معرفی نظریه همه چیز و وحدت علوم

مدیران انجمن: parse, javad123javad

محمدآقاابراهیمیان

نام: mohammad agha ebrahimian

محل اقامت: اصفهان

عضویت : جمعه ۱۴۰۱/۵/۲۸ - ۲۱:۰۳


پست: 6

سپاس: 1

جنسیت:

تماس:

Re: معرفی نظریه همه چیز و وحدت علوم

پست توسط محمدآقاابراهیمیان »

با عرض ادب خدمت هموطنان عزیز:
کمتر از یک ماه قبل من عهد کردم به مناسبت سال جهانی علوم پایه نظریه همه چیز را تقدیم شما کنم ولی بعد دیدم برگرداندن افکار به واژهها در این فرصت کم سخت است با اینحال عهدی که با شما کردم انگیزه ای بود که سختتر کار کنم و خوشبختانه اگرچه نه در حد عالی ولی کار را تمام کردم و تقدیم شما میکنم.

خدمت دوستانی که ممکن است از مطالب قبلی کمی ناامید شده باشند و دچار سوء تفاهم شدند هم عرض میکنم که این خصوصیت کار با واژه همه چیز است و اگر غیر از این بود باید تعجب میکردید.اما خبر خوش این است که در مطالب پائین ابرهای تیره و تار کنار میروند و چشم همه ما به قانون بنیادی هستی مشترکمان که هدف چند صد ساله عاشقان علم بوده و فیزیکدانان به آن نظریه همه چیز میگویند روشن میشود.

گام 3: ارتباط نیازهایمان با نظریه همه چیز و روش کار.
فیزیکدانان دنبال یک نظریه برای توضیح همه چیز هستند اما تا حال سعی نکردند موانعی که بین ما و چنین هدفی در علوم فعلی هست را پیدا و رفع کنند لذا ما مجبور شدیم کارمان را با معانی واژه همه چیز شروع کنیم و یکی یکی موانع بین خودمان و این هدف بزرگ و عمومی را پیدا و رفع کنیم. این دلیل کارهای ما تا اینجا است. همانطورکه در گام اول توضیح دادیم نظریه همه چیز باید تمام موضوعات مادی و غیر مادی را یکجا توضیح بدهد لذا باید یک مرجع مشترک برای همه در همه علوم باشد بنابراین ما آنرا به حوزهای که آنرا حوزه واحد و پهناور علم خواندیم و همه درآن شریکند آوردیم و ارتقاء دادیم به مرجع مطلق علم تا هدف مشترک همه علوم باشد. اما در گام قبل فهمیدیم که برای رسیدن به این هدف مشترک به منابع مشترک نیاز داریم لذا نیازهای ثابت و مشترک انسانی را به جای نظریات و تجربیات متفاوت و ناسازگار انسانی منابع علم کردیم تا محوریت انسان در علم نقض نشود. بعلاوه همانطورکه در گام قبل استدلال کردیم انسانها با نظریات یکدیگر به هستی نگاه نمیکنند. انسانها بطور جبری با عینک نیازهایشان به هستی نگاه میکنند و اگر در نیازهایشان به وحدت نظر نرسند نمیتوانند به یک مرجع یا یک نظریه مشترک برای همه چیز برسند لذا ما مجبور شدیم نیازهای ثابت و مشترک انسانی را منابع علم کنیم و در نیازهای مشترک انسانیمان یک مرجع یا یک قانون یا به قول فیزیکدانان قبلی یک نظریه برای توضیح همه چیز پیدا کنیم تا از طریق آن همه چیز را بشناسیم و در همه چیز به وحدت نظر برسیم. حالا برای شروع باید نیازهایمان را بشناسیم و ارتباط آنها با همه چیز را درک کنیم. اما براستی نیازهای ما چه هستند و چه ارتباطی با همه چیز یا نظریه همه چیز دارند؟

