گفتگو

مدیران انجمن: parse, javad123javad

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1088

سپاس: 107


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط فروهر »

DARKENERGY نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ - ۰۱:۵۵
غلامعلی نوری نوشته شده:
دوشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۵ - ۱۶:۱۰
امیدوارم حال همگی خوب باشه smile017 smile043
اول از همه سپاس از مهرتون آقای نوری عزیز که میدونم چقدر انسان شریفی هستین امیدوارم حال دلِ شمام همیشه خوب باشه smile016

اما راستش حالِ ما خوب نبود، امروز ولنتاین بود یه مورد خودکشی آوردن پیش ما منم از صبح شیفت بودم، الان اومدم خونه! یه جورایی خودم اضافه وا میسم که وقتم بگذره، موردی که آوردن دختر 22 ساله بود... با قرص خودکشی کرده بود، اونم تو روز ولنتاین... اولش دکتر تا حدودی به ثبات رسوند فشار علایم حیاتی سطح هوشیاری و... رو ولی یهو شروع به تشنج و ایست قلبی کرد... هرکار که میشد براش کردیم برنگشت، اون دختر خوشگلِ معصوم تموم کرد، خانوادش که جیگرمو آتیش زدن، از یکی از فامیلاشون پرسیدم‌ چرا این بلا رو سر خودش آورده و طبق معمول شنیدم بخاطر روابط عاشقانه و خیانتو این حرفا، تورو جون هرکی دوست دارید یا وارد رابطه نشید یا بدونید دارید چیکار میکنید، با قلب دیگران با احساساتشون بازی نکنید، آدما اسباب بازی نیستن بعد از یه مدت دورشون بندازید، واقعا نمیدونم چی بگم، قدر همو بدونید، آخه اون مادرش دیگه مثل قبل میشه یا پدرش... اون لیاقت تورو نداشته اگه دوستت داشت ولت نمیکرد، باور کنید تنهایی شرف داره به این رابطه های پوچ امروزی، ولی به اینم باور داشته باشید یه روزی یکی یه جایی جوری دستتو میگیره و بغلت میکنه که میفهمی خوده خودشه که سالها منتظرش بودی... اصلا نمیخواستم اینارو بنویسم ولی دختره انقدر خوشگل بود انقدر که نگو... چراااا؟!

دقیقا همین صحنه...
ببخشید قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم ولی دلم گرفت چون روز ولنتاین بود وگرنه من ده‌ها بار این صحنه رو از نزدیک دیدم...

منم امیدوارم حال دل همه عالی باشه smile016 smile016 smile016
خیلی تاسف باره
چی بگم والله

روابط امروزی مثل گل هایی که به هم هدیه میدن می مونه پژمرده بشه سریع دور میندازن...
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به سیاه گوش

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1372

سپاس: 498

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

matrix نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ - ۰۱:۲۴
تو با کسی که رل زده بودی چی دادی شیطون؟ قاعدتا باید به جای خرس، شیر بدی smile253
نه شیر نداشت ولی بَبر داشت که یه خرده گرون بود نخریدم. ولی یه خرس بامزه ی ارزون خریدم با چند تا شکلات که همشو توی یه جعبه ی قرمز گذاشتم smile934
Vahed75 نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ - ۱۷:۴۲
گل قشنگیه محمد جان اینو برای عشقت خریدی؟؟؟ smile139
نه، گُلو اون برای من خریده بود با یه قلب قرمز بافتنی که خودش برام بافته بود smile1001
اولشم که اومد تو ماشین، سریع گلو و قلبو داد بهم ولی من وانمود کردم که هیچی براش نخریدم. یه کوچولو ناراحت شد و چند بار توی چند ساعتی که با هم بودیم گفت: "لاقل یه گل برام می خریدی محمد!" منم می گفتم: "بهت گفتم که تا حالا دوست دختر نداشتمو از این کارا بلد نیستم، ایشالّا سالِ دیگه برات می خرم!". ولی آخر شب که از تو صندوق عقب کادوشو بهش دادم بنده خدا خیلی ذوق کرد، از خرسه هم خیلی خوشش اومد. تصویر

Vahed75

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۶/۹/۱۶ - ۱۰:۳۷


پست: 51

سپاس: 12

Re: گفتگو

پست توسط Vahed75 »

سلیقه ش بد نیست آورین آورین به قول ما مشهدی ها اگه تورشی نخوره یک چیزی مره
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است.

