نظریه ی غلظت


Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی مهدی137612 در دوشنبه 23 مرداد 1396 - 13:39

به نام خدا
متاسفانه دیگه الان همه یاد گرفتن که گیر بدن به سیستم آکادمیک و به درد نخوردن مقالاتشون رو به سیستم اکادمیک ربط میدن و برای این که اثبات کنن که دادن راست میگن مقالات خودشون رو به مجلاتی بی ارزش که هر چرت و پرتی رو چاپ می کنن میدن.اگر واقعا چیزی که نوشته شده درست باشه باید در معتبرترین مجلات دنیا یا حداقل کشور چاپ بشه.
در حالی که یه جستار دیگه هست که همه ی ایرادات مقاله شما رو دراورده و اشتباه بودنش رو اثبات کرده.
 
سپـاس : 3

ارسـال : 45


نام: مهدی عسکری
نام نویسی: 94/11/9

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در دوشنبه 23 مرداد 1396 - 21:51

مهدی137612 نوشته است:به نام خدا
متاسفانه دیگه الان همه یاد گرفتن که گیر بدن به سیستم آکادمیک و به درد نخوردن مقالاتشون رو به سیستم اکادمیک ربط میدن و برای این که اثبات کنن که دادن راست میگن مقالات خودشون رو به مجلاتی بی ارزش که هر چرت و پرتی رو چاپ می کنن میدن.اگر واقعا چیزی که نوشته شده درست باشه باید در معتبرترین مجلات دنیا یا حداقل کشور چاپ بشه.
در حالی که یه جستار دیگه هست که همه ی ایرادات مقاله شما رو دراورده و اشتباه بودنش رو اثبات کرده.

حالا شما که ثابت کردی آزمایش ذهنی انیشتین اشتباه بوده، ادعای خودتو مقاله کن بده به اون ژورنالای مشهوره داخلی و خارجی چاپش کنن تا ما هم از شما یاد بگیریم! smile012
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 451

ارسـال : 1238


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی مهدی137612 در دوشنبه 23 مرداد 1396 - 22:18

به نام خدا
من فقط اثبات کردم که آزمایشات ذهنی اشتباه بوده نه نتایجی که انیشتن از انها به دست اورده و معلومه که با اینکه درسته ولی چاپش نمی کنند.بعدش من ادعای مقاله نکردم که بخوام چاپش کنم.بعدش چیزی که من اثبات کردم اصلا شاید مهم نباشه.
 
سپـاس : 3

ارسـال : 45


نام: مهدی عسکری
نام نویسی: 94/11/9

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 18 مرداد 1398 - 02:13

اتفاقاً جواب به این سوال جانمایه ی نظریه ی "ساعت نوری خارجی" خودمه! که باید توی این لینک بخونیش.
(بر روی "Complete Issue (.pdf)" توی آخرین قسمت "Summer 2018. Volume 29. Special Issue 3, Pages 41–60" کلیک کن.) البته چندان خوب اِدیت نشده ولی قابل خوندنه. چکیده ی کلام اینه که میشه یه مفهومی شبیه انحراف معیار رو تعریف کرد که با استفاده از اون ناظر متحرک می تونه نتیجه بگیره که بر اساس مشاهداتش تمام عالم از روبرو به او نزدیک و از پشت از او دور میشن ولی ناظر دیگری که حرکت نکرده چنین برداشتی رو نمی کنه و فقط می گه که یه شیء در حال حرکته (منظور همون جسمیه که حرکت کرده) و باقی عالم کماکان وضعیت سابقِ خودشونو حفظ کردن. پس طبق این تئوری، حرکت مطلق برای ناظر متحرک قابل تشخیص هست که این قضیه می تونه اصل اول نسبیت (اصل گالیله ای) رو زیر سوال ببره.

من بخش absolute motion رو خوندم؛ اما بعدش دیگه نقد ساعت نوری اینشتین بود نگاه نکردم. می‌خوام بپرسم ببینم ستاره های دور (یا همون جهان) رو ایستا فرض کردی مثل خونه‌ای که مرد و گربه درش هستند، یا مثل یک ملوکول های گاز در نظر گرفتیش و حرکات تصادفی بهشون نسبت دادی؟ میانگین سرعت کل جهان در هر دوحالت صفر میشه. بخش بعدی Advantages of the External Light-Clock رو هم خوندم و فکر میکنم همون حالت اول رو در نظر گرفتی؛ درسته؟
نماد کاربر
 