خوشبختانه جواب سوالهای بالا هم در رفتار خودتان است لذا من وقت با ارزش شما را با نظریات خودم و دیگران تلف نمیکنم و شما را به رفتار خودتان ارجاع میدهم تا بدون اصتحکاک با نظریات متفاوت شخصی و گروهیمان در حوزههای مختلف به جوابهای یکسانی برسیم. در گام اول این روش را شروع کردیم. همانجا که گفتم وقت شما را با نظریات خودم وفیزیکدانان تلف نمیکنم و برای توضیح معنی واژه همه چیز شما را به رفتارتان ارجاع دادم. ما با همین روش ادامه میدهیم وبرای هرچیز شما را به نیازها و رفتار آشکار خودتان و دیگر انسانها ارجاع میدهم. من نتوانستم در این مقاله زیاد راجع این روش توضیح بدهم و مهم هم نیست چون وقتی به هدف برسیم خودبخود درستی این روش اثبات میشود اما بعدا خواهید فهمید که این روش اگر زیباتر از خود نظریه همه چیز نباشد کمتر از آن نیست پس حالا لطفا برای شناخت نیازهایتان و ارتباطشان با واژه همه چیز به رفتار خودتان نگاه کنید چون نیازهای ما با رفتارمان ارتباط دارند. نیازهای ما رفتار ما را توضیح میدهند و رفتار ما نیازهایمان را آشکار میکنند. موضوع خیلی ساده است. ما انسانها تمام تاریخ برای رسیدن به چیزهای مادی و معنوی و احساسی و علمی تلاش کردیم و حتی جنگیدیم. اگر نیاز نداشتیم تلاش نمیکردیم پس جهان با تمام موضوعات مادی و غیر مادی آن در سبد نیازهای ما است و این یعنی همه چیز. این ارتباط نیازهای ما با همه چیز و چیزی که به آن نظریه همه چیز میگویند است. در واقع نیازهای ما همان همه چیز هستند. این موضوع معادله زیر را در ما القاء میکند.
نیازهای ما = همه چیز
به زبان دیگر ما برای بقا و تکامل به فضا، زمان، علم، عشق، مادیات، معنویات، نیروها، قوانین، کهکشانها، اتمها، گیاهان، انسانها، حیوانات و حتی باکتریها نیاز داریم. اگر آنها نبودند ما هم نبودیم لذا نیازهای ما مساویند با همه چیز. طبق این معادله اگر نیازهایمان را بشناسیم همه چیز را میشناسیم و اگر در نیازهایمان به وحدت شناخت برسیم در همه چیز به وحدت شناخت میرسیم چون نیازهای ما همان همه چیز هستند. این معادله الارغم سادگی بسیار پیچیده است و اطلاعات زیادی برای ما دارد ولی من موضوع را خلاصه میکنم. لطفا دقت کنید. نیازهای ما مساویند با همه چیز پس لازم نیست برای رسیدن به مرجع مطلق علم یا به قول فیزیکدانان قبلی نظریه همه چیز، جهان هستی را کاوش کنیم یا نظریات و تجربیات متفاوت و ناسازگار انسانها در فیزیک و فلسفه و دین و عرفان و همه چیز را متحد کنیم. ما میتوانیم خیلی سریع از طریق نیازهای ثابت و یکسانمان و بدون اصتحکاک با نظریات وتجربیات متفاوت و ناسازگارمان در حوزههای مختلف به یک مرجع یا به قول فیزیکدانان یک نظریه مشترک برای توضیح همه چیز برسیم چون نیازهایمان همان همه چیز هستند. روش این کارهم آسان است. فیزیکدانها سعی میکنند نظریات و تجربیات ناسازگار و تکه، پاره خودشان در باره جهان را متحد کنند و به یک نظریه برای توضیح همه چیز برسند اما ما همانطور که در بخش چکیده مقاله گفتم باید نیازهای ثابت و مشترک انسانیمان را در یک نیاز فشرده کنیم و نیاز بنیادی و مشترکمان را پیدا کنیم. با اینکار ما خیلی سریع به یک مرجع مشترک برای توضیح همه چیزمیرسیم و از طریق آن همه چیز را میشناسیم و در همه چیز به وحدت شناخت میرسیم چون نیاز بنیادی و مشترک ما همان قانون بنیادی هستی است که برای همه و همه چیز در همه ابعاد مادی و غیر مادی ثابت است و همه موضوعات مادی و غیر مادی هستی را یکجا توضیح میدهد. حالا ارتباط نیازهایمان با همه چیز و نظریه همه چیز را هم شناختیم پس بیائید به مرحله آخر برویم و با استناد به نیازها و رفتار یکسان انسانها هدف هزاران سالهمان در علم را آشکار کنیم.

