اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟


Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی ali bolhasani در پنجشنبه 15 آذر 1397 - 22:45

paradoxy نوشته است:خیر، همونطور که گفتم یک رویداد در یک در لحظه خاص زمانی هست، حرکت مفهومی هستش که برای توصیفش نیاز به یک بازه زمانی و فضایی داریم


سلام داش
پس برای وجود داشتن حرکت نیاز به بازه زمانی دارم
خب خود حرکت یک جسم یا سرعت جسم رو بازه زمانی تعثیر میزاره که از دید ناظر بیرونی زمان انگار برا اون جسمی که سرعت بالای داره کند میگذره درسته؟
 
سپـاس : 0

ارسـال : 27


نام نویسی: 97/8/28

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 16 آذر 1397 - 01:19

من میگم برای وجود داشتن زمان شما نیاز به حرکت داری. :)
آره فکر میکنم بعد از اون همه تفسیر و توضیح واضح شده باشه، هرچند طبیعی هستش که خب باید دستکم یک کتاب درین مورد بخونید تا جا بیوفته. هرچند من ترجیح میدم به جای استفاده از لفظ بازه زمانی، بگم آهنگ گذشت زمان از دید ناظر بیرونی متفاوت هست با ناظر درونی، که البته خود همین منجر به تفاوت بازه زمانی ای که براشون گذشته هم میشه.
تصویر
نماد کاربر
 
سپـاس : 751

ارسـال : 1544


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 13 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی ali bolhasani در جمعه 16 آذر 1397 - 09:27

سلام دوست گرامی
گفتید که برای وجود داشتن زمان باید حرکتی وجود داشته باشد که به معنی وجود داشتن جرم و فضا-زمان است

سوال دیگر آیا برای وجود داشتن حرکت هم زمان باید وجود داشته باشد؟

داداش من کتاب در مورد نسبیت خوندم و به جرئت بگم که بیشتر از هر کس دیگری به چیستی زمان فکر کرده باشم و چیز های به دست آوردم که انتظارشون نداشتم
تو این زمان کمتر کسی هست که بخواد در مورد همچین سوال های فکر کنه،فقط به یاد گیری و حفظ کردن چیز های میپردازن که از قبل بوده و به همین دانش هم بسنده میکنن در نتیجه علم فقط در یک دروه بدون گسترش اثاثی واقه میشه
بعد بعضی از افراد میگن که چرا دیگه دانشمند های مثل انیشتین و... نداریم، دلیلش اینه که انسان از بچگی تا دانشگاه و بعد از اون ،در مدرسه فقط یادگرفته ،که ضرب تقسیم گرفته تا معادلات دیفرانسیل رو ،فقط حفظ کنه و نمره بگیره تا یه پایه بره بالا تر
 
سپـاس : 0

ارسـال : 27


نام نویسی: 97/8/28

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 16 آذر 1397 - 11:24

دانشمند واقعی بودن یا دانشمند واقعی شدن به نظر من به خودی خود ارزشی نداره، و این خود بحث کردن و یادگرفتن چیز های جدید هست که من رو راغب کرده در چنین انجمن هایی بحث کنم. چه عیبی داره که طرف از بچگی بره درس بخونه تا الی آخر، روال عادی زندگیش رو طی کنه مثل همه و بمیره؟ من این سیستم رو مطلقا قبول ندارم، اما ازون طرف الزامی هم نمیبینم که همه مشتاق علم به خصوصی باشند.
من تأکیدم روی خوندن کتاب برای نسبیت از این مقوله بودش که در کتاب ها عکس میزارن و این چیزایی که ما سعی میکنیم با متن منتقل کنیم با شکلش هست، من عنوان نکردم که شما کتاب نخوندی در این زمینه.
سوال شما از فیزیک داره خارج میشه و میره مستقیم در فلسفه. من ابتدای بحثم گفتم، به نظر من نه حرکت و نه زمان هیچ کدوم وجود خارجی ندارند و خود این مفاهیم از چیز بنیادی تری شاید مثل آنتروپی پدید اومدن. ازین جهت، خب پرسیدن این که برای وجود داشتن حرکت نیاز به زمان داریم یک طوری هست! دستکم، برای وجود داشتن حرکت نیازی به پیکان زمان نداریم و حتی اگر زمان عقب هم بره حرکت میتونه رخ بده
تصویر
نماد کاربر
 
سپـاس : 751

ارسـال : 1544


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 13 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی SH. در جمعه 16 آذر 1397 - 14:16

ali bolhasani نوشته است:سلام دوست گرامی
گفتید که برای وجود داشتن زمان باید حرکتی وجود داشته باشد که به معنی وجود داشتن جرم و فضا-زمان است

سوال دیگر آیا برای وجود داشتن حرکت هم زمان باید وجود داشته باشد؟

داداش من کتاب در مورد نسبیت خوندم و به جرئت بگم که بیشتر از هر کس دیگری به چیستی زمان فکر کرده باشم و چیز های به دست آوردم که انتظارشون نداشتم
تو این زمان کمتر کسی هست که بخواد در مورد همچین سوال های فکر کنه،فقط به یاد گیری و حفظ کردن چیز های میپردازن که از قبل بوده و به همین دانش هم بسنده میکنن در نتیجه علم فقط در یک دروه بدون گسترش اثاثی واقه میشه
بعد بعضی از افراد میگن که چرا دیگه دانشمند های مثل انیشتین و... نداریم، دلیلش اینه که انسان از بچگی تا دانشگاه و بعد از اون ،در مدرسه فقط یادگرفته ،که ضرب تقسیم گرفته تا معادلات دیفرانسیل رو ،فقط حفظ کنه و نمره بگیره تا یه پایه بره بالا تر


خود حرکت یعنی جابجایی در ابعاد فضا زمان. حالا این حرکت میتونه
1- روی یک خط موازی محور زمان اتفاق بیفته که یعنی یه جسم یکجای ثابته و حرکتی توی فضا نداره و یعنی تغییرات مکان نسبت به زمانش(سرعتش) صفره، ولی هنوز گذر زمان را داره و درسته حرکت به معنای جابجایی در فضا را نداره ولی حرکت به معنای تغییرات که حالت خاصی از اون مفهوم حرکت کلی هست را داره."چون جرم داره".(اینجا جرم و زمان بهم وابسته اند).اینجا حرکت=گذر زمان=تغییرات جسم.
تبصره: در این حالت اگر جرم جسم به بینهایت میل کنه، گذر زمان هم براش کند تر و کند تر میشه تا جایی که در یک تکینگی مثل مرکز سیاهچاله زمان متوقف میشه.
2-یک خط شیبدار روی نمودار مکان زمان را نشون بده که یعنی هم حرکت در بازه های فضایی داره و تغییرات مکان نسبت به زمان یعنی سرعت، وهم تغییرات زمان را داره. اینجا نسبیت خاصه که میگه هرچی سرعت بیشتر باشه، یعنی تغییرات مکان نسبت به زمان بیشتر باشه، زمان برای اون نسبت به بقیه ی جهان کندتر میگذره. جرمش هم تغییر میکنه.اینجا حرکت = گذر زمان+حرکت در فضا=تغییرات جسم