سپـاس : 977

ارسـال : 1873


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در جمعه 18 مرداد 1398 - 11:43

paradoxy نوشته است:می‌خوام بپرسم ببینم ستاره های دور (یا همون جهان) رو ایستا فرض کردی مثل خونه‌ای که مرد و گربه درش هستند، یا مثل یک ملوکول های گاز در نظر گرفتیش و حرکات تصادفی بهشون نسبت دادی؟

برای سادگیِ محاسبات، ایستا فرض کردم ولی میشه هر حالتی در نظر گرفتش. البته توی حالت کاتوره ای فکر نکنم لزوماً صفر بشه مثلاً توی گازها سرعت میانگین یه اتم یا مولکول طبق میانگین گیری خاصی (Root mean square speed) یه عدد غیر صفره که به دمای گاز وابسته ست. ولی روی هم رفته نوع میانگین گیری توی نتیجه ی نهایی اثر میذاره. برای جهان، بهترین حالت اینه که رفتار اشیاء ماکروسکوپیک مثل دسته ای از کهکشان ها رو در نظر گرفت که طبق رابطه ی هابل با سرعت متغییری که تابعی از فاصله ست در حال دور شدنن. ولی در هر حالت، به اصل تئوری لطمه ای وارد نمیشه.
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 451

ارسـال : 1238


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 18 مرداد 1398 - 19:23

در حالت کاتوره ای "لزوما" صفر میشه چون داری روی یه مشت داده تصادفی که توزیع مثلا گاوسی دارند انتگرال میگیری بخوای مفصل راجع بهش صحبت میکنم چون زیاد روی این مباحث کار کردم. اون Root mean square speed هم بحثش کاملا جداست و ربطی به میانگیری سرعت ها نداره؛ بلکه معیاریست برای اندازه گیری میانگین "اندازه" سرعت ذرات. یه مثال ساده، مثلا وقتی توی آزمایشگاه آزمایش انجام میدیم، داده هاهمون خطا دارند. خطاشون میتونه -2 باشه؛ میتونه +1 باشه و الا آخر. اگه بخوایم همینطوری میانگین این خطاها رو بگیریم به صفر می‌رسیم! (چون به ازای هر عدد منفی یک عدد مثبت هم داریم) که جالب نیست؛ بنابرین هر خطا رو به توان دو میرسونیم تا علامتش بپره و بعد داده هارو جمع میزنیم؛ میانگین میگیریم و رادیکال میزاریم رو کلش آخر. این میشه میانگین قدر مطلق خطا. برای سرعت؛ زمانی که جهتش اهمیت داشته باشه (که اینجا که بحث نسبیتی هست اهمیت داره) ما میانگین میگیریم و نه Root mean square، چون داریم با بردار سرعت کار میکنیم.

بهرحال؛ فرض کردی که طرف گلکسی "لوکال"ش رو ساکن میبینه که اصلا درست نیست نه در جهان واقعی و نه از نظر تئوری (چون لوکاله) ولی من روش دعوایی نمیکنم. جاش فرض میکنم مسیری که رفتی درسته؛ و به این ترتیب نقدش میکنم که ناظرای مطلقت که اسمشون رو میزارم ناظر های کهکشانی در مقابل ناظر مطلق من سر تعظیم باید فرود بیارند.
من ناظری رو میشناسم که حتی مطلق تر ازین حرفاست؛ ناظری که تمام کهکشان ها روی مطلقیتش در هر گوشه از جهان توافق دارند و محدود به یک کهکشان نیست. به عبارت دیگه عوض این که به ازای هر کهکشان یک ناظر مطلق تعریف بشه؛ من ناظر مطلقی تعریف میکنم که مطلقا مطلقه و تمام کهکشان ها روش توافق دارند. اونم ناظری هست که تابش کیهانی رو همسانگرد میبینه. تابش پس زمینه کیهانی که در تمام جهان گسترده شده؛ از دید هر ناظر همسانگرد دیده نمیشه. مثلا روی زمین این تابش 100% همسانگرد دیده نمیشه؛ چون زمین نسبت به این تابش در حال حرکته. اما میشه یک ناظری رو پیدا کرد (مثلا بندازیم یه ناظر رو توی فضا و سرعتش رو در جهات مختلف تنظیم کنیم) که این تابش رو 100% همسانگرد ببینه؛ یعنی فروسرخ رو در هر طرف به یک اندازه ببینه. این ناظر؛ ناظریست که کل عالم روی مطلق بودنش توافق دارند و محدود به کهکشان خاص؛ یا فرایض نامطلوبی مثل ساکن بودن ستاره ها و ... نیست.
نماد کاربر
 
سپـاس : 977

ارسـال : 1873


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در جمعه 18 مرداد 1398 - 21:46

paradoxy نوشته است:در حالت کاتوره ای "لزوما" صفر میشه چون داری روی یه مشت داده تصادفی که توزیع مثلا گاوسی دارند انتگرال میگیری بخوای مفصل راجع بهش صحبت میکنم چون زیاد روی این مباحث کار کردم. اون Root mean square speed هم بحثش کاملا جداست و ربطی به میانگیری سرعت ها نداره؛ بلکه معیاریست برای اندازه گیری میانگین "اندازه" سرعت ذرات.