matrix

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 33


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط matrix »

نوتیف اومد برات؟
@DARKENERGY
آی دی تلگرام در قسمت پروفایلم هست

matrix

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 33


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط matrix »

DARKENERGY نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ - ۰۱:۵۵
اما راستش حالِ ما خوب نبود، امروز ولنتاین بود یه مورد خودکشی آوردن پیش ما منم از صبح شیفت بودم، الان اومدم خونه! یه جورایی خودم اضافه وا میسم که وقتم بگذره، موردی که آوردن دختر 22 ساله بود... با قرص خودکشی کرده بود، اونم تو روز ولنتاین... اولش دکتر تا حدودی به ثبات رسوند فشار علایم حیاتی سطح هوشیاری و... رو ولی یهو شروع به تشنج و ایست قلبی کرد... هرکار که میشد براش کردیم برنگشت، اون دختر خوشگلِ معصوم تموم کرد، خانوادش که جیگرمو آتیش زدن، از یکی از فامیلاشون پرسیدم‌ چرا این بلا رو سر خودش آورده و طبق معمول شنیدم بخاطر روابط عاشقانه و خیانتو این حرفا، تورو جون هرکی دوست دارید یا وارد رابطه نشید یا بدونید دارید چیکار میکنید، با قلب دیگران با احساساتشون بازی نکنید، آدما اسباب بازی نیستن بعد از یه مدت دورشون بندازید، واقعا نمیدونم چی بگم، قدر همو بدونید، آخه اون مادرش دیگه مثل قبل میشه یا پدرش... اون لیاقت تورو نداشته اگه دوستت داشت ولت نمیکرد، باور کنید تنهایی شرف داره به این رابطه های پوچ امروزی، ولی به اینم باور داشته باشید یه روزی یکی یه جایی جوری دستتو میگیره و بغلت میکنه که میفهمی خوده خودشه که سالها منتظرش بودی... اصلا نمیخواستم اینارو بنویسم ولی دختره انقدر خوشگل بود انقدر که نگو... چراااا؟!
یه چیزی که من در این مورد تا مغز استخون حس کردم اینه که ما بعضی افراد رو یه حالت استثنایی و خاص بهش میدیم و فکر میکنیم هیچ شخص دیگه ای مثل اون دیگه نیست و بعدا هم زاده نمیشه.
این حالت استثنایی کردن یا شاید بشه گفت تقدس یا بت گونگی باعث میشه ما نبینیم افراد زیاد دیگه ای هم هستن که مثل اون شخص مورد نظر یا حتی بهتر از اون توی دنیای واقعی وجود دارن. ممکن هم هست طرف مقابل اشغالی بیش نباشه و این ما هستیم که اشغال پرست هستیم و لیاقتمون رو بیش از یک اشغال نمیبینیم. مثل پرستش یک بت سنگی که ما نیروهامون رو به اون نسبت میدیم اما در واقع خودمون از اون ارزشمند تر هستیم.
مسلما تو حالت خودآگاه همه ما میدونیم که این شخص اصلا استثنایی یا خاص نیست اما موضوع مهمش جنبه ناخودآگاهش هست و مغز ما رو فریب میده مخصوصا وقتی عاشق شدیم.
در کل میخوام بگم وقتی دیدید که خیلی علاقه به شخصی یا چیزی پیدا کردید برید مشابه هاش که حتی از شخص یا شیء مقابل خودتون بهتر هست ببینید و بشناسید یا میشه گفت براش شریک قائل بشید تا اون حالت استثنا بودن یا تقدس از بین بره و اینجا شما میتونید از بردگی بتی که خودتون ساختید آزاد بشید و اون حالت نجات بخشی که اون شخص یا شیء براتون ساخته از بین بره.
آی دی تلگرام در قسمت پروفایلم هست

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1088

سپاس: 107


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط فروهر »

