*گفتگوی آزاد*


*گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در جمعه 8 تير 1397 - 21:25

smile072
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


سن: 27 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی johnconner در پنجشنبه 5 دي 1398 - 06:25

آهنگی هست.
برای این شرایط.
Lily’s theme از آهنگ های معروف سری هری پاتر
هربار اخبار وضعیت های مختلف ایران را میخونم این آهنگ رو میذارم و یک باره به یاد اون جمله ای می افتم که کاش دنیا در پس زمینه اش موسیقی متن داشت.
متون تاریک در بین ما ایرانی ها چندان جایی نداشت. ما بیشتر مینالیدیم. اما وضعیت امروز ما یک تراژدیه که با چنین آهنگ هایی فقط میشه توصیف کرد. و باعث میشه ما دست به قلم های تاریک ببریم و چیزهایی بگیم که شاید در هزاران سال در فرهنگ ما جا نداشت.
شرلوک تو فصل چهارم سریال، در قسمت آخر یه صحنه داره. شرلوک باید بین برادرش و یا بهترین دوستش یکی رو انتخاب کنه و بکشه. و این انتخاب توسط خواهرش بهش تحمیل شده. یه جمله فوق العاده در اون لحظه میگه: کلا پنج دقیقه براش طول کشید تا همه اینا رو سر ما بیاره. اشاره به پنج دقیقه ملاقات خواهر شرلوک با موریارتی هست. خواهر شرلوک در زندان فوق امنیتی حفظ میشد.
فقط پنج دقیقه. به شدت منو به یاد عدد چهل میندازه. بین هزاران سال چهل سال هم شبیه پنج دقیقه میمونه. فقط چهل سال طول کشید. فقط چهل سال تا این هم بلا رو سر ما بیاره. ایرانی ای که به ادب و شعر شناخته میشد. فقط چهل سال!

پانویس: شبیه این اهنگ اگر ساندترک سراغ دارید حتما معرفی کنید. کلا ساندترکِ خوب پذیرفته است این مدلی کم دارم.
مرا همان جوانی که مانده بی‌جوانی / رها بکرد و گفتم در آخرالزمانی
 
سپـاس : 19

ارسـال : 104


نام نویسی: 93/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در جمعه 6 دي 1398 - 01:21

ما با اون رفیقم که دختر پوست رو باهام آشنا کرد چهار تا یی رفتیم شهر بازی
وقتی دوست دختر رفیقم دید که من همه چی و میبرم جذب من شد
رفیقمم بچه جنوبه، خیلی با نمک و سن بالاست
دوست دختر من ازون خوشش میومد

این کانال روان زن ، من حس می کنم یکی از بچه های هوپا باشه
من تو ذهن خوانی افراد خیلی خوبم
 
سپـاس : 351

ارسـال : 1641


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در جمعه 6 دي 1398 - 03:38

johnconner نوشته است:آهنگی هست.
برای این شرایط.
Lily’s theme از آهنگ های معروف سری هری پاتر
هربار اخبار وضعیت های مختلف ایران را میخونم این آهنگ رو میذارم و یک باره به یاد اون جمله ای می افتم که کاش دنیا در پس زمینه اش موسیقی متن داشت.
متون تاریک در بین ما ایرانی ها چندان جایی نداشت. ما بیشتر مینالیدیم. اما وضعیت امروز ما یک تراژدیه که با چنین آهنگ هایی فقط میشه توصیف کرد. و باعث میشه ما دست به قلم های تاریک ببریم و چیزهایی بگیم که شاید در هزاران سال در فرهنگ ما جا نداشت.
شرلوک تو فصل چهارم سریال، در قسمت آخر یه صحنه داره. شرلوک باید بین برادرش و یا بهترین دوستش یکی رو انتخاب کنه و بکشه. و این انتخاب توسط خواهرش بهش تحمیل شده. یه جمله فوق العاده در اون لحظه میگه: کلا پنج دقیقه براش طول کشید تا همه اینا رو سر ما بیاره. اشاره به پنج دقیقه ملاقات خواهر شرلوک با موریارتی هست. خواهر شرلوک در زندان فوق امنیتی حفظ میشد.
فقط پنج دقیقه. به شدت منو به یاد عدد چهل میندازه. بین هزاران سال چهل سال هم شبیه پنج دقیقه میمونه. فقط چهل سال طول کشید. فقط چهل سال تا این هم بلا رو سر ما بیاره. ایرانی ای که به ادب و شعر شناخته میشد. فقط چهل سال!