گام چهارم) نیاز بنیادی ما همان مرجع مطلق علم و قانون بنیادی هستی و نظریه همه چیز است.
همانطورکه در گام اول استدلال کردم نظریه همه چیز یک هدف عمومی برای همه در همه علوم مادی و غیر مادی است لذا من نمیتوانم آنرا با زبان ریاضیدانها و فیزیکدانها برای فیلسوفان و روحانیا توضیح بدهم و برعکس، بنابراین معادله گام قبل را رها میکنم و بازهم با استناد به رفتار یکسان خودتان و یک مثال ساده نیازهای انسانی را فشرده میکنم و نیاز بنیادیمان که مرجع مطلق علم و نظریه همه چیز است را آشکار میکنم. برای شروع دوباره به رفتار مشترک انسانها رجوع کنید. طبق رفتار یکسان انسانها در طول تاریخ تمام نیازهای ما در چهار دسته مادی و معنوی و احساسی وعلمی خلاصه هستند. تا همینجا تمام نیازهایمان در چهار دسته مادی ومعنوی و احسلسی وعلمی فشرده شدند اما این مهم نیست. حالا باید این چهار دسته را در یک نیاز بنیادی و مشترک فشرده کنیم تا به یک قانون یا به قول فیزیکدانها به یک نظریه مشترک برای توضیح همه چیز برسیم و اینکار سخت نیست. لطفا به احالی یک شهر فکر کنید. در یک شهر کشاورز و دامدار و تاجر و پزشک و مکانیک و دانشمند و روحانی و مهندس هست و همه به هم نیاز دارند. احالی شهر برای گرفتن نیازهایشان باید به سمت هم بروند و در کنار هم زندگی کنند لذا وحدت نیاز بنیادی و مشترک آنها است و تمام نیازهای مادی و غیر مادیشان در وحدت خلاصه میشوند. جهان هم مثل یک شهر است و ما احالی آن هستیم. ما برای بقاء به همه چیز نیاز داریم ولی برای داشتن همه چیز باید نزدیک همه چیز باشیم لذا وحدت نیاز بنیادی و مشترک ما است و تمام نیازهای مادی و معنوی و احساسی و علمیمان در وحدت خلاصه هستند. سند این حقیقت هم در رفتار و اهداف خودتان است پس من وقت با ارزش شما را با نظرات خودم و دیگر انسانها تلف نمیکنم و بازهم شما را به رفتار و اهداف خودتان در جهان ارجاع میدهم تا بدون اصتحکاک با نظریات متفاوت و شخصیمان به وحدت شناخت و وحدت نظر برسیم.

1: وحدت عاشق و معشوق، این هدف نهائی انسانها در بُعد احساسی هستی است لذا عشق مساوی است با وحدت و تمام نیازهای احساسی ما در وحدت خلاصه هستند.2. اطاعت و قرب به یک خالق واحد که همه به آن خدا میگوئیم. این هدف نهائی انسانها در بُعد معنوی هستی است لذا خدا هم در وحدت ما است و تمام نیازهای معنوی ما در وحدت خلاصه هستند. 3. یک نظریه واحد برای توضیح همه چیز. این هدف نهائی دانشمندان در بُعد علمی هستی است پس علم هم مساوی است با وحدت شناخت و تمام نیازهای علمی ما در وحدت خلاصه هستند. 4. تولید مثل و بقاء نسل. این هدف نهائی همه ما و همه موجودات در بُعد مادی هستی است و برای آن مجبوریم ازدواج کنیم. اما ازدواج وحدت دو جنس مخالف است لذا بقاء هم مساوی است با وحدت و تمام نیازهای مادی ما در وحدت خلاصه هستند. 