matrix نوشته شده:
چهارشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۷ - ۲۱:۱۸
DARKENERGY نوشته شده:
سه‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۶ - ۰۱:۵۵
اما راستش حالِ ما خوب نبود، امروز ولنتاین بود یه مورد خودکشی آوردن پیش ما منم از صبح شیفت بودم، الان اومدم خونه! یه جورایی خودم اضافه وا میسم که وقتم بگذره، موردی که آوردن دختر 22 ساله بود... با قرص خودکشی کرده بود، اونم تو روز ولنتاین... اولش دکتر تا حدودی به ثبات رسوند فشار علایم حیاتی سطح هوشیاری و... رو ولی یهو شروع به تشنج و ایست قلبی کرد... هرکار که میشد براش کردیم برنگشت، اون دختر خوشگلِ معصوم تموم کرد، خانوادش که جیگرمو آتیش زدن، از یکی از فامیلاشون پرسیدم‌ چرا این بلا رو سر خودش آورده و طبق معمول شنیدم بخاطر روابط عاشقانه و خیانتو این حرفا، تورو جون هرکی دوست دارید یا وارد رابطه نشید یا بدونید دارید چیکار میکنید، با قلب دیگران با احساساتشون بازی نکنید، آدما اسباب بازی نیستن بعد از یه مدت دورشون بندازید، واقعا نمیدونم چی بگم، قدر همو بدونید، آخه اون مادرش دیگه مثل قبل میشه یا پدرش... اون لیاقت تورو نداشته اگه دوستت داشت ولت نمیکرد، باور کنید تنهایی شرف داره به این رابطه های پوچ امروزی، ولی به اینم باور داشته باشید یه روزی یکی یه جایی جوری دستتو میگیره و بغلت میکنه که میفهمی خوده خودشه که سالها منتظرش بودی... اصلا نمیخواستم اینارو بنویسم ولی دختره انقدر خوشگل بود انقدر که نگو... چراااا؟!
یه چیزی که من در این مورد تا مغز استخون حس کردم اینه که ما بعضی افراد رو یه حالت استثنایی و خاص بهش میدیم و فکر میکنیم هیچ شخص دیگه ای مثل اون دیگه نیست و بعدا هم زاده نمیشه.
این حالت استثنایی کردن یا شاید بشه گفت تقدس یا بت گونگی باعث میشه ما نبینیم افراد زیاد دیگه ای هم هستن که مثل اون شخص مورد نظر یا حتی بهتر از اون توی دنیای واقعی وجود دارن. ممکن هم هست طرف مقابل اشغالی بیش نباشه و این ما هستیم که اشغال پرست هستیم و لیاقتمون رو بیش از یک اشغال نمیبینیم. مثل پرستش یک بت سنگی که ما نیروهامون رو به اون نسبت میدیم اما در واقع خودمون از اون ارزشمند تر هستیم.
مسلما تو حالت خودآگاه همه ما میدونیم که این شخص اصلا استثنایی یا خاص نیست اما موضوع مهمش جنبه ناخودآگاهش هست و مغز ما رو فریب میده مخصوصا وقتی عاشق شدیم.
در کل میخوام بگم وقتی دیدید که خیلی علاقه به شخصی یا چیزی پیدا کردید برید مشابه هاش که حتی از شخص یا شیء مقابل خودتون بهتر هست ببینید و بشناسید یا میشه گفت براش شریک قائل بشید تا اون حالت استثنا بودن یا تقدس از بین بره و اینجا شما میتونید از بردگی بتی که خودتون ساختید آزاد بشید و اون حالت نجات بخشی که اون شخص یا شیء براتون ساخته از بین بره.
smile200
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1169

سپاس: 771

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

من فکر می کنم اینها به دلیل آموزش اشتباه به ماست، کمبود های دوران کودکی و نوجوانی خصوصا، این که از رفقا و خیابون آموزش می بینم نه از جای درست.
من درگیر یه عشق 8 ساله بودم و تمام اون دوران رو تقریبا خاطره به خاطره حفظم، با این که نشد و از نشدنش 6 سال می گذره ولی هنوز خیابون هایی که قدم زدیم، آهنگ هایی که گوش کردیم، کارهایی که برای هم کردیم همش رو مثل دیروز یادمه.
با این که همون اولش بهش گفتم کار ما نمی شه، ولی ادامه داد، با اصرار، گریه، ابراز علاقه، من ترس داشتم، علاقه نداشتم، ولی اونقدر این ماجرا ادامه پیدا کرد که کاملا توش حل شدم.
به طوری که هنوز خواب می بینم، هنوز دست نوشته هاش رو یادم میاد، هنوز بوی عطرش میاد گاهی، هنوز منتظر یه جرقه ام که خالی بشم از بغض..
یادمه اوایل برای این که خودم رو بشناسم که از چی این آدم خوشم اومده شروع کردم به موشکافی خودم، تقریبا همه چیزم رو کالبد شکافی کردم، خیلی چیزام رو درست تر کردم، شروع کردم به نوشتن در رابطه با اخلاق خودم، که تهش بفهمم چرا اصلا باید کسی رو دوست داشت، چرا این آدم خاص، ته ته ماجرا شد یه دست نوشته 140 صفحه ای از موشکافی های روانی خودم.