3- جسم بدون جرم و با سرعت ماکسیمم حرکت کنه(همون فوتون).اینجا گذر زمان براش متوقف شده و فقط حرکت در ابعاد فضا داره.(البته اگر با دید ذره ای به نور نگاه کنیم.چون به موج نمیتونیم مکان نسبت بدیم). اینجا حرکت= گذر در فضا.(گذر زمان هم که صفره.)=تغییرات جسم.
نکات:
1-هرچه در حالت سکون جرم بیشتر =>گذر زمان کندتر.
2-در حالت وجود جرم و سرعت، هرچه سرعت بیشتر بشه، یعنی تغییرات مکانی جسم و در نتیجه برایند تغییرات کل میخواد بیشتر بشه، پس جرم جسم هم افزایش پیدا میکنه تا برایند تغییرات کلیِ جسم ثابت بمونه.
3-در حالت بدون جرم، ذره تنها زمانی وجود دارد که سرعتش ماکسیمم(سرعت نور)باشد.
نکته جالب: موقعیت وقتی سرعت به بینهایت میل کند و جرم نباشد، برابر با وقتی است که سرعت نباشد و جرم به بینهایت میل کند، در هر دو صورت، گذر زمان کند تر و به صفر میل میکند.
گویا پای ثابتی در میان است.ثابتی که مشخص میکند تغییرات ماده یعنی همان حرکت کلِ ماده باید مقدار ثابتی باشد، به طوریکه میتواند بین دو حالت ِ حرکت نوع یک ( حرکتی با سرعت صفر و تغییرات صرفا تغییرات در ماهیت ماده) و حرکت نوع دو( تغییرات در مکان ماده) کمی از این باشد و کمی از ان، (نمونه های 1و2و3بررسی سه حالتند)،ولی مجموع این دو حرکت باید مقدار ثابتی باشد. که این مقدار ثابت همان حرکتِ کل جسم(تشکیل یافته از دونوع حرکت درست مثل انرژی مکانیکی که تشکیل یافته از پتانسیل و جنبشی هست) هست.
اگر بین مفاهیم بیان شده و مفاهیم نسبیت تناظر برقرار کنیم، میبینیم مفهومِ کلِ حرکتِ جسم ، همان "چار بردار " ثابتِ نسبیت است.
نتیجه: حرکت= تغییرات جسم.
حالات خاص:
1:جرم =بی نهایت =>اجبارا سرعت =صفر=> حرکتی وجود ندارد.(نه حرکت در فضا چون سرعت صفر است و نه حرکتِ نوع 1 چون گذر زمان صفر است.)
2: جرم=صفر=> اگر ذره بخواهد وجود داشته باشد، سرعت اجبارا ماکسیمم است=>حرکت فقط از نوع جابجایی در مکان است. و گذر زمان وجود ندارد.
نکته: تصور کنیم یه فوتون با بسامد بالا داریم که مقدار انرژی کل ان(همان انرژی جنبشی ان) مثلاaاست. حال جرمی را در نظر میگیریم که هم اندازه ی همین فوتون انرژی مکانیکی دارد.انرژی این جرم هم از جرمش ناشی میشود و هم از سرعتش(میدانی وجود ندارد) . حال اگر بخواهیم گذر زمان را برای این ذره کندتر کنیم، میتوانیم به نحوی او را به وضعیت فوتون نزدیک کنیم. پس یا باید سرعت ان را تا فوتون افزایش دهیم که در این صورت چون در تعریف ذره مان جرم دارد، این امکانپذیر نیست، چون با بالا رفتن سرعت ذره، جرمش به بینهایت میل میکند و بینهایت انرژی میخواهیم تا او را سرعت دهیم و هیچ وقت به سرعت نور نمیرسیم.
یا باید جرم ان ذره را به بینهایت میل دهیم. ولی انرژی کلِ ذره محدود هست و نمیتواند جرم بینهایت داشته باشد تا زمان برایش متوقف شود، پس باید کاری کنیم که چگالی ان در فضا زمان بیشتر شود تا فضا زمان را بیشتر خمیده کند تا گذر زمان کندتر شود. پس لازم است با توجه به انرژی ای که دارد، یعنیa،توزیع جرم ان را در فضا جایگزیده تر و جایگزیده تر(یعنی چگالتر و چگالتر تا جایی که چگالی بینهایت شود)بکینم(تا یک شعاع خاص با وجه به a). یعنی حجم ان جسم را کوچکتر و کوچکتر بکنیم تا گذر زمان برایش صفر شود. این مفهوم سیاهچاله است.
physics=love
 
سپـاس : 6

ارسـال : 52


نام نویسی: 96/6/29

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی ali bolhasani در جمعه 16 آذر 1397 - 16:54

SH. نوشته است:
ali bolhasani نوشته است:سلام دوست گرامی
گفتید که برای وجود داشتن زمان باید حرکتی وجود داشته باشد که به معنی وجود داشتن جرم و فضا-زمان است

سوال دیگر آیا برای وجود داشتن حرکت هم زمان باید وجود داشته باشد؟

داداش من کتاب در مورد نسبیت خوندم و به جرئت بگم که بیشتر از هر کس دیگری به چیستی زمان فکر کرده باشم و چیز های به دست آوردم که انتظارشون نداشتم
تو این زمان کمتر کسی هست که بخواد در مورد همچین سوال های فکر کنه،فقط به یاد گیری و حفظ کردن چیز های میپردازن که از قبل بوده و به همین دانش هم بسنده میکنن در نتیجه علم فقط در یک دروه بدون گسترش اثاثی واقه میشه
بعد بعضی از افراد میگن که چرا دیگه دانشمند های مثل انیشتین و... نداریم، دلیلش اینه که انسان از بچگی تا دانشگاه و بعد از اون ،در مدرسه فقط یادگرفته ،که ضرب تقسیم گرفته تا معادلات دیفرانسیل رو ،فقط حفظ کنه و نمره بگیره تا یه پایه بره بالا تر


خود حرکت یعنی جابجایی در ابعاد فضا زمان. حالا این حرکت میتونه
1- روی یک خط موازی محور زمان اتفاق بیفته که یعنی یه جسم یکجای ثابته و حرکتی توی فضا نداره و یعنی تغییرات مکان نسبت به زمانش(سرعتش) صفره، ولی هنوز گذر زمان را داره و درسته حرکت به معنای جابجایی در فضا را نداره ولی حرکت به معنای تغییرات که حالت خاصی از اون مفهوم حرکت کلی هست را داره."چون جرم داره".(اینجا جرم و زمان بهم وابسته اند).اینجا حرکت=گذر زمان=تغییرات جسم.
تبصره: در این حالت اگر جرم جسم به بینهایت میل کنه، گذر زمان هم براش کند تر و کند تر میشه تا جایی که در یک تکینگی مثل مرکز سیاهچاله زمان متوقف میشه.
2-یک خط شیبدار روی نمودار مکان زمان را نشون بده که یعنی هم حرکت در بازه های فضایی داره و تغییرات مکان نسبت به زمان یعنی سرعت، وهم تغییرات زمان را داره. اینجا نسبیت خاصه که میگه هرچی سرعت بیشتر باشه، یعنی تغییرات مکان نسبت به زمان بیشتر باشه، زمان برای اون نسبت به بقیه ی جهان کندتر میگذره. جرمش هم تغییر میکنه.اینجا حرکت = گذر زمان+حرکت در فضا=تغییرات جسم

