چگونه یک فیزیکدان نظری بد بشویم؟


چگونه یک فیزیکدان نظری بد بشویم؟

نوشتهاز سوی میون در چهارشنبه 26 تير 1392 - 20:12

چگونه یک فیزیکدان نظری بد بشویم؟

جرارد توفت

موسسه فیزیک نظری، دانشگاه اوترخت، هلند و موسسه اسپینوزا، هلند و برنده جایزه نوبل فیزیک سال 1999م.(1378 ه.ش)

مترجم:سید مهدی سجادی

اگر بخواهید فیزیکدان نظری بدی بشوید، راه تان ساده تر از فیزیکدان خوب شدن است. نگران نباشید: اگر من با نظریه ها یا روش های شما کاملا موافق نیستم، دلیل نمی شود که شما یک نظریه پرداز بد هستید. ممکن است که شما کشفیات عظیمی داشته باشید یا اگر خوش شانس باشید برنده جایزه نوبل باشید.

نظریه پرداز خوب هم مانند همکاران بدش اشتباه می کند. دانش -با وجود اشتباه مردم- پیش می رود. ما نظریه ها را تولید می کنیم حتی آن هایی که کاملا درست نیستند. آن ها را با هر روش عجیب و تصورپذیری می آزماییم. تفاوت میان یک نظریه پرداز خوب و یک نظریه پرداز بد این است که معمولا اولی نقص های نظریه های خودش را تشخیص می دهد. آن ها هرگز از دور انداختن نظریه هایی که قابل ترمیم نیستند، نمی ترسند. همه ما در هنگام یادگیری فیزیک، بلندپروازی کشف های بزرگ را داریم و بنابراین خیلی زود، ساخت نظریه های شخصی خود را شروع می کنیم. گرچه معمولا آن ها غلط‌ هستند اما اهمیت ندهید، ما از اشتباهتمان می آموزیم.

راهکارهای تبدیل شدن به یک نظریه پرداز بد

خودتان را با اسحاق نیوتن(Isaac Newton)، آلبرت انیشتین(Albert Einstein)، پاول دیراک(Paul Dirac) و دیگران معروفان فیزیک نظری مقایسه کنید و به سود خودتان نتیجه بگیرید. توجه کنید که نظریه پردازان خوب این فیزیکدان ها را قدیس نمی دانند؛ هیچ کدام معصوم نبودند. این عین واقعیت است که مورخان علم تنها تعداد کمی از آن ها را به خوبی شناخته اند.

سعی کنید کارتان را با موضوعات رمزآلودی مانند ذهن خوانی(Telepathy) و هوشیاری(Consciousness) ارتباط دهید. ادعا کنید مسایلی که مدت ها بی پاسخ مانده اند، حل کرده اید و حسابی دیگران را عصبانی کنید! البته، می توانید انتظار داشته باشید که معروف شوید. اما متاسفانه، تنها تعداد کمی از فیزیکدانان نظری خوب، معادله ها و اثرهایی دارند که بعدها به نام آن ها مشهور شده است. زیرا همکارانشان اهمیتش را در می یابند و چون می خواهند به معادله ها و اثرها نامی نسبت دهند، کاشفان را به این افتخار نایل می کنند. فیزیکدان نظری بد، پیشاپیش و بی درنگ، معادله ها، اثرها و حتی سراسر نظریه خود را نام گذاری می کند. گستاخی چسباندن نام خود به کشفیات ادعایتان، در جامعه علمی دور از نزاکت است و در عمل تازه کاری و بی کفایتی شما را فاش می کند. اگر یک نظریه پرداز خوب با معادله ای سروکار دارد که همکارانش نامش را به آن داده اند، تلاش می کند تا از توصیف های دیگر استفاده کند.

در مسیر تبدیل شدن به یک نظریه پرداز بد، نظریه خام خود را دوست بدارید و به دنبال اشتباهاتش نگردید. به همکارانتان که عیب های آن را ذکر می کنند، گوش ندهید و شروع کنید به تحسین هوش خلل ناپذیرتان! سعی کنید همه نقدهایتان را رها کنید و به هر طریقی کارتان را چاپ کنید. اگر رسانه های علمی رایج از انتشار کار شما سر باز زدند، شرکت انتشارات خود را راه اندازی کنید و کتاب های خودتان را ویرایش کنید. اگر شما واقعا باهوش باشید، می توانید یک مجله حرفه ای فیزیک را بیابید که سرویراستارش خواب است. برای تشخیص چنین مجله ای، به هیئت تحریریه مجله نگاهی بیندازید، احتمالا در حال حاضر بیش از 50% آن ها فوت کرده اند. همه نقدهایی را که به شما می شود، به کوته بینی متهم کنید. این کار، آسان و خوشایند است! تلاش زیادِ بررسی نتایجتان نمی خواهد و اگر شما به اندازه کافی سخنور باشید، احتمالا طرفدارانی نیز جمع می کنید.

