ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص


Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 8 دي 1396 - 20:31

تصویر;
نماد کاربر
 
سپـاس : 991

ارسـال : 1895


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در جمعه 8 دي 1396 - 21:50

داوود جان "تی پرایم" رو اشتباه حساب کردی: مسیر فوتون "ال پرایم" نیست. بلکه وتره یه مثلث دیگه ای خواهد بود که بر اثر حرکت سطح شیبدار حاصل میشه. من قبلاً [فکر کنم پارسال بود] مایل بودنه ساعت نوری اینشتین رو در حالت کلی بررسی کرده بودم و نشون دادم که پارادوکسیکال نیست. کشیدن شکل زیر و محاسبات مربوطه برام خیلی وقت گیر بود. به مسیره فوتون توی حالتی که اتاقک حرکت می کنه [حالت (b)] دقت کن:

.smile035.

شکل حذف شد
واپسین ویرایش بدست M_J1364@yahoo.com در شنبه 9 دي 1396 - 21:20, ویرایش شده در 3.
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 455

ارسـال : 1247


نام: محمّد جوانشیری
سن: 34 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 8 دي 1396 - 23:23

درسته محمدجان، ولی بازم اصرار دارم که ظریفانه تر اینجا مطرحش کنم برای یه بنده خدایی در آینده. (یکی از دوستام) من خودم با تقارن هندسی (مهم نیست مرجع رو چطور بچرخونی) اثبات میکنم که مهم نیست ساعت نوری زاویش چی باشه ولی روش مستقیمه یکم داره اذیت میکنه

تصویر;


جمله اول، موقعی هستش که فوتون از a به b میره (اون دور شدنه رو اضافه کردم) و جمله دوم وقتیه که نور از b به a میاد. حالا اشکالی نداره فکرکنم ولی حلش رو نداری اماده؟ این خیلی بعیده به گاما برسه.

ویرایش: حتی با این فرض که گاما هست f و البته جای 't ها میتونم بنویسم ft و t هم که مشخصه رادیکالش، همشو دادم wolfram اصلا به من f تنها نداد!
تصویر;
نماد کاربر
 
سپـاس : 991

ارسـال : 1895


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در جمعه 15 دي 1396 - 20:55

محاسباتت اشتباهه! طول مسیر رفتو برگشت رو اشتباه حساب کردی. در ثانی، چرا زمانه رفت و برگشته نور رو یکی گرفتی؟! این زمان ها با هم متفاوتن. اگه دُرست حساب کنی حتماً گاما رو میده. من خودم قبلاً حسابش کردم. باید خودت به گاما برسی در غیر این صورت نسبیت دیگه زیادی از بیخ ور میوفته! smile055
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 455

ارسـال : 1247


نام: محمّد جوانشیری
سن: 34 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 15 دي 1396 - 22:50

ویرایش: من زمان رفت و برگشت نور رو یکی نگرفتم، دقت کنی دو جمله برای زمان کل نوشته بودم که جمله اول زمان رفت و جمله دوم زمان برگشت نور بودش و این دو ابدا برابر نبودند. حتی طول وتر ها رو هم درست نوشتم تنها اشتباهم این بود که t هایی که بغل v ها نوشتم رو یکی در نظر گرفتم که یکی نیست. به عبارت دیگه میزان جا به جایی جسم تو زمانی که نور در مسیره رفته با میزان جا به جایی جسم زمانی که داره نور بر میگرده یکی نیست. اینجوریه و واقعا گاما میده:

تصویر
نماد کاربر
 
سپـاس : 991

ارسـال : 1895


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی nerset در يكشنبه 11 شهريور 1397 - 20:24

M_J1364@yahoo.com نوشته است:
*به نام خداوند بخشنده ی مهربان*


با سلام smile135
در این جستار می خواهیم ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص را بررسی کنیم. بنده عمیقاً معتقدم که نسبیت در جوابگویی به نقائص و پارادوکس های زیر ناتوان است. بنابراین در ابتدا هر نقص یا پارادوکس را عنوان و نظرم را راجع به آن مختصراً بیان می کنم و از کابران محترم تقاضا دارم که در صورت مخالفت، با ذکر عنوان نقص مربوطه، دلایل خود را باز گو نمایند. برخی از این پارادوکس ها و نقایص معروف، برخی کمتر شناخته شده و برخی ناشناخته اند.