3- جسم بدون جرم و با سرعت ماکسیمم حرکت کنه(همون فوتون).اینجا گذر زمان براش متوقف شده و فقط حرکت در ابعاد فضا داره.(البته اگر با دید ذره ای به نور نگاه کنیم.چون به موج نمیتونیم مکان نسبت بدیم). اینجا حرکت= گذر در فضا.(گذر زمان هم که صفره.)=تغییرات جسم.
نکات:
1-هرچه در حالت سکون جرم بیشتر =>گذر زمان کندتر.
2-در حالت وجود جرم و سرعت، هرچه سرعت بیشتر بشه، یعنی تغییرات مکانی جسم و در نتیجه برایند تغییرات کل میخواد بیشتر بشه، پس جرم جسم هم افزایش پیدا میکنه تا برایند تغییرات کلیِ جسم ثابت بمونه.
3-در حالت بدون جرم، ذره تنها زمانی وجود دارد که سرعتش ماکسیمم(سرعت نور)باشد.
نکته جالب: موقعیت وقتی سرعت به بینهایت میل کند و جرم نباشد، برابر با وقتی است که سرعت نباشد و جرم به بینهایت میل کند، در هر دو صورت، گذر زمان کند تر و به صفر میل میکند.
گویا پای ثابتی در میان است.ثابتی که مشخص میکند تغییرات ماده یعنی همان حرکت کلِ ماده باید مقدار ثابتی باشد، به طوریکه میتواند بین دو حالت ِ حرکت نوع یک ( حرکتی با سرعت صفر و تغییرات صرفا تغییرات در ماهیت ماده) و حرکت نوع دو( تغییرات در مکان ماده) کمی از این باشد و کمی از ان، (نمونه های 1و2و3بررسی سه حالتند)،ولی مجموع این دو حرکت باید مقدار ثابتی باشد. که این مقدار ثابت همان حرکتِ کل جسم(تشکیل یافته از دونوع حرکت درست مثل انرژی مکانیکی که تشکیل یافته از پتانسیل و جنبشی هست) هست.
اگر بین مفاهیم بیان شده و مفاهیم نسبیت تناظر برقرار کنیم، میبینیم مفهومِ کلِ حرکتِ جسم ، همان "چار بردار " ثابتِ نسبیت است.
نتیجه: حرکت= تغییرات جسم.
حالات خاص:
1:جرم =بی نهایت =>اجبارا سرعت =صفر=> حرکتی وجود ندارد.(نه حرکت در فضا چون سرعت صفر است و نه حرکتِ نوع 1 چون گذر زمان صفر است.)
2: جرم=صفر=> اگر ذره بخواهد وجود داشته باشد، سرعت اجبارا ماکسیمم است=>حرکت فقط از نوع جابجایی در مکان است. و گذر زمان وجود ندارد.
نکته: تصور کنیم یه فوتون با بسامد بالا داریم که مقدار انرژی کل ان(همان انرژی جنبشی ان) مثلاaاست. حال جرمی را در نظر میگیریم که هم اندازه ی همین فوتون انرژی مکانیکی دارد.انرژی این جرم هم از جرمش ناشی میشود و هم از سرعتش(میدانی وجود ندارد) . حال اگر بخواهیم گذر زمان را برای این ذره کندتر کنیم، میتوانیم به نحوی او را به وضعیت فوتون نزدیک کنیم. پس یا باید سرعت ان را تا فوتون افزایش دهیم که در این صورت چون در تعریف ذره مان جرم دارد، این امکانپذیر نیست، چون با بالا رفتن سرعت ذره، جرمش به بینهایت میل میکند و بینهایت انرژی میخواهیم تا او را سرعت دهیم و هیچ وقت به سرعت نور نمیرسیم.
یا باید جرم ان ذره را به بینهایت میل دهیم. ولی انرژی کلِ ذره محدود هست و نمیتواند جرم بینهایت داشته باشد تا زمان برایش متوقف شود، پس باید کاری کنیم که چگالی ان در فضا زمان بیشتر شود تا فضا زمان را بیشتر خمیده کند تا گذر زمان کندتر شود. پس لازم است با توجه به انرژی ای که دارد، یعنیa،توزیع جرم ان را در فضا جایگزیده تر و جایگزیده تر(یعنی چگالتر و چگالتر تا جایی که چگالی بینهایت شود)بکینم(تا یک شعاع خاص با وجه به a). یعنی حجم ان جسم را کوچکتر و کوچکتر بکنیم تا گذر زمان برایش صفر شود. این مفهوم سیاهچاله است.


سلام و درود بر شما
کسانی همچون شما برای من قابل تقدیر و ستایش هستند بخاطر این که انقدر تحلیل کردن شما عالی است این استدلال ها نتیجه فکر کردن و اندیشه کردن شماست که بیان گر استعداد شما است (من این حرف هم به جناب پرادوکسی میگم)

خب پس حرکت همان تغیرات جسم است و برعکس شما گفتید که همیشه جسم در بعد زمان یا در بردار زمان همیشه حرکت میکند چه سکون باشد یا در حال حرکت
اگه گذر زمان وجود نداشته باشه بیانگر وجود نداشتن حرکت است اما ذرات فوتون که جرمی ندارند گذر زمان برایش معنی ندارد ولی تضادی در استدلال های شما وجود میخره در آینده متوجه آن خواهید شد

یک سوال اساسی،چرا ما با هر سرعتی که حرکت کنیم باز نور با سرعت خودش از ما دور میشه چرا چه چیز باعث میشه؟شاید پاسخ دهید که چون نور در بعد زمان حرکتی نداره ولی این جواب کاملی نیست نمی دونم توضیح دهید برام
 
سپـاس : 0

ارسـال : 27


نام نویسی: 97/8/28

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی Vahed75 در جمعه 16 آذر 1397 - 20:09

دوست عزیز فوتون ها در حالت سکون فاقد جرم هستند نه در حالت حرکت پس نمیشه اونها رو از این قاعده مستثنی کنیم.
والا من هنوز هم که هنوزه درک کاملی از نسبیت ندارم بهتره قبل از طرح این سوالات بیشتر در مورد نسبیت مطالعه بفرمایید.
من از همه عشاق تو مغموم ترینم
وز جمله شهیدان تو مظلوم ترینم

فریاد که من از همه دیدار تو را
مشتاق ترین و از همه محروم ترینم
 
سپـاس : 6

ارسـال : 9


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی ali bolhasani در جمعه 16 آذر 1397 - 21:46