ما از هم با شرافت جدا شدیم، ما از هم با صحبت جدا شدیم، ما از هم با گریه جدا شدیم، ما از هم با منطق جدا شدیم.
ولی این دل هیچ چیز از این حرف ها رو نمی فهمه، اون قسمتی از مغز که مسئول این چیزاست تو کورتکس نیست..

اینها رو چرا گفتم، می خوام بگم که قرار نیست هرکی رو دوست داشتیم تا ابد باهاش باشیم.
قرار نیست که وقتی روبنای دو تا آدم به هم میاد، زیربناش هم به هم بیاد
قرار نیست وقتی دو تا آدم با هم مچ می شن، لزوما خانواده و اطرافیان و پس زمینه هاشون هم مچ بشن
اینا رو گفتم که بگم تنها بودیم، دو تا آدم تنهای آموزش ندیده، حرف دل نشنیده، حرف دل نگفته، توجیه نشده..

من با خیلی از حرفهای علیرضا موافقم
یکی از بدترین دردهای وجودم این بود که به خودم بفهمونم که این آدم یونیک نیست، این آدم تکرار نشدنی نیست، این آدم خدا نیست، این آدم مقدس نیست..
بدترین درد وجودم هم این بود که افتادم به جون خودم، دردهایی کشیدم که نه من مسئولش بودم نه انتخاب کنندش،
درد سر دوراهی قرار گرفتن بدترین درده

ببخشید طولانی شد، وقتی نوشته علیرضا و ملینا رو خوندم دیگه طاقت نیاوردم.
انشاالله با هرکی آشنا می شید سرانجام خوب و خوشی ببینید.
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

نمایه کاربر
M_J1364@yahoo.com

نام: م. ج. معروف به سیاه گوش

محل اقامت: تهران

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۹۰/۹/۲۴ - ۱۱:۴۹


پست: 1372

سپاس: 498

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط M_J1364@yahoo.com »

اصلاً به نظر من هیچ رابطه ای حتی خود ازدواج رو نباید بزرگ جلوه داد. حتی اگه یه روز با هزارتا مکافات به محبوبمون هم رسیدیمو و با هم ازدواج هم کردیم، نباید فکر کنیم که کار خیلی بزرگی یا مقدسی انجام دادیم چون هر آن ممکنه به دلالیل مختلفی که حتی فکرشم به ذهنمون نرسه از هم جدا بشیم مثل تصادف و بیماریی که منجر به مرگ یکی از طرفین بشه یا عدم تفاهم های پنهان که شاید تنها خودشونو توی زندگی مشترک نشون بِدن و نه توی دوستی های قبل از ازدواج. اصولاً من فکر می کنم اینا چیزایی نیست که انسان براشون "آفریده" شده باشه و برای همین تو این جور روابط باید تلاش کنیم که نه زیاد از نظر ذهنی درگیر و نه بی محابا وارد روابط جنسی بشیم. از طرفی هم بخشی از احوالاتی که توی این روابط به آدم دست می ده مثل عاشق شدن، گریه کردن و غیره، طبیعیه و نمیشه چندان باهاشون مبارزه کرد فقط باید کنترل و به جهت مناسبی هدایتشون کرد. اتفاقاً اگه فرد بتونه حساب شده با این احوالات برخورد کنه، اون عشق ها و گریه ها می تونه به رشد عقلی و روحیش کمک هم کنه و در آینده از همه ی اون حالاتو گفتگوها و دیدارها براش خاطره ی خوبی بجا بمونه.

