
خادم اهل قبورم بشنو و باور مکن

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 35


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط matrix2013 »

johnconner نوشته شده:در کمال احترام با هیچ جمله ای بیشتر از این نمیتونم مخالف باشم. تقلیل واقعیت های جامعه انسانی به هوش مصنوعی؟ از این خطا بزرگتر توی فکر انسان هم ممکنه؟ همه این چیزی که امروز به عنوان برنامه نویس در اختیار شماست قواعد داره که مبتنی بر منطق هست. این منطق از دل مباحث فلسفی بیرون اومد. آنچه به عنوان سخت افزار رایانه ای ازش یاد میکنید محصول مستقیم موفقیت های فیزیک و بعدها شیمی هست و نرم افزار ها هم همونطور که گفتم مبتنی بر منطق. قواعد حاکم بر ریاضیات منطق هست.
همه آنچه امروز ما داریم حاصل ذهن انسان هست. آیا اون زمان هم هوش مصنوعی بوده که به داد ما برسه؟ جایگاه فیلسوف رو به مهندس معماری تقلیل دادن خطای فاحشیه. من کاری به حقوق و مزایا ندارم. این مشکل موسسه گرایی آکادمی هست و اگر اونقدر عمل‌گرایانه به قضیه نگاه میکنید که براتون قیاس مادی مساله اولویت داره من بحثی ندارم چون بحث "کی حقوقش بیشتر باشه" به من مربوط نیست. اما درباره جایگاه اصلا موافق نظر شما نیستم.
به صرف اینکه در کشور ایران ما لفاظی های زیاد میبینیم و تاثیر فلسفه و جنبش های اجتماعی رو مستقیما احساس نمیکنیم دلیل نمیشه از ریشه بزنید این درخت رو. اگر عصر روشنگری در اروپا نبود بسیاری از آنچه ما علم معرفی میکنیم هم نبود. اگر مباحث فلسفی و درگیری های فلاسفه نبود امروز اهمیت مفهوم آزادی برای افراد روشن نبود. اون وقت شما باید برای یک حکومت تمامیت‌خواه برنامه مینوشتید تازه اگر برنامه نویسی درکار بود. هم رایانه و هم اینترنت از بستر نظامی بلند شدند اما پیشرفت و همه گیر شدن اونها مدیون آزادی اقتصاد و افراد بوده. وگرنه امروز من و شما هم این بستر رو نداشتیم که با هم صحبت کنیم.
عمل گرایی در جای خودش خوبه. مهندس معماری سیستم هم سر کار خودش لازم. اما این مدل جهان بینی که آنچه واقعیت هست رو به نگرشی تقلیل بده که تنها عمل گرایی رو ترویج کنه صد سال بعد در کنار نگرش های کلیسای قرون وسطی خواهند دیدش.
اگر اینها رو هم لفاظی میدونید بگذارید چند نمونه آشکار براتون ارائه کنم.
یک مورد اقتصاد مبتنی بر بازار و آزادی های فردی هست. شرکت های عظیم امروزه موسساتی تمامیت‌خواه شدند اما نمیشه از این واقعیت گذشت که همین شرکتی سازی های تجارت ها باعث شده تا هزینه های تمام شده محصولات به طرز فاحشی کاهش پیدا کنه. بدون همون فلاسفه که میگید این تکیه بر آزادی ممکن نبود. کما اینکه هزاران سال قبل از این دوران هم ما در این کره خاکی زندگی کردیم ولی خبری از تکیه بر آزادی افراد نبود مگر اینکه فلاسفه بودند که روشنگری کنند.
مسئله تبعیض جبرانی یا "Affirmative Action" اثر مستقیم کاربرد جامعه شناسی و فلسفه در جامعه است. کنجکاوم بدونم از دل هوش مصنوعی هر قدر قدرتمند آیا تبعیض جبرانی بیرون میاد؟ وقتی برای مهندس شما زمینه فراهم باشه چرا که نه؟ سوال من اینه که زمینه اش رو میتونه فراهم کنه؟
امروزی که ما اینجا ساکت نشستیم و به ندرت کسی در ایران (شاید حتی هیچکس) درباره بحران پیش رو صحبت نمیکنه کسانی در غرب جنبش ها راه انداختند. تغییرات آب و هوایی به سرعت داره اثرش رو نشون میده. توی همین ایران هم داریم اثراتش رو میبینیم. بعد یه عده اینجا از هارپ حرف میزنن. وقتی در غرب جامعه شناسان با ایجاد گفتمان بین نخبگان باعث ایجاد زمینه برای گفتمان های گسترده و عملی میشن، اونها فرصت این رو پیدا میکنند که بفهمند واقعیت چیه و براش کاری بکنند. از بعضی از مهندسانی که شما بهشون امیدوارید شنیدم که درباره هارپ حرف میزنن. اگر دارید فکر میکنید اینا کم هوش هستن باید بگم اشتباه میکنید. یکیشون رو به خوبی در ذهن دارم که اتفاقا ذهن خلاقی داره منتها وقتی بستر این باشه ازش چیزی بیشتر از این هم انتظار نمیره.
این رو به اشتباه تعبیر نکنید ولی این بستر چنینی حتی شما رو وادار کرده به گفتن چنین چیزهایی که آدم رو به تعجب وامیداره.
خب این اثرات مثبت رو ما در غربی میبینیم که چشم و گوش شون به نحوه درست مطالبه، نحوه درست گفتمان، نحوه درست فکر کردن باز شده. بله! اونجا میبینیم که ملت در هزاران جمع میشن تا آینده انسان رو بر روی کره زمین تضمین کنند اما اینجا بحث سر اینه که دلار سیصد تومن رفت بالا. حالا مگه این مهم نیست؟ قطعا هست. منتها تو جامعه ای که بسترش درست چیده شده باشه این مسائل قبلا حل شدند.
با سه میلیون سال کار سه میلیون ابررایانه با بهترین هوش مصنوعی هم نمیشه این فاکتور های دائم التغییر جوامع انسانی رو رصد کرد و چه برسه به مهندسی. به خصوص ذات دم دمی انسان که هر لحظه به چیزی گرایش داره و به راحتی با تغییر زاویه دیدش کل جهان بینی اش هم تغییر میکنه.
اگر روزی که خواص داشتن برای قدرت پیدا کردن تو دستگاه همایونی دنبال مشروطیت میرفتن یکی پیدا میشد که به جای ترجمه بشینه فکر کنه و نتیجه کاربردی بده دست آدم ها الان وضع ما این نبود. صد ساله تو این کشور هر کی راه میره و میگه فلسفه و سیاست که نون و آب نمیشه. دیدیم نتیجه فکر نکردن شون رو. دیدیم نتیجه شعبان بی مخ هایی که جای فکر کردن سد کردند راه فکر رو و گفتن بحث نکن آقا. اینا نون و آب نمیشه.
شما مطمئنم اینا رو خودتون تجربه کردید و زخم خوردید از چنین آدم هایی. در سیل شعبان بی مخ ها هنوز فکر میکنید بیشتر از فیلسوف ها و جامعه شناس ها، مهندس لازم داریم؟