بله درسته. برای همین گفتم که روش میانگیری روی نتیجه ی نهایی اثر میذاره.
paradoxy نوشته است:بهرحال؛ فرض کردی که طرف گلکسی "لوکال"ش رو ساکن میبینه که اصلا درست نیست نه در جهان واقعی و نه از نظر تئوری (چون لوکاله) ولی من روش دعوایی نمیکنم. جاش فرض میکنم مسیری که رفتی درسته؛ و به این ترتیب نقدش میکنم که ناظرای مطلقت که اسمشون رو میزارم ناظر های کهکشانی در مقابل ناظر مطلق من سر تعظیم باید فرود بیارند.

عرض کردم که برای به دست آوردن تقریب بهتر باید فرض کنیم که کهکشان ها با سرعت هابل از ناظر دور میشن. اصولاً توی نظریه ی بنده هر چقدر دانش ما از آرایش اجزاء جهان بیشتر باشه قاعدتاً به نتیجه ی بهتری می رسیم ولی در بَدوِ امر این اصول یه تئوری هست که مهمه که راجع به این تئوری، نه تنها درباره ی جهان، بلکه درباره ی هر مجموعه ی دلخواهی از اشیاء با سرعت های کاتوره ای یا منظم قابل بکار گیریه.
paradoxy نوشته است:من ناظری رو میشناسم که حتی مطلق تر ازین حرفاست؛ ناظری که تمام کهکشان ها روی مطلقیتش در هر گوشه از جهان توافق دارند و محدود به یک کهکشان نیست. به عبارت دیگه عوض این که به ازای هر کهکشان یک ناظر مطلق تعریف بشه؛ من ناظر مطلقی تعریف میکنم که مطلقا مطلقه و تمام کهکشان ها روش توافق دارند. اونم ناظری هست که تابش کیهانی رو همسانگرد میبینه.

آخه معلوم نیست اینی که تو میگی واقعاً مطلق تر از مال من باشه. ممکنه آرایش اجرام جهان روی نحوه ی گستردگی این تابش اثر بذاره که در این صورت یه جورایی هم ارز روش من میشه. ممکنه 100 سال دیگه معلوم بشه که طول موج این تابش در یه راستای مشخص با مقدارش در 100 سال پیش مغایرت داره. ممکنه این طول موج از کهکشان تا کهکشان در یه جهت خاص متغییر باشه و موارد دیگه. ولی نکته ی مهم تر اینه که چطوری می خوای این چارچوب مطلق رو وارد فیزیک کنی و این ایده چطوری می خواد قوانین و اندازه گیری های ما رو دگرگون کنه یا تحت تأثیر قرار بده؟ در ضمن این ایده ی تو قبلاً مطرح شده و خودمم فکر کنم چند ماه پیش وقتی داشتم یکی از کلاس های ضبط شده ی آقای گلشنی رو نیگا می کردم متوجه این موضوع شدم.
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 451

ارسـال : 1238


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی paradoxy در جمعه 18 مرداد 1398 - 23:06

اصولاً توی نظریه ی بنده هر چقدر دانش ما از آرایش اجزاء جهان بیشتر باشه قاعدتاً به نتیجه ی بهتری می رسیم ولی در بَدوِ امر این اصول یه تئوری هست که مهمه که راجع به این تئوری، نه تنها درباره ی جهان، بلکه درباره ی هر مجموعه ی دلخواهی از اشیاء با سرعت های کاتوره ای یا منظم قابل بکار گیریه.

