دفترِ شعرِ هوپا


Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی saeid.bi در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 13:04

M_J1364@yahoo.com نوشته است:آفرین آقا سعید. خیلی قشنگ بود. smile072 میشه بفرمایید چند سالتونه؟ smile042

28
 
سپـاس : 0

ارسـال : 12


نام نویسی: 97/4/11

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی You-See در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 13:56

M_J1364@yahoo.com نوشته است:
You-See نوشته است:سرم را به دیوار کوبیدم
سرم شکست
افکارم را شمردم
... هنوز نمی شود تو را خرید ..

اینم خوب بود یوسف جان smile020


محمد جان شرمنده، ولی به نظرم تو نظر دهنده مناسبی برای شعر نیستی.
ممنون از نظر خوبت به شعر من، اما به عنوان یک شنونده در این خصوص هستی. با احترام smile072

در مورد انتقادی که نسبت به شعرت کردم (خیلی وقت پیش) یکم فکر کن.
اگر دوست داشتی به انجمن های خوبی می تونم معرفیت کنم.
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

تصویر
نرم افزارهای مالی، بازرگانی، پخش و فروش مویرگی، .. "نیکان مهر مهان"
نرم افزار پخش مويرگي
نماد کاربر
 
سپـاس : 709

ارسـال : 957


نام: U30
سن: 37 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 93/5/19

مرد

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی mycolony در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 19:27

Vahed75 نوشته است:این قطعه رو من یکبار دیگه هم گذاشته بودم نمی دونم توی کدوم جستار بود ولی خب قول داده بودم که یکی از اشعارم رو بنویسم تا مورد نقد قرار بگیره مخصوصا مورد تیغ و گیوتین تیز نرگس و محمد جوانشیری smile058

واژه هایم را گم کرده ام
می نویسم اینجا شاید کسی حال خرابم را درک کند.

بی واژه بودن برای هر کسی سخت نیست
بی واژه بودن برای من سخت است
چرا که
جنس من از خاک نیست
از جنس واژه ام
وجودم را گم کرده ام


این شمشیر من کو smile021

من یک سوال می پرسم
عاشق شدید؟ smile039

پینوشت : من گفتم زیاد از شعر نو خوشم نمی یاد ولی خب باید بگم یک شعر نو بیشتر از این که درگیر زیبایی باشه درگیره مفهومه
مثل نقاشی های پیکاسو و یا هنرمندان مفهومیه دیگه
امروز من یک مستند در رابطه با هنر مفهومی دیدم یکم نظرم در رابطه با این هنر مفهومی تغییر کرد ولی خب هنوز معتقدم یک توالت یا یک کاغذ مچاله اثر هنری نیست ولی خب یک کنسرو مدفوع هنرمند و یا یک شمعی که بوی جهان رو بده خودش یک هنره smile039
( این چیزیایی که گفتم واقعا اثر هنری اند smile034 )
اما خب یک کلام ختم کلام کی می دونه هنر چیه smile040
در مجموع خواستم بگم شعر جالبی بود ولی دوستم دارم بدونم مفهومی که در ذهنش شما گذشته و این شعر رو گفتین چی بوده
به عبارتی معنی این شعر چیه ؟ smile072

جناب (یو سی ) شما هم در مورد شعرتون توضیح بدید
با تشکر smile072
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 20:08

You-See نوشته است:محمد جان شرمنده، ولی به نظرم تو نظر دهنده مناسبی برای شعر نیستی.
ممنون از نظر خوبت به شعر من، اما به عنوان یک شنونده در این خصوص هستی. با احترام smile072

در مورد انتقادی که نسبت به شعرت کردم (خیلی وقت پیش) یکم فکر کن.
اگر دوست داشتی به انجمن های خوبی می تونم معرفیت کنم.

نمی دونم، شاید نتونم شعر نو رو خوب داوری کنم و البته به این سبک هم تقریباً نمی تونم شعر بگم. ولی شعر کلاسیک (اون هم به شکل قدیم و نه جدید) رو خوب می شناسم و فقط هم توی همین زمینه می تونم شعر بگم. حالا به نظرم اگه می خوای داوریم رو تو سبک کلاسیک هم زیر سوال ببری قاعدتاً اول باید بتونی از اکثر شعرهام ایراد بگیری.

البته الان گشتم توی جستارم دیدم ظاهراً با فضای شعرم مشکل داری که البته چندان نمی تونم زبانو فضا رو تغییر بدم، یه جورایی روحو روانم توی اون دوران انگار داره سیر می کنه اونم بخاطر تأثیرات عمیقی هست که از برخی اشعار حافظو مولوی توی اوایل جَوونی دریافت کردم. smile023 البته فضا توی شعرام افتو خیز داره و یکنواخت نیست ولی زبان همه شون یه جورایی قدیمیه.

