شوخي و فكاهي در رياضيات و فيزيك

مدیران انجمن: parse, javad123javad

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

user8604

عضویت : چهارشنبه ۱۳۸۵/۱۲/۹ - ۱۷:۳۱


پست: 3288

سپاس: 1137

پست توسط user8604 »

ولي اين تموم نكرده ها.
يه علامت سوال ميبينم.

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

نه، زنده ياد، به اتمام نرسانده، اما از آنجا به بعد را براي شما
و ما وصيت كرده كه دنبال كنيم. ;)
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
گراسمان

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۳/۳۱ - ۰۹:۵۰


پست: 160




تماس:

پست توسط گراسمان »

ماجراهاي قشنگي بود خروش
ممنون
-و تو اي خدا !
-در آن سكوت و انزواي محض
-در آن عرش بي پايان
-ديگر انديشه مكن كه چگونه رقم زني حكايت فرجام ما را
-كه اينبار خود به سويت آمده ايم !

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

يك دانشجوي فيزيك، يك دانشجوي رياضي و يك دانشجوي پزشكي هر كدام يك دفتر تلفن(كه همه شماره هاي يك شهر يا كشور، يا... درآن است) از پرفسورشان مي گيرند.

دانشجوي فيزيك:
از اين نتيجه هاي اندازه گيري شده نمي توان پي به آزمايش برد، بنابراين اين نتايج بسيار نادقيق و بي ارزشند.

دانشجوي رياضي:
اين شماره ها را نمي توان بعنوان يك رشته رياضي در نظر گرفت. بر طبق تعريف، اينها شماري تعريف هستند، و اين تعريف ها بدون پيوند با يگديگر بي ارزشند.

دانشجوي پزشكي تنها نگاهي خسته به پرفسور انداخت و پرسيد:
تا كي؟


بنمايه:
http://www.mathematik.ch/witze/
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

„Seitdem die Mathematiker über meine Relativitätstheorie
hergefallen sind, verstehe ich sie selbst nicht mehr.“

از آن هنگام كه رياضيدانان "به جان" تئوري نسبيت من افتادند،
ديگر خود نيز از آن سر در نمي آورم.
اَينشتاين
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست



مهمان

پست توسط مهمان »

طرز كار دوربيني كه كتاب رو بدون ورق زدن ميشه خوند چطوريه؟

dorsa misagh

محل اقامت: شیراز

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۵/۱۱ - ۲۲:۲۷


پست: 23



پست توسط dorsa misagh »

سلام خيلي جالب بود جناب خروش مغسي ولي دعواي پيش اومده بين شما و بهزاد ادم را از حس خواندن مطالب ميياره بيرون البته دعوا بينه دانشمندان عاديه ولي بحثتان را در خارج وب مطرح كنيد.من ستاره ميخواهم ستاره چه جوري ميديد؟ smile111 smile079

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

درساي عزيز،

من با آقا بهزاد هيچ دشمني نداشته و ندارم.
به باور من اين گونه بحث و گفتگوي بايد حتي
ميان دوستان بيشتر شود.
هيچ چيزي ملال آورتر از آن نيست كه همه يكسان فكر كنند و
سخن همديگر را هميشه تاييد كنند. اين بحث ها گاهي در محيط
باز بهتر است و باعث صيقل خوردن نظرگاه ها ميشود. به ديد من
بايد شيوه بحث كردن را دانست/آموخت. ديگر آنكه نبايد تاپيك
را به بي راهه برد.
اميد وارم شما با تلاش و علاقه اي كه در رياضيات داريد، روزي
ستاره اي در رياضيات شويد و از اين ستاره اي اينجا بي نياز باشيد.

سبز و شاد باشيد
با سپاس
خروش
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
Connor

محل اقامت: O.S.I.R

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۶/۱۵ - ۱۵:۵۴


پست: 589

سپاس: 1

پست توسط Connor »

dorsa misagh نوشته شده:سلام خيلي جالب بود جناب خروش مغسي ولي دعواي پيش اومده بين شما و بهزاد ادم را از حس خواندن مطالب ميياره بيرون البته دعوا بينه دانشمندان عاديه ولي بحثتان را در خارج وب مطرح كنيد.من ستاره ميخواهم ستاره چه جوري ميديد؟ smile111 smile079
باشه بابا....حالا چرا مي زني؟؟؟؟؟ smile039 ستاره ها بستگي به تعداد پست ها و فعاليتت تو تالار بستگي داره درساي عزيز.... smile072 smile064
Connor Doyle

فیزیک ، کوچکترین چیز ها و بزرگترین چیز ها ست ... نیست؟

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

نُربرت وينر (Norbert Wiener ) در حياط دانشگاه، ايستاد تا به پرسش رياضي يك دانشجوي
پاسخ گوييد. پس از پاسخ او از دانشجو پرسيد: من از اين سوي آمدم يا سوي وارون آن؟
دانشجو پاسخ داد: از اين سوي.
وينر گفت: آهان پس هنوز نهار نخوردم. و حركتش را بسوي سالن غذاخوري دانشگاه ادامه داد.
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

نمایه کاربر
خروش

عضویت : پنج‌شنبه ۱۳۸۶/۱/۲۳ - ۱۲:۱۵


پست: 3009

سپاس: 2111

پست توسط خروش »

يك رياضيدان، يك فيزيكدان و يك مهندس زنداني مي شوند.
در روز نخست هر يك، يك قوطي كنسرو گوشت براي غذا
مي گيرند. اين قوطي ها بسته اند.
پس از يك ساعت، نگهبان سري به سلول ها مي زند.
در سلول شماره يك مي بيند كه مهندس خوابيده و يك سنگ در
كنار قوطي خالي ست. نگهبان فكر مي كند كه آري، مهندس، از
سنگ ابزاري درست كرده و با آن قوطي را باز كرده است.
در سلول شماره دو، فيزيكدان را سرگرم خوردن غذا وهمه
ديوار سلول را پُر خراش مي بيند. نگهبان با خود مي گويد كه
اين فيزيكدان، قوطي را آنقدر به ديوار پرت كرد تا آنكه قوطي
خراب شد.
در واپسين سلول مي بيند كه رياضيدان در برابر قوطي نشسته و
زير لب مي گويد:"ما فرض مي كنيم كه، اگر اين قوطي باز باشد ... "
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست

ارسال پست