صفر و يك


میهمان

نوشتهاز سوی ارسطو علم در دوشنبه 23 مهر 1386 - 13:58

خانم نانی (با توجه به آدرس ایمیل شما paria_rabit@yahoo.com):
من قصد پاسخگوئی به شما را نداشتم ولی برای حفظ حرمت سایت هائی مثل اینجا که هدفشان تبادل عقاید علمی است فکر کردم پرداختن به پاره ای از نوشته های شما در حفظ حرمت چنین سایتهائی لازم باشد و خصوصا ذهن دوستداران بزرگمردی مانند دکتر ناصری مشوش نگردد.
اگر به نوشته های خودتان از اول تا حالا در همین چند صفحه نگاه مجددی بکنید متوجه تناقضات فراوانتان و آشوب فکری خودتان خواهید شد. نوشته اید دکتر دائی شما هستند لیکن در جای دیگرگفته اید که نمی دانید مادر ایشان (که باید مادر بزرگ خودتان هم باشند!) اهل کدام کشورند. و باز در جائی دیگر ادعا می کنید که قبلا عاشق دکتر بوده اید (!) ولی از وقتی خانواده شان را دیده اید نظرتان برگشته است. شما که به ادعایتان خواهرزاده ایشانید چطور تازه خانواده ایشان را دیده و شناخته اید؟! حال فرض کنیم که خانواده ایشان افراد بدی باشند این چه ربطی به ایشان دارد و چرا باید ما و دوستداران ایشان که برایمان بیش از هر چیزی تفکرات علمی ایشان مهم هست اهمیت بدیم که خانواده ایشان چگونه اند؟ البته با شناختی که در مدت دانشجوئی و ارتباط بعد ی از خانواده ایشان دارم، پدر شان بسیار با شخصیت و از مردان خیر ارومیه هستند که در سطح منطقه شناخته شده اند و دکتر زمانی سر کلاسمان می گفتند که پدرشان پنجمین نفری بودند که در ارومیه آن زمان لیسانس گرفته بودند. مادر ایشان خانه دار، برادرها و خواهراشون همه دبیر هستند. دخترشان شاگرد اول پزشکی امپریال کالج لندن شدند و کاندیدای مدال پزشکی آن دانشگاه و اکنون در مهمترین بیمارستان لندن کار می کنند و مشخول دوره تخصصی خود هستند. پسرشان نیز میکروبیولوژی خوانده اند. این خانواده منهای افتخار ایران بودن چه مشکلی می تواند داشته باشد که شما خبر دارید و فکر می کنید می توانید با رو کردن آن آبرویشان خواهد رفت؟
نوشته اید که از پرونده پزشکی دکتر چیزهائی می دانید که اگر معلوم بشه آبروی ایشان میره. اولا اینکه مسائل پزشکی هر انسانی محرمانه است. ثانیا شما از کجا به پرونده پزشکی ایشان دسترسی داشته اید؟ اگر فرض کنیم که پزشک باشید (که با توجه به عضویتتان در این سایت که مخصوص فیزیک هست بعید به نظر میاد) آیا پزشک معالج ایشان بوده اید؟ اگر هم بفرض بوده اید، آیا موظف نیستید اسرار بیمار را حفظ کنید؟ تازه یک بیمار چه اسراری می تواند داشته باشد که شما بتوانید افشا کنید؟ اگر به فرض از افراد دور خانواده ایشانید (که باز بعید می دانم چون خانواده فردی مانند ایشان باید به داشتن وی که افتخار میهنشان هستند برخود ببالند) و از آنطریق به اسرار خانواده شان واقفید، آیا اینگونه گفتارتان را خیانت به آن خانواده که شما را به درونشان راه داده اند نمی دانید؟ همین حرفهایتان کافی نیست که خوانندگان در سلامتی روان شما تردید کنند؟
در مورد این خانم بیماری که نوشته اید و سرطان داشتند من لزومی نمی بینم که از دکتر در این مورد بپرسم چرا که مشهود است که شما بخاطر اغراض شخصی (که پی بردن به علت آن چندان هم پیچیده نمی تواند باشد) از ابراز هر تهمتی کوتاهی نمی کنید. اولا دکتر مداوا را فقط به عنوان کار خیر انجام میدهند و برای همین نه تنها پولی نمی گیرند بلکه بیمارا حتی از کادو دادن به ایشان هم ممنوع می شوند. با همین شناخت ممکن نیست اگر ایشان بدانند کاری ازشون برای مریض برنمیاد وقت مریض را تلف کنند. ثانیا کدام علم پزشکی هست که سرطان را درمان کند که هومیوپاتی دکتر ناصری چنان ادعائی داشته باشد و آن بیمار بیچاره به علت کوتاهی دکتر آرزو به دل از دنیا رفته باشند ؟ من بارها از دکتر شنیده ام که بیماران سرطانی را مداوا نمی کنند مگر بیمارانی را که پزشکی جواب کرده باشد.