من خودمم با اینکه تجربه ی اولمه، بارها بهش گفتم که اهل رابطه ی جنسی نیستم مگر بعد از ازدواج. اونم تا الآن استقبال کرده و می گه دنبال پسریه که تو فکر رختخوابو اینجور چیزا نباشه. هر چند به صورت لفظی، با هم شوخی های جنسی می کنیم ولی حداقل من تلاش می کنم که یه فاصله ای رو باهاش حفظ کنم. البته بعضی وقتا کلافه میشه چون بخاطر مناسبت های مختلف دلش می خواد منو صرفاً از سرِ محبت ببوسه ولی من تا الآن ممانعت کردم و بهش هشدار دادم که روابطِ بدتر، از همین چیزا شروع میشه. بعضی وقتا توی چشاش و حالتاش می بینم که حَشَری شده و سعی می کنه خودشو بهم بچسبونه یا صورتشو زیادی نزدیک صورتم کنه، با اینکه من خودمم از این رفتارا طبق غریزه همچین بدمم نمیاد ولی بحمدلله تا حالا تونستم جلوی خودمو بگیرم ولی نمی دونم تا کِی می تونم مقاومت کنم! لب های خیلی خوشگلی داره، اکثر شبها که می خوایم از هم جدا بشیم، بهش می گم: "می خوام امشب لباتو ببوسم!" اونم می گه: "هنوز ازت خجالت می کشم و نمی تونم نیگات کنم!" بعد چشماشو می بنده و موهاشو با دستش میکشه جلوی چشماش تا منو نبینه ولی وقتی می بینه اتفاقی نمیوفته می گه: "تو که اهل این کارا نیستی، پس چرا هی می گی؟" بعد خداحافظی می کنیمو می ریم. ولی یه چیزی برام عجیبه، با اینکه حس می کنم اون واقعاً یه شرمی از این کار داره و یه خرده دچار اضطراب میشه ولی من، با اینکه خودمو مقیّدتر از اون می دونم، احساس ترس یا اضطراب ندارم و صرفاً یه نیرویی توی وجودم مانع از انجام این کار میشه.

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1088

سپاس: 107


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط فروهر »

هرچی سن میره بالاتر انگیزه هم کمتر میشه

قبلا چه چه شور و شوقی داشتیم برا بحث کردن.
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

matrix

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 33


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط matrix »

فروهر نوشته شده:
پنج‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ - ۱۸:۳۷
هرچی سن میره بالاتر انگیزه هم کمتر میشه

قبلا چه چه شور و شوقی داشتیم برا بحث کردن.
باید نکته خیلی مهم و کلفت باشه تا نوشت. اگر اینطور نباشه نوشتن نداره. میشه مثل کلی تاپیک که رهام میزنه.
در جواب نوشته یوسف داشتم یه چیزایی مینوشتم اما نکته خیلی مهم نداشت برای همین ننوشتم. حالا بعدا چیز خیلی مهمی به ذهنم رسید مینویسم.
بیا اصلا ادبی حرف بزنیم. کسی غیر از لغت نامه جایی سراغ نداره که بخونیم دایره لغات ادبیمون زیاد بشه. من خیلی از نثر مسجع خوشم میاد و دوست دارم متن اینشکلی بنویسم smile043 اگه حالت طنز هم داشته باشه که دیگه عالیه smile155 smile189
حتی تو سایت واژه یاب هم قبلا اکانت خریده بودم. هنوزم زمان داره
آی دی تلگرام در قسمت پروفایلم هست

نمایه کاربر
You-See

نام: U30

محل اقامت: تهران

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۳/۵/۱۹ - ۱۹:۰۵


پست: 1169

سپاس: 771

جنسیت:

تماس:

Re: گفتگو

پست توسط You-See »

علیرضا به نظرم ایرج میرزا یا جمالزاده بخون.
اگر سبک قدیمی تری می پسندی، سعدی استاد سخن، بیدل دهلوی، یا وحشی بافقی خیلی خوبن
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

matrix

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 33


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط matrix »

You-See نوشته شده:
جمعه ۱۴۰۰/۱۱/۲۹ - ۰۱:۱۰
علیرضا به نظرم ایرج میرزا یا جمالزاده بخون.
اگر سبک قدیمی تری می پسندی، سعدی استاد سخن، بیدل دهلوی، یا وحشی بافقی خیلی خوبن
من توی دبیرستان برای اولین بار مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری خوندم مسحور نثرش شدم. واله و شیدایش شدم. چنان پشم افکن بود که به بیابان سر نهادم و تا بامداد ضجه سر دادم.
راستش خیلی اهل شعر نیستم ولی نثر مسجع رو دوست دارم بنویسم. قدیمی هارو بیشتر دوست دارم.
یادمه شیفته تاریخ بیهقی هم بودم.
از این به بعد میخوام کلمات بیشتری توی جملاتم به کار ببرم. یه مقدار تازه کارم البته.