پانویس: صحبت من کلی بود. این رو به عنوان موافقت من با آقای فتوره چی نگیرید. من با رویه های ایشون موافق نیستم.
ممنون ازت که نظرتو نوشتی چقدرم مفصله
اتفاقا حواسم به این موضوع بود و خودمم ادمی هستم که خیلی ریشه ای به همه چیز فکر میکنم و سعی میکنم از بیس شروع کنم ولی دلیل اینکه گفتم بیشتر به معماری سیستم احتیاجه به خاطر این هست که اونقدر که درباره فلسفه و جامعه شناسی فکر شده و کتاب و الگو موجوده درباره معماری سیستمی یک کشور نیست و تازه اگرم باشه کشور به کشور فرق داره اونم به خاطر فرهنگ متفاوت یا اصول متفاوت و خیلی پارامتر های دیگه (شاید بشه یه اصول کلی و پایه برای هر کشوری ارائه کرد. شاید البته). اینم باید در نظر بگیری که تحلیل ها برای آینده نگری درباره یک سیستم خیلی گسترده هست و خیلی قدرت تحلیل و محاسبات قوی لازم داره و همینطور تحلیل در هم تنیدگی و محاسبات مربوط به اون و گفتم که اگر انسان ها هرچند خیلی زیاد بخوان این ها رو تحلیل کنن ممکنه 500 سال یا بیشتر طول بکشه که زمان خیلی زیادی هست و به همین دلیل بحث هوش مصنوعی رو مطرح کردم چون خیلی پیچیده هست و مغز ما انسان ها سرعت و توان این کار رو نداره وگرنه اگر انسان ها این کارو انجام بدن میتونن پارامتر هایی که هوش مصنوعی درست نمیتونه درک کنه هم وارد محاسبات کنن. مثلا این تحلیل ها و اینده نگری لازم و سیر اتفاقاتی که بعد از اون در سیستم ممکنه اتفاق بیوفته مسلما تعداد زیادی اگر و آنگاه لازم داره و کسایی برنامه نویسی کار کردن میدونن وقتی اینا خیلی تو در تو میشه چقدر گیج کننده هست. تازه هرچقدر جلو میره اذهان مردم پیچیده تر میشه چون سیستم های ارتباطی بین مردم و سرعت انتقال اطلاعات بهتر و مدرن تر میشه پس اینم باید در نظر گرفت
من یه برنامه مینوشتم درباره سبد کالای یه فروشگاه انلاین و بحث اضافه به سبد خریدش و پرداخت و این جور چیزا. نمیدونی من چقدر سناریو در نظر گرفتم که اگه کاربر فلان کار رو کرد فلان اتفاق بیوفته یا اگر اشتباهی یه کاره دیگه کرد تو برنامه تعریف شده باشه و تصحیح کنه اون اشتباهو. چند روز طول کشید تا بنویسمش و سناریوهای ممکن که ممکنه اتفاق بیوفته رو در نظر بگیرم. تازه ممکنه یه سریش هم از قلم افتاده باشه و بعدا لازم باشه اضافه کنم. من به سیستم یه کشور فکر میکنم مغزم سوت میکشه چون طعمش رو چشیدم و به خاطر همین میگم باید از هوش مصنوعی استفاده کرد.