این ادعایتان که دکتر تنها در دانشگاههای کم اهمیت سخنرانی می کنند و دانشگاه نقده را مثال زده اید، فراموش کرده اید که ایشان در دانشگاههای تهران، بهشتی، امیرکبیر، آزاد اسلامی تهران، تبریز، اصفهان سخنرانی داشته اند و استاد مشاور چند تز دکترای پزشکی در دانشگاه تهران و ایران بوده اند. جالب نیست که فردی که تخصص مهندسی و ریاضی دارد از چنان استعداد و توان علمی بالائی برخوردار است که رساله های دکترای پزشکی را سوپروایزری می کنند آنهم در دانشگاه تهران؟ آیا همین کافی نیست که به چنین شخصی احترم بگذاریم؟ اضافه می کنم که من خود در سخنرانی ایشان در دانشگاه لندن بوده ام و پارسال نیز در استکهلم سوئد دو سخنرانی داشتند. اینکه دانشگاه شهری که در آن متولد شده اند ایشان را در همین تابستان دعوت کرده بودند نه تنها ایرادی بر دکتر نیست بلکه حضورشان موجب تشویق نسل جوان شهرشان خواهد شد و آنها قدردان حصور ایشان خواهند بود. تازه با اطلاعی که من دیروز از دوستانم در ایران گرفتم موضوع همایش دانشگاه نقده "آشنائی با دکتر ناصری و کارهای ایشان" بوده است. اتفاقا برعکس ادعای شما، صدا و سیما کلیه جلسه را ضبط کرده است که دوستداران دکتر می توانند با صدا و سیمای ارومیه تماس بگیرند و در مورد پخش آن سوال کنند. سخنرانی دیگری نیز در مخابرات ارومیه داشتند تحت عنوان "واقعیت و علم" که آن نیز توسط صدا و سیما ضبط شده است.
اینکه ایشان در سخنرانیهایشان گفته اند که عدد پی باید از ریاضیات خارج شود بحث چندان عجیب و تازه ای هم نیست و همین نشان می دهد که شما حتی ریاضیات دبیرستانی را هم فرا نگرفته اید. خیلی از ریاضیدانها چنین نظری دارند و خصوصا در شاخه ای از ریاضیات که به "تئوری اعداد" مشهور است اصلا اعتقاد به وجود اعداد اعشاری نیست چه برسد به عدد پی و جمله معروفی از ریاضیدان مشهور کرونکر هست که می گوید "خدا اعداد صحیح را خلق کرده است و اعداد اعشاری ساخته انسان هست". دکتر هم در ریاضیات در شاخه "تئوری اعداد" کار کرده اند و تخصص دارند. اتفاقا ایشان در پانزده سال گذشته که بر روی تئوری فضا-زمان خودشان کار می کنند توانسته اند دیدگاه جدیدی در ریاضیات ابداع کنند و بدینطریق هندسه جدیدی برای ساختار فضا پیشنهاد می کنند که برداشت کنونی ما را در علوم و بخصوص فیزیک بطور کلی تغییر می دهد. در ریاضیاتی که ایشان ابداع کرده اند اعداد اعشاری جایگاهی ندارند و ساختار فضا-زمان تنها براساس تئوری اعداد و هندسه پیشنهادی خود دکتر مورد مطالعه قرار می گیرد که در آن اشکالی مانند دایره و اعدادی مانند رادیکال 2 معنی ندارند. به گفته دکتر "هندسه خدا عاری از وجود دایره وهست و چنان اشکالی تنها ساخته بشر ند".
اینکه بنابر ادعای شما رئیس جمهور کشورمان می خواهند به ایشان ریاست دانشگاه بدهند اگر ادعای درستی باشد تنها دلیل درست فکر کردن احمدی نژاد می تواند باشد و موجب خرسندی ما ایرانی ها هرچند من یقین دارم دکتر هرگز دنبال کارهای اجرائی نبوده و نیستند و باطلاع دوستداران دکتر می رسانم که ایشان حدود دو سالی هست که در کلبه ای خیلی کوچک کنار دریاچه ای زیبا و بسیار دورافتاده در شمال سوئد دور از مزاحمتها و کاملا تنها زندگی می کنند و تمام عمر و وقت خود را در آزمایشگاهی که خودشان ساخته اند صرف تکمیل تئوری شان و خدمت به بشریت می نمایند. از خدا طول عمر برای انسانهائی چون ایشان آرزو کنیم. حتم دارم بزودی دستاوردهای علمی ایشان زبانزد همه و موجب افتخار ایرانی ها خواهد بود. شاید آنموقع افرادی چون شما (که می شود حدس زد چه مشکلی می توانید با مردی مثل دکتر داشته باشید) بی حرمتی را کنار گذارند و متوجه شوند که عرصه سیمرغ هائی چون ایشان نه جولانگه مگس هست که عرض خود می برند و زحمت خود می دارند. مرسی از وقت خوانندگان و با عرض معذرت از طولانی بودن گفته هام!
ارسطو علم