آخه مشکلی که هست اینه که با فرض حرکت کاتوره‌ای شما نمی تونی هیچ ناظری رو پیدا کنی که کل سیستم نسبت بهش ساکن باشه و بگی حالا این ناظر ساکن مطلق من هست. غیر ممکن میشه قضیه؛ و من فکر میکنم در عالم، ستاره ها و اجرام کاتوره ای حرکت می کنند و ساکن نیستند. کاری به این ندارم که اجرام با فلان سرعت دارن به خاطر انبساط فضا دارن دور میشن و این حرفا؛ اون حرکت تصادفی نیست.
اما دقت کن من نمیگم "نمی‌تونی" فرض کنی که جهان به شکل لوکال نسبت به یک ناظر ساکنه؛ و بعد اون ناظر رو ساکن مطلق فرض کنی؛ خیر اتفاقا چنین کاری نه تنها ممکنه بلکه همین الانشم داره توی نسبیت عام انجام میشه. یعنی حتی همون سیستم خونه، مرد و گربه هم کافیه برای بنا کردن ناظری که به شکل مطلق ساکن باشه؛ منتهی فیزیکت رو تنها میتونی داخل اون خونه تعریف کنی. هرچی بزرگ مقیاس‌تر بگیری سیستمت رو قاعدتا فیزیک بهتری ازش در میاد.

آخه معلوم نیست اینی که تو میگی واقعاً مطلق تر از مال من باشه. ممکنه آرایش اجرام جهان روی نحوه ی گستردگی این تابش اثر بذاره که در این صورت یه جورایی هم ارز روش من میشه. ممکنه 100 سال دیگه معلوم بشه که طول موج این تابش در یه راستای مشخص با مقدارش در 100 سال پیش مغایرت داره. ممکنه این طول موج از کهکشان تا کهکشان در یه جهت خاص متغییر باشه و موارد دیگه. ولی نکته ی مهم تر اینه که چطوری می خوای این چارچوب مطلق رو وارد فیزیک کنی و این ایده چطوری می خواد قوانین و اندازه گیری های ما رو دگرگون کنه یا تحت تأثیر قرار بده؟ در ضمن این ایده ی تو قبلاً مطرح شده و خودمم فکر کنم چند ماه پیش وقتی داشتم یکی از کلاس های ضبط شده ی آقای گلشنی رو نیگا می کردم متوجه این موضوع شدم.

شک نکن مطلق تر از ناظر کهکشانی هست چون
0. تمام عالم هستی روی این ناظر توافق دارند؛ صرف نظر از این که در چه کهکشانی باشند.
1. نیاز به هیچ فرض اضافه ای نداره (مثلا فرض ثابت بودن کهکشان ها نسبت به یک ناظر؛ میانگیری با روشی که جواب مطلوب رو بده که خارجیا بهش میگن fine tunning که چیز بدی هست برای هر نظریه)
2. آرایش اجرام جهان نمیتونه اثری روی این تابش داشته باشه چون فضا هم همسانگرده! روزی روزگاری همسانگردی فضا بهم بخوره؛ اصلا بحث بیگ بنگ رو باید به کل ریخت دور. چون مدل بیگ بنگ بر پایه متریک فریدمانه؛ و توی متریک فریدمان بنا به این گذاشته شده که فضا همسانگرده؛ که بعد تازه با قرار دادن این متریک در معادله میدان اینشتین میرسیم به این که آره جهان منسبط داره میشه و فلان.
3. 100 سال دیگه هم چنین رویدادی با ابزار های دقیقتر مشاهده نمیشه؛ به دلیل 2
4. مگر قرار بر اینه که با مشخص کردن ناظری "ارجح" که محاسبات رو ساده‌تر می‌کنه ما فیزیک رو دگرگون کنیم و اندازه گیری هارو متفاوت؟ هرچی نباشه همچنان این ناظر مطلق هم؛ کمای این که به شکل خاصی تعریف شده واقعا "مطلق" دستکم در معنای فیزیک نیوتونی نیست.

اما شاید بد نباشه این لینک رو ببینی (اگر قبلا ندیدی و ایدت رو از روش نگرفتی smile039 ):
https://en.wikipedia.org/wiki/Peculiar_velocity
In galactic astronomy, peculiar motion refers to the motion of an object (usually a star) relative to a Galactic rest frame


اما در مورد ناظری که من ازش صحبت کردم؛ ایده ایده من نیست؛ بلکه ایده نسبیت عامه!
https://en.wikipedia.org/wiki/Comoving_ ... _distances
A comoving observer is the only observer that will perceive the universe, including the cosmic microwave background radiation, to be isotropic. Non-comoving observers will see regions of the sky systematically blue-shifted or red-shifted. Thus isotropy, particularly isotropy of the cosmic microwave background radiation, defines a special local frame of reference called the comoving frame. The velocity of an observer relative to the local comoving frame is called the peculiar velocity of the observer.


