شکست تقارن ، ذرات مجازی و خلقت از هیچ

مدیران انجمن: parse, javad123javad

قوانین انجمن
مسئولیت مطالبی که در تالار نوشته میشود به عهده نویسنده است و مدیریت سایت هوپا هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
مطالب نوشته شده در سایت به معنی رد یا تایید آنها از سوی مدیریت سایت هوپا نمی باشد.
مدیریت سایت هوپا حق دارد هر گونه تاپیک مغایر با قوانین را بدون اطلاع به نویسنده مطلب حذف یا ویرایش کند.
هر گونه بی احترامی به سایر کاربران در سایت ممنوع میباشد و با شخص مربوطه برخورد خواهد شد.
از به انحراف کشیدن تاپیک ها و مطرح کردن مطالبی که موجب به انحراف رفتن تاپیک میشود شدیدا خود داری کنید.
این قوانین توسط مدیریت سایت هوپا قابل تغییر است و با توجه به شرایط حاکم بر سایت ممکن است تغییر کند.
ارسال پست
mirkoohi

نام: Javad gholinasab mirkoohi

عضویت : یک‌شنبه ۱۳۹۹/۱/۳ - ۱۰:۴۱


پست: 16

سپاس: 3

شکست تقارن ، ذرات مجازی و خلقت از هیچ

پست توسط mirkoohi »

جهان نباید بوجود میامد ، جهان باید بوجود میامد 1:
2:جهان میتواند علت باشد ، میتواند معلول باشد
3:قوانین دفعلی میتواند بیانگر شرایط آغازین باشد، قوانین آغازین میتواند بیانگر شرایط فعلی باشد
با نگاهی ژرف میتوان درک کرد همه اینها درست اند و جهان بر قانون اضداد کار میکند و چگونگی آنها برای اولین بار است که نگاشته میشود
اول میباید این دید هیچ انگارانه را از میان برداشت ، اول به طور خلاصه خلقت جهان را شرح بدهم سپس توضیحات بیشتری اضافه کنم برای برخی هیچ بمعنی عدم و نیستی است اما معنی هیچ در آغاز اینگونه نیست اگر دایره ای را رسم کنید و خطی در سینوس 45 درجه یا تانژانت یک در آن بکشید میبینید که آن خط هرگز عددی طبیعی نیست بلکه ضریبی از رایکال دو خاهد بود پس هر شعاعی از دایره ضریبی از رادیکال دو است و هیچ نقطه ای ازیک دایره که با اعداد صحیح و طبیعی رسم شده باشد در تانژانت یک اعداد طبیعی را قطع نمیکند و باز هم به تنیجه درست 1=0999999999999 میرسیم و این بدین معنی است که باید واحدی وجود داشته باشد که اگر به یک اضافه کنیم بیشتر و اگر کم کنیم کمتر از یک داریم پس هر
گز به صفر نمیرسیم . صفر درآغاز خلقت میتوانست واحدی مثبت و منفی را در محور اعداد داشته باشد و همانگونه که از اعداد مختلط برمیاید میتواند در محور عمودی قرار گیرد و دایره های متعددی در 360 درجه از آن بدست میاید خاصیت عجیب این واحد اینست که هم عدد است و هم شکل ، چون بین دو عدد قرار میگیرد، یک فاصله بحساب میاید .
با خاصیت عددی آن شروع میکنیم و میدانیم هر عددی میتواند نسبی و مطلق باشد و هیچ محدودیتی ندارد پس خاصیت نسبی آن شروع به گسترش میکند و این گسترش باید آغازی داشته باشد اما پایان آن هنوز مشخص نیست چون در آغاز تعیین نشده ، اینجاست که واحد منفی وارد عمل میشود (چون نباید چیزی باشد و همه چیز همان هیچ باقی بماند ) اما در عمل باعث بوجود آمدن فضا میشود و این یعنی پایان ، هر چه که آغاز و پایانی داشته باشد باعث بوجود آمدن زمانی در خود میشود اما تمام اینها در زمانی صفر اتفاق افتاد (البته نمیتوان گفت مطلقا صفر چون واقعا هرگز به صفر نمیرسد) چون در آغاز همه چیز واقعا بینهایت بود و این فضای بیکران که میبنید همه در بیزمانی یا زمانی بسیار نزدیک به صفر بوجود آمده و طول زمان یعنی همین زمانی که احساس میکنیم در پایان کار فضا بوجود آمده
میخاهم مساله را برایتان باز تر کنم و اجازه دهید فعلا از فیزیک صرف نظر کنیم و تنها با ریاضی خلقت جهان را ببینیم بیایید دوباره به آغاز جهان بازگردیم ، زمانی که هیچ چیز نبود بیایید کمی هندسه و ریاضی کار کنیم در ابتدا لازم است چند عدد مهم را بخاطر بسپارید عدد پی ، عدد فی ، عدد e که تمام این اعداد ضریبی از √2 هستند و مرموزترین و اسرار آمیز ترین شکل هندسی ، یعنی دایره
برای آشنایی بیشتر با دایره شروع میکنیم و بد نیست بدانید جهان به شکل یک کره است
بخوبی میدانید معادله نمودار دایره ای به شعاع واحد در یک محور مختصات به این صورت نوشته میشود
x^2+y^2=1