 





مهمون

نوشتهاز سوی عسل هاني در سه شنبه 24 مهر 1386 - 17:55

آقاي ارسطو خان جوابي كه به ناني دادي عاليه. من با دوستم حدود 12 سال قبل در يك جلسه سخنراني دكتر كه در بيمارستان شريعتي بود شركت داشتم. محشر سخنراني مي كرد كه 3 ساعتي طول كشيد ولي آنقدر قشنگ و مستدل حرف مي زدن و با اون شعراي بجا و زيباپي كه بكار مي بردن پزشكي و فيزيك و ادبيات را همه باهم آميخته بودن و آدم نمي تونست بگه كه اين دانشمند خوش تيپ و چهارشونه استاد فيزيكه يا پزشكيه يا ادبياته. با وجودي كه سخنرانيش 3 ساعت طول كشيد حتي يك نفر سالن رو ترك نكرد. اكثر اوناپي كه اونجا بودند پزشك و متخصص بودن و حتي يكيشون به حرفاي دكتر ايراد نگرفت. من تا امروز دانشمندي با اون سن كم و با اونهمه مدرك كه اونقدر هم افتاده و خاكي باشه نديده ام. آدم بعضي وقتا تعجب ميكنه كه خدا به بعضي ها همه چيز ميده. اين دكتر هم دانشمنده اونم در اون سطح و هم خيلي خوش تيپه و هم اينقدر خاكي و مهربونه. مامان دوستم ميگرن داشت و با هميوپاتي كاملا خوب شده كه پيش يكي از شاگرداي دكتر ناصري رفته بود. من به هموپاتي كاملا اعتقاد دارم.
از ناني جون ناراحت نشو. خودش ميگه عاشق بوده. حتما دلش شكسته!!!! دكتر حتما ازيد جور چيزا زياد ديده و ميدونه كه پر طاووس مشكلسازه. اون دكتري كه من ديدم بايد دل خيليا رو شكسته باشه!!! عكسش كنار همون درياچه كه گفتي تو سايتش هست (http://www.naaseri.com).
راستي ارسطو خان من لندنم ولي زياد سويد ميرم. ميدوني دكتر كجاي سويد هستش؟
عسل هاني