معروف: مواردی که چند ده سال است که مطرح شده اند و تا به امروز درباره ی آنها بحث های بسیاری صورت گرفته.
کمتر شناخته شده: مواردی اند که فقط در برخی انجمن ها و سایت های خصوصی می توان راجع به آن ها مطالبی خواند و عمدتاً در کتب مرجع نسبیت به ندرت می توان اثری از آن ها پیدا کرد.
ناشناخته: منظور مواردی اند که بنده تا به امروز نتوانستم منبع مناسبی راجع به آن ها پیدا و مطالعه کنم و صرفاً ناشی از تفکرات شخصی اینجانب می باشند و حتی عنوان آن ها را نیز به اختیار خود انتخاب کرده ام؛ ممکن است برخی از کاربران محترم با تعدادی از این باصطلاح ناشناخته ها قبلاً برخورد کرده باشند که در این صورت تقاضا دارم منبع مربوطه را ذکر و بنده را مطلع نمایند. هر چند که این نقائصِ ناشناخته در نظریه ی ساعت نوری خارجی به تفصیل توضیح داده شده اند ولی مناسب دیدم جهت آشنایی خوانندگان محترم، این ایرادات را قبل از ارائه ی مقالات مربوطه مطرح کنم.

--------------------(معروف ها)--------------------

1- پارادوکس زمان (دوقلوها):
طبق نسبیت اگر دو ناظر نسبت به هم لخت (دارای سرعت ثابتی) باشند، به این علت که هر یک از ناظران مجازند خود را ثابت و دیگری را متحرک اعلام نمایند، پدیده ی اتساع زمان را هر یک می تواند به دیگری نسبت دهد و بنابراین ناظران در نسبت دادن "جوان تر ماندن" به یکدیگر دچار ابهام و سردر گمی می شوند. این پارادوکس در ابتدا ظاهراً به توسط Paul Langevin و در سال 1911 معرفی شد. بد بختیِ اول smile021 اینجاست که خود آلبرت اینشتین هر چند که گفته می شود با پارادوکس بودن این موضوع مخالفت کرده ولی آن را پدیده ای "عجیب و غریب" دانسته!!: (یکی نیست بگه آخه مرد حسابی اگه پارادوکس نیست پس چرا عجیب و غریبه؟! خودشم فهمیده که یه جای کار میلنگه! smile055 )

Neither Einstein nor Langevin considered such results to be literally paradoxical: Einstein only called it "peculiar" while Langevin presented it as a consequence of absolute acceleration.[A 10] A paradox in logical and scientific usage refers to results which are inherently contradictory (that is, logically impossible), and both men argued that, from the time differential illustrated by the story of the twins, no self-contradiction could be constructed. In other words, neither Einstein nor Langevin saw the story of the twins as constituting a challenge to the self-consistency of relativistic physics
.




بد بختی دوم smile021 هنگامیست که متوجه می شویم برای حل این پارادوکس یک جواب و راه حل مشخص وجود ندارد. ادعا می شود که به روش های زیر این پارادوکس قابل حل است:

1- در نظر گرفتن نسبیت عام در مراحلی که ناظرها به صورت جزئی دچار شتاب می شوند (ماکس بورن)
2- استفاده از پدیده ی اثر نسبیتی داپلر در فرستادن پیغام تولد از جانب هر یک از ناظران در یک سفر طولانی (ریندلر، رزنیک، کرین، الیس، ویلیامز)
3- ادعای عدم تقارن بین دو ناظر به علت شتاب های وارده فقط بر یکی از آن ها (سروی، موسس، مویر، رزنیک)

و بد بختی سوم smile021 از اینجا ناشی می شود که هر یک از روش های فوق غیر منطقیست:

درباره ی مورد اول: این کار درست است ولی اولاً باید متوسل به تقریب زنی شد و ثانیاً می شود نشان داد که فقط در یک حالت خاص صادق است.
درباره ی مورد دوم: خود حاوی نوعی پارادوکس از نوع ناشناخته است که در ادامه توضیح داده می شود.
درباره ی مورد سوم: برو بابا! تو ام دلت خوشه smile058 . موضوع این است که نسبیت بین پدیده های متقارن و نامتقارن تحت تبدیلات لورنس فرقی قائل نمی شود و اساساً توضیح دادن این پدیده ها با این معادلات امکانپذیر نیست.

2- پارادوکس طول (نردبان):
طبق نسبیت اگر یک نردبان و یک گاراژ مثلاً دارای طول های اولیه ی ثابتی باشند و سپس نردبان با سرعت زیاد به سمت گاراژ حرکت کند، اینکه از دید ناظر ایستاده روی گاراژ نردبان کوتاه شده و داخل گاراژ جای می گیرد و می توان درب گاراژ را بست با دیدگاه ناظر نردبان به دست که گاراژ را کوتاه شده می بیند و مدعیست که نردبان در داخل گاراژ اصلاً جای نمی گیرد، مغایر است. این پارادوکس در ابتدا ظاهراً به توسط Wolfgang Rindler و در سال 1961 (پنجاه سال بعد از پارادوکس دوقلوها!) ارائه شد. عمدتاً برای رفع این پارادوکس از مفهوم همزمانی استفاده می شود که البته خود جای سوال دارد مثلاً ویکی پدیا از گاراژی استفاده می کند که دو در دارد و مفهوم همزمانی را برای باز و بسته شدن این دو در بررسی کرده و استفاده از انبار یک در را با دلیل ناموجهِ نالخت شدن حرکت نردبان در هنگام برخورد با ته گاراژ مردود می شمارد و برای توجیه این اقدام دلایلی می آورد که شدیداً سوال برانگیز است. خود ریندلر در کتاب خود، پس از توضیح این مثال با گاراژ یک در! و بدون اشاره به مفهوم همزمانی چنین می گوید:

این داستان یک نتیجه ی مهم دارد و آن اینکه هر نتیجه ای که با استدلال صحیح در یک چارچوب دلخواه به دست می آوریم باید درست باشد! به خصوص هنگامی که از یک چارچوب دیگر به آن می نگریم باید درست باشد!! تا وقتی که قوانین فیزیکی که بکار می بریم لورنتس ناوردا هستند، باید هر نتیجه ای در هر دستگاه دیگری به نحوی قابل توجیه باشد، هر چند شاید آن توجیه با توجیهی که نتیجه در دستگاه اول دارد به کلی متفاوت باشد!!

خواننده باید تا کنون متوجه ضد و نقیض گویی های ارباب قلم شده باشد!: (ویکی پدیا استفاده از گاراژ یک در را مردود می داند، ریندلر از آن استفاده می کند!؛ ویکی پدیا مفهوم همزمانی را دخیل می کند، ریندلر از آن استفاده نمی کند!)

3- پارادوکس بل:
دو سفینه را فرض کنید که با یک نخ ظریف به هم بسته شده اند. اگر این دو سفینه همزمان باهم و با سرعتی نزدیک نور حرکت کنند چه بلایی بر سر این نخ می آید؟! دو پاسخ برای این سوال وجود دارد که امکان صحت هر یک منجر به پارادوکس می شود:
الف- اگر نخ را جزء ساختمان دو هواپیما فرض کنیم در آن صورت به نظر می رسد که نخ پاره نخواهد شد و همه ی مجموعه ی نخ و دو هواپیما نسبت به مرکز جرم که احتمالاً جایی نزدیک وسط نخ می باشد طبق دستور لورنتس منقبض می شوند.
ب- اگر نخ را جزو ساختمان دو هواپیما ندانیم، بنابراین فاصله ی بین دو هواپیما از انقباض لورنتس پیروی نمی کند ولی خود هواپیماها دچار انقباض خواهد شد که این منجر به پاره شدن طناب می شود! حال کدام رویداد واقعاً درست است. این ایده به توسط John Stewart Bell در سال 1987 ارائه شد که فرم تغییر یافته ی پارادوکسی بود که ابتدا به توسط Edmond M. Dewan و Michael J. Beran در سال 1959 مطرح گردید. در این مورد نیز دو دستگی وجود دارد و افرادی طرفدار شِق اول و عده ای شق دوم را می پذیرند. برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:



4- پارادوکس ساپلی (زیر دریایی):
ظاهراً در سال 1989 به توسط James M. Supplee مطرح شد. در این مثال، گلوله ای با سرعت زیاد در یک مایع واقع در میدان گرانشی (مثل دریا) شلیک می شود (فرض کنید چگالی گلوله و مایع تقریباً یکسان است). از دیدگاه ناظری که نسبت به مایع ساکن است، طبق نسبیت، چگالی گلوله با ضریب {\gamma^{2}} افزایش می یابد و گلوله مسیر منحنی ای به ته دریا را طی می کند حال آنکه از دید گلوله، چگالی مایع با ضریب {\gamma^{2}} افزایش یافته و گلوله مسیری منحنی به سطح آب را طی می کند!... کدام درست است؟! برخی از نسبیت عام برای حذف پارادوکس استفاده کرده اند بدین طریق که از دید مایع، گلوله تغییر شکل داده و یا مثلاً از دید گلوله کف مایع (دریا) به سمت بالا دارای انحنا می شود. که خودم هم از محتوای علمی چنین مقالاتی اطلاع کامل ندارم ولی بعید می دانم که راه حل قطعی ای راجع به این پارادوکس ارائه کرده باشند. می توانید یکی از مهمتری این مقالات که در سال 2008 (حدود بیست سال بعد از طرح پارادوکس!) منتشر شده را در آدرس زیر دانلود کنید:



5- پارادوکس اهرنفست:
یکی از قدیمی ترین پارادوکس هاست که به توسط Paul Ehrenfest و در سال 1909 (تنها چهار سال بعد از ظهور نسبیت خاص) ارائه شد. این پارادوکس مربوط به صفحه ی صلب (بورن-صلب) دواریست که طبق نسبیت خاص هیچ شعاعی از این صفحه دستخوش انقباض لورنتسی نمی شود ولی محیط این جسم صلب و نیز تمام دایره های هم مرکز فرضی رسم شده بر روی این صفحه، چون در راستای حرکت اند باید با ضریب لورنتس (هر دایره با توجه به سرعت خطی خودش) منقبض شود. مورد پارادوکس اینجاست که از دید ناظر بیرون از صفحه نسبت محیط به قطر این صفحه عددی غیر از {\pi} می باشد که با هندسه ی اقلیدسی سازگار نیست. همین پارادوکس یکی از محرک های اینشتین برای تفسیر هندسه ی نااقلیدسی برای چاچوب های نالخت شد ولی با این وجود به نظر می رسد که این تفسیر نیز کمکی به ناظر بیرون از صفحه نمی کند چون این ناظر برای توجیه کمتر بودن نسبت محیط به شعاع از عدد {\pi} ، باید قائل به تکه تکه شدن صفحه ی دوار شود: فرض کنید دایره ای (قرص مستدیری) را به هزاران قسمت مساوی همانند یک کیکِ تولد تقسیم کرده اید، حال هر قسمت را به صورت یکی در میان به رنگ های سفید و سیاه در آورید؛ قسمت های سیاه قاعدتاً نشانگر خلاء اند و قسمت های سفید نشانگر جسم! به این ترتیب می توان کوچک بودن نسبت محیط به شعاع را از عدد {\pi} توجیه کرد ولی این قضیه دو ضعف دارد: 1- بورن-صلبیت را همانگونه که اهرنفست ادعا کرده به زیر سوال می برد 2- معلوم نیست که این تکه تکه شدن جسم صلب با چه اندازه هایی صورت می گیرد! برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:



--------------------(کمتر شناخته شده ها)--------------------

1- پارادوکس میوئون:
این پارادوکس یکی از مهمترین پارادوکس هاییست که بنده تا کنون با آن مواجه شدم. به نظر من قدرت این پارادوکس به حدیست که نشانگر نوعی بی نظمی و عدم رعایت منطق در نسبیت است. خود من بعد از تدوین ساعت نوری خارجی، متوجه آن شدم آن هم به صورت ناخواسته و از طریق یک سایت خصوصی! کاملاً شگفت زده شده بودم. وقتی که موضع نظریه ی خودم را در قبال این پارادوکس بررسی کردم و متوجه شدم که ساعت نوری خارجی حاوی این پارادوکس نیست، بیشتر شگفت زده شدم! به نظر من علتِ کمتر مطرح شدن این پارادوکس، قدرت و منطق آن در به زیر سوال بردن اساس نسبیت خاص می باشد:
گفته می شود که از دید میوئون (یا هر شیء دیگر که با سرعت زیاد حرکت می کند)، هنگامی که سفر خود را از بالای جو به سمت زمین آغاز می کند، فاصله ی بین زمین و میوئون با ضریب لورنتس منقبض می شود اما نکته اینجاست که این سرعت نسبیِ برآوردیِ میوئون از کجا به دست آمده؟ در اصل میوئون شاهد است که سیاره ی زمین مثلاً با سرعت 0.999C به سمت او می آید، میوئون اجازه دارد که از این سرعت برای محاسبه ی میزان انقباض لورنتس بهرمند شود: {\gamma}=\sqrt {1-0.999^{2}}=0.045. حال فرض کنید ذره ی دوم دیگری دقیقاً در پشت سیاره ی زمین قرار دارد که با سرعت سرسام آوری در حال حرکت به سوی زمین است به طوری که برایند سرعت نسبی میوئون با این ذره مثلاً می شود 0.999999999C و هر سه جسمِ میوئون، زمین و ذره ی سریع السیر دوم در یک راستا قرار دارند. حال سوال اینجاست که اگر میوئون به جای زمین، سرعت نسبی خود با این ذره دومی که در پشت زمین قرار دارد و به سمت او حرکت می کند را در نظر بگیرد، آنگاه فاصله ی میوئون و ذره ی دوم با اعمال ضریب لورنتس، دارای مقداری متفاوت با مقدار قبل، از دید میوئون بر آورد می شود: {\gamma}=\sqrt {1-0.999999999^{2}}=0.000045 و چون فاصله ی زمین تا میوئون دقیقاً منطبق بر همین راستا می باشد باید این فاصله هم با این ضریب اخیر منقبض شود! حال سوال اینجاست که میوئون باید برای محاسبه ی میزان انقباض فاصله تا زمین از کدام سرعت نسبی استفاده کند؟ حال تصور کنید که ممکن است در همان راستای مذکور میلیون ها ذره ی دیگر با سرعت های متفاوت وجود داشته باشند که میوئون را در اتخاذ سرعت نسبی مناسب برای تعیین ضریب گامای انقباض طول، کاملاً سردرگم کند. این قضیه نحوه ی محاسبه و نسبت دادن انقباض طول از دید ناظران را طبق نسبیت به زیر سؤال می برد. دقت کنید که اصلاً معقول نیست برای یک طول (فاصله) مشخص، میلیون ها ضریب انقباض لورنتس کاندید باشند! کاملاً غیر طبیعی و خارج از تصور است. برای اطلاعات بیشتر به قسمت Muon Decay In The Atmosphere در لینک زیر مراجعه کنید:




2- (نقص) عدم قطعیت در ساعت نوری اینشتین:
در توضیح اثرات انقباض طول و اتساع زمان، آزمایش ذهنی آلبرت اینشتین یکی از ساده ترین و کارامدترین هاست. ابتدا فرض می شود که ارتفاع ساعت نوری ساخته شده از یک آینه و دریافت کننده، در حین حرکت ساعت نوری از دید ناظر بیرونی ثابت می ماند. مسیر نور که در حین حرکت ساعت، مورب و در راستای وتر یک مثلث قائم الزاویه است، عامل توضیح دهنده ی اتساع زمان می باشد. برای توضیح انقباض طول، همین ساعت، نود درجه چرخیده طوری که مسیر حرکت نور در راستای حرکت شیء قرار گیرد. سپس با حفظ نتیجه ی به دست آمده از نتیجه ی اتساع زمان در حالت قبل، توضیح داده می شود که طول در راستای حرکت باید منقبض شود تا اتساع زمان مقدار خود را حفظ نماید. سوال اینجاست که ما می توانیم در ابتدا آینه را طوری قرار دهیم که مسیر نور در امتداد حرکت بوده و سپس ادعا کنیم که طول در راستای حرکت تغییر نمی کند. از این طریق ابتدا میزان اتساع زمان را پیدا می کنیم؛ سپس آینه را به حالت اول باز گردانده (یعنی حالتی که نور از دید ناظر بیرون مسیر مورب را طی می کند) و با حفظ مقدار تغییر زمان درباره ی تغییر ارتفاع قضاوت می کنیم. یعنی در این حالت زمان رو در راستای حرکت و تغییر طول رو در راستای عمود بر حرکت در نظر می گیریم که برعکس ساعت نوری اینشتین می باشد. جالب اینجاست با محاسبات ساده ای که خودم انجام دادم در این حالت زمان متسع میشود ولی با ضریب {\gamma^{2}} و نه با {\gamma} و ثانیاً ارتفاع ساعت نوری با ضریب 1/{\gamma} منبسط میشود! سوال اینجاست که کدام یک از این حالات صحیح است؟! اسم این ضعف رو بنده به دلخواه عدم قطعیت در ساعت نوری اینشتین گذاشتم. معلوم نیست که با این روش جدید آیا همچنان می شود معادلات ناوردای جدیدی همانند معادلات لورنتس را تنظیم کرد یا نه ولی حداقل این نکته را نشان می دهد که نسبیت برای تعیین تغییرات زمان و طول، شرایط فیزیکی را نمی تواند به قدر کافی محدود کند به طوری که تنها یک روش یکتا برای محاسبه ی تغییرات طول و زمان باقی بماند.



جستار در حال تکمیل و ویرایش می باشد. شما می توانید تا این جای کار نظرت خود را بازگو نمایید.


با تشکر
جوانشیری



=================================================================================

برخی از ایرادها و همچنین جواب هایی که به این ایرادها داده شده بود را خواندم و همچنین در مورد اینکه نظریه ای جدید و بهتر از نظریه نسبیت خاص دارید.
فقط یک سوال از شما دارم و آن این است که آیا حقیقت برای شما مهم است یا تایید دیگران؟
اگر حقیقت مهم است پس نظر خودتان را همواره بر مبنای حقیقت اصلاح کنید و نه تایید و تشویق دیگران نسبت به یک مسئله.
از اینکه با دیدگاهی جدید به یک مسئله نگاه می کنید خوشحالم و امیدوارم که در آینده پس از تکمیل نظریه جدیدتان آن را ارائه دهید.
به هر حال به نظر من بخشی از نظریه نسبیت خاص صحیح است مانند نظریه گرانش نیوتن که بخشی از آن صحیح بود ولی در مورد توضیح همه پدیده ها کامل نبود و در نتیجه نظریات دیگری که توسط اینشتین بیان شد آن را کامل تر کرد.
مجددا از اینکه نسبت به مسائل فکر می کنید و با چشم و گوش بسته از نظریات مطرح شده پیروی نمی کنید خوشحالم.
همچنین از گردآوری نظریات و انواع ایرادات و پارادوکس های مطرح شده در سوالتان که بسیار ارزشمند بود.
 
سپـاس : 19

ارسـال : 60


نام: حسین اختر محققی
سن: 37 سال
نام نویسی: 97/2/17

مرد

Re: ایرادها و پارادوکس های نسبیت خاص

نوشتهاز سوی johnconner در دوشنبه 18 آذر 1398 - 20:02

من داشتم روی پارادوکس دوقلو فکر میکردم و یه چیزی به ذهنم رسید که دوست دارم با شما به اشتراک بزارم.