پ.ن: شاید بتونن در آینده مغز ادما رو مثل کامپیوتر ها به هم وصل کنن و یه شبکه محاسبات انسانی درست کنن که این شاید بزرگترین دستاورد بشر محسوب میشه به نظرم

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1069

سپاس: 286


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط فروهر »

تمام بلایای طبیعی و اتفاقات چند وقت اخیر و همچنین فساد اقتصادی به کنار

جناب ویروس کرونا به کنار. جناب چین با آن همه توسعه نتونست با این بزرگوار مقابله کنه

ما رو دیگه فکر کنم دسته جمعی به بهشت بفرسته با این وضعیت بهداشت...
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1069

سپاس: 286


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط فروهر »

آخه این چینی ها چی فکر کردن پشکل بزاری جلوشان می خورند آخه اون دستگاه گوارش لامصب مگه از چیه جنسش...
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
matrix2013

نام: علیرضا

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 35


تماس:

Re: حقیقت تلخ را چه کنیم؟

پست توسط matrix2013 »

فروهر نوشته شده:آخه این چینی ها چی فکر کردن پشکل بزاری جلوشان می خورند آخه اون دستگاه گوارش لامصب مگه از چیه جنسش...
یکی از فامیلامون که چند سال چین زندگی میکردن میگفت اینا اینقدر چیزای اشغال میخورن بدنشون بوی گند میده که تعجبی هم نداره

ارسال پست