 





نوشتهاز سوی مهمان در چهارشنبه 25 مهر 1386 - 14:30

جناب ارسطو از اينكه پاسخ ناني رو كامل و جامع دادين خوشحالم.من چيزي ندارم اضافه كنم در دفاع از مرد بزرگي بنام دكتر ناصري..چون شخصيت بي نظير ايشون گوياي همه چيز هست و نيازي به تشويق و دفاعيه نداره! فقط تعجب ميكنم چطور كسي ميتونه ايشون رو بشناسه و اونطور در موردشون قضاوت كنه؟!
من از دوستداران و مريدان ايشون هستم و به داشتن چنين استادي هميشه افتخار ميكنم.
مهمان

 





نوشتهاز سوی مــهر در چهارشنبه 25 مهر 1386 - 15:24

با سلام به همه دوستان

من فقط كتابهاي يك و صفر را از آقاي دكتر ناصري خوانده ام خيلي مايل هستم به سخنراني هاي ايشان يا كتابهاپي كه منتشر كرده اند (گويا به زبان انگليسي ) دسترسي داشته باشم
البته حتي اگر صدا و سيماي اروميه هم اقدام به پخش سخنراني دكتر بكنه من بعيد مي دانم كه موفق به ديدن بشم چرا كه از اروميه خيلي دور هستم .
آقاي ارسطو ميشه لطف كنيدو راهنماپي كنيد من مايل هستم بيشتر با نظريات و افكار علمي ايشان آشنا شوم .

با تشكر فراوان
مــهر

 





مهمان

نوشتهاز سوی ارسطو علم در پنجشنبه 26 مهر 1386 - 13:02

سلام. آخرین خبری که در مورد جدیدترین کتابهای فارسی ایشان "خدا در علم" و "بینهایت: دردسر ریاضی" دارم اینه که ظاهرا مراحل کسب موجوز از وزارت ارشاد را طی می کنند. البته حدود چهل صفحه از "خدا در علم" را سه سال پیش در وبسایت ایشان گذاشته بودند ولی نمی دانم به چه دلایلی برداشته شد. در آخرین ملاقاتی که با ایشان داشتم با خبر شدم که جدیدترین کتاب انگلیسی که دارند می نویسند در مورد همین هندسه ابداعی پیشنهادیشان برای ساختار فضا زمان هست. موضوع بسیار شیرینی را مطرح می کنند که اگر آزمایشاتی که الان بر روی تئوری فضا زمان خودشان انجام میدهند موفقیت آمیز باشند تحول بزرگی در برداشت بشر از فضا-زمان و پیدایش آن ایجاد می کند و خصوصا فیزیک و زیست شناسی را شدیدا تحت تاثیر قرار می دهد.
اضافه کنم که ایشان یک سیستم آزمایشگاهی خاصی را طراحی کرده اند که برای القای مشخصه های خاصی بر فضا-زمان بکار می برند که هدف آن تغییر دادن خواص فضای تهی می باشد. جالب اینکه این دستگاه هم که مجموعه پیچیده ای از سیستمهای الکترونیکی و رباتیک هست کار خودشان هست. همین نشان میده که دکتر اطلاعات و تخصصی عالی در حد یک مهندس الکترونیک-رباتیک هم دارند. آزمایشاتی را هم که در مورد هندسه فضا-زمان انجام می دهند به کمک همین سیستم هست. واقعیت این است که آدم وقتی زندگی و کارهای فردی مثل دکتر را از نزدیک می بینه عاشق علم و تحقیق میشه و مهمترین مشوق هم یکیش همین کاراکتر ایشونه که با اینهمه علم و دانش آنقدر افتاده اند که اگر از قبل نشناسی احساس می کنی که با یک فرد معمولی طرف هستی. به حدی مهربان و خونگرم هستند که آدم دلش میخواد شب و روز کنار ایشان بمونه. متاسفانه بار آخر که ایشان را دیدم احساس کردم شکسته تر شده اند که غصم گرفت. شاید به خاطر کار زیاد باشد.
خانم عسل هانی، آدرس دقیق دکتر را متاسفانه نمی دونم چون فکر می کنم دلیل اصلی که ایشان آنجا رو انتخاب کردند همین ناشناس و تنها ماندن باشه. البته ایشان هر از گاهی لندن تشریف میارن. شاید بهتر باشه که به خودشون ایمیل بزنید. آدرس ایمیل در وبسایتشان هست.
دوستی که چند روز قبل به من گفتند سخنرانیهای آقای دکتر را صدا و سیما ضبط کرده اظهار میداشت که بناست از تهران پخش بشه. حدود 3 هفته پیش هم برنامه "مجله پزشکی" صدا و سیمای ارومیه یک مصاحبه نیم ساعتی با دکتر را پخش کرده بوده که به زبان آذری بوده.
بعدا که وقت کنم اگر خبر تازه ای از ایشان داشته باشم خواهم نوشت.
ارسطو علم