پانویس: شبیه این اهنگ اگر ساندترک سراغ دارید حتما معرفی کنید. کلا ساندترکِ خوب پذیرفته است این مدلی کم دارم.
فیلم جوکر رو اگه دیده باشی شخصیت اصلی فیلم اونقدر وضعیتش زندگیش بده که ما زندگی اون رو یه نوع تراژدی میبینیم اما بعد خودش توی اون شوی تلویزیونی میگه کل زندگی من یه کمدی بود. با این حس غریبه نیستم برام آشناست

اگه منظورت آهنگ غمگینه اینا هستن و بازم هست اما الان حضور ذهن ندارم
ساندترک Schindler's List
https://www.youtube.com/watch?v=XNSsv86lsok

همچنین آهنگ On the Nature of Daylight از Max Richter
https://www.youtube.com/watch?v=rVN1B-tUpgs

اینم از تیلور دیویس هست Naruto - Sadness and Sorrow (Violin Cover)
https://www.youtube.com/watch?v=mF3DCa4TbD0
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


سن: 27 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی mycolony در جمعه 6 دي 1398 - 08:05

johnconner نوشته است:آهنگی هست.
برای این شرایط.
Lily’s theme از آهنگ های معروف سری هری پاتر
هربار اخبار وضعیت های مختلف ایران را میخونم این آهنگ رو میذارم و یک باره به یاد اون جمله ای می افتم که کاش دنیا در پس زمینه اش موسیقی متن داشت.
متون تاریک در بین ما ایرانی ها چندان جایی نداشت. ما بیشتر مینالیدیم. اما وضعیت امروز ما یک تراژدیه که با چنین آهنگ هایی فقط میشه توصیف کرد. و باعث میشه ما دست به قلم های تاریک ببریم و چیزهایی بگیم که شاید در هزاران سال در فرهنگ ما جا نداشت.
شرلوک تو فصل چهارم سریال، در قسمت آخر یه صحنه داره. شرلوک باید بین برادرش و یا بهترین دوستش یکی رو انتخاب کنه و بکشه. و این انتخاب توسط خواهرش بهش تحمیل شده. یه جمله فوق العاده در اون لحظه میگه: کلا پنج دقیقه براش طول کشید تا همه اینا رو سر ما بیاره. اشاره به پنج دقیقه ملاقات خواهر شرلوک با موریارتی هست. خواهر شرلوک در زندان فوق امنیتی حفظ میشد.
فقط پنج دقیقه. به شدت منو به یاد عدد چهل میندازه. بین هزاران سال چهل سال هم شبیه پنج دقیقه میمونه. فقط چهل سال طول کشید. فقط چهل سال تا این هم بلا رو سر ما بیاره. ایرانی ای که به ادب و شعر شناخته میشد. فقط چهل سال!

پانویس: شبیه این اهنگ اگر ساندترک سراغ دارید حتما معرفی کنید. کلا ساندترکِ خوب پذیرفته است این مدلی کم دارم.


اشتباه می کنید این وضعیت رو با دید منفی بخوایم نگاه کنیم ۵۰۰ سال طول کشیده تا به اینجا برسیم
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است.
پر از شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در جمعه 6 دي 1398 - 16:26

