شوخي و فكاهي در رياضيات و فيزيك


نوشتهاز سوی خروش در پنجشنبه 28 تير 1386 - 20:06

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی user8604 در جمعه 29 تير 1386 - 04:20

ولي اين تموم نكرده ها.
يه علامت سوال ميبينم.
 
سپـاس : 1274

ارسـال : 3317


نام نویسی: 85/12/9

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در جمعه 29 تير 1386 - 08:39

نه، زنده ياد، به اتمام نرسانده، اما از آنجا به بعد را براي شما
و ما وصيت كرده كه دنبال كنيم. ;)
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی گراسمان در جمعه 29 تير 1386 - 19:21

ماجراهاي قشنگي بود خروش
ممنون
-و تو اي خدا !
-در آن سكوت و انزواي محض
-در آن عرش بي پايان
-ديگر انديشه مكن كه چگونه رقم زني حكايت فرجام ما را
-كه اينبار خود به سويت آمده ايم !
نماد کاربر
 
سپـاس : 0

ارسـال : 160


نام نویسی: 86/3/31

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در يكشنبه 7 مرداد 1386 - 11:53

گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در يكشنبه 7 مرداد 1386 - 12:51

يك دانشجوي فيزيك، يك دانشجوي رياضي و يك دانشجوي پزشكي هر كدام يك دفتر تلفن(كه همه شماره هاي يك شهر يا كشور، يا... درآن است) از پرفسورشان مي گيرند.

دانشجوي فيزيك:
از اين نتيجه هاي اندازه گيري شده نمي توان پي به آزمايش برد، بنابراين اين نتايج بسيار نادقيق و بي ارزشند.

دانشجوي رياضي:
اين شماره ها را نمي توان بعنوان يك رشته رياضي در نظر گرفت. بر طبق تعريف، اينها شماري تعريف هستند، و اين تعريف ها بدون پيوند با يگديگر بي ارزشند.

دانشجوي پزشكي تنها نگاهي خسته به پرفسور انداخت و پرسيد:
تا كي؟


بنمايه:
http://www.mathematik.ch/witze/
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در شنبه 10 شهريور 1386 - 16:33

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در شنبه 10 شهريور 1386 - 16:47

تصویر
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در پنجشنبه 29 شهريور 1386 - 22:42

„Seitdem die Mathematiker über meine Relativitätstheorie
hergefallen sind, verstehe ich sie selbst nicht mehr.“

از آن هنگام كه رياضيدانان "به جان" تئوري نسبيت من افتادند،
ديگر خود نيز از آن سر در نمي آورم.
اَينشتاين
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی مهمان در جمعه 30 شهريور 1386 - 00:24

طرز كار دوربيني كه كتاب رو بدون ورق زدن ميشه خوند چطوريه؟
مهمان

 





نوشتهاز سوی dorsa misagh در پنجشنبه 5 مهر 1386 - 21:43

سلام خيلي جالب بود جناب خروش مغسي ولي دعواي پيش اومده بين شما و بهزاد ادم را از حس خواندن مطالب ميياره بيرون البته دعوا بينه دانشمندان عاديه ولي بحثتان را در خارج وب مطرح كنيد.من ستاره ميخواهم ستاره چه جوري ميديد؟ smile111 smile079
 
سپـاس : 0

ارسـال : 23


شهر: شیراز
نام نویسی: 86/5/11

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در پنجشنبه 5 مهر 1386 - 23:19

درساي عزيز،

من با آقا بهزاد هيچ دشمني نداشته و ندارم.
به باور من اين گونه بحث و گفتگوي بايد حتي
ميان دوستان بيشتر شود.
هيچ چيزي ملال آورتر از آن نيست كه همه يكسان فكر كنند و
سخن همديگر را هميشه تاييد كنند. اين بحث ها گاهي در محيط
باز بهتر است و باعث صيقل خوردن نظرگاه ها ميشود. به ديد من
بايد شيوه بحث كردن را دانست/آموخت. ديگر آنكه نبايد تاپيك
را به بي راهه برد.
اميد وارم شما با تلاش و علاقه اي كه در رياضيات داريد، روزي
ستاره اي در رياضيات شويد و از اين ستاره اي اينجا بي نياز باشيد.

سبز و شاد باشيد
با سپاس
خروش
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی Connor در جمعه 6 مهر 1386 - 14:15

dorsa misagh نوشته است:سلام خيلي جالب بود جناب خروش مغسي ولي دعواي پيش اومده بين شما و بهزاد ادم را از حس خواندن مطالب ميياره بيرون البته دعوا بينه دانشمندان عاديه ولي بحثتان را در خارج وب مطرح كنيد.من ستاره ميخواهم ستاره چه جوري ميديد؟ smile111 smile079

باشه بابا....حالا چرا مي زني؟؟؟؟؟ smile039 ستاره ها بستگي به تعداد پست ها و فعاليتت تو تالار بستگي داره درساي عزيز.... smile072 smile064
Connor Doyle

فیزیک ، کوچکترین چیز ها و بزرگترین چیز ها ست ... نیست؟
نماد کاربر
 
سپـاس : 1

ارسـال : 589


شهر: O.S.I.R
نام نویسی: 86/6/15

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در شنبه 7 مهر 1386 - 13:21

نُربرت وينر (Norbert Wiener ) در حياط دانشگاه، ايستاد تا به پرسش رياضي يك دانشجوي
پاسخ گوييد. پس از پاسخ او از دانشجو پرسيد: من از اين سوي آمدم يا سوي وارون آن؟
دانشجو پاسخ داد: از اين سوي.
وينر گفت: آهان پس هنوز نهار نخوردم. و حركتش را بسوي سالن غذاخوري دانشگاه ادامه داد.
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

نوشتهاز سوی خروش در شنبه 28 مهر 1386 - 11:29

يك رياضيدان، يك فيزيكدان و يك مهندس زنداني مي شوند.
در روز نخست هر يك، يك قوطي كنسرو گوشت براي غذا
مي گيرند. اين قوطي ها بسته اند.
پس از يك ساعت، نگهبان سري به سلول ها مي زند.
در سلول شماره يك مي بيند كه مهندس خوابيده و يك سنگ در
كنار قوطي خالي ست. نگهبان فكر مي كند كه آري، مهندس، از
سنگ ابزاري درست كرده و با آن قوطي را باز كرده است.
در سلول شماره دو، فيزيكدان را سرگرم خوردن غذا وهمه
ديوار سلول را پُر خراش مي بيند. نگهبان با خود مي گويد كه
اين فيزيكدان، قوطي را آنقدر به ديوار پرت كرد تا آنكه قوطي
خراب شد.
در واپسين سلول مي بيند كه رياضيدان در برابر قوطي نشسته و
زير لب مي گويد:"ما فرض مي كنيم كه، اگر اين قوطي باز باشد ... "
گفتم به شیخ شهر كه كارت ریاست، گفت
آنكس كه شیخ هست و ریاكار نیست، كیست
نماد کاربر
 
سپـاس : 2194

ارسـال : 3009


نام نویسی: 86/1/23

ذکر نشده

قبلیبعدی

بازگشت به رياضيات در فيزيك

چه کسی هم اکنون اینجاست ؟

کاربرانی که در این تالار هستند: بدون کاربران عضو شده و 6 مهمان