 





مهمان

نوشتهاز سوی ارسطو علم در پنجشنبه 26 مهر 1386 - 14:40

دوستدارا و علاقمندان کارهای دکتر ناصری:
اگر علاقمند باشید می تونیم باهم در تماس باشیم.
این ایمیل منه:
arastu.alam@yahoo.co.uk
ارسطو علم

 





نوشتهاز سوی مهمان در جمعه 16 آذر 1386 - 19:15

من كتاب يك استاد ناصري رو دارم اگه يپوالي هست خوشحال ميشم بتونم كمك كنم
مهمان

 





نوشتهاز سوی مهمان در جمعه 16 آذر 1386 - 19:16

چطور ميتونم با استاد ناصري در تماس باشم؟خواهش ميكنم اگه كسي ميل دكتر رو داره بهم بده ممنون
مهمان

 





نوشتهاز سوی ahmad namazi در سه شنبه 11 دي 1386 - 14:38

سلام تو را به خدا آدرس یک دکتر خوب همیوپاتی در تهران را یکی به من بدهد [/code]
ahmad namazi

 





Re: صفر و يك

نوشتهاز سوی ایسودا در دوشنبه 6 اسفند 1386 - 23:07

دکتر ناصری یک انسان استثنایی هست من به تمامی سخنرانی هاش توی دانشکده فنی ارومیه و دانشگاه ارومیه و غیره رفتم. اون موقع داشتن روی تئوری ابر رساناها کار میکردن .آخرین باری که ایشونو دیدم خودشونو مبتلا به یک بیماری مشابه ایدز کردند که با درمان هومیو پاتی بهبود پیدا کردن البته این کار یکی از کلیه های ایشونو از بین برد که مجبور شد از برادرش پیوند کلیه بشه. پدر ایشون در خیابان دانش یک فروشگاه پوشاک دارن. کتاب یک ایشون در همون سال که منتشر شد توسط دانشجویان علاقه مند خریداری میشد. کتاب یک ایشون در باره هومیو پاتی، عرفان، شعور و کوانتوم نوشته شده. ایشون در باره این کتاب گفته اند : من این کتاب را برای مردم عادی نوشتم تا براحتی قابل استفاده باشه. کتاب دیگری هم بصورت محدود چاپ کردن که مخصوص پزشکان هومیوپات بود. مدتی در انگلستان مشغول تجارت نفت بودن تا بتونن بیمارستان هامیو پاتی رو در ایران تاسیس کنن. بتازگی به ایران برگشتند و انجمن هامیوپاتی را بنیانگذاری کردند. از شاگردان ایشون در ارومیه میتونم چند نفری رو نام ببرم. از جمله دکتر معتمدیان جراح مغز و اعصاب، دکتر رحیم غنی شایسته متخصص داخلی، دکتر فریبا بشیری متخصص زنان زایمان. آخرین خبر در مورد ایشون اینه که به انگلستان برگشتن و شاید دیگه برنگردن...
در ره عشقت اي صنم، شيفته بلا منم
چــند مـغـايـرت کـنـي؟ بـا غمـت آشنـا منم
پرده به روي بسته اي، زلف به هم شکسته اي
از همه خلق رسته اي، از همگان جدا منم
نماد کاربر
 