حال اگر شعاع دایره با ضریب اعداد صحیح مثبت باشد در نقطه ای که تانژانت 1 خط دایره را قطع میکند هرگز به عددی صحیح نخاهیم رسید اما اگر شعاع دایره ضریبی از √2 باشد در همان نقطه تنها اعداد صحیح نمایش داده میشوند

اما اگر شعاع دایره ضرایبی از رادیکال دو باشد آنگاه در نقطه تلاقی sin45 به عددی صحیح میرسیم و این یعنی در دایره ای با شعاع واحد هیچ گاه اعداد صحیح وجود ندارند.
x^2+y^2=8
حال مطمینن با کسر عدد خارج از خط تانژانت 1 به عدد 1 میخاهیم برسیم اما اینطور نیست زیرا SIN 45 = TAN 1
و حاصل SIN 45 هرگز عددی صحیح نخاهد بود چون اگر عددی گنگ مانند رادیکال دو را تقسیم بر دو کنیم باز هم هر دو عدد بدست آمده عددی گنگ خاهند بود زیرا اعداد گنگ را نمیتوان به صورت کسری از اعدا گویا نوشت و این بدین معنی است که واحدی وجود دارد اگر آنرا اضافه کنیم شعاع دایره بزرگتر از 1 و اگر آنرا کم کنیم کمتر از 1 خاهیم داشت .
طبق قانون فیثاغورث داریم
$$sqrt{0.70710^2+0.70710^2}=0.9999904099540156-1}$$

اما در اینجا به جواب 1 نرسیدیم پس بقیه اعداد کجا رفتند؟
پاسخ اینست که اعداد صحیح مثبت که همان اعداد طبیعی به حساب می آیند در واقع وجود ندارند و وجود آنها لازمه ترکیب آنها با اعداد موهومی است که به اعداد مختلط موسوم است
این تازه اندکی از جادوی اعداد است و تازه شروع ماجرا است و این معنی را میرساند که در واقع صفر مطلق وجود ندارد چون اگر این عدد بدست امده را از 1 کم کنیم به هیچ نمیرسیم ، بهمین سادگی ثابت شد که اگر بخاهیم هم به هیچ نمیرسیم و هیچ مطلق به معنای عدم در آغاز جهان بی معنی است.