شاید شنیده باشی که عمر جهان 13.772 میلیارد ساله. تاحالا فکر کردی نسبت به کی؟ مگر نه این که زمان نسبیه؛ خب این زمان نسبت به چه ناظریه؟ (بله؛ نسبت به همین ناظر مطلقیه که بالا در موردش صحبت کردم و در نسبیت عام تعریف شده)
بخوای بیشتر میتونم توضیح بدم؛ هر رابطه ای که توی اون صفحه میبینی رو میتونم بگم از کجا اومده و معنیش چیه. ما "Cosmological time" داریم، میدونستی؟ این مشابه زمان مطلق نیوتونیه که توی نسبیت عام احیا شده. واقعا حیف؛ واقعا حیف که به خاطر سر باز زدن از یاد گرفتن ریاضیات و نفرت خاصی که به تانسور ها داری خودت رو از خیلی از اطلاعات محروم کردی.
نماد کاربر
 
سپـاس : 977

ارسـال : 1873


نام: داود حاجي تقي تهراني
سن: 15 سال
نام نویسی: 93/10/22

ذکر نشده

Re: نظریه ی غلظت

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در دوشنبه 21 مرداد 1398 - 11:06

paradoxy نوشته است:. مگر قرار بر اینه که با مشخص کردن ناظری "ارجح" که محاسبات رو ساده‌تر می‌کنه ما فیزیک رو دگرگون کنیم و اندازه گیری هارو متفاوت؟ هرچی نباشه همچنان این ناظر مطلق هم؛ کمای این که به شکل خاصی تعریف شده واقعا "مطلق" دستکم در معنای فیزیک نیوتونی نیست.

خوب پس دیگه به چه دردی می خوره؟ smile042 حداقل اگه به چارچوب مطلق قایلی و می خوای یه کاری توی فیزیک بکنی، سعی کن با استفاده از همین مفهوم لاقل یکی از اصول نسبیت خاص رو به چالش بکشی.
paradoxy نوشته است:اما شاید بد نباشه این لینک رو ببینی (اگر قبلا ندیدی و ایدت رو از روش نگرفتی smile039 ):
https://en.wikipedia.org/wiki/Peculiar_velocity
In galactic astronomy, peculiar motion refers to the motion of an object (usually a star) relative to a Galactic rest frame

نه از اینجا ایده رو نگرفتم. راستش قبلاً یادمه توی کتاب ریندلر این موضوعو خونده بودم که چارچوب کهکشان رو میشه به عنوان یه چارچوب مطلق در نظر گرفت ولی حتی این موضوع هم نتونست بهم کمک کنه تا اون ایده به ذهنم برسه. من وقتی به ایده ی خودم پی برم که داشتم تلاش می کردم (حدود 26 سالگی) یه جور "عدم تقارن" رو در دیدگاه دو ناظر لخت تشخیص بدم. در ابتدا اشتباهاً توی آزمایش های فکریم جهان رو خالی و فقط دو ساعت نوریِ اینشتین رو در نظر می گرفتم و موضوعو برسی می کردم ولی شکست می خوردم چون نمی تونستم بین دیدگاه دو ناظر عدم تقارنی در مشاهداتشون رو تشخیص بدم. بعد جرقه ای به لطف خدا به ذهنم رسید که اگه جهان رو خالی فرض نکنم ظاهراً این عدم تقارن راحت تر قابل تشخیصه و بعد با اون مفهوم، یه ساعتِ نوری جدید ساختم تا این عدم تقارن رو بکشونم توی اندازه گیری های ناظرا و اصل اول نسبیت رو به چالش بکشم.
paradoxy نوشته است:واقعا حیف؛ واقعا حیف که به خاطر سر باز زدن از یاد گرفتن ریاضیات و نفرت خاصی که به تانسور ها داری خودت رو از خیلی از اطلاعات محروم کردی.

از کجا می دونی که داری راه درست رو توی علم می ری؟ هیچ با خودت فکر نکردی که سالانه هزاران نفر از بهترین دانشگاه های دنیا دارن فارغ التحصیل میشن و بهتر از تو این راهو رفتن ولی به نتایج بزرگی نرسیدن؟ موضوع ریاضی نیست بلکه فیزیکه. تو قبل از اینکه بخوای یه ریاضیدان باشی باید یه فیزیکدانِ خوب باشی تا بتونی توی فیزیک پیشرفت کنی. منم برات کمی نگرانم که تجمع اطلاعات رو توی ذهنت با دانش اشتباه گرفتی. اگه بتونی فقط یه مفهوم یا قانون ساده رو توی فیزیک وضع کنی، یه دانشمند خواهی بود اگرچه آدم مطلعی نباشی. امیدوارم راه درست رو بتونی پیدا کنی. smile072
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 451

ارسـال : 1238


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به نظریات ایرانی

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 3 مهمان