والّا قبلاً عضو یه انجمنی بودم که بعد از چند سال تقریباً منحل شد. توی اون انجمن افراد زیادی رو پیدا کردم که شبیه خودم شعر می گفتن یا خیلی تمایل داشتن که به این شیوه شعر بگن و اغلب هم شعرام توی انجمن، از طرف اعضا، بازخوردهای خوبی داشت. فقط برخی از اعضا مشکل اصلیشون با شعرام (یه جورایی مثل خودت)، قدیمی بودن زبان شعرم بود ولی با این وجود، خیلی از جو انجمن و اکثر آدماش خوشم نیومد. (البته وقتی توی یه جلسه دیدمشون، این قضیه تشدید شد) چون یه جورایی احساس می کردم که اکثراً درگیر روزمرّگی شدن و این قضیه به شدت روی شعرشون اثر گذاشته.
واپسین ویرایش بدست M_J1364@yahoo.com در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 20:45, ویرایش شده در 3.
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 448

ارسـال : 1234


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی غلامعلی نوری در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 20:13

شعر ویتامین دی آموزشی

وزن = فاعلن فاعلن فاعلن مستفعلن
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.
نماد کاربر
 
سپـاس : 1080

ارسـال : 1040


سن: 51 سال
نام نویسی: 91/4/20

مرد

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی Vahed75 در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 21:12

ممنون محمد آقا
از اظهار نظرتون
نرگس خانوم شما هم کوتاه بیایین احتیاج به شمشیر نیست

راستش اگه قرار باشه نویسنده شعرش رو معنی کنه که دیگه شعر گفتن خودش بی معنا میشه smile055اون چیزی که در ذهنم میگذشت این بیت بود:کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باش
و الهام گرفتن از این بیت بود

البته اگه نوشته منو اسمشو بشه شعر گذاشت smile055

الان باز یوسف میاد میگه صلاحیت ندارم و رد صلاحیتم میکنه smile015

به نظرم اون چیزی که شعر رو ارزشمند میکنه مفهوم شعر هست چه در سبک قدیم چه در سبک نیمایی

حالا اینکه بیاییم مفهوم رو فدای قافیه و عروض کنیم تا یک قالب خاص توی شعر ارائه بدیم فکر نمیکنم درست باشه

توی یک فیلم یادمه وقتی خمپاره کنار سرباز خورد دوربین به جای اینکه خود سرباز رو نشون بده که در اثر شدت ضربه جان باخت کلاه سرباز رو نشون داد که به سرعت روی زمین غلتید و بعد آروم گرفت اگه صحنه افتادن کلاه آهنی سرباز رو بدون در نظر گرفتن جریان فیلم ببینیم شاید مضحک و بی معنی باشه اما کارگردان فیلم در نهایت مهارت افتادن کلاه و غلتیدن روی زمین رو به صحنه جان دادن سرباز مربوط کرد در واقع این مفهوم هست که به صحنه ارزش و بها میده
اینکه صرفا یک سری لغات رو بتونیم در عروض و قافیه بچینیم فکر نمی کنم هنر خاصی باشه شاید یک برنامه کامپیوتری خیلی بهتر بتونه این کار رو انجام بده

اینا همه نظر شخصیمه آقا یوسف و هیچ گونه ادعایی در این خصوص ندارم
ولی در کل معتقدم شعر در هر قالبی باشه چه قدیم و جدید و شعر سپید باید حرف دل شاعر باشه و برخواسته از درد اجتماع اگه از اعماق وجود باشه بدون شک بر دل خواهد نشست و همین کافیه smile124
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی You-See در سه شنبه 2 مرداد 1397 - 23:10

واحد (وحید؟) جان!
من روی حرفم با جوانشیری بود که قبلا هم با هم حرف زده بودیم، من هم ادعایی ندارم، قدیم ترها انجمن می رفتم، استادمون معاون وزیر آموزش پرورش بود، اکثر دوستای انجمنم یا رییس انجمنی چیزی ان، یا رفتن تو گرایشات ادبی دانشگاه و از این جور چیزا، ولی من رفتم سراغ چیز دیگه و برای دلم می گم.

محمد جان!
دل بریدن از فضایی که باهاش خو گرفتی خیلی خیلی سخته، ولی اگه حرفی برای گفتن داری باید به زبان پیشرو، یا حداقل زبان جاری بگی، یک بار دیگه هم گفته بودم، زحمت شاعرانه کردن کلمات و ترکیبات قدیم رو قدیمیا کشیدن، نوبت ماست که شاعرانه تر کنیم داشته هامون رو.