میدانید اعداد حقیقی هم ویژگی نسبی دارند هم مطلق و شامل تمام آعداد صحیح، گویا ، مختلط هم هستند، و ما هنگام محاسبه تنها یکی از ویژگی های اعداد را در نظر میگیریم از اعداد صحیح شروع کنیم . در محور مختصات به ازای عدد 1 عدد -1 را هم داریم .محور y هم روی صفر قرار دارد و اعداد مختلط (اعداد موهومی) با چرخشی 90 درجه روی محور x بخودی خود بوجود میایند میدانید=-1 i^2و=1 i^4همانطور که پیشتر ثابت کردیم واحدی وجود دارد که اگر آنرا کم کنیم کمتر از 1 اگر آنرا اضافه کنیم بیشتر از یک خاهیم داشت یعنی این واحد(تقسیم نا پذیر) است ،در اینصورت در محور مختصات دایره ای فرضی خاهیم داشت که این واحد بین دو اعداد خارج و داخل آن قرار گرفته و چون نمیتواند کم و اضافه شود در یک مرز بین دو حالت به شکل خط نمایان میشود و اینجاست که شکل هندسی جهان با دایره آغاز میگردد . تا اینجای کار اعداد صحیح و مختلط بودند و اما خاصیت گویا بودن یا نسبیت اعداد این خاصیت به اعداد اجازه میدهد تا بینهایت تقسیم شوند از 1 تا 1/0000000000000000000000000000000000000000 و تا بینهایت میتواند این ادامه داشته باشد و همین امر جرقه بیگ بنگ اول را زد اما چگونه ؟
هر پدیده ای هر چند کوچک میبایست آغازی و پایانی داشته باشد ( فاصله آغاز و پایان را آن مینامیم ) وطبق همین قانون پدیده های ساده در یک آن بوجود میایند و پدیده های مرکب از چندین آن در درون خود تشکیل شده اند بنابراین هم عدد 1 و هم -1 میتوانست به صورت نسبی تقسیم شود ( توجه کنید تقسیم شدن را با کپی شدن اشتباه نگیرید) تفاوتی هم نمیکند چون هر کدام آغاز گر باشد آنرا 1 فرض میکنیم . اینرا هم بدانید هر دو عدد نمیتوانست همزمان تقسیم شود . اما تقسیم شدن گریز ناپذیر است چون خاصیت اعداد همین است و قانونی برای منع اعداد از خاصیتشان وجود ندارد اما جهان نباید از هیچ بوجود میامد چون برآیند هر دو عدد متضاد صفر بود . حدی هم برای سرعت تقسیم وجود نداشت (چه کسی میخاست محدود کند؟) چون صفر باید صفر میماند -1 جلوی تقسیم 1 را گرفت اما در همان لحظه بسیار بسیار کوتاه در حد صفر فضا بوجود آمد و این نسبیت که هم اکنون در زندگی مشاهده میکنید حاصل همان فضای نسبی است .
یک آن و یک پدیده به نام فضا بوجود آمد آن هم در زمانی غیر قابل تصور در حد صفر چون برای ما قابل محاسبه نیست . حتما این پرسش برایتان مطرح شده ، مگر میشود جهان به این بزرگی در یک لحظه بوجود بیاید ؟ پاسخ اینست اگر سرعت بینهایت باشد بله امکان دارد . بیشترین سرعت در جهان و تنها نهایت سرعتی که میشناسید سرعت نور است .اما در آغاز نهایت و حدی وجود نداشت .
در پاسخ باید گفت که آغاز جهان و بخصوص گسترش فضا بدون معیار نیز نبوده مثلا عدد 2 تنها عددی در شعاع دایره است که محیط و مساحت آن برابر است و تنها معیار برای جهان خود اعداد بودند و البته بدون اعداد گویا این امر ممکن نبود و سردسته این اعداد گویا ½ بود شگفتی عدد ½ از آنجا معلوم میشود که تنها عددی است که جدر آن نصف رادیکال 2 است و درست نیمی از شعاع دایره را در معادله محور مختصات دایره ای به شعاع واحد نشان میدهد و همان عددی است که در صفر های غیربدیهی تابع زتای ریمان ضاهر میشود ،در واقع هیچ عدد دیگری را نمیتوان یافت که چنین خاصیتی داشته باشد بهمین دلیل است که معیار درستی برای نسبیت میتواند باشد . عدد ½ همچنین عددی مرموز است زیرا توان هر عددی که از ½ بوجود آمده √2باشد به این معنی است که آن عدد را جذر گرفته باشیم و در واقع
عدد ½ در بسیاری جاها خود را نشان میدهد در تقسیم سلولی ، قطر دایره که دایره را نصف میکند و......اما اعداد 3/1 ،4/1 و بترتیب نیز در بسیاری از امور زندگی ظاهر میشوند مانند موسیقی ، فراکتالها و بسیاری موارد که جزئ لاینفک زندگی هستند.