درود
یعنی فوتون جرم داره؟
 
سپـاس : 0

ارسـال : 27


نام نویسی: 97/8/28

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی SH. در جمعه 16 آذر 1397 - 23:23

ali bolhasani نوشته است:[

سلام و درود بر شما
کسانی همچون شما برای من قابل تقدیر و ستایش هستند بخاطر این که انقدر تحلیل کردن شما عالی است این استدلال ها نتیجه فکر کردن و اندیشه کردن شماست که بیان گر استعداد شما است (من این حرف هم به جناب پرادوکسی میگم)

خب پس حرکت همان تغیرات جسم است و برعکس شما گفتید که همیشه جسم در بعد زمان یا در بردار زمان همیشه حرکت میکند چه سکون باشد یا در حال حرکت
اگه گذر زمان وجود نداشته باشه بیانگر وجود نداشتن حرکت است اما ذرات فوتون که جرمی ندارند گذر زمان برایش معنی ندارد ولی تضادی در استدلال های شما وجود میخره در آینده متوجه آن خواهید شد

یک سوال اساسی،چرا ما با هر سرعتی که حرکت کنیم باز نور با سرعت خودش از ما دور میشه چرا چه چیز باعث میشه؟شاید پاسخ دهید که چون نور در بعد زمان حرکتی نداره ولی این جواب کاملی نیست نمی دونم توضیح دهید برام


سلام. شمالطف دارید. خیلی ممنونم. smile072.
اون تضاد توی نوشته م را هنوز متوجه نمیشم. یه ازمایش کامل برای اندازه گیری سرعت نور توی دو تا محیط، محیط یک که نسبت به محیط دو سرعتی داره و محیط دو ،که سرعت نور را در اونها اندازه میگیریم و توقع داریم اعداد متفاوتی بدست بیاریم ولی اعدا یکسانی بدست میاریم، نوشتم. متاسفانه خواستم ارسال کنم حذف شد smile056
الان باز خلاصه ش را مینویسم.
در موردفوتون ها. جرم سکون فوتون ها صفر است. یعنی وقتی سرعت فوتون صفره، جرم هم نداره ولی وقتی حرکت میکنه، با توجه به بسامدش، مقدار خیلی کمی جرم داره. البته نکته ای داره که فوتون فقط با سرعت نور حرکت میکنه و لحظه ای که بخواد سرعتش صفر بشه(عدد دیگه ای نمیتونه بشه) نابود میشه. کلا ذرات انرژی را به صورت های مختلفی دارند. مثلا یک الکترون یک مقداری انرژی به صورت جرم داره.یعنی خودش حتی اگه حرکت هم نکنه، مظهر مقداری انرژی هست که توی یک نقطه وجود داره و اون انرژی به صورت جرمه. و اگر حرکت بکنه، علاوه بر اون، مقداری انرژی به صورت انرژی جنبشی داره. حالا فوتون ذره ای هست که کل انرژیش به صورت انرژی جنبشیه و انرژی سکون یا جرم سکون نداره. ولی وقتی که داره حرکت میکنه یک مقدار کمی جرم داره و همین جرم باعث میشه توی میدان های گرانشی جذب بشه. مثلا جذب سیاهچاله بشه.
physics=love
 
سپـاس : 6

ارسـال : 52


نام نویسی: 96/6/29

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 16 آذر 1397 - 23:27

SH. نوشته است:
ali bolhasani نوشته است:سلام دوست گرامی
گفتید که برای وجود داشتن زمان باید حرکتی وجود داشته باشد که به معنی وجود داشتن جرم و فضا-زمان است

سوال دیگر آیا برای وجود داشتن حرکت هم زمان باید وجود داشته باشد؟

داداش من کتاب در مورد نسبیت خوندم و به جرئت بگم که بیشتر از هر کس دیگری به چیستی زمان فکر کرده باشم و چیز های به دست آوردم که انتظارشون نداشتم
تو این زمان کمتر کسی هست که بخواد در مورد همچین سوال های فکر کنه،فقط به یاد گیری و حفظ کردن چیز های میپردازن که از قبل بوده و به همین دانش هم بسنده میکنن در نتیجه علم فقط در یک دروه بدون گسترش اثاثی واقه میشه
بعد بعضی از افراد میگن که چرا دیگه دانشمند های مثل انیشتین و... نداریم، دلیلش اینه که انسان از بچگی تا دانشگاه و بعد از اون ،در مدرسه فقط یادگرفته ،که ضرب تقسیم گرفته تا معادلات دیفرانسیل رو ،فقط حفظ کنه و نمره بگیره تا یه پایه بره بالا تر


خود حرکت یعنی جابجایی در ابعاد فضا زمان. حالا این حرکت میتونه
1- روی یک خط موازی محور زمان اتفاق بیفته که یعنی یه جسم یکجای ثابته و حرکتی توی فضا نداره و یعنی تغییرات مکان نسبت به زمانش(سرعتش) صفره، ولی هنوز گذر زمان را داره و درسته حرکت به معنای جابجایی در فضا را نداره ولی حرکت به معنای تغییرات که حالت خاصی از اون مفهوم حرکت کلی هست را داره."چون جرم داره".(اینجا جرم و زمان بهم وابسته اند).اینجا حرکت=گذر زمان=تغییرات جسم.
تبصره: در این حالت اگر جرم جسم به بینهایت میل کنه، گذر زمان هم براش کند تر و کند تر میشه تا جایی که در یک تکینگی مثل مرکز سیاهچاله زمان متوقف میشه.
2-یک خط شیبدار روی نمودار مکان زمان را نشون بده که یعنی هم حرکت در بازه های فضایی داره و تغییرات مکان نسبت به زمان یعنی سرعت، وهم تغییرات زمان را داره. اینجا نسبیت خاصه که میگه هرچی سرعت بیشتر باشه، یعنی تغییرات مکان نسبت به زمان بیشتر باشه، زمان برای اون نسبت به بقیه ی جهان کندتر میگذره. جرمش هم تغییر میکنه.اینجا حرکت = گذر زمان+حرکت در فضا=تغییرات جسم