گفتن اینا زشته ولی ....
من چند تا ویژگی آلفا دارم و چند تا امگا
من اجتماعی نیستم ، شاید چون کسی لیاقت مجاورت منو نداره
با آلفا ها مشکل دارم ، من با آلفا ها رفیق سلام علیکی میشم ، اما اگه از حدودشون تجاوز کنن ، حالشونو می گیرم
تا حالا کسی بهم نگفته بالای چشمت ابرو ه که حالش گرفته نشه ،
خدایی ش آدم دعوایی و در عین حال با فرهنگی هستم
مورد دیگه اینه که من خوب حرف نمی زنم، حرف خوب برای زدن ندارم
البته چند تا پسر و دختر بودن که خواستم مخشونو بزنم و اون موقع مخم برای تور کردن عالی کار می کنه
ماشینی تا حالا برام بوق نزده که حالشو نگیرم
کلا من دو تا چهره دارم
خیلی پر قدرت و لات و مغرور ، شجاع
و چهره دومم با فرهنگ و با کلاس ، خجالتی و مامانی
دوست دارم اینا ترکیب بشن با هم
من تو کوچه واقعا آلفا و قوی و پایدار و خشن و ....بودم
اما ننه م خیلی بهمون ادب و فرهنگ یاد داده
من که یه تنه حریف چند نفر بودم ، اما تا حالا کسی رو اول نزدم، اگه یکی زدن، جا خالی دادم و یکی زدم
عکس مو می ذارم ببینید چقدر بیبی فیسم
عشقم بهم جواب داد
گفتم میام می دزدم گفته ببینیم و تعریف کنیم
 
سپـاس : 351

ارسـال : 1641


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی johnconner در جمعه 6 دي 1398 - 17:54

mycolony نوشته است:
johnconner نوشته است:آهنگی هست.
برای این شرایط.
Lily’s theme از آهنگ های معروف سری هری پاتر
هربار اخبار وضعیت های مختلف ایران را میخونم این آهنگ رو میذارم و یک باره به یاد اون جمله ای می افتم که کاش دنیا در پس زمینه اش موسیقی متن داشت.
متون تاریک در بین ما ایرانی ها چندان جایی نداشت. ما بیشتر مینالیدیم. اما وضعیت امروز ما یک تراژدیه که با چنین آهنگ هایی فقط میشه توصیف کرد. و باعث میشه ما دست به قلم های تاریک ببریم و چیزهایی بگیم که شاید در هزاران سال در فرهنگ ما جا نداشت.
شرلوک تو فصل چهارم سریال، در قسمت آخر یه صحنه داره. شرلوک باید بین برادرش و یا بهترین دوستش یکی رو انتخاب کنه و بکشه. و این انتخاب توسط خواهرش بهش تحمیل شده. یه جمله فوق العاده در اون لحظه میگه: کلا پنج دقیقه براش طول کشید تا همه اینا رو سر ما بیاره. اشاره به پنج دقیقه ملاقات خواهر شرلوک با موریارتی هست. خواهر شرلوک در زندان فوق امنیتی حفظ میشد.
فقط پنج دقیقه. به شدت منو به یاد عدد چهل میندازه. بین هزاران سال چهل سال هم شبیه پنج دقیقه میمونه. فقط چهل سال طول کشید. فقط چهل سال تا این هم بلا رو سر ما بیاره. ایرانی ای که به ادب و شعر شناخته میشد. فقط چهل سال!

پانویس: شبیه این اهنگ اگر ساندترک سراغ دارید حتما معرفی کنید. کلا ساندترکِ خوب پذیرفته است این مدلی کم دارم.


اشتباه می کنید این وضعیت رو با دید منفی بخوایم نگاه کنیم ۵۰۰ سال طول کشیده تا به اینجا برسیم


چه حرف جالبی زدید. یاد حرف احمد کسروی افتادم. احتمالا هم منظورتون همون بود.
منتها واقعیت چیه؟ این که در درازمدت چنین دوره هایی مفیدند؟ یا اینکه رنج و مشقت مردمان این دوره واقعا شدید؟
چطور میشه بین اینها انتخاب کرد؟ بله! در درازمدت خوشحالم که درد از سر ایران خارج میشه. منتها این از درد و مصیبت امروز اصلا کم نمیکنه. در واقع وجود تاثیر بلندمدت تنها دلخوشی ماست. اگر همون نبود که واقعا بدون امید داشتیم راه تاریکی رو طی میکردیم.
اتفاقا فکر کردن به این همواره دلم رو شکسته. که چه زیاد بودند مردمانی در تاریخ که در چنین دوره هایی گیر کردند و حتی خیلی از اونها در تاریخ ثبت نشدند. همین نقطه هاست که به یاد میارم نیمی از شگفتی عجایبی مثل اهرام به قساوت و پلیدی صاحبانش بوده. که چنان بیگاری کشیدند تا پدید های شگفت انگیزی چون اهرام رو بوجود بیارن. امروز چقدر از کار نهایی لذت میبریم و عکس میگیریم.
حال آنکه روی خون بردگان زیادی که کافی بود در دوره متفاوتی به دنیا می آمدیم و میتونستیم ما جاشون باشیم، بنا شده.
اصلا منکر مزیتش نیستم. منتها حداقل برای من دردش رو کم نمیکنه.
مرا همان جوانی که مانده بی‌جوانی / رها بکرد و گفتم در آخرالزمانی
 