ر نسبیت خاص از قوانین تنسورها استفاده نشده و میدانیم که به تغییر در اجزای یک محور محور های دیگر نیز تغییر خاهند کرد پس اگر به سرعت نور برسیم تنها انقباض طول را شاهد نیستیم بلکه با انقباض تمام محورها به تکینگی تبدیل خاهیم شد پس اینها را باید صفرهای مجازی جهان در نظر گرفت چون در هر نقطه ای میتوان این فرض را اعمال کرد .
نتیجه دیگری که گرفتم این بود که زمان بر خلاف 3 بعد دیگر ثابت نیست و با سرعت نور حرکت میکند آنهم بصورت نمایی دلیل نمایی بودن زمان هم روشن است زیرا اگر زمان بخاهد با نسبیت مکان پیش رفته باشد شکلی نمایی به خود میگیرد . اگر تنسور های فضا را به مکعب های بسیار کوچک تقسیم کنیم آنگاه زمان خطی است که دو راس مکعب را به هم متصل میکند و در آغاز جهان نیز همین طور بوده یعنی اینکه از ابتدا زمان وجود داشته و اگر آغاز و پایان یک پدیده را یک آن بنامیم جهان یک آن بزرگ است که طول زمان درون آن پیچ خورده آنهم بصورت اسپیرال های متعدد و همین امر سبب چگالی بیشتری در قسمتهایی از فضا شده و ماده ودر نهایت کهکشانها شکل گرفته اند
فرمول ساده فیزیک کلاسیک نشان میدهد که چگالی برابر است با جرم تقسیم بر حجم ، حالا فرض کنیم همه جای فضا یکنواخت باشد گرانش چگونه بوجود میاید؟
در یک اتاق با فشار هوای یکنواخت مدادی را به زمین بیندازید مسلما مداد به زمین میافتد و هوای اتاق نمیتواند مانع افتادن مداد شود اینبار یک کاغذ را زیر مداد بگیرید ، میبینید که مداد روی کاغذ افتاده و کاغذ را خم میکند ، به این دلبل است که چگالی کاغذ از هوا بیشتر است و مداد را در هوا معلق نگه داشته ، با این دلایل چرا باید باور کنیم فضایی یکنواخت میتواند باعث گرانش گردد؟
مسلما نیروی بزرگی قسمتی از فضا را همراه ماده تاریک متراکم تر از بقیه فضا کرده و چگالی آن بخش از فضا را بیشتر کرده و اگر با دقت به شکل کهکشانها بنگرید آنهارا حلزونی یا اسپیرال شکل میبینید و این نیرو چیزی جز زمان نیست ، اما این بدین معنی نیست که در قسمتهای خالی فضا زمان وجود ندارد .همه فضا توسط اسپیرالهای زمان اشغال شده اما در بعضی جاها این تراکم شدیدتر است
این چرخش اسپیرال شکل همان طول زمان است و میتوان آنرا به یک پیکان تشبیه کرد ، پیکان زمان هم همیشه رو به آینده است ، اینطور میتوان گفت ما داریم روی زمان سر میخوریم و به سمت آینده میرویم .

دلیل اینکه گفتم زمان متحرک است اینست که اگر زمان ثابت بود یا اینکه سرعت کمی داشت ما براحتی هم سرعت زمان میشدیم و به زمان صفر میرسیدیم

حالا با این صحبتها میرویم سر بحث اصلی . یعنی شکست تقارن
گفتیم که فضا به نوعی با معیار یک دوم شروع به گسترش کرد و این یعنی بیگ بنگ اول و بیگ بنگ بزرگ که ماده را در فضا پخش کرد بیگ بنگ دوم بود که آنهم به نوعی با همان معیار شروع بکار کرد . اما چون جهان با نیروی متضاد بسته و محدود شده بود نمیتوانست تا بینهایت گسترش کند بهمین دلیل عدد 1 و ½ با هم مخلوط شدند و برای اینکه در هم ضرب شوند به نزدیک ترین عدد صحیح تبدیل شدند زیرا طبیعت همیشه بهینه ترین راه را انتخاب میکند و عدد بهینه در اینجا 15 بود چون
x^2+y^2=50