3- جسم بدون جرم و با سرعت ماکسیمم حرکت کنه(همون فوتون).اینجا گذر زمان براش متوقف شده و فقط حرکت در ابعاد فضا داره.(البته اگر با دید ذره ای به نور نگاه کنیم.چون به موج نمیتونیم مکان نسبت بدیم). اینجا حرکت= گذر در فضا.(گذر زمان هم که صفره.)=تغییرات جسم.
نکات:
1-هرچه در حالت سکون جرم بیشتر =>گذر زمان کندتر.
2-در حالت وجود جرم و سرعت، هرچه سرعت بیشتر بشه، یعنی تغییرات مکانی جسم و در نتیجه برایند تغییرات کل میخواد بیشتر بشه، پس جرم جسم هم افزایش پیدا میکنه تا برایند تغییرات کلیِ جسم ثابت بمونه.
3-در حالت بدون جرم، ذره تنها زمانی وجود دارد که سرعتش ماکسیمم(سرعت نور)باشد.
نکته جالب: موقعیت وقتی سرعت به بینهایت میل کند و جرم نباشد، برابر با وقتی است که سرعت نباشد و جرم به بینهایت میل کند، در هر دو صورت، گذر زمان کند تر و به صفر میل میکند.
گویا پای ثابتی در میان است.ثابتی که مشخص میکند تغییرات ماده یعنی همان حرکت کلِ ماده باید مقدار ثابتی باشد، به طوریکه میتواند بین دو حالت ِ حرکت نوع یک ( حرکتی با سرعت صفر و تغییرات صرفا تغییرات در ماهیت ماده) و حرکت نوع دو( تغییرات در مکان ماده) کمی از این باشد و کمی از ان، (نمونه های 1و2و3بررسی سه حالتند)،ولی مجموع این دو حرکت باید مقدار ثابتی باشد. که این مقدار ثابت همان حرکتِ کل جسم(تشکیل یافته از دونوع حرکت درست مثل انرژی مکانیکی که تشکیل یافته از پتانسیل و جنبشی هست) هست.
اگر بین مفاهیم بیان شده و مفاهیم نسبیت تناظر برقرار کنیم، میبینیم مفهومِ کلِ حرکتِ جسم ، همان "چار بردار " ثابتِ نسبیت است.
نتیجه: حرکت= تغییرات جسم.
حالات خاص:
1:جرم =بی نهایت =>اجبارا سرعت =صفر=> حرکتی وجود ندارد.(نه حرکت در فضا چون سرعت صفر است و نه حرکتِ نوع 1 چون گذر زمان صفر است.)
2: جرم=صفر=> اگر ذره بخواهد وجود داشته باشد، سرعت اجبارا ماکسیمم است=>حرکت فقط از نوع جابجایی در مکان است. و گذر زمان وجود ندارد.
نکته: تصور کنیم یه فوتون با بسامد بالا داریم که مقدار انرژی کل ان(همان انرژی جنبشی ان) مثلاaاست. حال جرمی را در نظر میگیریم که هم اندازه ی همین فوتون انرژی مکانیکی دارد.انرژی این جرم هم از جرمش ناشی میشود و هم از سرعتش(میدانی وجود ندارد) . حال اگر بخواهیم گذر زمان را برای این ذره کندتر کنیم، میتوانیم به نحوی او را به وضعیت فوتون نزدیک کنیم. پس یا باید سرعت ان را تا فوتون افزایش دهیم که در این صورت چون در تعریف ذره مان جرم دارد، این امکانپذیر نیست، چون با بالا رفتن سرعت ذره، جرمش به بینهایت میل میکند و بینهایت انرژی میخواهیم تا او را سرعت دهیم و هیچ وقت به سرعت نور نمیرسیم.
یا باید جرم ان ذره را به بینهایت میل دهیم. ولی انرژی کلِ ذره محدود هست و نمیتواند جرم بینهایت داشته باشد تا زمان برایش متوقف شود، پس باید کاری کنیم که چگالی ان در فضا زمان بیشتر شود تا فضا زمان را بیشتر خمیده کند تا گذر زمان کندتر شود. پس لازم است با توجه به انرژی ای که دارد، یعنیa،توزیع جرم ان را در فضا جایگزیده تر و جایگزیده تر(یعنی چگالتر و چگالتر تا جایی که چگالی بینهایت شود)بکینم(تا یک شعاع خاص با وجه به a). یعنی حجم ان جسم را کوچکتر و کوچکتر بکنیم تا گذر زمان برایش صفر شود. این مفهوم سیاهچاله است.


تیره رنگ ها درست نیست. گذر زمان برای جسمی که در نزدیکی جسم بسیار پرجرمی هست کند میشه، نه برای جسمی که خودش پرجرم هست. این دو مقوله متفاوت هستند. به عبارتی، زمان برای جسمی که نزدیک سیاه چاله میره از دید ناظری که از سیاه چاله دوره کند میشه، نه برای خود سیاه چاله که جرمش زیاده. علتش این هستش که عامل کندی زمان اینجا گرانشی هست که ناظر نزدیک سیاه چاله احساس میکنه ولی ناظر دور از اون چنین گرانشی رو تجربه نمیکنه.

این دومی هم قابل بحث هست. ببینید، آهنگ گذر زمان برای فوتون از دید ما که به فوتون داریم نگاه میکنیم متوقف شده اما این به این معنی نیست که فوتون در زمان حرکت نمیکنه و صرفا حرکتش فضایی میشه. اتفاقا اگه شما World Line (نمیدونم چی ترجمش میکنن) یک فوتون رو در همون نمودار مکان زمان فضای اقلیدسی بکشی، میبینی که میشه یک خط راست با زاویه 45 درجه! تانژانت این زاویه هم از قضا سرعت نور رو میده.

هرچی در حالت سکون جرم بیشتر زمان کندتر؟ روی چه حسابی؟، بعد این زمان برای کی کندتر هست؟
تصویر
نماد کاربر
 
سپـاس : 751

ارسـال : 1544


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 13 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی SH. در شنبه 17 آذر 1397 - 00:27