به نام آن خدايی كه نام او راحت روح است. و پيغام او مفتاح فتوح است. و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است. و ذكر او مرهم دل مجروح است. و مهر او بلانشينان را كشتی نوح است. ای كريمی كه بخشنده ی عطايی و ای حكيمی كه پوشنده ی خطايی. و ای صمدی كه از ادراک خلق جدايی. و ای احدی كه در ذات و صفات بی همتايی. و ای خالقی كه راهنمايی و ای قادری كه خدايی را سزايی. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده. و چشم ما را ضيای خود ده و ما را آن ده كه آن به و مگذار ما را به كه و مه. الهی ، عبدالله عمر بكاست امّا عذر نخواست. الهی عذر ما بپذير و بر عيب های ما مگير. الهی ، ترسانم از بدی خود بيامرز مرا به خوبی خود. الهي ، در دل های ما جز تخم محبّت خود مكار و بر تن و جان‌های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار. و بر كشته‌های ما جز باران رحمت خود مبار.
آی دی تلگرام در قسمت پروفایلم هست

matrix

عضویت : چهارشنبه ۱۳۹۴/۲/۲ - ۲۱:۳۰


پست: 68

سپاس: 33


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط matrix »

به عزت و جلال و جبروتم قسم، که پاستیل خرسی خوشمزه نیست.
یزدانا آن پاستیل ده که آن به
آی دی تلگرام در قسمت پروفایلم هست

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1088

سپاس: 107


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط فروهر »

matrix نوشته شده:
پنج‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ - ۲۲:۱۹
فروهر نوشته شده:
پنج‌شنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ - ۱۸:۳۷
هرچی سن میره بالاتر انگیزه هم کمتر میشه

قبلا چه چه شور و شوقی داشتیم برا بحث کردن.
باید نکته خیلی مهم و کلفت باشه تا نوشت. اگر اینطور نباشه نوشتن نداره. میشه مثل کلی تاپیک که رهام میزنه.
در جواب نوشته یوسف داشتم یه چیزایی مینوشتم اما نکته خیلی مهم نداشت برای همین ننوشتم. حالا بعدا چیز خیلی مهمی به ذهنم رسید مینویسم.
بیا اصلا ادبی حرف بزنیم. کسی غیر از لغت نامه جایی سراغ نداره که بخونیم دایره لغات ادبیمون زیاد بشه. من خیلی از نثر مسجع خوشم میاد و دوست دارم متن اینشکلی بنویسم smile043 اگه حالت طنز هم داشته باشه که دیگه عالیه smile155 smile189
حتی تو سایت واژه یاب هم قبلا اکانت خریده بودم. هنوزم زمان داره
حالا میخوام تایپیک های جدید با موضوعات مافوق هوپایی راه بندازم... به لطف یزدان کاری میکنیم که کاربران کرور کرور به هوپا وارد شوند...البته اگه رهام بزاره smile055 smile219 علی اسم سایتو عوض کن بزار شبکه فیزیک رهام smile139
ملینا یه قانونی راه بنداز هر کاربر در ماه بیشتر از سه تایپیک نتونه دایر کنه...
اخه جزر و مد نجومی چرا باید مورد بحث قرار بگیره
اصلا کلفت نیست...!

آنگاه که آشتیخواهان هوپا را احیا کردیم...کاربران با شادمانی پست های مارا پذیرفتند...
نگذاشتیم ذره ای رنج بر کاربران وارد آید...
انان را از بردگی رهامیان رهایی بخشیدیم...
تایپیک های ویران آنها را آباد کردیم...
و فرمان دادیم هر کاربر در انتخاب تایپیک خود
آزاد باشد...
باشد که یزدان از ما خوشنود گردد
و باشد که دلها شاد گردد...

فروهر کبیر فرزند کمبوج نوه چیش پیش از تبار... smile055
خدایا من چیکار کردم... smile139 کوروش ببخش منو...

خودم جر خوردم...!
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

نمایه کاربر
فروهر

عضویت : جمعه ۱۳۹۱/۶/۳۱ - ۲۲:۱۷


پست: 1088

سپاس: 107


تماس:

Re: گفتگو

پست توسط فروهر »

matrix نوشته شده:
جمعه ۱۴۰۰/۱۱/۲۹ - ۰۴:۳۵
به عزت و جلال و جبروتم قسم، که پاستیل خرسی خوشمزه نیست.
یزدانا آن پاستیل ده که آن به
پاستیل چطور می خوری؟ اونم خرسی؟!

من وقتی میخورم تا یه هفته فریاد دندونامو تا ما تحت میشنوم...هر روز صدای زجه و فریاد..اه و افسوس..
عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...

ارسال پست