قدم بعدی شما باید تبلیغ کارتان باشد. اشتهار شما احتمالا آرکایو(ArXiv.org) و ویکی پدیا(Wikipedia.org) را مجبور به نپذیرفتن مقاله تان می کند. تبریک! آن ها داوری تخصصی نمی شوند اما در این مورد شما وبلاگ خودتان را احداث می کنید و پنجره های تبلیغاتی گوگل(Google.com) را می خرید. تعداد ارجاعاتی را که دریافت می کنید، ذکر نکنید(احتمالا ارجاعی دریافت نخواهید کرد) بلکه به جای آن یک شمارنده نصب کنید تا تعداد دفعاتی که افراد به اشتباه مقاله تان را دانلود کرده اند، بشمارد. بسیاری از افراد هر چیزی را دانلود می کنند؛ بنابراین تضمین دارید که عدد بالایی را نشان خواهد داد و می توانید با افتخار آن را اعلان کنید.

بسیاری از افراد فقط تا نیمه راه می آیند. اکنون برای کمال گرایان: توجه کنید که شما هنوز یک مشکل دارید! شما دوستانتان، خانوداه تان، فروشنده پیتزا و حتی یک از ایستگاه های رادیویی را درباره برتری نظریه تان متقاعد کرده اید. اما تعداد کمی فیزیکدان مانند جرارد توفت وجود دارند که بسیار بی شرمانه به شما می گویند که نظریه‌ تان مهمل است! آیا باید آن ها را جدی بگیرید؟ آیا باید نظریه تان را برایشان شرح دهید؟ البته که نه! سعی نکنید که به آن ها جزییات نتایجتان را نشان دهید زیرا به هرحال آن ها فراموش کرده اید و ممکن نیست قادر باشید تا بی درنگ نتایجتان را بازتولید کنید. همیشه این را بگویید: برو به جهنم! منتقدان را با نازی های منفور مقایسه کنید.

خب! ممکن است با افراد دیگری آشنا شوید که با شما موافق باشند و می گویند که انیشتین و دیگران کاملا در اشتباه بوده اند و دانش فعلی یک دسیسه است. نسبیت عام مثال خوبی است از نظریه ای که به اندازه کافی ساده هست که «دانشمندان» خودآموز در آن سرک بکشند و به حد کافی پیچیده که اشتباهات زیادی کنند. سعی نکنید جزییات استدلال های آن ها را مطالعه کنید اما به وبلاگ های آن ها بپیوندید. آن ها را تحسین کنید. احتمالا با یکدیگر یک سد نیرومند را خواهید ساخت و مخالفان عمومی شما مانند توفت عقب نشینی خواهند کرد.

اگر این راه را برای موفقیت نظریات خود برگزیده اید، شما برنده حقیقی این مقاله هستید.

***

به دلایل نامعلوم، تصمیم گرفتم از فهرست کردن افرادی که موفق به کسب لقب «فیزیکدان نظری بد» شده اند، خودداری کنم. اما با این حال، هنوز واکنش های خشمناکی از افرادی دریافت می کنم که ظاهرا نام خودشان را در این جا پیدا می کنند. من کار زیادی نمی توانم انجام دهم. این صفحه ملهم از فعالیت های افراد واقعی است اما هیچ کدام از توصیف ها به یک فرد خاص باز نمی گردد.

یک استثنا هست که من نمی توانم در مقابل افشای نامش مقاومت کنم. اخیرا یک دانشگاه به نام دانشگاه مایرون ایونز(Myron Evans University) تاسیس شد. اگر در گوگل بگردید چیزهای جالبی خواهید یافت.
نماد کاربر
 
سپـاس : 124

ارسـال : 107


نام نویسی: 92/3/25

ذکر نشده

بازگشت به تالار ترجمه مقالات علمی

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 1 مهمان