بزارید بگیم که فرض اولیه نسبیت، اصل نسبیت هست، لذا هیچ چارچوب لخت مرجعی وجود ندارد. این به این معناست که قوانین فیزیک در هر چارچوب معادل دیگری است. به همین دلیل اگر شما طول رو متفاوت حساب کنی، یا نرخ گذر زمان فرق کنه شما همیشه تبدیلاتی در اختیار دارید که این عدد ها رو با هم تنظیم و سینک کنید.
حالا تصور کنید قل سومی وجود داشته باشه که همیشه مخفی بوده و از این دوقلو دور. روز برگشت قل اول به خونه، دوقلوها درگیر میشن که چه کسی جوون تره. تا اینکه قل سومی خبر میرسونه که هر دوی شما اشتباه میکنید. ساعت خونه شما همیشه کند میگذشته.

حالا این یعنی چی؟ قل سوم میاد و یه نکته رو به ما یادآوری میکنه. اونم اینه که قبل از اینکه قل اول سفرش رو شروع بکنه (بنا به اصل نسبیت، هیچ چارچوب مرجعی وجود نداره) در خونه حضور داشته. نکته اینجاست که ساعت مرجعی در دنیا نیست لذا چارچوب خونه اینها همواره سرعت نسبی نسبت به سایر جهان داشته. روز اول قبل اینکه سفر شروع بشه، ساعت قل اول با ساعت خونه هماهنگ بوده. یعنی مرجع ساعت قل اول پیش از سفر، ساعت خونه بوده. پس از سفر هم که برمیگرده باز مرجع ساعتش، ساعت خونه است. حالا کی راست میگه؟ اهالی خونه! چرا؟ چون مرجع ساعت قل اول تغییر کرده. اول مرجع ساعتش خونه بوده بعد حین سفر مرجعش ساعت خونه نبوده و بعد بازگشت دوباره مرجع ساعتش خونه است. به قل سوم توجه کنید. اون چون هیچ وقت مرجع ساعتش خونه نبوده ساعت این خونه رو همواره کند میدیده. اینجا مساله ثبات مرجع هاست.
بزارید سه زمان معرفی کنیم. t1 یک بازه زمانی پیش از سفر و t2 یک بازه زمانی هنگام سفر و t3 یک بازه زمانی پس از سفر.
در تی یک، قل اول در خانه و مرجع او نیز خانه، قل دوم در خانه و مرجع او نیز خانه، قل سوم خارج خانه و مرجع او غیر.
در تی دو، قل اول خارج خانه و مرجع او غیر، قل دوم در خانه و مرجع او کما فی السابق، قل سوم خارج خانه و مرجع او کما فی السابق.
در تی سه، قل اول در خانه و مرجع او نیز خانه، قل دوم در خانه و مرجع کما فی السابق، قل سوم خارج خانه و مرجع کما فی السابق.

وقتی قل اول در خانه و شروع به سفر میکنه سابقا در چارچوب خانه قرار داشته و اون مرجع بوده براش چراکه ما همواره مجبوریم مرجعی انتخاب کنیم. چون برای مدتی مرجع این فرق داشته حق باهاش نیست.
چه بگیم قل اول سفر کرده و دور شده و برگشته یا چه بگیم قل دوم و خانه از اولی دور شدند و برگشتند مساله همواره این هست که چون مرجع اولیه ساعت قل اول خود خانه بوده نتیجتا با تغییر مرجع اون هست که صلاحیتش رو برای ادعاش از دست میده. قل سوم بدرد همینجا میخوره. اون صلاحیت داره چون مرجعش همواره ثابت بوده مثل قل دوم.
مرا همان جوانی که مانده بی‌جوانی / رها بکرد و گفتم در آخرالزمانی
 
سپـاس : 19

ارسـال : 103


نام نویسی: 93/2/2

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به نسبیت

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 3 مهمان


cron