ازمایش: تصور کنیم من درقطاری با یک توپ در دستم نشسته ام. دوستم در ایستگاه بعدی منتظر من است تا برسم. من با قطار در حال حرکت به طرف دوستم هستم. سرعت قطار ثابت است (بنا براین از انجا که با چشمپوشی از شتاب گرانشی، شتابی به قطار وارد نمیشه، به من هم هیچ نیرویی وارد نمیشه. من در یک مرجع لخت هستم.1) من در یک مرجع لخت هستم و با هیچ روشی نمیتونم سرعت قطار یا دستگاه مرجعی که در اون هستم را نسبت به بقیه ی دستگاه های مرجع اندازه بگیرم. من فقط میتونم سرعت بقیه ی اجسام را نسبت به قطار انجام بگیرم. قطار برای من مرجعه. سرعتش صفره.
1- اگر در یک قطار که پرده هایش هم کشیده شده، نشسته باشم که دارد با سرعت ثابت 1000متر بر ثانیه نسبت به زمین حرکت میکنه یا
در یک قطار ساکن، هیچ راه تشخیصی وجود نداره که بفهمم سرعت قطار چقدره؟ صفر؟ هزار ؟چون شتابی وجود نداره، طبق قانون دوم
نیوتون هیچ نیرویی بهم وارد نمیشه و من هم دسترسی به اطلاعات بیرون از دستگاه مرجع خودم ندارم.
حالا توپ را به جلو پرت میکنم.سرعت توپ را اندازه گیری میکنم. مثلا 10 متر بر ثانیه. سرعت قطار هم که نسبت به من صفره و مرجعه.
حالا میرسم به ایستگاه. دوستم میگه سرعت قطار را 100متر بر ثانیه و سرعت توپ را 110 متر بر ثانیه اندازه گیری کرده.
نکات:1-سرعت نسبی بین قطار و توپ در همه ی دستگاه های مرجع یکسان است.
2- دستگاه های مرجع میتوانند نسبت بهم سرعت داشته باشند(مثل قطار به زمین)و اعداد اندازه گیری شده در دو دستگاه متفاوتند.
این فیزیک کلاسیک هست. سرعت توپ نسبت به قطار ده هست و سرعت قطار نسبت به زمین 100. پس سرعت توپ نسبت به زمین 110 هست.
حالا ازمایش را توی حالت جدید تکرار میکنیم.اینبار راننده ی قطار قرار شده با سرعتC-5متر بر ثانیه حرکت کنه کهC=سرعت نور. من که هنوز توی قطار و حس نمیکنم دارم با سرعت بالا حرکت میکنم سا حتی ساکنم. ولی ازونجایی که با راننده ی قطار حرف زدم. میدونم قطار الان داره با سرعتC+5حرکت میکنه. توپم را باهمون سرعت10متر بر ثانیه پرتاب میکنم.با خودم محاسبه میکنم که سرعت توپ نسبت به قطار 10متر بر ثانیه هست و سرعت قطار به زمین هم که C-5متر بر ثانیه گزارش شده. پس سرعت توپ نسبت به زمین باید C-5+10متر بر ثانیه یعنیC+5متر بر ثانیه باشه. یعنی حدود 5 تایی بیشتر از سرعت نور.
میرسم ایستگاه و دوستم بهم میگه سرعت قطار را همون C-5 و سرعت توپ را C-2مثلا اندازه گیری کرده. من تعجب میکنم. چون سرعت توپ کمتر از اونچه قرار بود اندازه گیری شده.
1-توی نسبیت خاص میگیم هر چه جسمی با سرعت بیشتری حرکت کنه، بازه های زمانی براش کندتر سپری میشه و بازه های فضایی هم براش کوتاه تر میشه. یعنی زمان براش کش میاد و منبسط میشه و فضا براش منقبض میشه.
2-با توجه به صخبتهای قبلی هیچ چیزی نمیتونه سریعتر از نور حرکت کنه چون از لحاظ ریاضیاتی کمیتی زیر رادیکال منفی خواهد شد و مقداری موهومی پیدا خواهد کرد که وجود ان کمیت در جهان حقیقی غیرممکن میشود.
دقیقا چه اتفاقی افتاده؟دوست من توپ را دیده که در زمان طولانی تری، مسافت کمتری را طی کرده یعنی سرعتش را کند تر از اونچه من اندازه میگیرم اندازه گیری کرده. یعنی دیگه هر دو مون مسافتی که توپ طی کرده و مدت زمانی که توپ طی کرده را یکسان نمیبینیم. اگر من دو ثانیه میبینم. دوستم این زمان را سه ثانیه میبینه. یعنی گویا دیگه ثانیه ها و متر هامون یکسان نیست. یعنی خود واحد های فضا_زمان از یک چارچوب تا چارچوب دیگه تغییر کردند.
حالا بیایم ازمایش را به صورتی دیگه تکرار کنیم. من در قطار. نشستم. به جای توپ یک لیزر در دست دارم. دوستم ر ایستگاه منتظر منه.من سرعت قطار را صفر اندازه میگیرم چون برای من مرجعه. من لیزر را روشن میکنم و چون لیزر نوره، سرعتش را Cاندازه میگیرم. همچنین راننده ی قطار گفته که قطار با سرعت 100متر بر ثانیه(مثلا!)حرکت میکنه.پس توقع دارم دوستم سرعت پرتو لیزر را C+100متر بر ثانیه اندازه بگیره. ولی وقتی میرسم ایستگاه، دوستم سرعت لیزر را همونCاندازه گرفته. تعجب میکنم. پس سرعت قطار چی میشه؟ گویا نور چه روی یه مرجع متحرک باشه یا در یک جای ساکن، فقط یک سرعت داره؟
توجیه: نسبیت میگه سرعت نور درکل جهان و نسبت به همه ی مراجع لخت یکسانه و این فضا زمانه که متغیره. یعنی من دیدم پرتو نور، فاصله ی مکانی از AتاBرا (مثلا دو متر) توی مثلا 0.2ثانیه طی کرده ولی دوستم چون من و مرجع من نسبت به مرجعش متحرکه، بازه ها را به طور متفاوتی میبینه. اون میبینه پرتو فاصله ی 1متر را در 0.3 ثانیه طی کرده، یعنی سرعت را کمتر از جمع کلاسیکی دو سرعت قطار و پرتو از دید من اندازه گیری کرده. و نهایتا سرعت نور را همونCاندازه گرفته.
نتیجه:
1- سرعت نور برای همه ی مرجع ها لخت یکسانه و این فضا و زمان اند که تغییر میکنن تا سرعت ها را طوری تطابق بدن که سرعت نور همیشه همون بمونه.
2- هیچ جسم جرم داری، سریعتر از نور نمیتونه حرکت کنه چون باز هم بازه های فضا زمانی تغییر میکنن(زمان لزوما کش میاد و فضا لزوما منقبض میشه) تا سرعت هر جسم همیشه زیر Cبمونه.
3- وجود جرم در فضا زمان انحنا ایجاد میکنه(فضا را منقبض میکنه و زمان را کش میده) و با بالا تر رفتن سرعت جیم جرم دار، جرمش افزایش پیدا میکنه و این انحنا هم افزایش پیدا میکنه و سرعت اون هیچ وقت به Cنمیرسه.
4- برای دو دستگاه لخت که نسبت بهم حرکت با سرعت ثابت دارند، یک متر دستگاه 1 با یک متر دستگاه 2 متفاوته. همچنین درمورد ثانیه ها.
هرکدوم ثانیه های دیگری را طولانی تر و متر های دیگری را کوتاه تر مبینند. مثلا شخص الف توی دستگاه 1 ، که خودش را ساکن میبینه و شخص ب در دستگاه 2 را با سرعت، یک مترِ ب را کمتر از یک متر اندازه میگیره و وقتی به ساعت ِب نگاه میکنه، میبینه هر ثانیه ای که برای ساعت ِب میگذره، برای خودش مثلا دو ثانیه گذشته. فرد ب هم دقیقا همینطور. یعنی اولا خودش را ساکن میبینه و الف را تحرک(در جهت مخالف) بعد یک مترِ الف را مثلا 80 سانت اندازه میگیره و یک ثانیه ی الف برای ب مثلا دو ثانیه س. یعنی هر دو ثانیه ای که روی ساعتِ ب میگذره، یک ثانیه از ساعت الف میگذره. یعنی هر کدوم فکر میکنند دیگری داره حرکت میکن و خودشون ساکنند. و هرکدوم دیگری را جوانتر میبینند. این مساله باعث بوجود اومدن پارادوکس دوقلو ها میشه. ببخشید طولانی شد. امیدوارم بدون غلط و مفید باشه.
physics=love
 
سپـاس : 6

ارسـال : 52


نام نویسی: 96/6/29

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی SH. در شنبه 17 آذر 1397 - 00:54

paradoxy نوشته است:
تیره رنگ ها درست نیست. گذر زمان برای جسمی که در نزدیکی جسم بسیار پرجرمی هست کند میشه، نه برای جسمی که خودش پرجرم هست. این دو مقوله متفاوت هستند. به عبارتی، زمان برای جسمی که نزدیک سیاه چاله میره از دید ناظری که از سیاه چاله دوره کند میشه، نه برای خود سیاه چاله که جرمش زیاده. علتش این هستش که عامل کندی زمان اینجا گرانشی هست که ناظر نزدیک سیاه چاله احساس میکنه ولی ناظر دور از اون چنین گرانشی رو تجربه نمیکنه.