سپـاس : 0

ارسـال : 2


شهر: سرزمین آتش
نام نویسی: 86/12/6

ذکر نشده

Re: صفر و يك

نوشتهاز سوی yegane در پنجشنبه 2 خرداد 1387 - 21:00

تقریباً نزدیکیهای سال 76 بود که سرو کله یک آقایی که تمام حرکات و رفتارش تقریباً با تمام استادانی که تا آنروز من دانشجوی جدید الورود دیده بودم فرق داشت انسانی که در نگاه اول تیپ و ظاهر آراسته و در عین حال ساده اش بسیار به چشم می امد و مطمئناً برای دانشجویان دختر آنزمان دانشکده بیشتر به چشم می زد، چند روز نگذشته بود که متوجه شدیم استاد خوشتیپ کسی نیست جز دکتر ناصری که آوازه و شهرت دانشش میلیون ها برابر ظاهرش در همه جا مورد بحث و سخن قرار می گیره و خیلی وقته که از مرزهای دانشکده فنی دانشگاه ارومیه و یا تمام ایران فراتر رفته و اتفاقاً مقبولیت علمی ایشان در خارج از کشور بیشتر از ایران مورد پذیرش بوده و در داخل هم البته منتقدان پرو پاقرصی هم داشتند از جمله آقای ف.... استاد گروه معارف که به خاطر بحثی که در کلاس بین بنده و ایشون در مورد دکتر ناصری بالاگرفته بود در پایان آن ترم نمرات ما با 9 آقای ف...هم مزین شد.اتاق دکتر در دانشکده فنی دانشگاه ارومیه در قسمتی از ساختمان که آنروزها به فلکه مکانیک معروف بود قرار داشت و اتفاقاً روزهایی که در دانشکده بودند و درس داشتند(از ترم پاییز 76 درسهای ترمودینامیک و سیالات گروه مکانیک رو درس می دادند) شلوغ ترین قسمت دانشگاه بود و اگه اغراق نکرده باشم از سلف سرویس موقع سرو غذا هم شلوغتر بود.دانشجویانی که راجع به همه چیز سوال داشتند از جمله خود من و این آیسودایی که پست قبل رو ازش خونده اید، پزشکانی که دکتر در بیرون از دانشگاه و اگر درست به یاد داشته باشم در سالن همایشهای شرکت مخابرات واقع در خیابان برق ارومیه برای اولین بار به آنها پزشکی هامیوپاتی را تدریس می کردند و چندین نفر دیگر که به انواع بیماران لاعلاج دچار بودند و برای آخرین درمان پیش دکتر می آمدند...و همچنین کسانی رو هم می توانستید ببینید که برای تشکر با گل و شیرینی پشت در اتاقشان ایستاده اند و اتفاقاً ما هم از آن شیرینی ها نصیبی برده ایم.
در مدتی که در ارومیه بودند جلسات هفتگی و عمومی ایشان اوایل در آمفی تئاتر دانشکده فنی و بعد ها به دلیل اینکه امفی تئاتر و راهروهای منتهی به آمفی تئاتر که با رله و ویدئوپروژکتور و مونیتور خلاصه با تمام امکانات آنروز دانشکده فنی دانشگاه ارومیه جوابگوی انبوه جمعیتی که برای شنیدن حرفهای دکتر آمده بودند نمی بود به سالنهای بزرگتر دانشگاه ارومیه از جمله سالن همایشهای اصلی دانشگاه ارومیه در پردیس شهر (خیابان دانشکده) منتقل شد و همه انها توسط واحد سمعی و بصری دانشگاه و خیلی هاشان مخصوصاً اواخر توسط صدا و سیما فیلم برداری می شد آنموقع ها می توانستید صدای ظبط شده جلسات را روزهای بعد از نوار فروشی انجمن اسلامی تهیه کنید و گوش کنید.