مای کولونی جان!
اون تقریبا یک هایکو هست که شعر کوتاه ژاپنیه، می گن هنر با آفریده شدن یتیم می شه و باید خودش جواب خودش رو بده، اگر شما متوجه نشدی، پس لابد تقصیر شعره، شاید هم شما!
ولی کلا مفهوم اون هایکو این بوده که هر چی با خودت کلنجار می ری باز می بینی که تفکراتت به اجماع نمی رسن، که بری بخواهیش، بری دنبالش، و یک ایهامی هم از خریده شدن و پولکی بودن دخترای امروزی داره..

شعر تقریبا برای 15 سال پیشه، یادش بخیر ..
دوستای گلم حمایت کنید : https://cafebazaar.ir/app/com.nikanmehr.marmarxword/

تصویر
نرم افزارهای مالی، بازرگانی، پخش و فروش مویرگی، .. "نیکان مهر مهان"
نرم افزار پخش مويرگي
نماد کاربر
 
سپـاس : 709

ارسـال : 957


نام: U30
سن: 37 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 93/5/19

مرد

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در چهارشنبه 3 مرداد 1397 - 13:23

You-See نوشته است:محمد جان!
دل بریدن از فضایی که باهاش خو گرفتی خیلی خیلی سخته، ولی اگه حرفی برای گفتن داری باید به زبان پیشرو، یا حداقل زبان جاری بگی، یک بار دیگه هم گفته بودم، زحمت شاعرانه کردن کلمات و ترکیبات قدیم رو قدیمیا کشیدن، نوبت ماست که شاعرانه تر کنیم داشته هامون رو.

من اگه ازاون فضا بیام بیرون، به بخشی از روح و دل خودم خیانت کردم و مطمئن هم باش که کسی که به قلبش خیانت کرده، اگه به هر زبانِ نُوینی هم هنرش رو ارائه بده، هرگز نمی تونه به دیگران خدمت کنه و اثرش ماندگار نخواهد بود. اگه برای دلم نخوام شعر بگم و تلاش کنم از اون فضایی که باهاش اُخت بودم هم بیام بیرون، دیگه یه جورایی با حالت افسردگی و به "زور" شعر خواهم گفت و همیشه انگار دلم جای دیگه ست که این احساسات حتماً اثر نامطلوبش رو توی هنرم به جا میذاره. پس بهتره برای دل خودم شعر بگم، دیگران هر طور مایِلن فکر کنن smile072
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 448

ارسـال : 1234


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی saeid.bi در چهارشنبه 3 مرداد 1397 - 19:45

جامی از مِی نکند مست مرا بار دگر / مستی از روی تو غافل کند از کار دگر
دست در سلسله موی تو دارم هر دم / مشق عشق است از این تار به آن تار دگر
 
سپـاس : 0

ارسـال : 12


نام نویسی: 97/4/11

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی M_J1364@yahoo.com در چهارشنبه 3 مرداد 1397 - 23:27

mycolony نوشته است:اینم شعری که امشب گفتم در وصف حال و روزم smile020

ذهن خالی مرا درمان نیست
در پی قرار ام ، اما یار نیست

روزگارم تلخ و شور است ولی
در پی وصل تو مرا راه نیست

رویایه تو را دوست دارم ولی
در ناامیدی دگر جای امید نیست

دنیا در بر چشمانم در گذرد ولی
غم هجران تو چرخ روزگار نیست

رخ زیبای تو ایمان مرا برد ولی
۰شعله ی عشقت، رنجش دوزخ نیست

نرگس جان این شعرت نسبت به شعر قبلیت بهتره ولی بازم باید روی وزنو قافیه کار کنی. smile020
saeid.bi نوشته است:جامی از مِی نکند مست مرا بار دگر / مستی از روی تو غافل کند از کار دگر
دست در سلسله موی تو دارم هر دم / مشق عشق است از این تار به آن تار دگر

smile072
Vahed75 نوشته است:نرگس غریب مادر
ببین ننه چی به سر خودت آوردی
الهی تیر بَم جیگرش بخوره او که ای روزَ به سرت آورد smile055

علی آقا اینقد سر به سر دختر مردُم نذار! smile021
ای که مجنون گشته ای در عشقِ ما............کِی بُوَد.. لیلی.. تو را.. نامی.. سزا؟!
سویِ.. من... پروانه.. شو... پروا مکن............در..... میانِ.... آتشم.... رقصان.... بیا
نماد کاربر
 
سپـاس : 448

ارسـال : 1234


نام: محمّد جوانشیری
سن: 33 سال
شهر: تهران
نام نویسی: 90/9/24

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی mycolony در پنجشنبه 4 مرداد 1397 - 10:47

خیلی لوسید علی اقا smile001 پاک کنید پست رو smile021

پینوشت : زور زدم وزنش و قافیه اش درست بشه ولی خب اره خودمم حس می کنم مشکل داره
ان شا الله دفعه بعد اقای جوانشیری smile034
سپاس از نظرتون
دهانم را بنگر که چگونه اسطوره وار فریاد های پیروزی سر می دهد!
نماد کاربر
 