این دومی هم قابل بحث هست. ببینید، آهنگ گذر زمان برای فوتون از دید ما که به فوتون داریم نگاه میکنیم متوقف شده اما این به این معنی نیست که فوتون در زمان حرکت نمیکنه و صرفا حرکتش فضایی میشه. اتفاقا اگه شما World Line (نمیدونم چی ترجمش میکنن) یک فوتون رو در همون نمودار مکان زمان فضای اقلیدسی بکشی، میبینی که میشه یک خط راست با زاویه 45 درجه! تانژانت این زاویه هم از قضا سرعت نور رو میده.

هرچی در حالت سکون جرم بیشتر زمان کندتر؟ روی چه حسابی؟، بعد این زمان برای کی کندتر هست؟


درمورد فوتون. بله. بهش میگن جهانخط.راست میگین. smile073 . خب حالا اگر نمودار را SIو برای وضعیتی که سرعت نور را یک در نظر نگرفتیم بکشیم احتمالا این یه خط موازی با محور Xها نمیشه؟(نمیدونم...) احساس میکنم که فوتون خودش گذر زمانی نیست روش و گذر زمان براش صفره( اگه گذر زمان براش رخ بده، یعنی باید تغییری روش رخ بده و این تغییر باید روی یه چیزی باشه. مثل چیزهای قابل اندازه گیری ولی فوتون چیز قابل اندازه گیریش فقط بسامده؟یا مثلا اسپینش. تغییر بسامد خود به خود نقض قانون بقای انرژیه.اسپینم که کلا نمیشناسم.)نمیدونم... فرمایشات شما درسته.
در مورد جمله ی اخر و بند اول. کلا منظورم از گذر زمان روی خود جسمی بود که فلان جرم را داره .به نظر من داخل تکینگی سیاهچاله زمان متوقف شده و تا بینهایت کش اومده. همونطوری که فضا تا یک نقطه جمع شده.منظورم خود ابعاد فضا زمانه.
هرچی توی سکون جرم بیشتر، انحنا بیشتر و زمان منبسط تر و فضا منقبض تر(؟)زمان برای خود جسمی که جرمش بیشتره کندتر میگذره.منظور من اینه.
بدیش اینه هنوز نسبیت عام را با ریاضیات نخوندم و فقط مفاهیمی بوده که توی چند تا کتاب برای توضیح چیز های دیگه گفته شده و الان درین مورد نمیتونم مرز خیالبافی و تناظر شهودیم با واقعیت را با استدلال ریاضی مشخص کنم.درست میفرمایید.خودم هم نمیدونم. ممنون بابت تذکر.
physics=love
 
سپـاس : 6

ارسـال : 52


نام نویسی: 96/6/29

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی ali bolhasani در يكشنبه 18 آذر 1397 - 13:50