(اگه دوستانی از دانشگاه ارومیه این نوشته رو خوندند می توانند از انجمن اسلامی دانشکده فنی پرس و جو کنند که آیا هنوز آن آرشیوها نگه داری می شود یا نه و آیا امکان تبدیل آنها به شکل mp3 v cd وجود دارد یا نه؟ و فکر کنم بهفرین وسیله ای باشه که به سوالات همه می تونه پاسخ بده چون خیلی موارد را از کتاب یکشان در ان جلسات مطرح می کردند و پاسخ می دادند).
متاسفانه پست نانی پاک شده و من نتوانستم موضوع مورد نظرشان را بفهمم اما چیزی که می دانم این است که دکتر ناصری هیچ موقع ادعای معجزه نمی کردند و اصلاً نمی گفتند که پزشکند و طبابت بلدند و همان گونه که آیسودا نوشته آزمایشهاشون رو اول رو خودشون انجام می دادند و البته اون ویروسی که در بیمارستانی در لندن و با حضور نمایندگانی از محافل علمی انگلیس به ایشون تزریق شده بود که متاسفانه الان اسمش یادم نیست و 100% کشنده و تا اون موقع لا علاج بود، ایشان توانستند خودشون را معالجه کنند و البته کلیه شان را از دست دادند و رنگ سفید ریشی که در صفحه اول سایتشون می بینید و همچنین اضافه وزن محسوس یادگاری همان روز ها بوده است و ما(من، آیسودا و چندتا از دوستای دیگه که عضوی از این انجمن هستند و تمام دانشجویان آنروزهای دانشکده فنی دانشگاه ارومیه) این تغییرات و وقایع را به چشم خودمون می دیدیم و شاهد زنده ماجراها هستیم،ایشون یک بار در اتاقشان به من گفتند که اشتباه محاسباتی در معالجه خودشون داشته اند که بعداً تصحیح می کنند و خودشون را درمان می کنند و البته شاهدی به این گفته ام ندارم چون به غیر من کسی در اتاق نبود.چیزی که من فهمیدم همیوپاتی، اشعار مولانا و کلاً عرفان از نوع شرقی و آمریکای جنوبی(سرخپوستی) ابزاری بودند که ایشون سعی می کردند با توضیح منطقی چرایی و چگونگی رخدادشان، یافته های علمیشان را از لابلای فرمولهای ریاضی و فیزیکی و داده های آزمایشگاهی به زبانی ساده که توسط همگان قابل درک باشد بیان نمایند.
مطالب زیادی از دکتر به یاد دارم که اگه کسی دوست داشته باشه می تونه برای من پیام بگذارد...
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست...
smile124
 
سپـاس : 8

ارسـال : 12


شهر: شهری پشت دریا برای کسانی که قایقی دارند
نام نویسی: 87/1/7

ذکر نشده

قبلی

بازگشت به فیزیک مدرن

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 30 مهمان