5: وحدت انسانها با کمک ابزارهای فنی. این هدف مخترعان و مهندسان در حوزه فناوری بوده و هست چون شهرها و جاده ها و خط و پست وماشین و هواپیما و رادیو و تلفن و اینترنت را اختراع کردند پس نیازهای فنی ما هم در وحدت خلاصه هستند. عجیب است. فیزیکدانان قرن بیستم گفته بودن نسبیت خصوصیت بنیادی و مشترک هستی ما است اما رفتار ما ثابت میکنند که وحدت خصوصیت بنیادی هستی و عامل بقاء ما است. بطور خلاصه تمام نیازهای مادی و غیر مادی ما در وحدت خلاصه هستند و ما در وحدت به تمام نیازهای مادی و غیر مادیمان میرسیم لذا وحدت یک اصل مطلق و مشترک برای همه و همه چیز در تمام ابعاد مادی و غیر مادی هستی است. نام این اصل، اصل وحدت هستی است. (طبق این اصل هستی یک سامانه واحد است و در وحدت به بقاء ادامه میدهد). این همان اصل و قانون و مرجع مطلقی است که برای همه و همه چیز ثابت است و همه چیز را توضیح میدهد اما فیزیکدانان قبلی به اشتباه آنرا نظریه همه چیز میخواندند. سند وجود این اصل در رفتار مشترک خودتان است. شما در همه ابعاد میل به وحدت دارید و برای بقا به سمت وحدت میروید. بعلاوه همه میدانیم که وحدت حاصل جمع همه چیز است لذا وحدت تنها واژه مطلق در هستی است و صفت هر چیز باشد آن چیز مطلق میشود. مثل خدای واحد، علم واحد، عشق واحد، اصل وحدت، قانون وحدت و نیروی وحدت. همه اینها با واژه وحدت مطلق و یکی میشوند. لذا پیامبران قرنها پیش از واژه مطلق وحدت برای توضیح وجود خدا در بُعد معنوی هستی استفاده کردند اما دانشمندان در بُعد علمی هستی هنوز در حال تولید نظریه برای توضیح جهان هستند. دانشمندان صدها سال میپرسیدند آیا قانون واحدی هست که همه چیز را توضیح بدهد در حالی که جواب سوالشان درون سوالشان بود و آن واژه واحد یا وحدت بود. کار ما در این مقاله تمام شد. این علم واقعی است. زیبا، سریع، مطمئن، ساده، قدرتمند، کامل، مشترک و هیچکس در هیچ حوزه ای نمیتواند آنرا رد کند.
فیزیکدانهای قبلی در منابع و مراجع و نظریات و تجربیات متفاوت و ناسازگارخودشان دنبال یک نظریه برای توضیح همه چیز بودند اما ما در نیازها ورفتار مشترک خودمان نه یک نظریه بلکه یک اصل مطلق برای توضیح همه چیز یافتیم. فیزیکدانان قبلی رفتار اتمها و کهکشانها را مطالعه میکنند و در آنها دنبال نظریه همه چیز بودند اما ما نیازها و رفتار خودمان را مطالعه کردیم ودر نیازها و رفتار یکسان خودمان یک اصل برای توضیح همه چیز یافتیم. روش انجام کار مهم نیست چون وقتی راجع همه چیز صحبت میکنیم علم یک حوزه واحد و پهناور و عمومی میشود و ما میتوانیم از تمام منابع و مراجع و ابزارها برای رسیدن به هدفمان در علم استفاده کنیم. رسیدن به هدف مهم است و خوشبختانه ما به هدف رسیدیم. ما هزاران سال تلاش کردیم ولی نتوانستیم نظریات و تجربیات و عقاید انسانها در ابعاد مختلف هستی را متحد کنیم و به یک نظریه مشترک برای توضیح همه چیز برسیم ولی در چند دقیقه با استناد به رفتار آشکار و یکسان انسانها نیازهای مادی و معنوی و احساسی و علمیمان را در یک نیاز بنیادی و مشترک متحد کردیم و به یک اصل مطلق برای توضیح همه چیز رسیدیم، آنهم بدون اصتحکاک با نظریات و تجربیات شخصی و گروهیمان در حوزههای مختلف و این قدرت علم حقیقی است که برای همه در همه حوزهها ثابت میماند. به خصوصیات اصل و واژه وحدت در مثالهای بالا توجه کنید.