سپـاس : 19

ارسـال : 104


نام نویسی: 93/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در جمعه 6 دي 1398 - 20:48

این گوگوش هم دیگه رفتنیه، بنده خدا خیلی پیر شده smile080
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 455

ارسـال : 1248


نام: محمّد جوانشیری
سن: 34 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در يكشنبه 8 دي 1398 - 03:59

دو هفته دیگه عکس می ذارم
گفتنش خیلی سخته که من تا حالا از نظر شجاعت و پیروزی کم نیاوردم
بعد اسنترا خیلی شوخ تر شدم

من از نظر بادی لنگویج خنده ضعیفی دارم، چون خنده من تصنعیه
من هر وقت با مادر م عکسم بهتر میشه
چون واقعی می خندم
یه ضعف شخصیتی بزرگ من اینه که احترام بزرگ تر ها باعث میشه جلوشون بتا شم
ولی برای زیر دستانم ، پر از کاریزما هستم
دو نکته بادی لنگویج که خیلی منو ضعیف کرده
من موقعی که هنوز دست بزن داشتم، احدی از زیر دستم سالم در نرفته
مثلا گروه دات ها داشتیم که همه رو خفت می کردن، یه بار گروهی با من دعوا کردن ، یکی دو تاشون رو زدم حساب کار دستشون اومد
هیکل اینا هم گنده ست ، خودمم سر پر سودایی دارم ، هر جا برم با من رقابت بر سر قدرت می کنن
خداییش فقط یه سیلی خوردم که جوابشو ندادم
یا بچگی ها تو خونه تنها می موندم، و از جن می ترسیدم
خیلی وقته ترس تو وجودم نیومده
قسمت اعظم توضیحات م تو هوپا به خاطر یاد آوریه
می دونید که من به گذشته اهمیت نمیدم و واقعا در حد احمق ها فراموشش می کنم
یادمه دبیرستان که تازه فهمیده بودم مغانی هستیم با چه شور و حالی داستان رشادت اجدادم رو می گفتم
قبول دارم که اعتماد به نفس اجتماعیم حتما باید پایین باشه که در این مورد ضعیف م
البته امروز خیلی عالی بودم
چون همون طور که همیشه میگم ، من حس و حال حرف زدن با خیلیا رو ندارم

من و رفقام بچه های با حال و خاکی و با مرام هستیم اصلا خیال نکنید من خودمو دست بالا بگیرم


من سلیقه سخت گیرانه ای دارم ، خیلی عجیبه من از چیزی خوشم بیاد

چند تا کتاب مخ زنی خوندم که به درد نمی خورن، از جمله کتاب های بسیار معروف و کلاسیک
اما از کتاب های roosh v خوشم اومده و می خوام بخونمشون
خواستید می تونم براتون تو تلگرام بفرستم
 
سپـاس : 351

ارسـال : 1641


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی آیتن در سه شنبه 10 دي 1398 - 00:03

بعد مدت ها سلام دوستان smile072
یک سوالی داشتم ، در حقیقت نمی دونم کدوم تاپیک مطرح کنم ، همین جا می پرسم ، فیزیک سامانه ی نورونی چی هست ؟ البته متوجه هستم چیزی شبیه فیزیک اعصاب هست اما بیشتر نوع پژوهش برام سوال برانگیز بود اخه ...
 