سپـاس : 241

ارسـال : 784


سن: 31 سال
نام نویسی: 92/1/2

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی samanehomidi در سه شنبه 3 مهر 1397 - 18:00

saeid.bi نوشته است:جامی از مِی نکند مست مرا بار دگر / مستی از روی تو غافل کند از کار دگر
دست در سلسله موی تو دارم هر دم / مشق عشق است از این تار به آن تار دگر

شعر رو خودتون گفتید؟
خیلی زیباست smile072
نماد کاربر
 
سپـاس : 0

ارسـال : 2


نام: سمانه
سن: 21 سال
شهر: تهران ، ایران
نام نویسی: 97/7/3

زن

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی Vahed75 در شنبه 27 بهمن 1397 - 22:23

بالاخره پس از یک کش و قوس طولانی این چند خط رو نوشتم:

در کنج حیاط خلوت قلبم
جایی دور از دسترس همه کس
آنجا که صدای قار قار کلاغها،زوزه گرگها و یا فریاد مردی که آزادگی اش را در صدای زنجیر فریاد میکند قادر نیست سکوت و آرامشش را بر هم بزند مترسکی ساخته ام درست شبیه به تو

با این تفاوت که پیوسته مرا با تهدید به رفتنش همانند تو نمی ترساند.

هر چند کبوتر دلم اسیر دام این خاک تیره است اما:
شوق پرواز دارد در پی
لالایی های مادرانه
بازیهای کودکانه
و
رویاهای شبانه
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی Vahed75 در چهارشنبه 20 شهريور 1398 - 20:25

...
به وقتِ میوه های تابستانی
تو آمدی...
تو آمدی و انگورها شیرین تر شدند
گیلاس ها زیبا تر
و آلبالوها ترش تر...
به وقتِ میوه های تابستانی
تو آمدی...
همان ها که تا تابستانِ سالِ بعد،
طعمشان در خاطره ها می مانَد
و حسرتشان بیشتر...
ای شیرین ترین خاطره ی دور،
ای زیبا ترین حسرتِ مانده بر دل،
ای ترش ترین غمبادِ تنهایی،
و ای باقی ترین یادِ احساسی...
من در تمامِ فصل ها،
انتظارت را می کشم...
اما در تابستان،
بیشتر و تب دار تَر...
در آن غروب دلگیر وقتی غروب میشد
گویا به جای خورشید من زخم خورده بودم

یک عمر غریب و تنها ،تنها به جرم آنکه
او سرسپرده میخواست،من دل سپرده بودم
 
سپـاس : 10

ارسـال : 30


نام نویسی: 96/9/16

ذکر نشده

Re: دفترِ شعرِ هوپا

نوشتهاز سوی غلامعلی نوری در يكشنبه 24 شهريور 1398 - 08:03

لعاب ها و سراب ها

ای آن کسی که خود می پرستی

یک دم بیندیش آخر چه هستی



گر چون نیوتن یا استفانی*

یا پور سینا فخرزمانی



یا با خیالت تک در جهانی

یا چون برُس لی یک قهرمانی



گر می کشی حق تو در نهانی

یا می فریبی یک بی زبانی



گر سد هزاران مزدور داری

یا لشگری چون تیمور داری



یا پیروانی پر شور داری

یا روی تابان چون هورداری



گر گنج قارون در بقچه ات هست

یا سدمهارت در مخچه ات هست



گر زورمندی گر شاه و رهبر

یا تیز هوشی با هوش برتر



این ویژگی ها بادو و حباب اند

ظاهر مبین تو همچون سراب اند



اندیشمندان دنبال آبند

دور از ظواهر دور از لعاب اند



ساده بگویم بلکه بفهمی

از نیک نامی داری چه سهمی ؟



تنها نشانت نیکو نهادیست

باقی همه کف یا خُرده بادیست



آزاده باش و مردم میازار

رفتار خود را نیکو نگهدار



یک مشت خاکی ای آدمیزاد

از خود رها شود دلها بکن شاد



تو تا توانی " نافذ " خرد ورز

بالاتر از این چه باشد اندرز ؟

[/color]

نادر نوری ( نافذ) فروردین 97

_____________________________

* استفان هاوکینگ سر شناسترین فیزیکدان سالهای اخیر که اسفند96 فوت کرد



بر گرفته از وبلاگ دکتر نادر نوری golalinoory.blog.ir
نماد کاربر
 
سپـاس : 1080

ارسـال : 1040


سن: 51 سال
نام نویسی: 91/4/20

مرد

قبلی

بازگشت به گفتگوی آزاد

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 10 مهمان


cron