1. وحدت هدف نهائی فیزیکدانها و فیلسوفان و روحانیان و عارفان و مخترعان است لذا اصل وحدت یک مرجع مشترک برای همه آنها در تمام ابعاد مادی و غیر مادی است و هیچکدام نمیتوانند آنرا رد کنند. 2. وحدت نیاز بنیادی و هدف مشترک ما در تمام ابعاد هستی است لذا اصل وحدت میتواند رفتار ما و جهان در تمام ابعاد مادی و غیر مادی را یکجا توضیح بدهد. اینها خصوصیات مرجع مطلق علم یا به قول فیزیکدانان قبلی نظریه همه چیز هستند و من در گام اول با استناد به معنی واژه همه چیز و رفتار خودتان توضیح دادم، پس دیگر دنبال نظریه همه چیز نباشید. اصل وحدت هستی یا همان نیاز بنیادی شما مرجع مطلق علم و نسخه ارتقاء یافته و عمومی نظریه همه چیز است و تمام موضوعات مادی و غیر مادی را یکجا توضیح میدهد. اجازه بدهید تا با چند مثال ساده یک تصویر ساده از قدرت بی پایان اصل وحدت در علم آینده به شما بدهم. با موضوعات بنیادی شروع میکنم.

طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است لذا یک خدای واحد دارد و او خالق همه وهمه چیز است. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است لذا عشق یک نیروی واحد بین همه و همه چیز است. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است لذا علم یک قانون واحد است که همه چیز را یکجا توضیح میدهد و آن خود اصل وحدت است. به زبان دیگر هستی یک سامانه واحد است لذا علم مساوی است با شناخت واحد ما در همه چیز. به همین سادی اصل وحدت حقایق بنیادی هستی در ابعاد معنوی و احساسی و علمی را توضیح میدهد. حالا یک پله پائین میرویم و با اصل وحدت رفتار خودمان را توضیح میدهیم. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است و در وحدت به بقاء ادامه میدهد لذا ما برای بقاء در بُعد احساسی عاشق میشویم و میل وحدت با معشوق داریم و در بُعد علمی دنبال یک نظریه واحد برای همه و همه چیز هستیم و در بُعد معنوی میل به یک خدای واحد داریم و در بُعد مادی برای بقاء نسلمان جذب جنس مخالف میشویم و در حوزه فناوری ماشین و هواپیما و تلفن و اینترنت اختراع میکنیم تا به هم نزدیکتر شویم. به همین سادی اصل وحدت رفتار ما در تمام ابعاد هستی را توضیح میدهد. اما اصل وحدت فقط رفتار ما را توضیح نمیدهد. اصل وحدت رفتار و مبدا و راه و مقصد جهان و همه چیزهای داخل آنرا هم توضیح میدهد.
با ذرات شروع کنید. اصل وحدت بر همه چیز حاکم است لذا ذرات میل به وحدت دارند و متحد میشوند و اتمها را میسازند، اتمها متحد میشوند و مولوکولها را میسازند، مولوکولها متحد میشوند و سلولهای زنده را میسازند، سلولها متحد میشوند و ما را میسازند و ما در تمام ابعاد مادی و غیر مادی به سمت وحدت میرویم، پس جهان و همه چیزهای داخل آن از وحدت میآیند، میل به وحدت دارند و به سمت وحدت میروند.اینهم یک حقیقت عمومی است لذا ما به آن نسخه باز قانون وحدت میگوئیم. (این قانون میگوید همه چیزها از وحدت میآیند، میل به وحدت دارند و به سمت وحدت میروند). این قانون خیلی زود موضوعات بنیادی فیزیک امروز مثل آنکه میگویند انرژی از شکلی به شکل دیگر تغییر میکند را دگرگون میکند و تصویری کاملتر از هستی به ما میدهد که میتوانیم مبداء و راه و مقصد همه چیز را در آن ببینیم و پیش بینی کنیم و اصلاح کنیم. ما بعدا با دو روش این قانون را توضیح میدهیم. اول از طریق مشاهده و تجربه. دوم از طریق پیامهای اصل وحدت در باره هستی. اما اگر فکر میکنید این قانون یک موضوع ساده است اشتباه میکنید چون اگرچه مبداء و مقصد همه چیزها در این قانون وحدت است اما اینها با هم فرق دارند. وحدت مبداء عمومی است و وحدت مقصد خصوصی است و برای هر موجود فرق میکند. برای درک جزئیات پیچیده این مدار به ظاهر ساده باید به گامهای بعدی برویم و با پیامهای اصل وحدت در باره هستی را درک کنیم. فعلا باید از رسیدن به هدفمان و شناخت قانون بنیادی هستیمان لذت ببریم.