سپـاس : 21

ارسـال : 45


نام نویسی: 94/10/14

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی gij در سه شنبه 10 دي 1398 - 21:16

چطوری یه اتاق باید بزنم از این اتاقا که سوال طرح میکنن
سوسوی چراغ علم چشممو کور کرد
نماد کاربر
 
سپـاس : 8

ارسـال : 79


نام: ahmad.anbarzadeh
نام نویسی: 98/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی matrix2013 در سه شنبه 10 دي 1398 - 21:37

gij نوشته است:چطوری یه اتاق باید بزنم از این اتاقا که سوال طرح میکنن
دکمه پست جدید بالا سمت راست رو پیدا کن
نماد کاربر
 
سپـاس : 21

ارسـال : 47


سن: 27 سال
نام نویسی: 94/2/2

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در سه شنبه 10 دي 1398 - 22:32

دوستان ، نحوه صحیح خواستگاری شجاعانه چیه؟
 
سپـاس : 351

ارسـال : 1641


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی gij در سه شنبه 10 دي 1398 - 22:53

بستگی داره به فرهنگ شما.
۱-شما میتونید خیلی محترمانه اول به وسیله یه واسطه که پیش شما و اونا عزیزه به خانوادشون بفهمونید که شما خاستگار دختر اونها هستین و کم کم جور میشه بقیش
۲-بری مخ دختره رو کم کم ریز ریز بزنی بعد به دختره بگی که می خوایش
انتخاب با شماست از کدوم راه گیش برید.(من که شماره یک رو ترجیح میدم چون تو شماره دو عصبانیش کردی چوب میکنن تو آستینت)
سوسوی چراغ علم چشممو کور کرد
نماد کاربر
 
سپـاس : 8

ارسـال : 79


نام: ahmad.anbarzadeh
نام نویسی: 98/9/24

ذکر نشده

Re: *گفتگوی آزاد*

نوشتهاز سوی jhvh در چهارشنبه 11 دي 1398 - 21:34

من همیشه یه رفتارم رو تحسین می کنم که روشن فکرم ، من یه قدرت جاذبه ای دارم که جواب صحیح رو جذب می کنم ، شاید بهش بگن هوش
من حرف هر کسی رو قبول ندارم ، مثلا تو روان شناسی ، هلاکویی
خیلی سخت انتخاب می کنم ، خیلی

دوره سربازی دیدم که یکم بد زندگی می کنم ، لذت لازم رو نمی برم ، اینو یکی که باهام خوب نبود بهم یاد داد
و من فلسفه زندگیم رو عوض کردم
برای رهایی از افسردگی زندگی اجتماعی لازمه

امروز کشیک بودم ، با چند تا رفتار مردگونه، ۶ تا زن بهم پالس مثبت می فرستادن
هم ورودی مون که صبح باهاش حرفم شد ، دنبالم راه افتاده بود میومد این ور اون ور

دوس دختر تهرانی م ، میگه حتما باید منو بگیری

خدایی آموزه های کاناله خیلی با حاله
من همیشه به نیما می گفتم که آموزه هات درست هستند ولی مثالت کمن، این پسره کلی مثلا داره، کلی توضیح توپ

می خوام اینستاگرام باز کنم
من حوصله دختر ندارم ، ولی برده جنسی چرا

از اشکالات من = تون صدای پایین( دارم آواز تمرین می کنم ) یه زمانی تماس چشمیم کم بود که تقویت کردم
خنده مصنوعی دارم
با ادب بیش از حد سعی می کنم افراد رو دورم جمع نکنم
چون پدرم شوخ بود، از شوخی بدم میومد
اتفاقا نقطه قوت منه چون خیلی از شوخی هاش تو ذهنم ه
و اینی که من قانون شفافیت داشتم ، دوس داشتم خودمو توضیح بدم اما تو سربازی فهمیدم غلط ه و این کاناله هم به این تاکید داره

من تمام اشتباهات م رو از قبل می دونستم
مثل مو از ماست بیرون می شکمشون

یه تلاش دیگه برای به دست آوردن عشقم می کنم اگه موفق نبود، باز سه چهار سال می گردم تا مطابق معیار هام پیدا کنم
 
سپـاس : 351

ارسـال : 1641


سن: 26 سال
نام نویسی: 90/10/26

مرد

بعدی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: jhvh و 16 مهمان