بهینه ترین عدد بعد از ½ است که با شیب 1 روی عدد 5 قرار میگیرد و با همین تناسب عدد 1 به 10 تبدیل میگردد که جمعا 15 میشود حالا اگر معادله را به صورت یک سری صعودی به ترتیب 1در 14 ضرب کنیم تا 7 در 8 و در 8 در 7 نتیجه 56 خاهد بود که تا اینجا حاصل تفریق این سری از هم از -12 شروع میشود تا 7 در 8 که به -2 میرسد اما چون نقطه صفر وجود دارد 7*8/8*7 میشود که حاصل 1 میشود اما چرا تقسیم ؟
زیرا اگر ضرب شود سری واگرا خاهد شد بنابراین عدد 1 که از عدد بعدی 2 کوچکتر است سری را همگرا میکند به این صورت
N-m*m-n
یعنی 2*13 از 1*14 کم میشود و بهمین ترتیب سری ادامه میابد و وقتی که هر دوازده عدد منفی و مثبت یکدیگر را خنثی کنند عدد 1 باقی میماند حالا اگر
6 4 2
12 10 8
0 0 1
را دترمینان بگیریم حاصل -12 میشود که نتیجه -1/12 میشود و این همان عددی است که در اثر کازیمیر محاسبه میشود و در معادلات کوانتومی نیز بسیار دیده میشود و دلیل ذرات مجازی نیز همین است زیرا در جهان موجود نقطه صفر وجود ندارد و برای اینکه نقطه صفر بوجود بیاید 7*8 از 8*7 کم میشود که باعث میشود اعداد منفی و مثبت مساوی شوند و نتیجه صفر خاهد شد که دلیل بوجود آمدن ذرات مجازی است و شکست تقارن درست در 7*8 بوجود میاید
فایل پیوست بصورت پاور پوینت قرار داده ام
اینها بطور خلاصه بیان شد اما نتایج بسیار کلی تر و مفصل تر است که در این مقاله نمیگنجید . در کتابی که در دست نوشتن دارم مفصل به بحث زمان و پیدایش جهان از هیچ پرداخته ام

عبدالرضا علي پور

نام: عبدالرضا علي پور

محل اقامت: بوشهر

عضویت : شنبه ۱۳۹۴/۷/۱۸ - ۰۰:۲۷


پست: 591

سپاس: 106

جنسیت:

Re: شکست تقارن ، ذرات مجازی و خلقت از هیچ

پست توسط عبدالرضا علي پور »

smile466 اقا کسی نظری یا بحثی نداره رو این موضوع پیچیده تا ماهم سر در بیاریم smile042 smile127

عبدالرضا علي پور

نام: عبدالرضا علي پور

محل اقامت: بوشهر

عضویت : شنبه ۱۳۹۴/۷/۱۸ - ۰۰:۲۷


پست: 591

سپاس: 106

جنسیت:

Re: شکست تقارن ، ذرات مجازی و خلقت از هیچ

پست توسط عبدالرضا علي پور »

اتفاقا منم نظرم همینه که چیزی تحت عنوان صفر تو هیچ چیزی وجود نداره یه محدوده است که هر چیزی میتونه به سمتش میل کنه ولی هیچ وقت هیچ نمیشه - با توجه به نسبی بودن امور و اینکه هیچ اندازه گیری مطلقی وجود نداره - این موضوع تو همه جا باید صادق باشد - ولی کاربرد صفر و هیچ در میزان و مکان با هم فرق داره - در اصل ما صفر داریم و هیچ و این دو کاربرد جداگانه و دو معنی و مفهوم جدا از هم داره -هیچ برای مقدار است -صفر برای مکان و مختصات - اینها هر کدام بسته به نوعشون با هم فرق داره -مکان مختصات یک سیب در یک جعبه میتونه هم منفی بشه و هم مثبت ولی مقدارش خیر یا باید تو جعبه باشه یا نباشه وقتی نیست مقدار سیب درون جعبه هیچ یا صفر است ولی وقتی در مختصات منفی جعبه هست باز هم مقدار وجودی دارد

ارسال پست