دانشمندان تا حال اصول و قوانین زیادی برای توضیح رفتار جهان نوشته اند ولی هیچکدام نمیتوانند مثل اصل وحدت تمام موضوعات مادی و غیر مادی هستی ما را یکجا توضیح بدهند. حالا بیائید اصل وحدت را به حوزه کاری خودمان فیزیک ببریم و قدرت آنرا بسنجیم. 1. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد و تنها است و با هیچ چیز اصتحکاک ندارد لذا نه انرژی از دست میدهد و نه انرژی به دست میآورد، برای همین انرژی در هستی ثابت است. به همین راحتی اصل وحدت جای قانون بقاء انرژی مینشیند و نه فقط وضعیت انرژی در هستی که دلیل آنرا هم توضیح میدهد. 2. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است لذا متعادل است.به همین راحتی اصل وحدت جای اصل تعادل مینشیند و موضوع تعادل در هستی را توضیح میدهد و اثبات میکند. اثبات این حقیقت آسان است. اگر دیوار بین دو اتاق سرد و گرم را خراب کنیم دو اتاق یکی میشوند و با وحدت اتاقها هوای آنها متعادل میشود لذا اصل وحدت عامل تعادل در هستی است. به این ترتیب میتوان نتیجه گرفت که اصول بقاء و تعادل انرژی اصلا وجود ندارند چون اصل وحدت عامل ثبات وتعادل انرژی در هستی است. اینها دستاوردهای تجربی در فیزیک بودند که اصل وحدت آنها را بلعید وخودش جای آنها نشست.
حالا به دستاوردهای نظری فرضا نظریه نسبیت توجه کنید. اصل وحدت بر هستی حاکم است و هستی یک سامانه واحد است لذا اشکال داخلی آن اعم از موج و ذره و زمان و مکان و عقل و احساس و زن و مرد و خلاصه همه چیزهای داخل هستی به هم وابسطه هستند. به همین سادگی اصل وحدت جای نظریه نسبیت مینشیند و وجود نسبیت در جهان را به شکلی درست توضیح میدهد و به زودی خواهیم فهمید که این نسبیت دو شاخه دارد. اشتباه نکنید. نسبیت عام و خاص را نمیگویم. نسبیت در ثبات و نسبیت در تعادل. اینها شاخه های نسبیت در جهان هستند. نسبیت در ثبات میگوید اشکال داخل هستی به هستی مشترکشان و خصوصیات بنیادی آن از جمله تعادل وابسطه هستند و با تغییر تعادل دائم تغییر میکنند لذا وجودشان در جهان قطعی نیست. این موضوع عامل تولد و مرگ و تغییر دائمی اشکال داخلی هستی است. نسبیت در تعادل میگوید اشکال و اجزاء دوگانه و داخلی هستی مثل بازوهای یک ترازو برای حفظ تعادل و بقاء به هم وابسطه هستند و اگر فرضا" یک بازو پائین بیاید بازوی دوم در همان لحظه و فراتر از سرعت نور بالا میرود. اینها معانی نسبیت در پیامهای اصل وحدت هستی هستند که در گامهای بعد بطور مفصل آنها را درک میکنیم. آنچه اینجا میتوانم بگویم این است که نسبیت در ثبات ریشه چیزی است فیزیکدانها فعلی به آن عدم قطعیت میگویند پس تعجب نکنید چون اصل وحدت خیلی راحت جای اصل عدم قطعیت و نظریه مربوط به آنهم مینشیند و خودش به تنهائی همه چیز را به شکلی درست و کامل توضیح میدهد. حالا به نیروهای شکل دهنده هستی فکر کنید. طبق اصل وحدت هستی یک سامانه واحد است لذا اجزاء داخلی آن به هم وابسطه هستند و چسبندگی دارند و همین وحدت و چسبندگی ریشه تمام نیروهای شکل دهنده جهان از نیروی عشق و ایمان و عقل در ابعاد مادی و معنوی و عقلی هستی خودمان گرفته تا نیروهای گرانش و مغناطیس و اتمی ضعیف و قوی و نیروهای شیمیای است. به همین سادی اصل وحدت ریشه تمام نیروهائی که ما در حوزههای مختلف علم دیده ایم و نامهای متفاوت روی آنها گذاشته ایم را توضیح میدهد. اینها موضوعات بسیار پیچیده ای هستند که ما به تدریج در پیامهای اصل وحدت درک خواهیم کرد. مثلا نیروی گرانش هم مثل نسبیت دونوع هست. یکی جهان را جمع میکند و دومی جهان را متعادل میکند. یکی در ثبات و یکی در تعادل و هر دو زیر اصل وحدت هستند و هستی را متحد و متعادل نگه میدارند. در واقع غیر از اصل و نیروی بنیادی وحدت که مطلق و تنها است همه چیزها جفت هستند. برای درک کامل این مطالب هم باید به گامهای بعدی برویم و پیامهای اصل وحدت در باره هستی را درک کنیم.
حقیقت این است که هستی طبقات متفاوتی دارد لذا اصل و نیروی وحدت هنگام عبور از این طبقات مثل خود هستی به سمت کثرت میرود و در شکل قوانین و نیروهای کوچکتری ظاهر میشود که چیزهای محدودی را توضیح میدهند. برای همین جهان هستی پر است از خورده قوانین و نیروهائی که ما محدوده کاری آنها را نمیفهمیم و وقتی یکی از آنها را کشف میکنیم فکر میکنیم قانون بنیادی هستی را یافته ایم. اما چند سال بعد دانشمندان دیگری که در طبقات دیگر هستی کار میکنند میفهمند که آن قانون بنیادی هستی نبوده پس حالا که قانون وحدت را یافتیم باید در اولین فرصت با پیامهای آن نقشه سه بُعدی جهان هستی را تهیه کنیم تا ریشه و جایگاه وارتباط تمام خورده فوانین و خورده نیروها را درک کنیم. بنابراین مطمئن باشید اصل وحدت خیلی راحت جای پروژههای گران قیمت تلسکوپهای فضائی و میکروسکوپ عظیم شهر سرن را هم میگیرد وخودش به تنهائی نقشه کامل جهان هستی را به ما میدهد. در گام دوم در باره تغییراتی که برای رسیدن به نظریه همه چیز در علم ایجاد کردیم گفتم نتیجه این تغییرات درستی آنها را ثابت میکند. حالا نتیجه آن تغییرات را دیدیم و ما به قانون بنیادی هستی یا همان نظریه همه چیز رسیدیم پس تمام آن تغییرات درست بودند. در مورد مطالب بالا هم باید عرض کنم که درستی آنها در گامهای آینده و با پیامهای اصل وحدت که قانون بنیادی هستی مشترکمان است اثبات خواهد شد پس لازم نیست حالا ذهنمان را مشغول آنها کنیم. من خواستم با این مثالها تصویری ساده و عمومی از قدرت اصل بنیادی وحدت در علم آینده به شما بدهم.