SH. نوشته است:ازمایش: تصور کنیم من درقطاری با یک توپ در دستم نشسته ام. دوستم در ایستگاه بعدی منتظر من است تا برسم. من با قطار در حال حرکت به طرف دوستم هستم. سرعت قطار ثابت است (بنا براین از انجا که با چشمپوشی از شتاب گرانشی، شتابی به قطار وارد نمیشه، به من هم هیچ نیرویی وارد نمیشه. من در یک مرجع لخت هستم.1) من در یک مرجع لخت هستم و با هیچ روشی نمیتونم سرعت قطار یا دستگاه مرجعی که در اون هستم را نسبت به بقیه ی دستگاه های مرجع اندازه بگیرم. من فقط میتونم سرعت بقیه ی اجسام را نسبت به قطار انجام بگیرم. قطار برای من مرجعه. سرعتش صفره.
1- اگر در یک قطار که پرده هایش هم کشیده شده، نشسته باشم که دارد با سرعت ثابت 1000متر بر ثانیه نسبت به زمین حرکت میکنه یا
در یک قطار ساکن، هیچ راه تشخیصی وجود نداره که بفهمم سرعت قطار چقدره؟ صفر؟ هزار ؟چون شتابی وجود نداره، طبق قانون دوم
نیوتون هیچ نیرویی بهم وارد نمیشه و من هم دسترسی به اطلاعات بیرون از دستگاه مرجع خودم ندارم.
حالا توپ را به جلو پرت میکنم.سرعت توپ را اندازه گیری میکنم. مثلا 10 متر بر ثانیه. سرعت قطار هم که نسبت به من صفره و مرجعه.
حالا میرسم به ایستگاه. دوستم میگه سرعت قطار را 100متر بر ثانیه و سرعت توپ را 110 متر بر ثانیه اندازه گیری کرده.
نکات:1-سرعت نسبی بین قطار و توپ در همه ی دستگاه های مرجع یکسان است.
2- دستگاه های مرجع میتوانند نسبت بهم سرعت داشته باشند(مثل قطار به زمین)و اعداد اندازه گیری شده در دو دستگاه متفاوتند.
این فیزیک کلاسیک هست. سرعت توپ نسبت به قطار ده هست و سرعت قطار نسبت به زمین 100. پس سرعت توپ نسبت به زمین 110 هست.
حالا ازمایش را توی حالت جدید تکرار میکنیم.اینبار راننده ی قطار قرار شده با سرعتC-5متر بر ثانیه حرکت کنه کهC=سرعت نور. من که هنوز توی قطار و حس نمیکنم دارم با سرعت بالا حرکت میکنم سا حتی ساکنم. ولی ازونجایی که با راننده ی قطار حرف زدم. میدونم قطار الان داره با سرعتC+5حرکت میکنه. توپم را باهمون سرعت10متر بر ثانیه پرتاب میکنم.با خودم محاسبه میکنم که سرعت توپ نسبت به قطار 10متر بر ثانیه هست و سرعت قطار به زمین هم که C-5متر بر ثانیه گزارش شده. پس سرعت توپ نسبت به زمین باید C-5+10متر بر ثانیه یعنیC+5متر بر ثانیه باشه. یعنی حدود 5 تایی بیشتر از سرعت نور.
میرسم ایستگاه و دوستم بهم میگه سرعت قطار را همون C-5 و سرعت توپ را C-2مثلا اندازه گیری کرده. من تعجب میکنم. چون سرعت توپ کمتر از اونچه قرار بود اندازه گیری شده.
1-توی نسبیت خاص میگیم هر چه جسمی با سرعت بیشتری حرکت کنه، بازه های زمانی براش کندتر سپری میشه و بازه های فضایی هم براش کوتاه تر میشه. یعنی زمان براش کش میاد و منبسط میشه و فضا براش منقبض میشه.
2-با توجه به صخبتهای قبلی هیچ چیزی نمیتونه سریعتر از نور حرکت کنه چون از لحاظ ریاضیاتی کمیتی زیر رادیکال منفی خواهد شد و مقداری موهومی پیدا خواهد کرد که وجود ان کمیت در جهان حقیقی غیرممکن میشود.
دقیقا چه اتفاقی افتاده؟دوست من توپ را دیده که در زمان طولانی تری، مسافت کمتری را طی کرده یعنی سرعتش را کند تر از اونچه من اندازه میگیرم اندازه گیری کرده. یعنی دیگه هر دو مون مسافتی که توپ طی کرده و مدت زمانی که توپ طی کرده را یکسان نمیبینیم. اگر من دو ثانیه میبینم. دوستم این زمان را سه ثانیه میبینه. یعنی گویا دیگه ثانیه ها و متر هامون یکسان نیست. یعنی خود واحد های فضا_زمان از یک چارچوب تا چارچوب دیگه تغییر کردند.
حالا بیایم ازمایش را به صورتی دیگه تکرار کنیم. من در قطار. نشستم. به جای توپ یک لیزر در دست دارم. دوستم ر ایستگاه منتظر منه.من سرعت قطار را صفر اندازه میگیرم چون برای من مرجعه. من لیزر را روشن میکنم و چون لیزر نوره، سرعتش را Cاندازه میگیرم. همچنین راننده ی قطار گفته که قطار با سرعت 100متر بر ثانیه(مثلا!)حرکت میکنه.پس توقع دارم دوستم سرعت پرتو لیزر را C+100متر بر ثانیه اندازه بگیره. ولی وقتی میرسم ایستگاه، دوستم سرعت لیزر را همونCاندازه گرفته. تعجب میکنم. پس سرعت قطار چی میشه؟ گویا نور چه روی یه مرجع متحرک باشه یا در یک جای ساکن، فقط یک سرعت داره؟
توجیه: نسبیت میگه سرعت نور درکل جهان و نسبت به همه ی مراجع لخت یکسانه و این فضا زمانه که متغیره. یعنی من دیدم پرتو نور، فاصله ی مکانی از AتاBرا (مثلا دو متر) توی مثلا 0.2ثانیه طی کرده ولی دوستم چون من و مرجع من نسبت به مرجعش متحرکه، بازه ها را به طور متفاوتی میبینه. اون میبینه پرتو فاصله ی 1متر را در 0.3 ثانیه طی کرده، یعنی سرعت را کمتر از جمع کلاسیکی دو سرعت قطار و پرتو از دید من اندازه گیری کرده. و نهایتا سرعت نور را همونCاندازه گرفته.
نتیجه:
1- سرعت نور برای همه ی مرجع ها لخت یکسانه و این فضا و زمان اند که تغییر میکنن تا سرعت ها را طوری تطابق بدن که سرعت نور همیشه همون بمونه.
2- هیچ جسم جرم داری، سریعتر از نور نمیتونه حرکت کنه چون باز هم بازه های فضا زمانی تغییر میکنن(زمان لزوما کش میاد و فضا لزوما منقبض میشه) تا سرعت هر جسم همیشه زیر Cبمونه.
3- وجود جرم در فضا زمان انحنا ایجاد میکنه(فضا را منقبض میکنه و زمان را کش میده) و با بالا تر رفتن سرعت جیم جرم دار، جرمش افزایش پیدا میکنه و این انحنا هم افزایش پیدا میکنه و سرعت اون هیچ وقت به Cنمیرسه.
4- برای دو دستگاه لخت که نسبت بهم حرکت با سرعت ثابت دارند، یک متر دستگاه 1 با یک متر دستگاه 2 متفاوته. همچنین درمورد ثانیه ها.
هرکدوم ثانیه های دیگری را طولانی تر و متر های دیگری را کوتاه تر مبینند. مثلا شخص الف توی دستگاه 1 ، که خودش را ساکن میبینه و شخص ب در دستگاه 2 را با سرعت، یک مترِ ب را کمتر از یک متر اندازه میگیره و وقتی به ساعت ِب نگاه میکنه، میبینه هر ثانیه ای که برای ساعت ِب میگذره، برای خودش مثلا دو ثانیه گذشته. فرد ب هم دقیقا همینطور. یعنی اولا خودش را ساکن میبینه و الف را تحرک(در جهت مخالف) بعد یک مترِ الف را مثلا 80 سانت اندازه میگیره و یک ثانیه ی الف برای ب مثلا دو ثانیه س. یعنی هر دو ثانیه ای که روی ساعتِ ب میگذره، یک ثانیه از ساعت الف میگذره. یعنی هر کدوم فکر میکنند دیگری داره حرکت میکن و خودشون ساکنند. و هرکدوم دیگری را جوانتر میبینند. این مساله باعث بوجود اومدن پارادوکس دوقلو ها میشه. ببخشید طولانی شد. امیدوارم بدون غلط و مفید باشه.


سلام
چرا باید دو تا ناظر جابجایی ۱ متر دیگری رو کوتاه تر ببینه
 
سپـاس : 0

ارسـال : 27


نام نویسی: 97/8/28

ذکر نشده

Re: اگر زمان وجود نداشت چه می شد،پیامد های آن چیست؟

نوشتهاز سوی SH. در دوشنبه 19 آذر 1397 - 00:04

این فکر کنم مربوط به نسبیت عام هست. توی نسبیت عام، هر انرژی یا جرمی، در ساختاری چهار بعدی که بهش میگن فضا_زمان و زمان و فضا عمود بهمند، خمش ایجاد میکنه. حالا وقتی چیزی نسبت به مرجعی داره حرکت میکنه، یعنی نسبت به اون مرجع انرژی جنبشی داره، دورش این خطوط را خمیده میکنه و باعث میشه طولش کوتاهتر به نظر برسه و زمانش کند تر. حالا دو تا مرجع که نسبت بهم با سرعت ثابت دارند حرکت میکنند و شتاب ندارند، هیچ کدوم نسبت به دیگری برتری ندارند، چه بگیم مرجع یک داره با سرعت Vبه سمت را ست میره نسبت به مرجع دو، یا بگیم مرجع دو نسبت به یک، با سرعت Vداره به سمت چپ میره. پس منِ ناظر در دستگاه مرجع یک، حس میکنم ابعاد فضا- زمان حولِ دو خمیده شده و دوستم در دستگاه مرجع دو هم فکر میکنه من سرعت دارم و ابعاد حول من خمیده شده. این خمش همونیه که ابعاد فضا را کوتاه تر میکنه. این که چرا این خمش تعریف شده از اول، به خاطر تضاد هاییه که توی تبدیلات گالیله ای بهش رسیدند و انیشتین با "فرض" اینکه اونچه که ثابته، فضا و زمان نیست، بلکه سرعت نوره، این تضاد ها را از بین برد، همچنین این فرضیه توی ازمایشات به کرات اثبات شده. در مورد نسبیت عام زیاد نمیدونم و صحبت هام قابل اعتماد نیست. فقط میخوام بحث و تبادل اطلاعات بشه.
در مورد ابعاد فضا زمان و خمش هم که مثال معروفش اینه که یک تور را در نظر بگیریم با تارهای زمان و پودهای مکان، یک توپ را روی تور قرار بدیم و میبینیم روش خمش ایجاد میکنه، انرژی و جرم هم همچین تاثیری روی فضا زمان داره.
physics=love
 
سپـاس : 6

ارسـال : 52


نام نویسی: 96/6/29

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به نسبیت

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 12 مهمان