اصل وحدت حاکم علم آینده است چون هم قانون بنیادی هستی است و هم نیروی بنیادی هستی است و هم یک مرجع مشترک برای همه در همه حوزهها است و هم همه چیز را توضیح میدهد. لطفا دقت کنید. ما نمیتوانیم از قانون بقاء انرژی به جای اصل تعادل نسبیت و عدم قطیت استفاده کنیم و برعکس ولی دیدید که ما خیلی راحت از اصل وحدت به جای همه این اصول استفاده کردیم. این معنی چیزی است که فیزیکدانان به آن نظریه همه چیز میگویند پس لطفا این مقاله و اصل وحدت را با متخصصین فیزیک به اشتراک بگذارید تا جهانی بهتر برای شما و نسلهای آینده بسازند.
اصل وحدت مثل نور خورشید در صبحگاه است که انوار به ظاهر درخشان چراغهای شهر( منظور نظریات و تجربیات انسانی در علم) را کم فروق میکند و خودش به تنهائی همه چیز را روشن میکند. ما اول راهیم لذا سعی کردیم با مثالهای عمومی و ساده یک تصویر آسان و کلی از قدرت اصل وحدت یا به قول فیزیکدانان قبلی نظریه همه چیز به همه بدهیم. تا اینجا کار ما عمومی بود چون هدفمان عمومی بود و باید به یک مرجع و قانون مشترک برای توضیح همه چیز میرسیدیم. حالا میتوانیم به فیزیک برگردیم و با استناد به اصل وحدت هستی ضرف چند ماه نظریات و تجربیات ناقص و تکه پاره آنجا را اصلاح و متحد کنیم و نقشه کامل هستیتان را تقدیم شما کنیم تا مقدمه ای برای رسیدن به شناخت واحد و کامل در تمام ابعاد هستی باشد. اگرچه با اصل وحدت دیگر هیچ مرزی میان علوم نمیماند. دانشمندان بزرگی بودند که میگفتند ما نمیتوانیم در علم همه را راضی کنیم چون نظریات و تجربیات خود را علم میدانستند. حالا فهمیدیم که علم فراتر از نظریات و تجربیات من و شما است و میتواند همه را در همه حوزهها راضی کند. این مقاله چهار بخشی برای معرفی مرجع مطلق علم یا به قول فیزیکدانان قبلی نظریه همه چیز بود و در اینجا تمام میشود. بطور خلاصه اصل وحدت قانون بنیادی هستی مشترک ما است و تمام موضوعات مادی و غیر مادی را یکجا توضیح میدهد لذا ما به آن مرجع مطلق علم میگفتیم. فیزیکدانان صدها سال دنبال این حقیقت بودند و به آن نظریه همه چیز می گفتند اما همانطورکه دیدید اصل وحدت یک نظریه نیست. وحدت یک نیاز مشترک، یک هدف مشترک، یک نظر مشترک، یک قانون مشترک، یک نیروی مشترک، یک اصل مشترک و یک مرجع مشترک برای همه در تمام ابعاد و طبقات هستی است و تمام موضوعات مادی و غیر مادی را یکجا توضیح میدهد لذا ما به اصل وحدت مرجع مطلق علم میگوئیم. این خیلی بزرگتر از نظریه همه چیز است.

نظریه همه چیز قرار بود یک نظریه مشترک برای توضیح بُعد مادی هستی باشد اما اصل وحدت یک مرجع مطلق و مشترک برای همه در تمام ابعاد مادی و غیر مادی است و تمام موضوعات مادی و غیر مادی هستی مشترک ما را یکجا توضیح میدهد. البته اصل وحدت نامهای زیادی دارد. نیروی بنیادی هستی، قانون بنیادی هستی، نیاز بنیادی ما، هدف نهائی ما در تمام ابعاد، هسته بنیادی هستی، یک مرجع برای توضیح همه چیز یا مرجع مطلق علم. همه اینها نامهای متفاوت اصل وحدت هستی هستند.اصل بقاء هستی نام بعدی اصل وحدت است چون وحدت مادر نیازهای ما و عامل بقاء ما در تمام ابعاد است. اصول بقاء و تعادل انرژی هم نامهای بعدی اصل وحدت میتوانند باشند چون خیلی راحت جای آنها نشست. نظریه همه چیز هم میتواند یکی از نامهای اصل وحدت باشد چون وحدت منظور مشترک فیزیکدانان و فیلسوفان و روحانیان و عارفان در تمام ابعاد هستی است و همه چیز را توضیح میدهد.
اصل وحدت یک حقیقت با صدها نام است و میتواند جای تمام اصول و قوانین و نیروها و واژههای توصیف کنند هستی بشیند. برای همین در مقدمه عرض کردم چیزی که شما به آن نظریه همه چیز میگوئید ذهن و زبان و قلم کسانی که میخواهند آنرا درک و بیان کنند را به بازی میگیرد پس اگر در طول این پروژه کمی گیج یا نا امید شدید ناراحت نباشید. بنظر شما مرجع مطلق علم برازنده اصل وحدت هستی است یا نظریه همه چیز. نامهای زیباتر اصل وحدت را در آینده خواهید شناخت. این اولین و آخرین بار است که ما یک اصل و یک قانون مطلق در علم میابیم پس آنرا به اشتراک بگذارید و منتظر تغییرات عظیم در علم و فناوری باشید.

به عصر مرجع مطلق علم یا به قول فیزیکدانان قبلی عصر نظریه همه چیز خوش آمدید. در این عصر تازه زیبائیها و قدرت علم آشکار میشود و ما از هر قشر عاشق آن میشویم لذا ما به عصر مرجع مطلق علم، عصر طلائی علم میگوئیم. هدف نهائیمان در علم را بیاد بیاورید. ما برای بقاء باید همه چیز را بشناسیم و در همه چیز به وحدت شناخت برسیم. حالا ابزار رسیدن به این هدف بزرگ و مشترک را داریم. اصل وحدت یک مرجع مشترک و یک ابزار بسیار قدرتمند برای رسیدن به شناخت واحد و کامل در جهان هستی است و حالا در دستان ما است و میتوانیم با کمک آن از چرخه های بی پایان تولید و رد نظریات و تجربیات خارج شویم و به هدف نهائیمان یعنی شناخت واحد و کامل برسیم. در علوم نظری و تجربی با بالا رفتن درک ما از جهان نظریاتمان روز بروز تغیر میکردند ولی هیچ وقت کامل نمیشوند. اما اصل وحدت مطلق است و کاملتر نخواهد شد در عوض درک ما از آن روز به روز کاملتر میشود. اصل وحدت کامل است اما من کامل نیستم و به اندازه فهم خودم این مقاله را نوشتم.. اما اصل وحدت یا همان مرجع مطلق علم چگونه ما را به شناخت واحد و کامل میرساند؟ لطفا در نسخه کامل این مقاله جواب این سوالات را بخوانید. خیلی زود آدرس آنرا به شما میدهیم.
پایان گام چهارم. این مقاله برای معرفی اصل بنیادی هستی یا به قول فیزیکدانان قبلی نظریه همه چیز به مناسبت سال جهانی علوم پایه 2022بود
تشکر.

کارنبر

عضویت : جمعه ۱۴۰۱/۵/۲۸ - ۱۲:۱۸


پست: 24

سپاس: 3

Re: معرفی نظریه همه چیز و وحدت علوم

پست توسط کارنبر »

درود بر شما و سپاس برای به اشتراک گذاشتن یافته هایتان

پیداست که زمان و تلاش بسیاری را صرف این مسئله کرده اید و این شایسته ی تقدیر است.

همانطور که در پست قبلی عرض کردم فلاسفه و عرفای بسیاری، بسیار پیش از دانشمندان و حتی افرادی که به عنوان پیامبر شناخته می شوند به این موضوع پرداخته اند؛ از این رو مطالعه ی آثار آنان علاوه بر اینکه خالی از فایده نیست، ما را از این وهم که گویی پس از هزاران سال بیراهه رفتن بالاخره حقیقت بر ما آشکار شده است نیز رها می کند.

برای نمونه آنچه را که شما به پیروی از ادبیات علمی "همه چیز" می نامید را فلاسفه و عرفا "وجود" نامیده اند و آنچه را که شما "حوزه ی پهناور علم" نامیده اید، "معرفت". آنان برای بیش از دو هزار سال در حوزه ای به نام "متافیزیک"، که شامل بحث و پژوهش پیرامون "وجود" می شود، به دنبال مسائلی بوده اند که دانشمندان کمتر از صد سال است به فکر آنها افتاده اند؛ فلمثل بحث پیرامون "وحدت و کثرت" یا "حادث و قدیم" بودن جهان، "علیّت" و "اختیار".

با این توضیح مقاله ی شما به لحاظ آکادمیک در حوزه ی "متافیزیک" قرار دارد و برای انتشار آن باید به سراغ مجلات فلسفی بروید؛ گرچه در آنجا نیز در بهترین حالت شما را به مطالعه ی بیشتر دعوت خواهند کرد. با این حال من به هیچ وجه از چنین تلاشی ناامید نیستم و تنها قصد کمک دارم.

درباره ی نظریه و مقاله تان نیز منتظرِ ادامه ی آن خواهم بود. به ویژه مشتاقم توضیحتان درباره کثرت های موجود در جهان، علی رغم "میل موجودات به وحدت" را بدانم؛ آیا نیرو و میلِ دیگری نیز در جهان هست که مانع از میل موجودات به وحدت می شود؟ یین و یانگ؟ یا اینکه آن نیرو و انرژی تاریک صرفاً عدمِ حضورِ نیروی وحدانی است؟ همچون نور و سایه؟ چیزی شبیه به نظریه ی تشکیک در وجودِ ملاصدرا؟

smile205
تلقین و درسِ اهلِ نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم

ارسال پست